دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

۳۹ سال پس از «The Living Daylights»؛ چرا جیمز باند تیموتی دالتون هنوز دست‌کم گرفته می‌شود؟

نخستین مأموریت دالتون در نقش مأمور ۰۰۷، جیمز باند را از فضای اغراق‌آمیز آثار پیشین دور کرد و تصویری جدی‌تر از او ساخت؛ رویکردی که بعدها در دوران دنیل کریگ تکامل یافت و تحسین کریستوفر نولان را نیز برانگیخت

پذیرفتن نقش جیمز باند برای هیچ بازیگری آسان نیست. هر چهره تازه‌ای که لباس مأمور ۰۰۷ را به تن می‌کند، علاوه بر انتظارات سنگین مخاطبان باید با میراث بازیگران قبلی و تصویری که طی چند دهه از این جاسوس بریتانیایی ساخته شده، رقابت کند. بعضی بازیگران مانند پیرس برازنان با «GoldenEye» و دنیل کریگ با «Casino Royale» شروعی قدرتمند داشتند؛ اما یکی از مهم‌ترین آغازهای مجموعه هنوز آن‌طور که باید دیده نشده است.

تیموتی دالتون در ژوئیه ۱۹۸۷ با پانزدهمین فیلم رسمی مجموعه، یعنی «The Living Daylights»، وارد دنیای جیمز باند شد. اکنون پس از ۳۹ سال، این فیلم نه‌تنها یکی از آثار دست‌کم‌گرفته‌شده مجموعه به شمار می‌رود، بلکه می‌توان تأثیر نگاه جدی و واقع‌گرایانه آن را بر نسخه‌های بعدی ۰۰۷ نیز مشاهده کرد. کریستوفر نولان، کارگردان «Inception»، هم از دالتون به‌عنوان جیمز باند محبوب خود یاد کرده است.

«The Living Daylights»؛ بازگشت جیمز باند به فضای جنگ سرد

داستان «The Living Daylights» یک ماجرای کلاسیک جنگ سرد است. جیمز باند با بازی تیموتی دالتون مأمور می‌شود مرگ‌های مشکوک شماری از افراد بلندپایه‌ای را بررسی کند که از کاگ‌ب جدا شده‌اند. این پرونده او را وارد شبکه‌ای از خیانت، تجارت اسلحه و بازی‌های اطلاعاتی میان شرق و غرب می‌کند.

باند در ادامه به یک ژنرال شوروی برای فرار از اتحاد جماهیر شوروی کمک می‌کند، اما به‌تدریج متوجه می‌شود ماجرا بسیار پیچیده‌تر از یک عملیات پناهندگی سیاسی است. یک دلال اسلحه آمریکایی با عوامل کاگ‌ب همکاری می‌کند تا سازمان ام‌آی۶ را به اشتباهی فاجعه‌بار بکشاند؛ اشتباهی که می‌تواند زمینه آغاز جنگی هسته‌ای میان قدرت‌های بزرگ را فراهم کند.

این فضای سیاسی و امنیتی، زمینه مناسبی برای معرفی نسخه متفاوت دالتون از باند بود. مأمور ۰۰۷ او کمتر اهل شوخی‌های بی‌وقفه است و بیشتر شبیه مردی حرفه‌ای، خسته و گرفتار در خشونت شغل خود به نظر می‌رسد.

چرا جیمز باند دالتون متفاوت بود؟

دالتون در نخستین حضورش تلاش نکرد از راجر مور تقلید کند. او باند را به‌عنوان شخصیتی بالغ‌تر، عبوس‌تر و از نظر عاطفی پیچیده‌تر به تصویر کشید. این نسخه همچنان جذابیت و اعتمادبه‌نفس همیشگی مأمور ۰۰۷ را داشت، اما رفتارهایش کمتر کارتونی و واکنش‌هایش انسانی‌تر بود.

در سال‌های پایانی دوران راجر مور، مجموعه تا حد زیادی به ابزارهای عجیب، شوخی‌های اغراق‌آمیز و ماجراهایی نزدیک شده بود که گاهی حال‌وهوای یک کارتون زنده را پیدا می‌کردند. تهیه‌کنندگان هنگام انتخاب بازیگر جدید می‌خواستند بخشی از جدیت فیلم‌های دوران شان کانری را بازگردانند. دالتون دقیقاً برای تحقق چنین هدفی مناسب بود.

او همچنین تلاش کرد به جیمز باند رمان‌های ایان فلمینگ نزدیک‌تر شود؛ شخصیتی سرد، خطرناک و وظیفه‌شناس که برخلاف ظاهر کنترل‌شده‌اش، از زخم‌های روانی و فشار مأموریت‌هایش مصون نیست. این رویکرد در دهه ۱۹۸۰ شاید برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه خشک یا تیره به نظر می‌رسید، اما سال‌ها بعد به یکی از پایه‌های اصلی دوران دنیل کریگ تبدیل شد.

کارگردانی مطمئن در دل تولیدی آشفته

جان گلن کارگردانی «The Living Daylights» را بر عهده داشت؛ فیلم‌سازی باتجربه که پیش‌تر «For Your Eyes Only»، «Octopussy» و «A View to a Kill» را ساخته بود. او همچنین تدوین فیلم «On Her Majesty’s Secret Service» را در کارنامه داشت و به‌خوبی با قواعد دنیای ۰۰۷ آشنا بود.

تجربه گلن باعث شد نتیجه نهایی، برخلاف اتفاقات پرآشوب پشت صحنه، منسجم و مطمئن به نظر برسد. فیلم در کنار تعقیب‌وگریزها و صحنه‌های اکشن مرسوم مجموعه، لحن سیاسی جدی‌تری داشت و بدون کنارگذاشتن کامل سرگرمی، مسیر تازه‌ای برای شخصیت اصلی تعریف کرد.

جو دان بیکر در نقش برد ویتاکر، دلال اسلحه آمریکایی، یکی از چهره‌های مهم فیلم بود. این بازیگر بعدها برای مخاطبان برنامه کالت دهه ۱۹۹۰، «Mystery Science Theater 3000»، نیز به چهره‌ای آشنا تبدیل شد.

«The Living Daylights» از نظر گروه بازیگران یک تغییر مهم دیگر هم داشت. این نخستین فیلم رسمی باند بود که لوئیس مکسول در آن نقش مانی‌پنی را بازی نمی‌کرد. کارولین بلیس جایگزین او شد و در هر دو فیلم تیموتی دالتون این شخصیت را ایفا کرد. پس از آن، سامانتا باند از فیلم «GoldenEye» در سال ۱۹۹۵ نقش مانی‌پنی را بر عهده گرفت.

ماجرای پیچیده انتخاب جیمز باند جدید

انتخاب جانشین راجر مور فرایندی ساده نبود. تهیه‌کنندگان در جست‌وجوی بازیگری جوان‌تر بودند تا مجموعه را از فضای اغراق‌آمیز فیلم‌های پایانی مور فاصله دهد. سم نیل، بازیگر فقید نیوزیلندی، از گزینه‌های مطرح بود و پیرس برازنان نیز تا آستانه تصاحب نقش پیش رفت.

برازنان در آن زمان بازیگر سریال «Remington Steele» بود. پس از لغو این مجموعه، به نظر می‌رسید مسیر او برای تبدیل‌شدن به جیمز باند باز شده است؛ اما علاقه تهیه‌کنندگان باند به برازنان باعث شد توجه دوباره‌ای به سریال جلب شود و شبکه تصمیم بگیرد آن را تمدید کند.

تعهد قراردادی برازنان به «Remington Steele» مانع از پذیرش نقش ۰۰۷ شد. نکته طعنه‌آمیز ماجرا این بود که سریال پس از ازدست‌رفتن فرصت باند، بار دیگر لغو شد. به‌این‌ترتیب، تیموتی دالتون نقش را به دست آورد و برازنان ناچار شد تا سال ۱۹۹۵ و اکران «GoldenEye» منتظر بماند.

برخلاف برخی روایت‌ها، دوران دالتون شامل یک دهه حضور فعال یا چندین فیلم نبود. او تنها در دو اثر «The Living Daylights» و «Licence to Kill» بازی کرد. بااین‌حال، به‌دلیل مشکلات حقوقی و وقفه طولانی در تولید فیلم بعدی، جایگزینی رسمی او با برازنان چند سال بعد انجام شد.

مسیری که به جیمز باند دنیل کریگ رسید

تیموتی دالتون در زمان مناسبی وارد مجموعه نشد. مخاطبان دهه ۱۹۸۰ هنوز تا حد زیادی به شوخ‌طبعی و ماجراجویی سبک‌تر راجر مور عادت داشتند و نسخه جدی دالتون برای همه جذاب نبود. بااین‌حال، تغییر سلیقه مخاطبان در دهه‌های بعد نشان داد که رویکرد او جلوتر از زمان خود بوده است.

دنیل کریگ در «Casino Royale» همین مسیر را با شدت بیشتری ادامه داد. باند او آسیب‌پذیر بود، عاشق می‌شد، اشتباه می‌کرد و پیامدهای جسمی و روانی خشونت را با خود حمل می‌کرد. اگرچه دوران کریگ هویت مستقل خود را داشت، زمینه پذیرش چنین برداشتی از شخصیت را می‌توان در دو فیلم دالتون پیدا کرد.

دالتون ثابت کرد جیمز باند می‌تواند بدون اتکا به شوخی‌های مداوم و ابزارهای عجیب همچنان هیجان‌انگیز باشد. مأمور ۰۰۷ در اجرای او نه یک ابرقهرمان شکست‌ناپذیر، بلکه جاسوسی حرفه‌ای بود که باید تصمیم‌های دشوار بگیرد و هزینه آن‌ها را بپردازد.

ارتباط تیموتی دالتون با نگاه کریستوفر نولان

کریستوفر نولان بارها علاقه خود به سینمای جیمز باند را نشان داده و تیموتی دالتون را باند محبوبش معرفی کرده است. این انتخاب با سبک فیلم‌سازی نولان همخوانی دارد: علاقه به جاسوسی، شخصیت‌های گرفتار در بحران اخلاقی، روایت‌های جدی و اکشنی که تا حد امکان وزن فیزیکی خود را حفظ می‌کند.

البته نباید این تحسین را به معنای اقتباس مستقیم نولان از «The Living Daylights» دانست، مگر آنکه شواهد مشخصی ارائه شود. بااین‌حال، عناصر مورد توجه در باند دالتون—جدیت، واقع‌گرایی نسبی و قهرمانی که زیر فشار مأموریت‌هایش قرار دارد—با فضای آثاری مانند «Inception» و «Tenet» بیگانه نیست.

اهمیت این موضوع در آن است که دالتون، با وجود دوران کوتاهش در مجموعه، توانست برداشتی از جیمز باند ارائه کند که فیلم‌سازان و مخاطبان سال‌ها بعد ارزش آن را بهتر درک کردند.

مأمور ۰۰۷ که دیرتر از زمان خود کشف شد

«The Living Daylights» شاید به اندازه «GoldenEye» یا «Casino Royale» به‌عنوان نقطه شروع یک دوره تازه شناخته نشود، اما تماشای دوباره آن نشان می‌دهد نخستین فیلم تیموتی دالتون یکی از مهم‌ترین حلقه‌های تحول جیمز باند بوده است. فیلم میان جذابیت سنتی مجموعه و واقع‌گرایی تیره‌تری قرار می‌گیرد که بعدها به ویژگی اصلی دوران دنیل کریگ تبدیل شد.

دالتون تنها دو بار فرصت بازی در نقش ۰۰۷ را پیدا کرد و همین دوران کوتاه مانع از آن شد که نسخه او به اندازه شان کانری، راجر مور یا دنیل کریگ تثبیت شود. بااین‌حال، کیفیت تأثیر همیشه به تعداد فیلم‌ها وابسته نیست. جیمز باند دالتون جدی، عصبی و خطرناک بود؛ مأموری که جهان را نجات می‌داد، اما هرگز از زخم‌های آن سالم بیرون نمی‌آمد.

پس از ۳۹ سال، «The Living Daylights» دیگر صرفاً آغاز ناموفق یا فراموش‌شده یک بازیگر جدید نیست. این فیلم تصویری زودهنگام از آینده مجموعه ارائه داد؛ آینده‌ای که در آن جیمز باند برای باورپذیرماندن، باید بخشی از زرق‌وبرق خود را کنار می‌گذاشت و دوباره به یک انسان تبدیل می‌شد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا