دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

چرا «The Girl on the Train» نتوانست موفقیت «Gone Girl» را تکرار کند؟

«Gone Girl» هم بهترین و هم بدترین اتفاقی بود که برای گوشه‌ای خاص از فرهنگ عامه رخ داد. از یک سو، کتاب درخشان گیلین فلین و اقتباس سینمایی دیوید فینچر هر دو آثاری فوق‌العاده‌اند. از سوی دیگر، موفقیت آن‌ها به تولید آثار عجیب و کم‌مایه‌ای مانند «The Girl on the Train» منجر شد؛ معمای جنایی تب‌آلودی با بازی امیلی بلانت که سال ۲۰۱۶ روی پرده رفت و حالا همچون یادگاری غریب از فضای فرهنگی آن دوران به نظر می‌رسد.

پیش از پرداختن به زمینه فرهنگی گسترده‌تر، بهتر است خود فیلم را بررسی کنیم. «The Girl on the Train» را تیت تیلور کارگردانی کرده است؛ فیلم‌سازی که اقتباس ادبی نه‌چندان درخشان «The Help» را نیز در کارنامه دارد. فیلم‌نامه این اثر را ارین کرسیدا ویلسون نوشته و امیلی بلانت در آن نقش شخصیت اصلی، ریچل واتسون، را بازی می‌کند؛ زنی که وقتش را به نوشیدن پنهانی و زیر نظر گرفتن زوجی می‌گذراند که از پنجره قطار می‌بیند.

در رمان اصلی پائولا هاوکینز، سفرهای ریچل با قطار میان لندن و حومه آن انجام می‌شود، اما اقتباس سینمایی داستان را به نیویورک و مناطق حومه‌ای آن منتقل کرده است. وقتی مگان هیپول با بازی هیلی بنت ناپدید می‌شود، ریچل تصمیم می‌گیرد شخصا معما را حل کند. او در روند تحقیقات پلیس دخالت می‌کند و به اسکات، همسر مگان با بازی لوک ایوانز، نزدیک می‌شود؛ اما خیلی زود رازهای خودش نیز سر باز می‌کنند.

اگر تا اینجا موضع مطلب روشن نشده، باید صریح‌تر گفت: «The Girl on the Train» فیلم خوبی نیست. اگر واقعا مصمم هستید این داستان را از ابتدا تا انتها دنبال کنید، کتاب هاوکینز انتخاب بهتری است؛ هرچند آن هم در نهایت زیر سایه داستانی قدرتمندتر با محوریت یک راوی غیرقابل‌اعتماد قرار دارد. فیلم اکنون از نتفلیکس (Netflix) پخش می‌شود و ادامه مطلب بخش‌هایی مهم از داستان را فاش می‌کند.

ایده اصلی «The Girl on the Train» بر اعتیاد ریچل به الکل استوار است. او اغلب نمی‌تواند به خاطرات خودش اعتماد کند و حضور همیشگی‌اش تحت تاثیر الکل، قضاوت مخاطب را هم مختل می‌کند. خیلی زود کارآگاه رایلی با بازی آلیسون جنی از او بازجویی می‌کند، زیرا ریچل در شب ناپدید شدن مگان در نزدیکی خانه خانواده هیپول دیده شده است.

ریچل تقریبا مطمئن است آن شب سرگرم زیر نظر گرفتن همسر سابقش تام با بازی جاستین ثرو، همسر جدید او آنا با بازی ربکا فرگوسن و دختر خردسالشان بوده است. بااین‌حال، به‌تدریج این نگرانی در ذهنش شکل می‌گیرد که شاید خودش به مگان آسیب رسانده باشد.

ماجرا با پیدا شدن جسد مگان پیچیده‌تر می‌شود. ریچل حالا بیش از پیش در مظان اتهام قرار دارد و تام نیز دلایل بیشتری پیدا می‌کند تا دیگران را متقاعد کند نباید به روایت او اعتماد داشته باشند. نقطه عطف داستان زمانی فرا می‌رسد که ریچل در یکی از سفرهای بی‌پایان خود با قطار، مارتا با بازی لیسا کودرو را می‌بیند؛ همسر یکی از همکاران سابق تام که به او می‌گوید مشکل واقعی زندگی مشترکشان خود تام بوده است.

ریچل پس از ناامیدی ناشی از ناباروری به مصرف بی‌رویه الکل روی آورده بود، اما تام سال‌ها با تحریف واقعیت و بازی روانی، او را متقاعد کرده بود که رفتارش غیرقابل‌تحمل است. سرانجام مشخص می‌شود تام با مگان رابطه داشته و پس از آنکه مگان خبر بارداری از او را مطرح کرده، وی را به قتل رسانده است. در پایان، ریچل و آنا با همکاری یکدیگر برای همیشه تام را از سر راه برمی‌دارند.

البته چندین خط داستانی دیگر نیز در فیلم وجود دارد که تاثیر چندانی بر نتیجه نهایی ندارند، اما به هر ترتیب بخشی از روایت شلوغ آن هستند. ادگار رامیرز نقش دکتر کمال عبدیک، روان‌پزشک مگان، را بازی می‌کند و ریچل مدتی به او مشکوک می‌شود. این تنها یکی از خرده‌داستان‌هایی است که فیلم را بیش از اندازه متراکم و آشفته کرده‌اند؛ تا جایی که نتیجه گاهی پوچ و مضحک به نظر می‌رسد. استفاده مداوم از تصاویر آهسته نیز کمکی به وضعیت نمی‌کند.

«The Girl on the Train» با هیچ معیار مشخصی فیلم چندان موفقی نیست، اما وقتی آن را با اثری مانند «Gone Girl» مقایسه کنیم، ضعف‌هایش بسیار آشکارتر می‌شوند. البته پروژه‌هایی از این جنس عملا به‌گونه‌ای ساخته و بازاریابی شده‌اند که چنین مقایسه‌ای اجتناب‌ناپذیر باشد.

یکی از منتقدان به‌تازگی برای نخستین‌بار «Gone Girl» را خواند. اینکه او چگونه طی تمام این سال‌ها از پیچش بزرگ داستان بی‌خبر مانده بود، جای شگفتی دارد. پس از پایان کتاب گفت حالا دقیقا متوجه شده چه تعداد از تریلرها، به‌ویژه آثاری که برای زنان بازاریابی می‌شوند، تلاش کرده‌اند دستاورد «Gone Girl» را تکرار کنند: شگفت‌زده کردن مخاطب با روایتی منسجم، غافل‌گیری‌هایی که مسیر داستان را کاملا تغییر می‌دهند و شخصیت‌پردازی‌هایی استثنایی.

وقتی داستانی را می‌خوانید که موج رمان‌های تیره‌وتار با راویان زن غیرقابل‌اعتماد و پیچش‌های پیاپی را به راه انداخت، تازه متوجه می‌شوید بسیاری از آثار پس از آن چیزی بیشتر از تقلیدهای «Gone Girl» نیستند.

واقعیت این است که بیشتر نویسندگان به‌اندازه گیلین فلین توانا نیستند. همین موضوع «The Girl on the Train» را به نمونه‌ای قابل‌توجه برای بررسی میزان تاثیرگذاری «Gone Girl» بر ادبیات و هالیوود دهه ۲۰۱۰ تبدیل می‌کند. البته این فیلم تنها نمونه چنین جریانی نیست. رمان ضعیف «The Woman in the Window» نوشته ای. جی. فین در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و جو رایت نیز در سال ۲۰۲۱ اقتباسی سینمایی از آن با بازی ایمی آدامز ساخت.

حتی نتفلیکس سریال هجوآمیزی با بازی کریستن بل و عنوان طولانی «The Woman in the House Across the Street from the Girl in the Window» تولید کرده که همین زیرژانر خاص را دست می‌اندازد. با دانستن این پیش‌زمینه، می‌توان «The Girl on the Train» را نه فقط یک معمای جنایی آشفته، بلکه محصول دوره‌ای دانست که ناشران و هالیوود سخت در تلاش بودند موفقیت «Gone Girl» را دوباره خلق کنند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا