دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

نمایشگاه صدسالگی فیلادلفیا و لحظه‌ای که تلفن جهان را شگفت‌زده کرد

در سال پرحادثه ۱۸۷۶، اختراع الکساندر گراهام بل (Alexander Graham Bell) در نمایشگاه صدسالگی فیلادلفیا (Philadelphia Centennial Exhibition) از یک ابزار آزمایشی به شگفتی جهانی تبدیل شد

سال ۱۸۷۶ از همان ابتدا سالی پرماجرا بود. در ماه مارس، ملویل دیویی (Melvil Dewey) حق نشر نظام معروف خود برای دسته‌بندی کتاب‌ها، یعنی رده‌بندی دهدهی دیویی (Dewey Decimal System)، را به دست آورد. در ماه آوریل، تیم بوستون رد کپز (Boston Red Caps) در نخستین بازی لیگ ملی بیسبال (National League Baseball) تیم فیلادلفیا اتلتیکس (Philadelphia Athletics) را شکست داد. در اوایل ژوئن، مارک تواین (Mark Twain) کتاب ماجراهای تام سایر (The Adventures of Tom Sawyer) را منتشر کرد.

در همان ماه، دو رویداد بزرگ دیگر نیز در تاریخ آمریکا رخ داد. حزب جمهوری‌خواه (Republican Party)، که هنوز حزبی جوان بود، در سینسیناتی (Cincinnati) رادرفورد بی. هیز (Rutherford B. Hayes) را نامزد ریاست‌جمهوری کرد. در سوی دیگر کشور، نیروهای متحد لاکوتا سو (Lakota Sioux)، شاین شمالی (Northern Cheyenne) و آراپاهو (Arapaho) هنگ هفتم سواره‌نظام به فرماندهی سرهنگ دوم جورج کاستر (George Custer) را نزدیک رودخانه لیتل بیگ‌هورن (Little Bighorn River) در قلمرو مونتانا (Montana Territory) شکست دادند.

اما برای مخترع جوان، الکساندر گراهام بل، همه این رخدادها زیر سایه یک اتفاق قرار گرفتند: نمایشگاه صدسالگی فیلادلفیا.

افتتاح نمایشگاه صدسالگی؛ جشن بزرگ پیشرفت آمریکا

مراسم افتتاحیه نمایشگاه در ماه مه، جشنی عظیم بود. ناقوس‌ها در سراسر شهر به صدا درآمدند و آهنگساز آلمانی، ریشارد واگنر (Richard Wagner)، قطعه‌ای سفارشی برای این مناسبت اجرا کرد؛ هرچند این قطعه چندان با استقبال روبه‌رو نشد.

رئیس‌جمهور یولیسیز اس. گرانت (Ulysses S. Grant) نمایشگاه را افتتاح کرد و گفت که فقط «۱۰۰ سال پیش، کشور ما نو بود»، اما این نمایشگاه نشان خواهد داد آمریکایی‌ها در این مدت در «حقوق، پزشکی و الهیات؛ در علم، ادبیات، فلسفه و هنرهای زیبا» چه دستاوردهایی داشته‌اند.

نمایشگاه در پارک فیرمونت (Fairmount Park)، در امتداد رودخانه شویلکیل (Schuylkill River)، گسترده شده بود و بیش از ۲۰۰ سازه را دربر می‌گرفت. ساختمان اصلی نمایشگاه، بنا بر گزارش‌ها، بزرگ‌ترین ساختمان جهان در آن زمان بود و مساحتی بیش از ۲۰ جریب داشت.

این نمایشگاه پر از شگفتی بود: بیش از ۲۰ هزار نمایشگاه و نمونه، از وسایل خانگی گرفته تا ابزارهای انقلابی برقی. در روز نخست بیش از ۱۸۵ هزار نفر از آن بازدید کردند و تا زمان بسته شدن نمایشگاه در ماه نوامبر، نزدیک به ۱۰ میلیون نفر به آن سر زدند.

بازدیدکنندگان می‌توانستند از دست مشعل‌دار مجسمه آزادی (Statue of Liberty) که هنوز کامل نشده بود، بالا بروند. آن‌ها می‌توانستند برای نخستین بار سس کچاپ هاینز (Heinz Ketchup) را بچشند. همچنین می‌توانستند طناب سیمی جان روبلینگ (John Roebling) را ببینند؛ طنابی که به‌زودی میان دو برج عظیم پل بروکلین (Brooklyn Bridge)، که در آن زمان در حال ساخت بود، آویخته می‌شد.

جیمز دبنی مک‌کیب (James Dabney McCabe) در تاریخ مصور خود از آن سال نوشت که این نمایشگاه «کار مردم ایالات متحده» بود؛ کاری که خودشان تصورش کردند، آن را تا پایان پیش بردند و آن را به «بزرگ‌ترین موفقیت قرن» تبدیل کردند.

نابرابری در نمایشگاه؛ پیشرفت برای همه نبود

با وجود آن‌که بسیاری می‌خواستند نمایشگاه را نشانه‌ای بدانند از این‌که شکاف‌های جنگ داخلی آمریکا (Civil War) پایان یافته‌اند، واقعیت بسیار نابرابرتر بود.

آمریکاییان سیاه‌پوست عموماً از مشارکت در نمایشگاه کنار گذاشته شدند، مگر در پست‌های بسیار پست و خدماتی. حتی فردریک داگلاس (Frederick Douglass)، چهره برجسته مبارزه با برده‌داری، نزدیک بود از سوی پلیس اجازه ورود پیدا نکند تا در مراسم افتتاحیه کنار رئیس‌جمهور گرانت روی جایگاه بنشیند.

زنان نیز در آخرین لحظه به جایگاه جداگانه‌ای رانده شدند و مجبور شدند خودشان هزینه غرفه زنان را تأمین کنند. در همین غرفه، اثر مجسمه‌ساز سیاه‌پوست، ادمونیا لوئیس (Edmonia Lewis)، با نام مرگ کلئوپاترا (The Death of Cleopatra) به نمایش گذاشته شد.

بسیاری از نمایش‌های مربوط به بومیان آمریکا نیز زندگی مردمان بومی را به شکلی کاریکاتوری و کلیشه‌ای تصویر می‌کردند.

تالار ماشین‌آلات و غول بخار کورلیس

در تالار ماشین‌آلات (Machinery Hall)، رئیس‌جمهور گرانت موتور بخار عظیم کورلیس (Corliss Steam Engine) را به کار انداخت؛ موتوری با قدرت ۱۴۰۰ اسب بخار که بزرگ‌ترین نمونه ساخته‌شده از نوع خود بود. این موتور نزدیک به ۷۰ فوت ارتفاع و ۶۵۰ تن وزن داشت و انرژی کافی برای به حرکت درآوردن اختراعات به‌نمایش‌گذاشته‌شده را تولید می‌کرد.

روزنامه نیویورک هرالد (New York Herald) نوشت که وقتی این موتور به حرکت درآمد، «مردان نیرومند از شادی به گریه افتادند». تشویق جمعیت با «صدای زنگ هزار ناقوس و جرینگ‌جرینگ، کوبش و چکش‌کاری ۱۳ جریب ماشین‌آلات عظیم» در سراسر تالار همراه شد.

در همین فضا بود که بل می‌خواست شگفتی خود را معرفی کند: تلفن.

الکساندر گراهام بل و راه طولانی تا تلفن

بل با تشویق نامزدش میبل هابارد (Mabel Hubbard) و پدر او گاردینر هابارد (Gardiner Hubbard)، سرانجام کارهای مربوط به امتحانات مدرسه‌اش در بوستون را موقتاً رها کرد تا دستگاه تازه خود را نمایش دهد و برای آن شهرتی ملی و بین‌المللی به دست آورد.

خانواده بل برای نسل‌ها زندگی خود را وقف فن بیان یا الوکوشن (Elocution) کرده بودند. احتمالاً جورج برنارد شاو (George Bernard Shaw) شخصیت هنری هیگینز (Henry Higgins) در نمایشنامه پیگمالیون (Pygmalion) را تا حدی بر اساس خانواده بل ساخته بود.

خانواده بل در اصل کفاشانی در سنت اندروز (St. Andrews) در اسکاتلند (Scotland) بودند، تا این‌که نخستین الکساندر بل، پدربزرگ مخترع، بازیگر کمدی صحنه شد و برای اجرا به ادینبرو (Edinburgh) رفت. وقتی دوران بازیگری‌اش رو به افول گذاشت و فرزندانش، از جمله پدر الکساندر گراهام بل یعنی الکساندر ملویل بل (Alexander Melville Bell)، به دنیا آمدند، او به سنت اندروز بازگشت و معلم گفتار شد؛ به‌ویژه در درمان لکنت تخصص یافت.

ملویل نیز این مهارت‌ها را آموخت. وقتی برای بهبود بیماری به نیوفاندلند (Newfoundland) فرستاده شد، که نخستین سفر از چندین سفرش به کانادا (Canada) بود، در کنار کار دفتری، شکسپیر (Shakespeare) تدریس می‌کرد و لکنت افراد را اصلاح می‌کرد. پس از بهبود کامل، به پدرش در بریتانیا پیوست و به ادینبرو بازگشت. او در سال ۱۸۴۴ با الیزا گریس سایموندز (Eliza Grace Symonds) ازدواج کرد.

در ۳ مارس ۱۸۴۷، الکساندر گراهام بل به دنیا آمد؛ فرزند میانی از سه پسر. با این‌که خانواده همیشه از نظر مالی در تنگنا بود، ملویل از راه سخنرانی و تدریس به اندازه‌ای درآمد داشت که بتواند خانه‌ای در ادینبرو بخرد و خانواده‌اش را در آن بزرگ کند.

بیماری، مهاجرت به کانادا و آشنایی با زبان موهاک

برادران بل دچار ضعف سلامت بودند و آلودگی و دود شهرهای بریتانیا وضعشان را بدتر می‌کرد. پس از آن‌که دو پسر ملویل بر اثر سل درگذشتند، او در سال ۱۸۷۰ خانواده‌اش را، شامل همسرش، عروس بیوه‌اش و تنها پسر بزرگسال باقی‌مانده‌اش، الکساندر، به شهر برنتفورد (Brantford) در انتاریو (Ontario) برد تا هوای تازه‌تری داشته باشند.

ملویل مزرعه‌ای خرید که بعدها به خانه بل تبدیل شد. الکساندر گراهام بل خیلی زود با رئیس محلی موهاک (Mohawk)، جورج جانسون (George Johnson)، دوست شد. جانسون به بل اجازه داد زبان بومی خود را با استفاده از گفتار مرئی (Visible Speech) ثبت کند؛ نظامی از نمادهای آوایی که ملویل بل ابداع کرده بود و افراد ناشنوا یا کم‌شنوا می‌توانستند با کمک آن ارتباط شفاهی برقرار کنند.

بل در بیشتر دوران جوانی، علاوه بر فن بیان، شیفته علم بود. پس از اقامت در کانادا، اغلب ساعت‌های طولانی، حتی تا دیر وقت شب، با ابزارهای برقی کار می‌کرد و آن‌ها را دستکاری می‌کرد.

رابطه پیچیده با پدر و کار با ناشنوایان

در سراسر زندگی، بل از یک سو به تأیید پدرش نیاز داشت و از سوی دیگر از شخصیت سلطه‌جوی او آزرده بود. ملویل او را در گفتار مرئی آموزش داده و اصرار داشت گسترش این نظام باید اولویت پسرش باشد.

در نتیجه فشار پدر و همچنین ناشنوایی مادرش، بل تصمیم گرفت خود را وقف بهبود زندگی جامعه ناشنوایان کند؛ دست‌کم آن‌طور که خودش این بهبود را می‌فهمید.

وقتی بل از دوره‌ای ابتلا به سل بهبود یافت و مشتاق بازگشت به کار شد، ملویل به او کمک کرد چند موقعیت تدریس در مدارس جامعه ناشنوایان در ماساچوست به دست آورد. یکی از این مدارس، موسسه کلارک برای کر و لال‌ها (Clarke Institution for Deaf Mutes) در نورث‌همپتون بود. رئیس این موسسه، گاردینر هابارد، وکیل ثبت اختراع و فردی با ارتباطات سیاسی و مالی گسترده بود.

در سال ۱۸۷۲، زمانی که بل در میانه دهه بیست زندگی خود بود، مدرسه خودش را در بوستون افتتاح کرد. بعدها هلن کلر (Helen Keller) جوان نیز نزد او درس خواند. هابارد از روش آموزشی بل تحت تأثیر قرار گرفت و دخترش میبل را، که بر اثر تب مخملک ناشنوا شده بود، زیر نظر بل گذاشت.

هابارد و پدر یکی دیگر از شاگردان، به‌زودی به حامیان مالی اصلی بل تبدیل شدند. در نهایت، بل و میبل نامزد کردند.

از آموزش ناشنوایان تا ایده انتقال صدا

در تابستان ۱۸۷۴، بل از تدریس فاصله گرفت و به خانه خانوادگی در کانادا بازگشت. او درباره راه‌هایی برای بهبود آموزش ناشنوایان فکر می‌کرد.

شاید عجیب‌ترین آزمایش او این بود که از یک پزشک مقداری بافت گوش انسان تهیه کرد و آن را به دستگاهی به نام فونوگراف ثبت‌کننده ارتعاشات صدا یا فوناتوگراف (Phonautograph) وصل کرد؛ دستگاهی که ارتعاشات صدا را مانند لرزه‌نگار (Seismograph) ثبت می‌کرد تا سازوکار شنیدن را قابل مشاهده کند.

در همان دوران، بل می‌دانست بسیاری از مخترعان در تلاش‌اند تلگراف چندگانه (Multiple Telegraph) بسازند؛ دستگاهی که بتواند چند پیام را هم‌زمان منتقل کند. بل نیز به این مسئله پرداخت، اما چون نقطه قوت او آکوستیک و صدا بود، نه برق، از مسیر صدا به مشکل نزدیک شد. هدف او ساخت تلگراف هارمونیک (Harmonic Telegraph) بود؛ دستگاهی که بتواند با استفاده از فرکانس‌های مختلف، پیام‌های هم‌زمان را منتقل کند.

جهش فکری بزرگ؛ تولد اصول تلفن مدرن

بل به پیشرفت مفهومی بزرگی رسید. او با الهام از غشای لرزان در آزمایش فوناتوگراف گوش انسان، دریافت که می‌توان از یک غشای مرتعش برای تولید انتقال الکتریکی موج‌دار استفاده کرد.

برخلاف جریان‌های باز و بسته، قطع و وصل‌شونده تلگراف سنتی، این پالس پیوسته و موجی می‌توانست صداهای متغیر و مدوله‌شده صدای انسان را بازتولید کند. به گفته تاریخ‌نگار شارلوت گری (Charlotte Gray) در زندگی‌نامه بل با عنوان نابغه مردد همین «پرش خارق‌العاده تخیل» بود که بل را از دیگر مخترعانی که در تلاش برای پیشبرد فناوری ارتباطات بودند جلو انداخت. هیچ‌کس به اندازه او درباره گوش انسان نمی‌دانست. اصول تلفن مدرن از همین‌جا زاده شد.

چرا تلفن از تلگراف مهم‌تر بود؟

تلفن نسبت به تلگراف مزایای زیادی داشت، اما یکی از مهم‌ترین آن‌ها حریم خصوصی بود. به گفته هارولد والاس (Harold Wallace)، متصدی مجموعه‌های برق در موزه ملی تاریخ آمریکا وابسته به اسمیتسونیان (Smithsonian’s National Museum of American History)، ارتباط تلگرافی تجربه‌ای میانجی‌گری‌شده بود.

برای ارسال تلگراف، باید کسی که کد مورس می‌دانست پیام را منتقل می‌کرد. فرستنده باید پیام را دیکته یا مکتوب می‌کرد تا تلگرافچی آن را ارسال کند. در نتیجه، تلگرافچی‌ها ناگزیر از محتوای مکالمه‌ها باخبر می‌شدند. تلفن این واسطه را کنار می‌زد.

به دلیل همین وعده بزرگ، بل نخستین کسی نبود که به انتقال صدا فکر کرد. از دهه ۱۸۴۰ تا دهه ۱۸۷۰، افراد زیادی انتقال صدا را تصور کرده یا دستگاه‌هایی نیمه‌موفق، اما غیرقابل عرضه به بازار، ساخته بودند. بل نیز درباره ایده‌های خود با دانشمندان بسیاری مشورت کرد، از جمله نخستین دبیر موسسه اسمیتسونیان (Smithsonian Institution)، جوزف هنری (Joseph Henry). هنری او را تشویق کرد درک بهتری از برق به دست آورد.

بل معتقد بود اگر ساموئل مورس (Samuel Morse) توانست بر دشواری‌های الکتریکی غلبه کند، با آن‌که «فقط یک نقاش» بود، او نیز می‌تواند با وجود این‌که متخصص فن بیان است، همین کار را انجام دهد.

او خیلی زود ماشین‌کار ماهر بوستونی، توماس واتسون (Thomas Watson)، را به همکاری گرفت تا قطعات دستگاه را بسازد. تا اوایل سال ۱۸۷۵، این دو شانه‌به‌شانه کار می‌کردند.

رقابت با الیشا گری و نبرد ثبت اختراع

در حالی که بل و واتسون تلاش می‌کردند، مهندس برق الیشا گری (Elisha Gray) در ایلینوی (Illinois) نوعی فرستنده مایع (Liquid Transmitter) تصور کرد که از نظر نظری می‌توانست انتقال صدا را ممکن کند. بل نیز به‌زودی به ایده‌هایی مشابه فکر کرد.

سرانجام در روز ولنتاین سال ۱۸۷۶، در فاصله چند ساعت از یکدیگر، وکیل بل یک درخواست ثبت اختراع و وکیل گری یک اخطار ثبت اختراع یا کیویت (Caveat) ثبت کردند؛ یعنی اطلاعیه‌ای برای اعلام قصد ثبت درخواست در آینده که مانع می‌شد شخص دیگری در این فاصله همان اختراع را ثبت کند.

گمانه‌زنی شده است که وکیل بل از کیویت گری مطلع شد و برای آن‌که از او جلو بزند، درخواست بل را با عجله به اداره ثبت اختراع برد. این مسئله همچنان بسیار بحث‌برانگیز است.

در سال‌های طولانی دعواهای حقوقی پس از آن، حق ثبت اختراع بل بارها تأیید شد. بر اساس برخی گزارش‌ها، این حق ثبت اختراع به سودآورترین پتنت تاریخ تبدیل شد.

اما در آن روز داغ ژوئن در فیلادلفیا، هنوز هیچ‌چیز قطعی نبود.

چرا نمایشگاه فیلادلفیا برای بل حیاتی بود؟

نمایشگاه صدسالگی، نخستین نمایشگاه جهانی (World’s Fair) بود که در ایالات متحده برگزار می‌شد. این رویداد می‌توانست بل و تلفنش را بر سر زبان‌ها بیندازد. با این حال، بل ابتدا تمایلی نداشت در هیچ رقابتی در نمایشگاه شرکت کند، چون ابزارهایش را هنوز آزمایشی می‌دانست.

وقتی گاردینر هابارد به نمایشگاه رفت و نمایش‌های الیشا گری، توماس ادیسون (Thomas Edison) و دیگران را دید، به بل در بوستون تلگراف زد و اصرار کرد که حتماً بیاید. قرار بود کمیته‌ای به ریاست جوزف هنری در ۲۵ ژوئن تجهیزات تلگرافی را داوری کند و بل نمی‌توانست این فرصت را از دست بدهد. نمایش تلفن برای تثبیت اختراع به نام او حیاتی بود. هابارد، به‌عنوان شخصیتی برجسته در بوستون و مرتبط با نمایشگاه، می‌توانست در آخرین لحظه جایی برای بل فراهم کند.

اما بل می‌گفت درگیر امتحانات مدرسه است و نمی‌تواند وقتش را صرف سفر به فیلادلفیا کند. در اینجا میبل، نامزد او، دخالت کرد. چون پدر میبل حامی مالی بل بود و بل همیشه در تنگنای مالی قرار داشت، ازدواج آن‌ها نیز در تعادل شکننده‌ای بود. میبل او را به ایستگاه قطار کشاند و سرانجام بل تسلیم شد.

روز نمایش؛ گرما، خستگی داوران و نجات تلفن به دست یک امپراتور

روز نمایش‌ها بسیار گرم بود. دیوارهای شیشه‌ای چندتکه تالار، گرمای داخل را حتی بیشتر می‌کرد. وقتی نوبت الیشا گری رسید، او درباره انتقال نغمه‌های موسیقایی به تفصیل توضیح داد و مخاطبان را تحت تأثیر قرار داد. اما نتوانست نمایش قانع‌کننده‌ای از تلفن ارائه کند. بل متوجه شد که گری نتوانسته جریان موج‌دار را به اندازه کافی تقویت کند.

سرانجام نوبت بل شد. اما داوران عرق‌ریزان و خسته بودند. به او گفتند فردا برگردد.

بل آشکارا ناامید شد. او ۳۵ سال بعد در سخنرانی‌ای یادآوری کرد که این یعنی تلفن دیده نخواهد شد، چون قصد نداشت روز دیگری برگردد و می‌خواست همان زمان به بوستون بازگردد. به نظر می‌رسید برای هیچ به فیلادلفیا شتافته باشد.

اما بل با یک امپراتور دوست بود: دوم پدرو دوم (Dom Pedro II)، امپراتور برزیل (Brazil). دوم پدرو پس از شرکت در مراسم افتتاحیه نمایشگاه، به دعوت بل به بوستون رفته بود. در ۱۴ ژوئن، او کلاس‌های بل را مشاهده کرد و تحت تأثیر نظام گفتار مرئی قرار گرفت. او از بل خواست نسخه‌هایی از کتاب پدرش درباره گفتار مرئی را برایش تهیه کند.

کمتر از دو هفته بعد در فیلادلفیا، دوم پدرو که از قبل با نبوغ بل آشنا بود، تصمیم گرفت تلفن آشنای تازه‌اش را ببیند؛ حتی اگر داوران نخواهند. بل بعدها گفت امپراتور بازوی او را گرفت و با خود برد، و «البته هر جا امپراتوری راه را نشان دهد، دیگر داوران هم دنبال می‌کنند.» به این ترتیب، نمایش تلفن نجات پیدا کرد.

«خدای من! حرف می‌زند!» …

بل چند شی را به نمایش گذاشت، از جمله:

  • گیرنده‌ای در جعبه آهنی
  • فرستنده مایع
  • تلفن مغناطیسی دوقطبی
  • تلفن مغناطیسی تک‌قطبی

در نمایش اختراع، بل به انتهای دور گالری رفت تا صدا را ارسال کند. در سوی دیگر، سر ویلیام تامسون (Sir William Thomson)، متخصص مشهور اسکاتلندی برق که در طراحی نخستین کابل تلگراف ترانس‌آتلانتیک (Trans-Atlantic Telegraph Cable) نقش داشت، گیرنده را برداشت. تامسون بعدها به لرد کلوین (Baron Kelvin) تبدیل شد؛ همان کسی که واحدهای دمای مطلق به نام او شناخته می‌شوند.

بل، به‌عنوان یک اسکاتلندی، به‌ویژه می‌خواست تامسون را تحت تأثیر قرار دهد. وقتی بل در تلفن آواز خواند، تامسون باورش نمی‌شد چه می‌شنود.

دوم پدرو نیز مشتاق امتحان دستگاه بود. از گیرنده، صدای بل را شنید که جملات مشهور تک‌گویی هملت (Hamlet) را می‌خواند: «بودن یا نبودن، مسئله این است…» امپراتور شوکه شد و فریاد زد: «خدای من! حرف می‌زند!»

تماشاگران حیرت‌زده به هیجان آمدند و برای امتحان کردن تلفن به جلو هجوم بردند. حتی الیشا گری هم جلو آمد تا گوش دهد. او جمله‌ای از هملت را که از سیم‌ها شنیده بود، برای جمعیت تشویق‌کننده تکرار کرد: «آری، مانع همین‌جاست.»

نمایش بل موفقیتی کامل بود. او واقعاً دستگاهی را نشان داده بود که گری و دیگران برای تولید کارکردهایش تلاش کرده بودند. جوزف هنری با شور و شوق گفت تلفن «بزرگ‌ترین شگفتی‌ای است که تاکنون از راه تلگراف به دست آمده» و بل برای تجهیزات الکتریکی‌اش مدال طلا گرفت؛ همچنین برای نمایش گفتار مرئی نیز مدال دریافت کرد.

گسترش آزمایش‌ها؛ از «یانکی دودل» تا نخستین تماس دوطرفه

در هفته‌ها و ماه‌های بعد، بل آزمایش‌های تلفنی خود را ادامه داد. او به‌تدریج فاصله تماس‌ها را افزایش داد و پیام‌های گوناگونی را منتقل کرد؛ از جمله:

  • آهنگ یانکی دودل (Yankee Doodle)
  • شعرهای رابرت برنز (Robert Burns)
  • بخش‌هایی از مکبث
  • بخش‌هایی از هملت
  • سلام و خوشامدگویی موهاک از رئیس جورج جانسون
  • و پیام‌های به‌یادماندنی دیگر

به گفته رابرت استانچیک (Robert Stanczyk)، متصدی خانه بل در کانادا، جورج جانسون شاید نخستین فرد بومی باشد که از طریق تلفن سخن گفته است.

در ماه ژوئیه، تلاش‌هایی برای برقراری تماس از بوستون به نیویورک (New York) و جاهای دیگر انجام شد. تماس‌های موفق‌تری از برنتفورد تا ماونت پلزنت (Mount Pleasant)، در فاصله پنج مایلی، با استفاده از گیرنده نمایشگاه صدسالگی برقرار شد. در ماه اکتبر، نخستین تماس دوطرفه میان بوستون و کمبریج (Cambridge) انجام گرفت.

در سراسر سال ۱۸۷۷، استفاده تجاری از تلفن در نیو انگلند (New England) به‌سرعت گسترش یافت. مارک تواین یکی از نخستین کاربران تلفن شد و در سال ۱۸۸۰ طرح طنزآمیز خود با عنوان یک گفت‌وگوی تلفنی (A Telephonic Conversation) را منتشر کرد. تواین نوشت گوش دادن به مکالمه تلفنی «یکی از جدی‌ترین عجایب زندگی مدرن» است، اما همچنین با طنز اضافه کرد: «متوجه شده‌ام که آدم همیشه وقتی کسی نزدیکش با تلفن حرف می‌زند، بهتر می‌تواند بنویسد.»

چرا بل برای آزمایش‌های تلفن از شعر و شکسپیر استفاده می‌کرد؟

خانواده بل به‌عنوان استادان فن بیان، شعرها را از حفظ می‌دانستند، چون داشتن نقل‌قول‌های آماده برای نشان دادن تلفظ درست مفید بود. همچنین شکسپیر در آن زمان به‌طور عمومی نویسنده‌ای ضروری و ارزشمند برای دانستن به شمار می‌رفت.

آثار منظوم مشهور، نه فقط شکسپیر، بلکه ترانه‌ها و شعرهای کودکانه، برای آزمایش و موفقیت فناوری‌های تازه بسیار مفید بودند. انتقال‌های اولیه صدا کیفیتی زمخت و ناصاف داشتند، اما شنوندگانی مثل دوم پدرو می‌توانستند وزن، قافیه و هم‌آوایی‌های شعر را تشخیص دهند، حتی اگر خود واژه‌ها واضح نبودند.

به همین دلیل، بل در نمایش‌های تلفنی خود شعر یا ترانه‌هایی مانند اولد لنگ ساین (Auld Lang Syne) و دیگر آوازهای مشهور را نیز می‌خواند.

با گسترش تلفن، برخی مفسران حتی تصور می‌کردند شبکه‌های تلفنی بتوانند نمایش‌ها، کنسرت‌ها، موعظه‌ها و سخنرانی‌ها را پخش کنند؛ چیزی شبیه رادیو، علاوه بر مکالمات تجاری و شخصی.

از تلفن تا گرافوفون؛ صدای خانواده بل برای آیندگان

خواندن شکسپیر فقط به آزمایش‌های تلفنی محدود نماند.

در دهه ۱۸۸۰، بل آزمایشگاه ولتا (Volta Laboratory) را در واشنگتن دی.سی. (Washington, D.C.) تأسیس کرد. او و همکارانش در آنجا گرافوفون (Graphophone) را ساختند تا با فونوگراف (Phonograph) ادیسون رقابت کند.

در سال ۲۰۱۳، مؤسسه اسمیتسونیان با کمک دانشمندان آزمایشگاه ملی لارنس برکلی (Lawrence Berkeley National Laboratory / LBL)، ضبطی از سال ۱۸۸۱ را بازیابی کرد. در این ضبط، ملویل بل جمله‌ای دیگر از هملت را با صدای بلند اعلام می‌کند: «چیزهای بیشتری در آسمان و زمین هست، هوراشیو، از آن‌چه در فلسفه ما می‌گنجد.»

کارلین استیونز (Carlene Stephens)، متصدی سازوکارها در اسمیتسونیان، رهبری تیم بازیابی را بر عهده داشت و از صلابت صدای ملویل تحت تأثیر قرار گرفت. به گفته او، در حالی که الکساندر گراهام بل شاید نگران بود که فقط «یک موفقیت تک‌ضرب» باشد و به همین دلیل محتاط‌تر به نظر می‌رسید، خواندن پرطنین شکسپیر از سوی ملویل «حضور» بیشتری داشت؛ حضوری متناسب با یک استاد باتجربه فن بیان.

اسمیتسونیان همچنین با همکاری آزمایشگاه لارنس برکلی و کتابخانه کنگره (Library of Congress)، ضبطی از صدای خود الکساندر گراهام بل را بازیابی کرد که در آن او اعداد را می‌خواند. این تنها شاهد باقی‌مانده از صدای او در آن زمان است.

وقتی تیم استیونز این صدا را آنلاین منتشر کرد، علاقه گسترده مردم او را شگفت‌زده کرد. مردم به صدای بل جذب شدند، چون در حافظه زنده هیچ‌کس نمی‌دانست او چه صدایی داشته است. و البته در این ماجرا طنزی بزرگ وجود دارد: مردی که تلفن را به جهان داد، خودش صدایی آشنا در گوش‌های ما نبود.

نهایتا، سال ۱۸۷۶ پر از رویدادهای مهم بود؛ از ثبت نظام دهدهی دیویی و نخستین بازی لیگ ملی بیسبال تا انتشار تام سایر، نامزدی رادرفورد هیز و نبرد لیتل بیگ‌هورن. اما در نمایشگاه صدسالگی فیلادلفیا، اختراعی به نمایش درآمد که مسیر ارتباطات انسانی را برای همیشه تغییر داد.

الکساندر گراهام بل، فرزند خانواده‌ای متخصص در گفتار و آموزش ناشنوایان، از دل تجربه‌هایش با صدا، گوش انسان، گفتار مرئی و تلگراف، به ایده انتقال صدای انسان از راه جریان الکتریکی رسید. او با همکاری توماس واتسون و در رقابتی نزدیک با الیشا گری، تلفنی ساخت که در نمایشگاه فیلادلفیا توجه جهان را جلب کرد.

لحظه‌ای که دوم پدرو دوم از پشت گیرنده صدای بل را شنید و گفت «خدای من! حرف می‌زند!»، تلفن از یک دستگاه آزمایشی به پدیده‌ای جهانی تبدیل شد. پس از آن، تماس‌ها طولانی‌تر، کاربردها گسترده‌تر و صنعت تلفن به‌سرعت در نیو انگلند و سپس در جهان رشد کرد.

این داستان فقط روایت یک اختراع نیست؛ داستان پیوند علم، آموزش ناشنوایان، رقابت حقوقی، نمایشگاه‌های جهانی، شعر شکسپیر، سیاست، سرمایه‌گذاری و شانس تاریخی است. تلفن بل در فیلادلفیا نه‌تنها صدا را از سیم عبور داد، بلکه آینده ارتباط انسانی را نیز تغییر داد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا