
جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ به پایان رسید، اما برای هیرو اونودا / Hiroo Onoda، افسر اطلاعاتی ارتش ژاپن، جنگ تا سال ۱۹۷۴ ادامه داشت. او نزدیک به سه دهه در جنگلهای جزیره لوبانگ / Lubang در فیلیپین پنهان ماند؛ چون باور داشت مأموریتش هنوز تمام نشده و خبر تسلیم ژاپن، بخشی از تبلیغات دشمن است.
اونودا در سال ۱۹۴۴ به فیلیپین اعزام شده بود و از فرماندهاش دستور گرفته بود که تحت هیچ شرایطی تسلیم نشود و به عملیات چریکی ادامه دهد. وقتی ژاپن پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی و اعلام تسلیم رسمی در سپتامبر ۱۹۴۵ جنگ را واگذار کرد، پیام پایان جنگ به اونودا نرسید؛ یا بهتر بگوییم، او آن را باور نکرد.
چرا اونودا پایان جنگ را باور نکرد؟
پس از پایان جنگ، بارها اعلامیههایی از هواپیما روی منطقه پخش شد و تلاشهایی برای متقاعد کردن او و همراهانش صورت گرفت. حتی نامههایی از خانواده و مقامهای ژاپنی برایشان فرستاده شد. اما اونودا همه اینها را فریب دشمن میدانست.
دلیل اصلی این واکنش، دستور اولیهای بود که از مافوق خود گرفته بود: «هرگز تسلیم نشو، هرگز خودکشی نکن و تا زمانی که فرماندهات دستور نداده، مأموریت را ترک نکن.»
در ذهن اونودا، تنها کسی که میتوانست پایان مأموریت را اعلام کند، همان فرماندهای بود که او را به جنگل فرستاده بود.
سالهای طولانی در جنگل
اونودا ابتدا تنها نبود. چند سرباز ژاپنی دیگر نیز همراه او در جنگلهای لوبانگ پنهان شده بودند. یکی از آنها، یوئیچی آکاتسو / Yuichi Akatsu، در سال ۱۹۵۰ از گروه جدا شد و خود را تسلیم کرد. دو همراه دیگر، شویچی شیمادا / Shoichi Shimada و کینشیچی کوزوکا / Kinshichi Kozuka، بعدها در درگیریها کشته شدند؛ شیمادا در سال ۱۹۵۴ و کوزوکا در سال ۱۹۷۲.
پس از مرگ کوزوکا، اونودا کاملاً تنها شد. او برای زنده ماندن از منابع محلی استفاده میکرد، در جنگل پناه میگرفت و همچنان نیروهای محلی و پلیس فیلیپین را دشمن تصور میکرد. نکته عجیب این بود که در تمام این سالها، سلاح خود را سالم نگه داشته بود و مهماتش را با دقت حفظ میکرد.
گزارشهای تاریخی نشان میدهند که حضور اونودا و همراهانش فقط یک ماجرای عجیب نبود؛ درگیریهای آنها با مردم محلی و نیروهای فیلیپینی، خسارتها و قربانیانی هم بهجا گذاشت. به همین دلیل، داستان او در کنار شگفتی و بحث درباره وفاداری، یک جنبه تلخ و انسانی نیز دارد.
پایان مأموریت پس از ۲۹ سال

در سال ۱۹۷۴، یک ماجراجوی ژاپنی به نام نوریو سوزوکی / Norio Suzuki به فیلیپین رفت تا اونودا را پیدا کند. او موفق شد با اونودا دیدار کند، اما اونودا همچنان حاضر به تسلیم نبود؛ مگر اینکه فرمانده سابقش شخصاً به او دستور بدهد.
در نهایت، مقامهای ژاپنی فرمانده سابق او، سرگرد یوشیمی تانیگوچی / Major Yoshimi Taniguchi را پیدا کردند؛ مردی که پس از جنگ کتابفروش شده بود. تانیگوچی به فیلیپین برده شد و در جنگل با اونودا دیدار کرد. او رسماً به اونودا اعلام کرد که جنگ تمام شده و مأموریتش پایان یافته است.
اونودا پس از شنیدن دستور مستقیم فرماندهاش، بالاخره سلاحش را زمین گذاشت. او هنگام تسلیم، تفنگ، مهمات، نارنجکها و شمشیر نظامی خود را تحویل داد. این اتفاق در مارس ۱۹۷۴ رخ داد؛ یعنی تقریباً ۲۹ سال پس از پایان جنگ جهانی دوم.
اونودا بعد از بازگشت به ژاپن چه شد؟
بازگشت اونودا به ژاپن با توجه رسانهای گسترده همراه شد. بسیاری او را نماد وفاداری، انضباط و پایبندی به دستور میدانستند؛ اما برخی نیز داستان او را یادآور تأثیرات خطرناک نظامیگری، اطاعت کورکورانه و تبلیغات جنگی میدیدند.
اونودا مدتی بعد به برزیل رفت و زندگی تازهای را آغاز کرد. او بعدها خاطراتش را نوشت و درباره تجربهاش سخن گفت. هیرو اونودا در سال ۲۰۱۴ در سن ۹۱ سالگی درگذشت.
چرا داستان هیرو اونودا هنوز مهم است؟
داستان اونودا فقط روایت یک سرباز گمشده در جنگل نیست؛ داستان قدرت دستور، ایدئولوژی، انضباط نظامی و باورهایی است که میتوانند سالها پس از پایان یک جنگ، ذهن انسان را درگیر نگه دارند.
او از یک طرف بهعنوان نمونهای حیرتانگیز از وفاداری شناخته میشود، اما از طرف دیگر، زندگیاش نشان میدهد که وقتی اطاعت از دستور جای واقعیت را بگیرد، انسان ممکن است سالها در جنگی بماند که دیگر وجود ندارد.
هیرو اونودا ۲۹ سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم تسلیم شد؛ اما شاید مهمتر از تسلیم شدنش، این پرسش باشد که جنگ واقعاً چه زمانی در ذهن انسان تمام میشود؟





