دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «پناهگاه» (Bunker)؛ دیوارهای شیشه‌ای به زندان روانی بدل می‌شوند

فلوریان زلر، نویسنده و کارگردان سرشناس فرانسوی که با آثاری چون پدر و پسر جایگاه ویژه‌ای در سینمای درام معاصر برای خود دست‌وپا کرد، این بار با فیلم «پناهگاه» (Bunker) به بخش مسابقه جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۶ آمده است. این اثر برخلاف ساخته‌های تحسین‌شده پیشین او که اقتباسی از نمایشنامه‌های خودش بودند، نخستین فیلم‌نامه کاملا اورجیتال زلر به شمار می‌رود که مستقیما برای مدیوم سینما به نگارش درآمده است. زلر در این درام روان‌شناختی و طبقاتی، سراغ زوج نامدار و واقعی سینمای جهان یعنی خاویر باردم و پنلوپه کروز رفته تا برای نخستین بار نقش یک زن و شوهر را در قاب نقره‌ای بازی کنند؛ تصمیمی که تا حدی یادآور تجربه مشهور استنلی کوبریک با تام کروز و نیکول کیدمن در چشمان کاملا بسته و بازی هوشمندانه با مرز میان واقعیت و خیال است.

قصه فیلم «پناهگاه» پیرامون زندگی میگل مورنو، معمار برجسته و صاحب‌نام اسپانیایی با بازی خاویر باردم و همسرش سوفیا با هنرنمایی پنلوپه کروز می‌چرخد. این زوج به همراه دو دختر نوجوانشان به لندن نقل مکان کرده‌اند؛ جایی که میگل خانه ویلایی مجلل و مدرنی با معماری مینیمالیسم ارگانیک برای خانواده طراحی کرده و سوفیا نیز به عنوان ویراستار ارشد ادبی در یک انتشارات معتبر بریتانیایی، مسئولیت ترجمه آثار خارجی را بر عهده دارد. با وجود ظاهر بسیار شیک، آرام و بی‌نقص زندگی این خانواده در خانه‌ای سرشار از پنجره‌های قدی و نورگیرهای وسیع، شکاف‌های عمیق عاطفی ناشی از گذر زمان، انزوای درونی و ناامیدی‌های پنهان، ارتباط هفده ساله این زوج را در آستانه فروپاشی قرار داده است.

موتور محرک داستان در اثر بحث‌برانگیز Bunker زمانی روشن می‌شود که پیشنهادی نامتعارف و وسوسه‌انگیز از راه می‌رسد. یک غول میلیاردر دنیای فناوری در سیلیکون ولی به نام اندرو با بازی درخشان پل دانو، طی یک تماس تصویری به میگل پیشنهاد می‌دهد تا یک پناهگاه اشرافی عظیم و آخرالزمانی در هاوایی برای او طراحی کند؛ پروژه‌ای که مدیر برنامه‌های میگل با بازی مارک گیتیس آن را پروژه‌ای فرعونی و تحول‌آفرین توصیف می‌کند. پذیرش این قرارداد هنگفت، آتش اختلاف میان میگل و سوفیا را شعله‌ور می‌سازد. سوفیا این پیشنهاد را نشانه بارز تسلیم در برابر طبقه‌ای الیگارش می‌داند که خود مسبب بحران‌های جهان هستند و حالا می‌خواهند با ساختن سنگرهای زیرزمینی از فجایع بگریزند؛ اما میگل با وسوسه رقم دستمزد و ابعاد معماری پروژه، تمایل دارد این فرصت را دست‌کم بررسی کند.

سازنده فرانسوی در فیلم «پناهگاه» تلاش کرده تا مفهوم پناه گرفتن و فرار از واقعیت را از یک ایده صرفا فیزیکی به لایه‌های درونی ذهن شخصیت‌ها تعمیم دهد. میگل و سوفیا در حالی با بحران‌های دنیای بیرون نظیر دغدغه‌های زیست‌محیطی، شکاف طبقاتی و انزوای پساکرونا دست‌به‌گریبان هستند که عملا خانه مسکونی خودشان را هم به دژی نفوذناپذیر تبدیل کرده‌اند. در این میان، خرده‌پیرنگ‌های پرشماری به روایت اضافه می‌شود؛ از گم شدن گربه خانوادگی و اعتیاد دختر بزرگ به تلفن همراه گرفته تا حضور کوتاه آیلین اتکینز و سفرهای کاری سوفیا با نویسنده جوان و خوش‌تیپ آمریکایی به نام جرمی با بازی پاتریک شوارتزنگر که شائبه خیانت و وسوسه‌های عاطفی را در ذهن میگل تقویت می‌کند. همچنین تلاش میگل برای تجهیز خانه به بمب‌های تولید مه دزدگیر، به هجوی طنازانه از پارانویای فزاینده طبقه مرفه بدل می‌شود.

یکی از درخشان‌ترین و چالش‌برانگیزترین بخش‌های فیلم Bunker به تقابل میگل با همسایه طبقه کارگرش به نام توبی با درخشش استیون گراهام مربوط می‌شود. داستان با صدای کوبیدن‌های سهمگین پتک آغاز می‌شود؛ جایی که توبی بدون مجوز، دیوار مشترک میان دو حیاط را شکافته تا برای گاراژش پنجره‌ای رو به نور خورشید باز کند. این کنش غیرقانونی و دفاع طعنه‌آمیز او از حق عمومی بهره‌مندی از روشنایی روز، تنشی سنگین میان این دو همسایه می‌آفریند. بازی عصبی، چندلایه و مسلط استیون گراهام بار دراماتیک فیلم را بالا می‌کشد و استعاره نقاشی‌های سیاه و بی‌رنگ در گالری هنری لندن را که در ابتدای اثر معرفی شده بود، با پرده سیاهی که روی این شکاف دیوار کشیده می‌شود، به شکلی نمادین پیوند می‌زند.

از جنبه‌های فنی و هنری، فیلم «پناهگاه» با طراحی صحنه فوق‌العاده آلن باینی در استودیوهای مادرید توانسته فضای سرد، شیشه‌ای و در عین حال کلاستروفوبیک ذهن معمار را به خوبی بازتاب دهد. موسیقی متن ولکر برتلمان با نت‌های ضربه‌ای و پیانوی تنش‌زا، فضای تعلیق را سنگین‌تر می‌کند. با این حال، فیلم‌نامه زلر گاهی بیش از حد بر دیالوگ‌های خطابی و نمادگرایی‌های گل‌درشت تکیه می‌زند و نمی‌تواند به عمق پیچیدگی آثاری چون پنهان میشائل هانکه نزدیک شود؛ پایان‌بندی شتاب‌زده و توضیح ماجرا از زبان پزشکی خارج از قاب نیز از دیگر نقاط ضعف پایانی کار است. اما بازی تک‌صحنه‌ای و میخکوب‌کننده پل دانو در نقش نماد نیهیلیسم نوین سیلیکون ولی و شیمی ملموس میان باردم و کروز، این اثر را سرپا نگه می‌دارد.

می‌توان گفت اثر سینمایی Bunker نمایشی تامل‌برانگیز از ناتوانی انسان مدرن در مواجهه با شکنندگی زندگی و هراس از دست دادن است. میگل در جریان این بحران‌های زناشویی و اجتماعی درمی‌یابد که ایمن کردن زندگی در برابر حوادث محتوم جهان، نیازمند حفر گودال‌های عمیق زیرزمینی و ساختن دیوارهای بلند نیست، بلکه در گشودن پنجره‌ها به سوی شفافیت، گفتگوی صادقانه و پذیرش آسیب‌پذیری انسانی معنا پیدا می‌کند؛ پیامی انسانی که نشان می‌دهد هیچ پناهگاهی در جهان امن‌تر از پیوندهای واقعی و مهرورزی میان آدم‌ها نیست.

امتیاز - ۵٫۸

۵٫۸

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا