سریال «دو سال بعد» (Two Years Later)
عاشقانهای صمیمی، امروزی و دلنشین درباره عشق، فاصله، و آدمهایی که بعد از جهانِ متوقفشده دوباره همدیگر را پیدا میکنند

بعضی عاشقانهها با یک برخورد شروع میشوند، بعضی با یک جمله، بعضی با یک اتفاق غیرمنتظره. اما بعضی رابطهها پیش از آنکه حتی واقعاً آغاز شوند، توسط خودِ زندگی متوقف میشوند؛ توسط زمان، فاصله، شرایط و جهانی که ناگهان از حرکت میایستد. «دو سال بعد» از همین نقطه حرکت میکند؛ از یک آشنایی نیمهتمام، از کششی که فرصت شکوفا شدن پیدا نکرد، و از دو نفری که بعد از عبور از یکی از عجیبترین دورههای زندگی معاصر، دوباره در برابر هم قرار میگیرند تا ببینند آیا چیزی که میانشان بود، فقط یک خیال خوشِ دوران قبل از بحران بوده یا واقعاً میتواند نام عشق بگیرد.
«دو سال بعد» (Two Years Later) یک سریال درام عاشقانه استرالیایی برای پلتفرم پارامونت پلاس (Paramount+) است که در ۴ ژوئن ۲۰۲۶ منتشر شد. این مجموعه به تهیهکنندگی هودلوم ساخته شده و داستان امیلی و رایان را در جهانی پس از همهگیری دنبال میکند؛ دو نفری که پیش از کووید، در رفتوآمد روزانهشان با هم آشنا شده بودند، اما زندگی و تعطیلی جهان، میان آنها فاصله انداخت. حالا، دو سال بعد، آنها در چند برخورد کوتاه دوباره به هم میرسند و تصمیم میگیرند بفهمند آیا واقعاً برای هم ساخته شدهاند یا نه.
در نگاه اول، ممکن است ایده مرکزی سریال خیلی ساده به نظر برسد: زن و مردی که روزی جرقهای میانشان بوده، دوباره یکدیگر را پیدا میکنند و طی چند قرار ملاقات، آیندهشان را محک میزنند. اما چیزی که «دو سال بعد» را از یک رمانس معمولی جدا میکند، همین سادگیِ ظاهریاش است. این سریال نمیخواهد عاشقانه را به شکل کارتپستالی، براق و دور از واقعیت نشان دهد. برعکس، میخواهد بگوید عشق در بزرگسالی، بعد از بحران، بعد از انزوا، بعد از زخمهای شخصی و خانوادگی، چیزی آشفتهتر، شکنندهتر، صادقانهتر و انسانیتر است.
اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم «دو سال بعد» چه حسوحالی دارد، شاید بهترین توصیف این باشد: یک ضد-رامکامِ لطیف و بسیار قابل لمس؛ سریالی که هم شما را لبخند بر لب مینشاند و هم وادارتان میکند به رابطههای خودتان، به تنهایی، به زمان ازدسترفته و به این پرسش فکر کنید که آیا بعضی آدمها واقعاً ارزش ریسک کردن را دارند یا نه.
معرفی اثر؛ یک عاشقانه پساکرونا با ساختاری هوشمندانه و متفاوت

«دو سال بعد» از همان آثار نادری است که از همهگیری کرونا حرف میزند، اما نه برای آنکه صرفاً به یک موضوع روز واکنش نشان داده باشد. این سریال از پاندمی بهعنوان یک پسزمینه تزئینی استفاده نمیکند؛ بلکه آن را بخشی از استخوانبندی احساسی روایت قرار میدهد. همهگیری در اینجا فقط یک رخداد تاریخی نیست، بلکه عاملی است که زمان، رابطه، فرصت، صمیمیت و حتی شیوه تعامل آدمها با یکدیگر را تغییر داده است.
ایده اصلی داستان از این قرار است که امیلی و رایان در روزهای قبل از قرنطینه، هممسیرهای روزانهای بودند که در اتوبوس یا مسیر کار، رابطهای آرام، دلنشین و پر از کشش میانشان شکل گرفته بود؛ رابطهای که هنوز نامی نداشت، اما بیتردید چیزی در آن بود. بعد جهان تعطیل شد. هرکس به گوشهای پرتاب شد. دو سال گذشت. و حالا، وقتی دوباره با هم روبهرو میشوند، رایان پیشنهادی عجیب اما بهنوعی وسوسهبرانگیز مطرح میکند: هشت قرار ملاقات، برای اینکه تصمیم بگیرند واقعاً برای هم مناسباند یا نه.
همین ایده، ساختار سریال را هم تعیین میکند. هشت قسمت، هشت قرار. هر قسمت به یکی از این ملاقاتها اختصاص دارد و همین طراحی باعث شده رابطه مرکزی، فرصت کافی برای نفس کشیدن، مکث کردن، گره خوردن، اشتباه کردن و دوباره شکل گرفتن داشته باشد. این یکی از مهمترین امتیازهای سریال است؛ چون به جای شتابزدگی، اجازه میدهد تماشاگر واقعاً در مسیر شناخت این دو نفر شریک شود.
از طرف دیگر، لحن سریال در میانهای جذاب میان کمدی رمانتیک و درام احساسی قرار میگیرد. نه آنقدر سبکسر است که پیچیدگیهای واقعی روابط را نادیده بگیرد، و نه آنقدر سنگین که لطافت و دلنشینی یک داستان عاشقانه را از بین ببرد. همین تعادل است که باعث شده بسیاری آن را اثری «زمینگیر»، صادق و نزدیک به تجربه واقعی زندگی بدانند.
داستان سریال؛ از نگاههای روزانه در مسیر کار تا آزمون هشتقراریِ عشق
داستان «دو سال بعد» بر پایه یک آشنایی ناتمام بنا شده است. رایان و امیلی هر روز در مسیر رفتوآمدشان به محل کار، همدیگر را میدیدند. آن نوع آشنایی که هنوز وارد زندگی خصوصی نشده، اما از نگاهها، مکثها، لبخندها و گفتوگوهای کوتاه، بهوضوح میشود فهمید چیزی در حال شکلگیری است. اما درست در همان نقطه، همهگیری کووید-۱۹ از راه میرسد و این ارتباط را پیش از آنکه حتی فرصت تبدیل شدن به یک رابطه واقعی پیدا کند، قطع میکند.
دو سال بعد، در جهانی که ظاهراً به وضعیت عادی برگشته اما آدمهایش دیگر همان آدمهای قبل نیستند، این دو بار دیگر همدیگر را پیدا میکنند. جرقه هنوز خاموش نشده، اما حالا دیگر با دو آدم سیوچند ساله روبهرو هستیم که هرکدام بار تجربه، زخم، تردید، خستگی و واقعبینی بیشتری را با خود حمل میکنند. در چنین موقعیتی، رایان با حرکتی ناگهانی و کمی دیوانهوار، ایدهای را مطرح میکند که هم رمانتیک است و هم پرریسک: هشت قرار، و بعد تصمیم نهایی. یا باید بفهمند واقعاً میتوانند کنار هم آیندهای بسازند، یا باید بپذیرند که آن حس قدیمی فقط یک رویای ناتمام بوده است.
آنچه بعد از این شروع میشود، مسیر صاف و بیدردسری به سوی خوشبختی نیست. سریال هم دقیقاً همین را خوب میفهمد. هر قرار، فقط یک موقعیت عاشقانه نیست؛ فرصتی است برای بیرون آمدن لایههای شخصیت، عادتها، ترسها، خانوادهها، سبک زندگی، ناامنیها، شوخیها، زخمها و تفاوتهایی که در یک رابطه واقعی کمکم خودشان را نشان میدهند.
سریال خیلی هوشمندانه میفهمد که رابطه فقط از کشش ساخته نمیشود. از جزئیات ساخته میشود. از چیزهایی بهظاهر کوچک، مثل نوع نگاه به آینده، مدل مواجهه با بیثباتی، عادتهای شخصی، وضعیت کاری، رابطه با خانواده، و حتی چیزهایی مثل اینکه یکی همیشه چتر همراهش دارد و دیگری هیچوقت به خودش زحمت چنین کاری را نمیدهد. این جزئیات در «دو سال بعد» صرفاً گفتوگوی بامزه نیستند؛ مصالح اصلی ساختن رابطهاند.
و این شاید مهمترین نکته در روایت سریال باشد: «دو سال بعد» نمیخواهد فقط بگوید آیا آنها عاشق هم میشوند یا نه. میخواهد بپرسد آیا دو آدمِ زخمی، متفاوت و تنها، میتوانند در دنیایی که تازه از یک انزوای جمعی بیرون آمده، واقعاً به هم برسند؟
شخصیتها و بازیگران؛ قلب تپنده سریال در شیمی دو بازیگر اصلی

موفقیت چنین سریالی تقریباً به طور کامل وابسته به این است که آیا تماشاگر میتواند این دو نفر را باور کند یا نه. وقتی داستان تا این حد بر گفتوگو، برخوردهای نزدیک، سکوتها، اصطکاکهای عاطفی و جزئیات رابطه متمرکز است، اگر شیمی میان دو بازیگر اصلی کار نکند، کل اثر فرو میریزد. خوشبختانه «دو سال بعد» دقیقاً در این نقطه، بسیار خوب عمل میکند.
فیبی تانکین در نقش امیلی حضوری دقیق، احساسی و چندلایه دارد. امیلی زنی است که از بیرون ممکن است آرام، منطقی و کنترلشده به نظر برسد، اما زیر این لایه، خستگی، احتیاط، تردید و زخمهای حلنشدهای وجود دارد. او از آن شخصیتهایی نیست که با یک لبخند و یک مونتاژ عاشقانه همهچیز برایش روشن شود. امیلی درگیر زندگی، کار، ناامنیهای شخصی و تاریخچهای عاطفی است که او را محتاطتر کرده. همین باعث میشود شخصیتش واقعیتر و نزدیکتر به تجربه زنان سیوچند ساله امروز به نظر برسد.
در مقابل، برنتن توایتس در نقش رایان قرار دارد؛ شخصیتی که از ابتدا نیروی پیشبرنده رابطه است. او کمی بیمحاباتر، امیدوارتر و آمادهتر برای پریدن به دل ماجراست. اما این به آن معنا نیست که سطحی یا ساده است. یکی از امتیازهای بازی توایتس این است که به مرور، عمق بیشتری به رایان میدهد و نشان میدهد پشت این شوخطبعی و پیشقدم بودن، لایههایی از نیاز، تنهایی، گذشته و میل شدید به اتصال انسانی وجود دارد.
حقیقت این است که رابطه امیلی و رایان قرار نیست کاملاً صاف، براق و بینقص به نظر برسد. و این اتفاقاً به نفع سریال است. بین آنها کشش وجود دارد، اما نه از آن نوعی که همهچیز را بیدرنگ حل کند. ما بهتدریج حس میکنیم که اگر قرار است این رابطه جواب بدهد، باید برایش کار کنند. همین «نهچندان کامل بودن» باعث میشود همهچیز انسانیتر و باورپذیرتر شود.
در کنار این دو، بازیگران مکمل نیز حضور مؤثری دارند. جیدا آلبرتس در نقش نت، جویی ویرا در نقش آنتونیو، ران اسمیک در نقش مایک، هدر میچل در نقش لورنا و روی بیلینگ در نقش مورگان هرکدام به شکلی به جهان عاطفی سریال بافت و گرما میدهند. بهویژه حضور هدر میچل و روی بیلینگ بهعنوان چهرههایی باتجربه، نوعی خرد، شوخطبعی و وزن عاطفی به داستان اضافه میکند که فراتر از نقشهای فرعی صرف است.
زوایای داستان و نکات جالب؛ چرا «دو سال بعد» فقط یک عاشقانه معمولی نیست؟
آنچه این سریال را جالبتر میکند، فقط ایده «هشت قرار برای تصمیم عاشقانه» نیست، بلکه شیوه برخورد آن با مفهوم عشق در دوران پس از انزواست. همهگیری کرونا برای خیلیها فقط یک رویداد تاریخی نبود؛ تجربهای بود از تنهایی، فاصله، بازتعریف رابطهها، و حتی از دست دادن مهارتهای ساده انسانی مثل حضور راحت در جمع، گفتوگوی بیواسطه یا لمس بیدغدغه دیگری. «دو سال بعد» این تجربه جمعی را به شکلی بسیار ملموس وارد بافت عاشقانهاش میکند.
در نتیجه، وقتی این دو نفر دوباره به هم میرسند، ما فقط شاهد شروع یک رابطه تازه نیستیم؛ شاهد تلاش دو نفر برای دوباره یاد گرفتن صمیمیت هستیم. همین نکته باعث میشود رابطه مرکزی سریال چیزی آشنا و معاصر داشته باشد. خیلی از بینندگان احتمالاً میتوانند در آن، تجربههای خودشان را بازشناسند؛ تجربه پیدا کردن یا از دست دادن رابطهها در دورهای که جهان ناگهان ایستاده بود.
از سوی دیگر، سریال بهخوبی از این واقعیت استفاده میکند که شخصیتهایش دیگر بیستساله نیستند. این یک نکته مهم است. «دو سال بعد» عاشقانهای درباره آدمهای بالغ است؛ آدمهایی که با بار زندگی، تاریخچه خانوادگی، مسائل شغلی، خستگیهای روحی و ترس از انتخاب اشتباه وارد رابطه میشوند. همین باعث میشود حالوهوای آن با بسیاری از رمانسهای جوانپسند متفاوت باشد. اینجا قرار نیست فقط دلباختگی را ببینیم؛ قرار است مذاکره با واقعیت را هم ببینیم.
نکته جالب دیگر، ساختار هر قسمت بهعنوان یک قرار ملاقات است. این فرمت به سریال ضرباهنگ و انسجام میدهد و در عین حال، به نویسنده اجازه میدهد هر بار لایه تازهای از رابطه را آشکار کند. ما عملاً شاهد نوعی آزمایش عاطفی هستیم؛ آزمایشی که در آن، هر قسمت نهتنها به پیشبرد داستان کمک میکند، بلکه سوال جدیدی درباره این دو نفر پیش میکشد.
برخی نقدها و واکنشها همچنین به شکل فیلمبرداری و استفاده از برداشتهای بلند و صحنههای ممتد اشاره کردهاند؛ از جمله سکانسهایی که در قالب تکبرداشت طولانی اجرا شدهاند و حس نزدیکی، صمیمیت و حتی گاهی ناراحتکننده بودنِ درگیریهای عاطفی را تشدید میکنند. این سبک اجرا باعث میشود مخاطب صرفاً ناظر نباشد؛ بلکه حس کند در همان فضا حاضر است، در حال گوش دادن به گفتوگویی که شاید بیش از حد واقعی است.
بریزبن؛ شهری که فقط پسزمینه نیست، بلکه بخشی از هویت سریال است
یکی از نکات مهم و دوستداشتنی «دو سال بعد» این است که کاملاً از ریشه استرالیایی و بهطور خاص بریزبنی خود آگاه است. این سریال نه سعی میکند خودش را بیهویت و جهانیِ خنثی نشان دهد، و نه از اینکه شهر و فضای محلیاش را به بخش مهمی از داستان تبدیل کند، میترسد. بریزبن در اینجا فقط یک لوکیشن نیست؛ بخشی از حس و جان سریال است.
از اتوبوسهای زرد و مسیرهای روزانه گرفته تا پلها، مهمانیها، فضاهای شهری و حتی حالوهوای اجتماعیای که کاملاً بومی و آشنا به نظر میرسد، همهچیز طوری طراحی شده که زندگی واقعی را منتقل کند. همین است که باعث شده برخی منتقدان و تماشاگران بگویند این سریال یکی از «بریزبنترین» آثاری است که تا امروز دیدهاند. اما نکته جالب اینجاست که این بومی بودن، مانع ارتباط جهانی با داستان نشده؛ چون تمهای اصلی آن ــ تنهایی، ارتباط، امید، عشق، ترس از تعهد و بازگشت به جامعه ــ کاملاً جهانیاند.
خود فیبی تانکین هم در گفتوگوهایش اشاره کرده بود که برایش مهم است در پروژههایی بازی کند که هم بهشکل ذاتی استرالیاییاند و هم در عین حال، از نظر موضوعی برای مخاطب بینالمللی قابل لمس باقی میمانند. «دو سال بعد» دقیقاً به همین هدف رسیده است.
روند تولید؛ از فیلمنامه پیت بریجز تا تولید در کوئینزلند
ساخت «دو سال بعد» در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۵ رسماً اعلام شد؛ زمانی که خبر رسید پروژه وارد مرحله تولید در بریزبن، کوئینزلند شده است. این مجموعه با حمایت اسکرین استرالیا و همچنین پشتیبانی اسکرین کوئینزلند ساخته شد و مراحل پستولید نیز در همان منطقه انجام گرفت. این حمایتها از همان ابتدا نشان میداد که با اثری مواجهیم که هم برای صنعت محلی استرالیا مهم است و هم ظرفیت عرضه جهانی دارد.
فیلمنامه سریال را پیت بریجز نوشته و خود او خالق اثر نیز هست. کارگردانی پروژه بر عهده اما فریمن بوده و البته از همراهی لوسی گفی و پیج رتری در هدایت قسمتها نیز یاد شده است. طراحی صحنه را هلن اولوان بر عهده داشته و تولید مجموعه توسط شرکت هودلوم انجام شده؛ شرکتی که سابقه ساخت آثار احساسی و شخصیتمحور را در کارنامه دارد.
در زمان اعلام تولید، از همان ابتدا نام فیبی تانکین و برنتن توایتس بهعنوان دو چهره اصلی پروژه مطرح شد و همین موضوع توجه زیادی را به سریال جلب کرد. هر دو بازیگر در استرالیا و بیرون از آن شناختهشدهاند و حضورشان به پروژه جذابیت بیشتری بخشید.
نمایش اولیه سریال در ۸ فوریه در جشنواره آکتا (AACTA Festival) انجام شد و در ۸ مه ۲۰۲۶ نیز تریلر آن منتشر شد. در نهایت، هر هشت قسمت سریال بهصورت یکجا از ۴ ژوئن ۲۰۲۶ در پارامونت پلاس (Paramount+) منتشر شد.
نقد سریال؛ صادق، نزدیک، کمی آشفته و همینقدر دوستداشتنی

«دو سال بعد» از آن سریالهایی نیست که بخواهد با پیچشهای بزرگ، اتفاقات عجیب یا شیرینکاریهای فرمیِ بیدلیل مخاطب را به تماشا وادار کند. قدرت آن جای دیگری است: در صمیمیت. در سکوتهای میان دو نفر. در دعواهایی که بیش از آنکه دراماتیک و نمایشی باشند، واقعی و حتی کمی ناراحتکنندهاند. در گفتوگوهایی که گاهی طوری به گوش میرسند انگار شما ناخواسته شاهد لحظهای خصوصی در زندگی دو آدم شدهاید.
یکی از بهترین ویژگیهای سریال این است که عاشقانه را از حالت براق و تمیز خارج میکند. اینجا عشق نه یک خط مستقیم است و نه پاداشی تضمینشده برای دو آدم جذاب. رابطه امیلی و رایان، پر از مکث، سوءتفاهم، تردید، ترس و تفاوت است. اما درست همین آشفتگی، باعث میشود تماشاگر بیشتر آن را باور کند. این سریال نمیترسد نشان دهد که حتی آدمهایی که شیمی زیادی دارند، هنوز باید یاد بگیرند چطور با گذشته، خانواده، ناامنیها و شیوههای متفاوت عاشق شدن کنار بیایند.
نقطه قوت مهم دیگر، ریتم روایی آن است. ساختار هشت قرار در هشت قسمت، به رابطه امکان رشد میدهد. هر اپیزود چیزی تازه اضافه میکند؛ نه لزوماً بهصورت شوک داستانی، بلکه در قالب شناخت بیشتر. همین انتخاب باعث شده سریال بیشتر شبیه یک مطالعه شخصیتی آرام و دقیق باشد تا یک رمانس پرزرقوبرق معمولی. اگر با این ریتم همراه شوید، پاداشش را میگیرید: شخصیتهایی که کمکم در ذهن شما جا باز میکنند.
بازیهای اصلی نیز ستون مهمی برای موفقیت کار هستند. فیبی تانکین، در نقشی که اتفاقاً به او اجازه میدهد پیچیدگی، خستگی و ظرافت بیشتری نشان دهد، بسیار خوب ظاهر شده است. برنتن توایتس هم انرژی، گرما و لایههای پنهان شخصیت رایان را بهخوبی منتقل میکند. آنچه بیش از همه جواب میدهد، این است که این دو صرفاً «خوشقیافه و مناسب قاب» نیستند؛ واقعاً حس میشود میانشان چیزی وجود دارد، و در عین حال، واقعاً معلوم نیست آیا این چیز برای ساختن یک زندگی کافی هست یا نه.
نکته جذاب دیگر درباره سریال، این است که از پرداختن به تبعات عاطفیِ دوران کرونا شانه خالی نمیکند. بسیاری از آثار یا از اشاره به آن دوره فرار کردهاند یا آن را خیلی گذرا و سطحی وارد قصه کردهاند. اما «دو سال بعد» با شجاعت و ظرافت، آن خلأ، آن تنهایی و آن بیقراری پس از بازگشت به اجتماع را در رگهای داستانش جاری میکند. این کار نهتنها به سریال هویت میدهد، بلکه باعث میشود رابطه مرکزیاش از نظر عاطفی ملموستر شود.
در مجموع، «دو سال بعد» شاید برای کسانی که دنبال عاشقانههای پرزرقوبرق و کاملاً رویایی هستند، کمی بیش از حد واقعی، خام و حتی گاهی ناراحتکننده باشد. اما برای کسانی که دنیای نامرتبِ رابطهها را همانطور که هست دوست دارند، این سریال یکی از صمیمیترین و درستترین آثار رمانتیکِ این سالهاست.
چرا دیدن «دو سال بعد» را پیشنهاد میکنیم؟
تماشای «دو سال بعد» را میتوان به چند گروه از مخاطبان با خیال راحت توصیه کرد. اگر از درامهای عاشقانهای خوشتان میآید که بیش از ظاهر، روی احساس واقعی و جزئیات رابطه کار میکنند، این سریال انتخابی بسیار خوب است. اگر از شخصیتهای کامل و بینقص خسته شدهاید و ترجیح میدهید آدمهایی را ببینید که اشتباه میکنند، تردید دارند، گاهی آزار میبینند و گاهی آزار میدهند، اینجا چیزی برای شما وجود دارد.
همچنین اگر دوست دارید اثری ببینید که تجربه جمعیِ پس از همهگیری را به شکلی هوشمندانه وارد جهان عاطفیاش کرده باشد، «دو سال بعد» در این زمینه بسیار موفق است. این سریال یادآوری میکند که بعد از آن سالها، بسیاری از ما دیگر همان آدمهای قبل نبودیم؛ و همین تغییر، بر عشق، صمیمیت، ریسکپذیری و حتی میل به شروع دوباره اثر گذاشت.
از همه مهمتر، این سریال بهخاطر لحن صمیمی و روایتِ «کمادعا اما دقیق»اش ارزش تماشا دارد. «دو سال بعد» قرار نیست با هیاهو شما را قانع کند. آرامآرام وارد زندگیتان میشود؛ درست مثل یک رابطه واقعی.
عاشقانهای برای زمانهای که همهچیز عوض شده بود
در نهایت، «دو سال بعد» (Two Years Later) یک سریال عاشقانه استرالیایی دوستداشتنی، صادق و خوشساخت است که با تکیه بر ایدهای ساده اما موثر، موفق میشود تصویری انسانی از عشق در دنیای پساکرونا ارائه دهد. این مجموعه نه دنبال رویافروشی محض است و نه به دام تلخیِ افراطی میافتد. در عوض، جایی بین این دو میایستد؛ جایی که عشق هنوز ممکن است، اما فقط اگر دو نفر حاضر باشند واقعاً خودشان را به دیگری نشان دهند.
داستان امیلی و رایان، داستان دو آدم است که فرصت نخستشان را از دست دادهاند، اما شاید زمان هنوز برایشان کاملاً تمام نشده باشد. هشت قرار، در ظاهر فقط یک بازی یا یک شرط عجیب است، اما در باطن، بهانهای میشود برای باز کردن لایههای ترس، امید، تنهایی، میل به تعلق و نیاز به دیده شدن.
و شاید همین است که «دو سال بعد» را متمایز میکند: اینکه میفهمد عشق در بزرگسالی، بعد از بحران، فقط درباره هیجان نیست؛ درباره شهامتِ دوباره نزدیک شدن است.
اگر به دنبال یک سریال رمانتیک هستید که هم شما را بخنداند، هم کمی دلتان را بفشارد، هم حس آشنایی عجیبی از دنیای بعد از قرنطینه به شما بدهد، و هم با دو بازیگر اصلی خوشانتخاب و پرشیمی، تجربهای دلنشین و متفاوت بسازد، «دو سال بعد» را در فهرست تماشایتان بگذارید. این سریال از آن آثاری است که بیسروصدا میآید، اما ماندگار میشود.





