دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
آمریکای شمالیاسترالیا و نیوزلنددراممعرفی سریالمعرفی فیلم و سریال

سریال «حرفه‌ی درخشانم» (My Brilliant Career)

یک دختر جوان در «استرالیا ۱۹۰۰» تصمیم می‌گیرد زندگی را خودش بنویسد

بعضی سریال‌ها از همان چند دقیقه اول تکلیفشان را روشن می‌کنند: قرار نیست فقط یک قصه عاشقانه شیک‌وپیک با لباس‌های چین‌دار و عمارت‌های پرزرق‌وبرق تحویلتان بدهند؛ قرار است یقه‌تان را بگیرند و بگویند «ببین، زن جوانی در این جهان هست که نمی‌خواهد فقط خوب تربیت شود، خوب لباس بپوشد و خوب شوهر کند.» سریال «حرفه‌ی درخشانم» یا «My Brilliant Career» دقیقا از همین جنس است؛ یک درام دوره‌ای استرالیایی شش قسمتی که از دل رمانی کلاسیک بیرون آمده، اما با انرژی امروز نفس می‌کشد.

این مجموعه از «نتفلیکس» (Netflix) بر اساس رمان معروف «مایلز فرانکلین» ساخته شده؛ رمانی که نخستین بار در سال ۱۹۰۱ منتشر شد و سال‌هاست یکی از آثار مهم ادبیات استرالیاست. اگر اسم این عنوان برایتان آشناست، بی‌دلیل نیست؛ پیش‌تر در سال ۱۹۷۹ هم اقتباس سینمایی تحسین‌شده‌ای از آن ساخته شده بود؛ فیلمی به کارگردانی «گیلیان آرمسترانگ» با بازی «جودی دیویس» و «سم نیل». حالا نسخه سریالی تازه، به جای آن‌که صرفا روی نوستالژی سوار شود، تلاش کرده همان قلب تپنده اثر اصلی را نگه دارد و در عین حال برای مخاطب امروز هم قابل لمس و جذاب باشد.

و راستش را بخواهید، این تلاش در بسیاری از لحظه‌ها جواب داده است؛ به‌ویژه وقتی «فیلیپا نورث‌ایست» در نقش «سیبیلا ملوین» وارد قاب می‌شود و چنان سرزنده، بی‌پروا، بازیگوش و زنده است که انگار خود شخصیت از دل کتاب بیرون پریده و آمده جلوی دوربین. این‌جا با قهرمانی طرفیم که نه می‌خواهد به راحتی رام شود، نه اهل تعارف است، نه قرار است مثل خیلی از دختران ادب‌آموخته آن دوران فقط برای «آینده‌ای مطمئن» قربانی شود. خلاصه اگر جامعه برایش نسخه پیچیده، او هم خودکار را از دست جامعه می‌گیرد.

سریال «حرفه‌ی درخشانم» درباره چیست؟

داستان در حوالی سال ۱۹۰۰ در استرالیا می‌گذرد و محورش دختری جوان به نام «سیبیلا ملوین» است؛ دختری باهوش، تندزبان، خیال‌پرداز، پرشور و عاشق نوشتن. او در منطقه‌ای روستایی و فقیر به نام «پازم گالی» با خانواده‌اش زندگی می‌کند؛ خانواده‌ای که زیر بار بدهی کمر خم کرده و پدری دارد که تصمیم‌های اشتباه و مشکلات مالی‌اش، زندگی همه را به لبه پرتگاه رسانده است.

اما سیبیلا از آن دخترهایی نیست که فقط بنشیند و آه بکشد. او دفترچه دارد، می‌نویسد، فکر می‌کند، رویا می‌سازد و مهم‌تر از همه، می‌خواهد نویسنده شود. نه برای سرگرمی، نه برای ژست روشنفکری، بلکه برای استقلال؛ برای این‌که زندگی‌اش را خودش تعریف کند. در جهانی که از زن انتظار دارد «تولید مثل کند»، او می‌خواهد «خلق کند». همین یک جمله، تقریبا جوهره شخصیت او را توضیح می‌دهد.

