نقد و بررسی فیلم «گروه آلفا» (Alpha Gang)؛ هجوم فضاییها در هیبت موتورسواران چرمپوش

تصور کنید گروهی از سرشناسترین ستارههای سینمای معاصر جهان، از لئا سیدو و دیو باتیستا گرفته تا کیت بلانشت، کریس پاین، لیلیرز دپ، رایلی کیو، دونا بائه و کلوین هریسون جونیور، در اثری دور هم جمع شوند که شبیه نسخهای پرزرقوبرق و حسابشده از فیلمهای رده ب راجر کورمن فقید است. برادران زلنار، یعنی دیوید زلنار و ناتان زلنار که پیشتر با ساخت آثاری غریب و خارج از جریان اصلی مثل غروب ساسکواچ و دوشیزه نگاه خاص و ابزورد خود را به تصویر کشیده بودند، حالا در تازهترین دستپخت سینماییشان سراغ تلفیقی دیوانهوار از علمیتخیلی هجوی، اکشن بیپروای تاریخی و شوخیهای سیاه رفتهاند. فیلم «گروه آلفا» (Alpha Gang) که در جشنوارههای معتبری چون تلوراید و تورنتو روی پرده رفت، با طرح داستانی پالپ و کلاسیک آغاز میشود: گروهی از مهاجمان بیگانه با پوشش موتورسواران چرمپوش دهه ۱۹۵۰ وارد سیاره زمین میشوند تا زمام امور را در دست بگیرند، اما در مواجهه با عواطف، نیازهای زیستی و فرهنگ سردرگمکننده انسانیت، رشته کار از دستشان درمیرود.
هسته اصلی قصه فیلم «گروه آلفا» روی ایدهای خندهدار و نامتعارف استوار است؛ مهاجمانی مقتدر که فرآیند تبدیل شدن به کالبد انسانی، بخش عمدهای از هوش برترشان را ربوده و آنها را در برابر یک ویروس مسری خطرناک یعنی احساسات بیدفاع کرده است. این مهاجمان بیگانه با نامهای کدی آلفا یک تا آلفا شش در پهنهای جنگزده از اروپای شرقی پرسه میزنند و در حالی که انسانها درگیر نبردهای بیپایان با ادوات نظامی متنوع از تیربار و تانک تا سنگرهای جنگی هستند، این بیگانگان با پدیدههای روزمره مثل خوردن آبنبات، تماشای مورچهها و مهمتر از همه جاذبههای عاشقانه و عاطفی دستوپنجه نرم میکنند. در این فضا، هرگونه آلودگی به احساسات باید فورا قرنطینه شود، اما حقیقت این است که همه اعضای گروه به این درد شیرین و انسانی مبتلا شدهاند و رقصهای دیوانهوار با موسیقیهای راکاندرول و دوواپ را به تسخیر جهان ترجیح میدهند.
سازندگان در اثر جذاب Alpha Gang به جای پرداختن به نبردهای مرسوم فضایی، روی تناقضهای کمدی رفتاری تمرکز کردهاند. ساختار فیلم اپیزودیک و بدون قهرمان منفرد است؛ گروهی از کاراکترهای نامتجانس که اجراهای بیحس و جدی بازیگرانی چون لئا سیدو، دیو باتیستا، کلوین هریسون جونیور و لیلیرز دپ جذابیت کمدی آن را دوچندان میکند. از شوخی هریسون با شاهین نامهبر و تقاضای دوستی جدی از پرنده به گمان برتری جایگاهش در هرم زمینی، تا دعوای خندهدار بیگانگان بر سر انتخاب نامهای انسانی به جای شمارهها، همگی نشان از طنز موقعیت ناب اثر دارند. علاوه بر این، رابطه عاطفی ظریف و زیرپوستی میان کاراکتر لئا سیدو و دیو باتیستا، جنبهای گرم و صمیمانه به اثر بخشیده و بار دیگر توانایی باتیستا را در درخشش در نقشهای احساسی به رخ میکشد.
ورود کاراکترهای دیگر تعادل ماجرا را در فیلم «گروه آلفا» بیش از پیش به هم میزند. کریس پاین در نقشی سرشار از غرابت ظاهر میشود؛ بیگانهای که تازه با مفهوم آب و نوشیدنیهای قویتر آشنا شده و صحنه گفتگوی او دور میز غذاخوری، جایی که صندلیاش با هر برش زاویه دوربین کوچک و کوتاهتر میشود، از لحظات درخشان کمدی بصری فیلم است. از سوی دیگر، حضور کیت بلانشت با چشمبند، لهجه استرالیایی و رهبری گروه پیشرفتهتر موسوم به بتا که همراه با ضبطصوتهای دهه هشتادی و موسیقی تکنو وارد صحنه میشوند، فضای پارودیک فیلم را کامل میکند. تقابل میان گروه آلف انسانها پدید میآورد.
از دیدگاه بصری و کیفیت تولید، فیلم Alpha Gang کیفیتی به مراتب بالاتر از آثار ارزانقیمت سبک پالپ ارائه میدهد. مایک جیولاکیس به عنوان مدیر فیلمبرداری و اسکات کوزیو در مقام طراح صحنه، با بهرهگیری از معماری بروتالیست، قلعههای باستانی و فضاهای روستایی در بوداپست، بلغارستان و کرواسی، دنیایی ملموس خلق کردهاند. لباسهای چرمی طراحی سوزی کولتارد به همراه جلوههای ویژه میدانی و شلیکهای بیپایان مسلسلها که یادآور پایان خونین بانی و کلاید است، جلوهای یکتا به کار دادهاند. ترکیب ترانههای الویس پریسلی، کریستالز و اسپارکس با قطعات موسیقی اکتاپوس پروجکت، اتمسفری ساخته که کمتر به دورهای خاص وابسته است و بیشتر شبیه بازخوانی خاطرات پاپ قرن بیستم به نظر میرسد.
در فرجام کلام، فیلم «گروه آلفا» اثری شاداب، سرکش و بیپرواست که به شکلی صادقانه به منطق درونی و دیوانهوار خود پایبند میماند. برادران زلنار موفق شدهاند هجوم موجودات فضایی را به ستایشی دلنشین از آسیبپذیری، عواطف و نقصهای زیبای انسانی بدل کنند. شاید فیلمنامه برای برخی مخاطبان بیش از حد لاغر یا ساختار آن پراکنده به نظر برسد، اما تماشای ستارههای نامدار سینما در چنین ماجراجویی مهیج و رها، تجربهای مفرح و ارزشمند به ارمغان میآورد؛ اثری که یادآور میشود راز زنده بودن انسانها در تواناییشان برای دوست داشتن، رنج کشیدن و گم شدن در زیبایی بیپایان هنر است.





