نقد قسمت «روز تعطیل گریهاندز» از «Ted Lasso»؛ اتحاد لیدی گریهاندز پشت میلههای زندان

یک سوال کوتاه، البته نه از نوع مسابقههای کافهای: آیا گروههای بسته و خودمانی ذاتا منفیاند، فقط چون فرهنگ عامه همیشه آنها را بد جلوه داده است؟ این گروههای صمیمی معمولا زنانی متکبر تصویر میشوند که افراد بیرون از جمع خود را تحقیر میکنند یا هرکسی را که با قوانین ساختگیشان کنار نیاید، پس میزنند. قسمت تازه «Ted Lasso» هم با اشاره مستقیم به «Mean Girls»، «Heathers» و حتی «The Lost Boys» سراغ همین موضوع میرود.
اگر فصل چهارم سریال را ندیدهاید؛ ادامه مطلب اشاراتی به بخشهایی از داستان قسمت جدید دارد
این نمونهها بیشتر به داستانهای نوجوانانه تعلق دارند، اما قسمت جدید میخواهد بگوید دختران نوجوان و ورزشکاران حرفهای از بعضی جهات به هم شباهت دارند؛ چون هردو تحت تاثیر غرور و نگاه دیگران قرار میگیرند. دستکم روانشناس سابق ایافسی ریچموند (AFC Richmond) چنین نظری دارد و توضیح میدهد که گروههای کوچک و بسته گاهی راهی برای ساختن یک اجتماع در محیطی پراسترس هستند.
بعد از مشخص شدن شکلگیری سه گروه مجزا در میان لیدی گریهاندز ــ هافبکهای منطقی، مدافعان محافظ اما مضطرب و مهاجمان هیجانانگیز اما خودخواه ــ سریال طبق همان روش همیشگی لاسو با مسئله برخورد میکند؛ رویکردی ساده، خوشبینانه و کمی «ای بابا، درستش میکنیم!» که در قالب قسمتی ۴۵ دقیقهای و همچنان بیش از حد طولانی اجرا میشود.
این گروهها تقریبا به همان سرعتی که معرفی میشوند، با دخالت تد، بیرد، آلیس و البته چند ساعت بازداشت از هم میپاشند. نتیجه شیرین است، اما شتابزده به نظر میرسد، چون «Ted Lasso» هنوز به اندازه فصل اول و شخصیتهایی مثل جیمی تارت یا روی کنت، به بازیکنان تازهاش عمق نداده است. دقیقا نمیدانیم این گروههای کوچک چرا شکل گرفتهاند، اعضای تیم با وجود چنین شکافی چگونه در زمین هماهنگ عمل میکنند یا ریشه اختلاف واقعی آنها چیست؛ بهجز چند طعنه نهچندان بامزه که هنگام سخنرانی تد ردوبدل میشود.
وقتی هنوز این زنان را بهدرستی در حال بازی یا دعوا ندیدهایم ــ بهجز یک درگیری که تد و بیرد با چشمان پوشیده واردش میشوند تا متوقفش کنند ــ چطور باید به شیوه حل اختلافشان اهمیت بدهیم؟ خوشبختانه «Ted Lasso» یکی از بزرگترین نقاط قوتش را به میدان میآورد: بازیگرانی که جذابیتشان میتواند ضعفهای یک فیلمنامه زمخت را جبران کند.
جیسون سودیکیس و تانی رینولدز، شکلگیری شوخیها و هماهنگی میان تد و آلیس را کاملا باورپذیر از کار درمیآورند. برندن هانت نیز خوشبختانه کمی از رفتارهای عجیب بیرد کاسته است. بازیکنان لیدی گریهاندز هم از زمان حضور محدود و عجیبشان بهترین استفاده را میکنند. به همین دلیل، وقتی قسمت با همخوانی تمام اعضای تیم هنگام خروج از زندان به پایان میرسد، صحنه اثر خودش را میگذارد؛ فعلا همین را باید یک پیروزی دانست.
«Greyhounds’ Day Off» (روز تعطیل گریهاندز) چه در پرداخت گروههای بسته و چه در کشمکش تکراری روی و کیلی، پا به قلمرویی آشنا میگذارد. شیمی میان جونو تمپل و برت گلدستین انکارناپذیر است، اما دیگر تماشای راههای مضحکی که سریال برای دور نگه داشتن آنها از یکدیگر پیدا میکند، خستهکننده شده است. اینکه روی در یک شب چند قرار مختلف میگذارد، عقبگردی برای شخصیت اوست. واقعا آنقدر بیفکر است که همه قرارها را در یک مکان تنظیم کند؟
این رفتار با مسیر کلی داستان هم جور درنمیآید، چون دیگر با روی و کیلی فصل اول روبهرو نیستیم. آنها یاد گرفتهاند چگونه ارتباط برقرار کنند و با ناامنیهای درونی خود کنار بیایند. از جداییشان هم، چه در دنیای سریال و چه برای مخاطبان، زمان زیادی گذشته است. لازم نیست صرفا برای کش دادن این رابطه عاشقانه همچنان از هم دور نگه داشته شوند. در این میان، حس هیگینز بیچاره کاملا قابل درک است؛ مردی که میان این دو گیر افتاده و هرقدر هم تلاش کند، راهی برای فرار از چرخه تکراریشان ندارد.
دستکم این قسمت دکتر شارون فیلدستون با بازی سارا نایلز و روزنامهنگار محبوب، ترنت کریم با بازی جیمز لنس را بازمیگرداند. گفتوگوی آنها دروازه ورود به مضامین اصلی «Greyhounds’ Day Off»، یعنی اتحاد و روحیه جوانمردانه در ورزش است. شارون در پادکست ترنت درباره کتاب جدیدش صحبت میکند و میگوید فرهنگ واقعی رختکن زمانی شکل میگیرد که مربیان بتوانند بیرون از زمین نیز میان بازیکنان اعتماد ایجاد کنند.
تد و بیرد اکنون دقیقا با همین مشکل روبهرو هستند. آنها نمیتوانند بدون اجازه وارد رختکن بزرگ و تازه لیدی گریهاندز شوند و حریم خصوصی بازیکنانی را که ممکن است در حال تعویض لباس باشند، نادیده بگیرند. آلیس بهعنوان واسطهای عاقل تا جایی که میتواند کمک میکند، اما راه دیگری وجود ندارد که تد و بیرد را همیشه از نیازها، حالوهوای روحی و روابط بازیکنان باخبر نگه دارد.
برای این مسئله راهحلی فنی وجود ندارد. به همین دلیل تد و بیرد تا زمانی که آلیس به اختلافها اشاره نمیکند، متوجه نمیشوند بازیکنانشان با یکدیگر کنار نمیآیند. اعضای تیم براساس تواناییهایشان دستهبندی شدهاند، اما اوضاع هنوز به مرحله «یکی از آنها دارد به رجینا جورج تبدیل میشود» نرسیده است؛ دستکم فعلا.
تد پیش از آنکه شرایط از کنترل خارج شود، تصمیم میگیرد هدف و دشمنی مشترک در اختیار بازیکنان بگذارد تا انرژی خود را بهجای درگیری با یکدیگر، صرف آن کنند. او به امید نزدیکتر شدن اعضای تیم، تمرین را تعطیل میکند و همه را مجبور میکند در مسابقه معلومات عمومی تازه احیاشده کافه کراون اند انکر شرکت کنند. این ترفند به نفع او تمام میشود، حتی اگر اعضای تیم برای مدتی پشت میلههای زندان قرار بگیرند؛ هزینهای کوچک برای رسیدن به اتحاد.
همانطور که انتظار میرود، زنان تیم با وجود آنکه ابتدا کنار دوستان نزدیکشان قرار نگرفتهاند، سرانجام اختلافها را کنار میگذارند. آنها نهفقط برای پاسخ دادن به سوالها، بلکه برای شکست دادن چهار مردی متحد میشوند که جما را با حرفهایشان آزار میدهند. هماهنگی تیم تا جایی پیش میرود که وقتی یکی از مردها نوشیدنیاش را روی سر جما میریزد، تمام بازیکنان به او و دوستانش حمله میکنند. هیچکس هم به اندازه بوتس خشن و آماده نیست؛ بازیکنی که بطری را روی سر یکی از آنها خرد میکند.
همه اعضای تیم برای چند ساعت بازداشت میشوند، اما همین حضور اجباری در فضایی محدود، آنها را به یکدیگر نزدیکتر میکند. اگر قرار باشد یک قسمت «Ted Lasso» پایانی کاملا شبیه کمدیهای موقعیت داشته باشد، همین قسمت است.
اتفاق مثبت دیگر، توجه سریال به یک دوستی زنانه دیگر است. کیلی سرانجام با نسخه خودش از روش لاسو، ربکا را بابت رفتارهای اخیرش به چالش میکشد. او بهجای بحث و مشاجره، یک شام کاملا دوستانه و دوستداشتنی روی سکوهای ورزشگاه ترتیب میدهد. کیلی آنجا اعتراف میکند که ربکا باعث شده عاشق فوتبال شود و از دوستش میپرسد چرا نمیخواهد با چهره پیشرویی مثل زلدا ساوتپورت با بازی تریسی اولمن همکاری کند؛ زنی که سابقه حمایت از تیمهای زنان در رشتههای مختلف را دارد.
کیلی بلافاصله مجذوب روحیه سرکش زلدا شد و عجیب است که ربکا چنین واکنشی ندارد. برعکس، او با احتیاط و نگرانی زیادی با زلدا برخورد میکند؛ دلایلی که سریال چندان روشن توضیحشان نمیدهد. آیا موفقیت زلدا ربکا را عصبی و مرعوب کرده یا او اطلاعاتی درباره این زن دارد که دیگران از آن بیخبرند؟
این موقعیت کمی مبهم است، اما با مسیری همخوانی دارد که قسمت دوم برای ربکا آغاز کرد؛ زمانی که او ناچار شد با زنستیزی درونیشده خودش روبهرو شود. چه کسی بهتر از کیلی میتواند چشمهای ربکا را باز کند؟ بااینحال، براساس شناختی که از مالک قدرتمند و مصمم تیم داریم، دوری او از زلدا عجیب است؛ همانقدر عجیب که میفهمیم زلدا مخفیانه وثیقه تد، آلیس، بیرد و اعضای تیم را پرداخت کرده است. شاید شخصیت اولمن قرار باشد در آینده نقش مهمتری در پیشرفت لیدی گریهاندز داشته باشد.
«Greyhounds’ Day Off» در نهایت همان چیزی است که زمانی «قسمت پرکننده» مینامیدیم؛ نه لزوما به معنای منفی. سریالها به چنین قسمتهایی نیاز دارند تا جاهای خالی را پر کنند و بدون توجه به سرعت پیشروی داستان، شناخت مخاطب از شخصیتها را افزایش دهند. این قسمت کاملا در انجام چنین ماموریتی موفق نیست، اما همین که «Ted Lasso» هنوز میتواند اپیزودی طولانی اما سرگرمکننده و تا حدی درگیرکننده ارائه دهد، دلگرمکننده است؛ حتی اگر بهایش این باشد که بیرد بار دیگر بهخاطر جین عقلش را از دست بدهد.
این قسمت برای دومین بار طی تنها چهار اپیزود به تور «Eras Tour» تیلور سوئیفت اشاره میکند؛ تکراری که واقعا سوالبرانگیز است. از سوی دیگر، شاید فصل چهارم عمدا طراحی شده تا مخاطب را آرامآرام دیوانه کند، چون وقتی روی از کیلی پرسید: «دیگه بهاندازه کافی گذشته؟ حالا اجازه دارم بپرسم؟» دقیقا چنین حسی ایجاد شد.
جمله کیلی که میگوید «تا قبل از آشنایی با روی هیچ اهمیتی به فوتبال نمیدادم» هم خندهدار است، چون او هنگام آشنایی با روی، از قبل با جیمی، همتیمیاش، رابطه داشت. در مقابل، صحنهای که تد، بیرد و آلیس با کمک ارجاعهایی به «Harry Potter» و «Ferris Bueller’s Day Off» گروههای داخل تیم را شناسایی میکنند، بهخوبی نشان میدهد این سه نفر چه هماهنگی دلنشینی پیدا کردهاند. اینکه آلیس واقعا «Ferris Bueller’s Day Off» را تماشا میکند نیز حسن ختام بامزه این شوخی است.