وقتی مادربزرگ ثروتمندش، «خانم بوسیه»، او را به عمارت باشکوه «کاداگات» دعوت می‌کند، ظاهرا قرار است درهای جهان تازه‌ای به رویش باز شود: جامعه مرفه، فرصت‌های بیشتر، آشنایی با طبقه بالا و البته، آن هدف همیشگی که خانواده‌ها برای دخترها در آستین داشتند: پیدا کردن یک شوهر مناسب. سیبیلا با اکراه می‌پذیرد، اما با یک شرط ذهنی روشن: «ازدواج نه.»

ورود او به «کاداگات» شروع برخورد جهان‌هاست. از یک سو نظم، تشریفات، آداب، خویشتن‌داری و پروژه‌ی صیقل دادن یک دختر روستایی برای عرضه در بازار ازدواج؛ از سوی دیگر، دختری که موهایش، زبانش، رفتارهایش و افکارش هیچ‌کدام تمایل ندارند در قالب‌های حاضر جا شوند. این کشمکش، ستون اصلی داستان را شکل می‌دهد، اما سریال هوشمندانه آن را فقط به یک نبرد ساده میان «دختر آزاد» و «مادربزرگ سختگیر» تقلیل نمی‌دهد.

قصه فقط عاشقانه نیست؛ نبرد میان عشق، استقلال و بقاست

اگر فکر می‌کنید «حرفه‌ی درخشانم» فقط درباره دختری است که بین دو خواستگار گیر می‌کند، باید گفت نه، هرچند آن خط هم هست و اتفاقا بد هم از آب درنیامده. در مسیر داستان، «سیبیلا» با دو مرد مهم روبه‌رو می‌شود: «هری بیچم» و «فرانک هاودن».

«هری بیچم» همسایه ثروتمند و جذابی است که به‌تدریج شیفته سیبیلا می‌شود. اما این‌جا عشق به آن سادگی سریال‌های آبکی عصرانه نیست که دو نگاه ردوبدل شود و بعد موسیقی ویولن بالا برود و همه‌چیز حل شود. موقعیت اجتماعی، انتظارات خانوادگی، ملاحظات اقتصادی و محدودیت‌های فرهنگی، رابطه را پیچیده می‌کنند. از طرف دیگر «فرانک» هم حضوری مهم در معادله دارد؛ مردی انگلیسی، باوقار و از جهاتی مناسب‌تر از نگاه جامعه.

اما نکته مهم این‌جاست که سریال اجازه نمی‌دهد مثل بسیاری از آثار مشابه، مثلث عشقی همه چیز را ببلعد. عشق در این سریال مهم است، اما مهم‌تر از آن، پرسش بنیادین سیبیلاست: آیا می‌شود عاشق شد و در عین حال خویشتن را از دست نداد؟ آیا زن جوانی در آغاز قرن بیستم می‌تواند هم احساس داشته باشد و هم اراده؟ آیا عشق قرار است در را به روی آزادی ببندد یا می‌تواند هم‌راه آن باشد؟ و مهم‌تر: وقتی خانواده‌ات از شدت بدهی در حال فروپاشی است، انتخاب شخصی هنوز هم فقط «انتخاب شخصی» می‌ماند؟

اینجاست که «حرفه‌ی درخشانم» از سطح یک درام رمانتیک خوش‌لباس بالاتر می‌رود. این سریال مدام یادآوری می‌کند که برای بسیاری از زنان آن دوران، ازدواج فقط مسئله دل نبود؛ مسئله نان، بقا، حیثیت و آینده کل خانواده بود. وقتی سیبیلا می‌فهمد فرستادن او به «کاداگات» فقط برای بهتر شدن اوضاعش نبوده و در اصل بخشی از نقشه نجات اقتصادی خانواده است، قصه یک‌باره وزن بیشتری پیدا می‌کند.

«سیبیلا ملوین»؛ قهرمانی که هم دوست‌داشتنی است، هم اعصاب‌خردکن، و همین عالی‌اش می‌کند

شخصیت‌پردازی «سیبیلا» یکی از بزرگ‌ترین برگ‌های برنده سریال است. او از آن قهرمان‌هایی نیست که صرفا روی کاغذ «قوی» نوشته شده باشند. قوی بودنش از جنس شعار نیست؛ از جنس زیستن است. او گاهی لجباز است، گاهی نسنجیده حرف می‌زند، گاهی رمانتیک می‌شود، گاهی تناقض دارد، گاهی پررو است و گاهی کودکانه. اما دقیقا همین تناقض‌ها او را زنده می‌کنند.

«فیلیپا نورث‌ایست» این پیچیدگی را خیلی خوب گرفته است. بازی او نه فقط پرانرژی، که سرشار از جنب‌وجوش و بازیگوشی است. در نقدهای مختلف هم تقریبا همه روی این نکته توافق دارند که سریال بیش از هر چیز روی دوش او می‌ایستد. او «سیبیلا» را فقط به عنوان یک دختر سرکش بازی نمی‌کند؛ او لایه‌های آسیب‌پذیر، اشتیاق، کنجکاوی، خشم و نیروی خام جوانی را هم به شخصیت تزریق می‌کند. نتیجه این است که شما با یک نماد خشک و بی‌جان طرف نیستید؛ با انسانی روبه‌رو هستید که می‌خواهد زندگی را ببلعد، اما هنوز دارد یاد می‌گیرد چطور بدون خفه شدن این کار را بکند.

جذابیت دیگر شخصیت این است که میل به استقلال در او با میل به تجربه کردن گره خورده. او فقط نمی‌خواهد «نه» بگوید؛ می‌خواهد ببیند، بخواند، لمس کند، بنویسد، عاشق شود، اشتباه کند و از همه این‌ها ماده خام ادبی بسازد. انگار با خودش می‌گوید: «اگر قرار است نویسنده باشم، باید اول زندگی را زندگی کنم.» حرف بی‌ربطی هم نیست؛ نویسنده‌ای که فقط آداب معاشرت بلد باشد، آخرش نهایتا دفترچه راهنمای چیدن میز شام می‌نویسد.

بازیگران؛ ترکیبی که به جهان سریال جان داده

در مرکز توجه، همان‌طور که گفتیم، «فیلیپا نورث‌ایست» در نقش «سیبیلا» قرار دارد؛ بازیگری که پیش‌تر در آثاری مثل «Territory» و «The Newsreader» هم دیده شده و این‌جا به‌وضوح یکی از مهم‌ترین نقش‌های کارنامه‌اش را ارائه می‌دهد. او کاری می‌کند که تماشاگر حتی وقتی با تصمیم‌های شخصیت موافق نیست، باز هم چشم از او برندارد.

در کنار او «کریستوفر چانگ» در نقش «هری بیچم» حضوری موثر دارد. اگر مخاطب «اسب‌های آرام» یا «Slow Horses» باشید، دیدن او در این نقش جالب‌تر هم می‌شود، چون این‌جا با شخصیتی کاملا متفاوت روبه‌رو هستیم. هری در این اقتباس، مردی است با جذابیت رمانتیک، اما نه از نوع مقوایی و بی‌بو. سریال به‌ویژه با افزودن پس‌زمینه چینی-استرالیایی برای او، لایه‌ای دیگر به شخصیت داده و نشان می‌دهد حتی مردی ثروتمند و برخوردار هم می‌تواند زیر فشار تبعیض نژادی قرار بگیرد.

«آنا چنسلر» در نقش «خانم بوسیه» عالی است؛ سرد، مقتدر، کنترل‌گر و به‌نوعی نماینده همان نظامی که زن را پروژه‌ای برای آراستن و عرضه کردن می‌بیند. او از آن شخصیت‌های منفی یک‌بعدی نیست؛ بلکه حضوری دارد که هم می‌توان از او ترسید و هم فهمید محصول چه جهان سخت و کهنه‌ای است.

«جنیوو او‌رایلی» در نقش «هلن» وقار و سنگینی خوبی به سریال می‌دهد. «کیت مالوانی» در نقش «آگوستا» هم از آن کاراکترهایی است که هر وقت وارد صحنه می‌شود، هوا عوض می‌شود؛ زنی سیاسی‌تر، آزاداندیش‌تر و جذاب که برای سیبیلا نوعی الهام و پشتیبان است. آگوستا از آن شخصیت‌هایی است که می‌فهمند استعداد را نباید فقط شوهر داد.

«جیک دان» در نقش «فرانک»، «الکساندر انگلند» در نقش «جولیوس»، «شری-لی واتسون» در نقش «نل» و «میا مدن» در نقش «بتی» هم هرکدام در شکل دادن به بافت اجتماعی سریال سهم مهمی دارند؛ به‌ویژه «نل» و «بتی» که حضورشان فقط تزئینی نیست و لایه‌های مهم‌تری از جامعه استرالیا در آن دوران را به داستان وارد می‌کنند.

آن‌چه این اقتباس را از نسخه‌های معمولی متمایز می‌کند

بیایید صادق باشیم؛ این روزها هر اثر تاریخی‌ای که کمی پتانسیل بصری داشته باشد، خیلی زود در خطر این است که به «ببین لباس‌ها چقدر قشنگ‌اند» تقلیل پیدا کند. «حرفه‌ی درخشانم» خوشبختانه بیشتر از این‌هاست. بله، طراحی صحنه، لباس و فضای بصری‌اش چشم‌نواز است؛ آن‌قدر که بعضی‌ها گفته‌اند دکور و لباس در این سریال مثل شخصیت عمل می‌کنند. از عمارت‌ها و کاغذدیواری‌ها تا لباس‌هایی که مسیر تحول سیبیلا را نشان می‌دهند، همه‌چیز با دقت ساخته شده است. اما سریال به همین بسنده نمی‌کند.

این نسخه تلاش کرده تصویر گسترده‌تر و صادقانه‌تری از استرالیا در آستانه قرن بیستم ارائه دهد؛ نه فقط از منظر زنان سفیدپوست طبقه متوسط و بالا، بلکه با افزودن حضور «مردمان بومی» و شخصیتی مانند «هری» با ریشه چینی-استرالیایی. این تصمیم صرفا برای تنوع نمایشی نیست؛ بلکه در منطق روایت هم کار می‌کند. در نتیجه، وقتی سریال درباره محدودیت، تبعیض و حق انتخاب حرف می‌زند، این مفاهیم فقط به یک جنس و یک طبقه محدود نمی‌شوند.

شخصیت «نل» به‌عنوان زنی بومی که آرزوهایش زیر فشار جنسیت و نژاد مدام سرکوب می‌شود، در کنار «بتی» و حتی خط داستانی یک رابطه همجنس‌گرایانه پنهان، باعث می‌شود سریال از یک روایت فردی صرف عبور کند و تصویری جمعی‌تر از ساختارهای قدرت بدهد. بله، بعضی از این خطوط فرعی می‌توانستند مفصل‌تر بسط پیدا کنند، اما اصل حضورشان به جهان اثر عمق می‌دهد.

موسیقی، لحن و آن بازیگوشی مدرن

یکی از بحث‌برانگیزترین ویژگی‌های سریال، استفاده از موسیقی مدرن در دل یک درام تاریخی است. در موسیقی مجموعه هم نام‌هایی دیده می‌شود که اصلا قرار نیست شما را به سال ۱۹۰۰ هل دهد. حتی در یکی از صحنه‌ها نسخه‌ای از «Young Turks» شنیده می‌شود؛ بله، همان قطعه معروف «راد استوارت». اگر از طرفداران سرسخت اصالت تاریخی باشید، ممکن است ابرو بالا بیندازید و بگویید «دیگر چه!»؛ و راستش، اعتراضتان کاملا قابل فهم است.

اما اگر با منطق اثر همراه شوید، می‌بینید این انتخاب بخشی از رویکرد کلی سریال است: نه بازسازی موزه‌ای گذشته، بلکه گفت‌وگو با آن. این روش را پیش‌تر در آثاری مثل «دیکنسون» (Dickinson) یا «بریجرتون» (Bridgerton) هم دیده‌ایم؛ آثاری که می‌خواهند گذشته را برای تماشاگر امروز زنده کنند، نه این‌که صرفا در ویترین بگذارند. «حرفه‌ی درخشانم» هم در همین مسیر حرکت می‌کند. گاهی این انتخاب‌ها کاملا جواب می‌دهند و حال‌وهوای جسور و پرتب‌وتاب سیبیلا را تقویت می‌کنند؛ گاهی هم کمی توی ذوق می‌زنند. ولی در مجموع، به هویت خاص سریال کمک کرده‌اند.

روند تولید؛ اقتباسی پرخرج و جاه‌طلب

پشت دوربین، با پروژه‌ای کم‌اهمیت طرف نیستیم. «حرفه‌ی درخشانم» یک تولید شش قسمتی است که به سفارش «نتفلیکس» (Netflix) ساخته شد و در ۱۳ اوت ۲۰۲۶ به‌صورت جهانی منتشر شد. هدایت پروژه با «لیز دوران» به‌عنوان خالق، شورانر و هم‌نویسنده بوده؛ فیلم‌نامه‌نویسی که پیش‌تر در سریال‌های شناخته‌شده استرالیایی مثل «Please Like Me» و «Barons» هم حضور داشته است. کارگردانی قسمت‌ها میان «آلیسا مک‌کللند» و «آن رنتن» تقسیم شده؛ ترکیبی که در نهایت لحن نسبتا یکدست و پویایی به مجموعه داده است.

از نظر تولیدی هم این سریال پروژه کوچکی نبوده. بودجه آن حدود ۱۷ میلیون دلار استرالیا اعلام شده؛ رقمی که آن را به پرهزینه‌ترین سریال تلویزیونی ساخته‌شده در ایالت استرالیای جنوبی تبدیل کرده است. فیلم‌برداری در نزدیکی «پنولا» در جنوب شرقی استرالیای جنوبی و همچنین در «استودیوهای آدلاید» انجام شده و حدود ۴۰۰ نفر از بازیگران و عوامل محلی در تولید آن مشارکت داشته‌اند. این‌ها فقط عدد نیستند؛ روی صفحه هم دیده می‌شوند. سریال از نظر مقیاس بصری، طراحی تولید و پرداخت جزئیات، حس یک اثر باکیفیت و حساب‌شده را منتقل می‌کند.

طراحی صحنه «فلیسیتی ابوت»، طراحی لباس «ماریوت کر» و طراحی مو و گریم «زلجکا استانین» نقش مهمی در ساختن جهان سریال داشته‌اند. به‌ویژه لباس‌ها فقط زیبا نیستند؛ روایت‌گرند. تغییرات ظاهری سیبیلا، از ظاهر آفتاب‌خورده و آزاد روستایی تا لباس‌های محدودکننده و بعدتر شکل شخصی‌تر و ارادی‌تر پوشش او، بخشی از مسیر درونی شخصیت را منعکس می‌کند.

اقتباس از یک کلاسیک؛ چرا هنوز این قصه مهم است؟

شاید مهم‌ترین پرسش درباره «حرفه‌ی درخشانم» این باشد: چرا در سال ۲۰۲۶ باید دوباره سراغ چنین داستانی برویم؟ پاسخ ساده است: چون مسئله اصلی آن هنوز زنده است. داستان زنی جوان که میان عشق، خانواده، فشار اجتماعی، امنیت اقتصادی و استقلال فردی گیر افتاده، ابدا موضوعی خاک‌خورده نیست. فقط شکلش عوض شده. کرست‌ها شاید امروز کمتر شده باشند، اما فشارها هنوز سر جایشان هستند؛ فقط لباس عوض کرده‌اند.

این‌جاست که ارزش اقتباس از رمان «مایلز فرانکلین» خودش را نشان می‌دهد. نویسنده این رمان را در جوانی نوشت؛ روایتی که رگه‌های زندگی‌نامه‌ای هم دارد و از همان ابتدا با انرژی و سرکشی می‌جوشید. داستان اصلی به‌خاطر نگاه فمینیستی‌اش اهمیت دارد و اقتباس تازه، بدون آن‌که هسته آن را از بین ببرد، سعی می‌کند این دغدغه را به زبان امروز ترجمه کند. نه به این معنا که همه‌چیز بی‌نقص و بی‌حاشیه انجام شده، بلکه به این معنا که سریال واقعا چیزی برای گفتن دارد.

اگر به آثاری مثل «عصر طلایی» یا «The Gilded Age» و «ماجراجویان» یا «The Buccaneers» علاقه دارید، این سریال هم احتمالا برایتان جذاب خواهد بود، با این تفاوت که ریشه‌اش در متنی اصیل از همان زمانه است و همین باعث می‌شود حتی وقتی مدرن‌بازی درمی‌آورد، باز هم یک هسته تاریخی و ادبی محکم زیر پایش باشد.

نقد و بررسی؛ سریالی که بیشتر از زیبایی، «جان‌مایه» دارد

حالا برسیم به بخش مهم ماجرا: آیا «حرفه‌ی درخشانم» واقعا سریال خوبی است؟ به نظر من بله، و مهم‌تر این‌که فقط «خوش‌ساخت» نیست، بلکه «زنده» است. این مجموعه چیزی دارد که خیلی از درام‌های تاریخی پرزرق‌وبرق ندارند: نیروی درونی.

بزرگ‌ترین نقطه قوت اثر، همان‌طور که بارها اشاره شد، اجرای «فیلیپا نورث‌ایست» است. او نه‌فقط مرکز داستان، بلکه موتور عاطفی و ریتمی سریال است. هرجا که روایت ممکن است کمی بیش از حد آشنا یا قابل پیش‌بینی شود، بازی او دوباره همه‌چیز را تازه می‌کند. او سیبیلا را به شکلی بازی کرده که هم سرکش است، هم شکننده، هم خنده‌دار، هم الهام‌بخش. این تعادل اصلا آسان نیست و بسیاری از بازیگران در چنین نقش‌هایی یا بیش از حد شعار می‌شوند یا بیش از حد دوست‌داشتنی. نورث‌ایست خوشبختانه در دام هیچ‌کدام کامل نمی‌افتد.

نقطه قوت دوم، لحن سریال است. «حرفه‌ی درخشانم» زیادی عبوس و آکادمیک نیست. می‌فهمد که برای زنده کردن این جهان باید کمی شیطنت، کمی شهوت زندگی، کمی بی‌قراری و کمی سبک‌بالی هم داشته باشد. همین باعث می‌شود با وجود مضمون‌های جدی‌اش، هرگز به یک کلاس درس خشک تبدیل نشود. سریال هوش دارد، اما از آن هوش‌هایی نیست که هی با خط‌کش روی دست بیننده بزند.

نقطه قوت سوم، نحوه گسترش جهان داستان است. اضافه شدن خطوط مربوط به تبعیض نژادی، حضور مردمان بومی، رابطه پنهان همجنس‌گرایانه و فشارهای اجتماعی متنوع، در بهترین لحظه‌ها باعث می‌شود اثر دامنه وسیع‌تری پیدا کند و مبارزه سیبیلا در خلاء دیده نشود. این انتخاب به سریال کمک می‌کند نشان دهد مسئله آزادی و عاملیت، در جامعه‌ای نابرابر، برای هرکس شکل و هزینه‌ای متفاوت دارد.

البته اگر بخواهیم منصف باشیم، سریال در برخی جاها کمی زیادی مشتاق «امروزی بودن» است. بعضی انتخاب‌های موسیقایی یا بعضی تاکیدهای روایی ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از حد گل‌درشت به نظر برسند. در چند لحظه هم احساس می‌شود سریال می‌خواهد مطمئن شود هیچ مخاطبی پیامش را از دست نمی‌دهد، و همین کمی از ظرافت کار کم می‌کند. اما خوشبختانه این لغزش‌ها آن‌قدر شدید نیستند که کل اثر را زمین بزنند. چون زیر همه این‌ها هنوز یک داستان خوب، شخصیت اصلی جذاب و بازیگری درخشان وجود دارد.

به‌عبارت دیگر، اگر این سریال گاهی بیش از حد شیک‌وشنگ و مدرن می‌شود، در عوض آن‌قدر قلب، شور و شخصیت دارد که بتوان این زیاده‌روی‌ها را نادیده گرفت. بدتر از این است که اثری کاملا «درست» و «اصیل» باشد اما هیچ حسی در شما ایجاد نکند. «حرفه‌ی درخشانم» حداقل از آن دسته آثار بی‌خون نیست.

بازخوردها چه می‌گویند؟

واکنش‌های اولیه به سریال هم عموما مثبت بوده‌اند. امتیاز ۱۰۰ درصدی در «راتن تومیتوز» (Rotten Tomatoes) بر اساس نقدهای اولیه و نمره ۷۹ از ۱۰۰ در «متاکریتیک» (Metacritic) نشان می‌دهد با اثری روبه‌رو هستیم که دست‌کم در جمع‌بندی کلی، مورد استقبال منتقدان قرار گرفته است. بسیاری از نقدها روی بازی «فیلیپا نورث‌ایست»، انرژی سریال، شوخ‌طبعی، هوشمندی و جذابیت روایی آن تاکید کرده‌اند. حتی نقدهایی که نسبت به جنبه‌های مدرن‌سازی اثر تردید داشته‌اند، باز هم معمولا به این نتیجه رسیده‌اند که سریال به لطف شخصیت اصلی و کیفیت اجرا، ارزش تماشا دارد.

این خودش نکته مهمی است؛ چون یعنی «حرفه‌ی درخشانم» فقط روی نام رمان کلاسیک یا سابقه اقتباس سینمایی‌اش زندگی نمی‌کند، بلکه توانسته برای خودش هم هویت مستقلی دست‌وپا کند.

چرا باید «حرفه‌ی درخشانم» را تماشا کرد؟

چون اگر از درام‌های تاریخی خوشتان می‌آید، این سریال یکی از خوش‌جان‌ترین نمونه‌های تازه این جنس است.
چون اگر دنبال قهرمان زنی هستید که فقط نماد نباشد و واقعا زندگی کند، «سیبیلا» یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های امسال است.
چون اگر از داستان‌های زنانی که با قواعد زمانه‌شان درگیر می‌شوند لذت می‌برید، این‌جا با روایتی روبه‌رو هستید که هنوز هم معاصر احساس می‌شود.
چون اگر ترکیب عشق، ادبیات، استقلال، خانواده، طبقه اجتماعی و کمی آشوب جوانی را دوست دارید، سریال برایتان خوراک خوبی است.
و چون بالاخره هر از گاهی باید به خودمان یادآوری کنیم که بعضی از بهترین قصه‌ها درباره این نیستند که قهرمان بالاخره چه کسی را انتخاب می‌کند؛ درباره این است که آیا اصلا خودش را انتخاب می‌کند یا نه.

و در پایان، «حرفه‌ی درخشانم» یا «My Brilliant Career» یک اقتباس خوش‌ساخت، خوش‌انرژی و پرشور از یکی از مهم‌ترین رمان‌های کلاسیک استرالیاست؛ سریالی که هم از میراث ادبی‌اش تغذیه می‌کند و هم می‌خواهد با مخاطب امروز حرف بزند. شاید در مسیر این گفت‌وگو گاهی کمی زیاده‌روی کند، شاید در بعضی انتخاب‌های مدرنش همه را راضی نکند، اما در عوض چیزی به ما می‌دهد که کم‌ارزش نیست: یک قهرمان فراموش‌نشدنی، یک جهان دیدنی و داستانی که هنوز می‌تواند درباره آزادی، میل، استقلال و هزینه انتخاب حرف بزند.

خلاصه اگر دنبال سریالی هستید که هم لباس‌های خوش‌رنگ داشته باشد، هم دل، هم فکر، هم کمی سرکشی، «حرفه‌ی درخشانم» انتخاب درستی است. این سریال فقط درباره دختر جوانی نیست که نمی‌خواهد شوهر کند؛ درباره انسانی است که می‌خواهد زندگی‌اش را خودش بنویسد. و مگر نه این‌که بهترین قصه‌ها همیشه از همین‌جا شروع می‌شوند؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا