«میشائل آر. روسکام» با «Le Faux Soir»: دیکتاتورها تاب تمسخر ندارند

میشائل آر. روسکام، فیلمساز بلژیکی، در فیلم تازهاش «روزنامه عصر تقلبی» (Le Faux Soir) به یکی از جسورانهترین عملیاتهای رسانهای دوران اشغال بلژیک به دست نازیها میپردازد؛ ماجرایی واقعی که در نوامبر ۱۹۴۳، گروهی از روزنامهنگاران و چاپخانهداران بلژیکی روزنامه تحت کنترل نازیها را با نسخهای جعلی و طنزآمیز جایگزین کردند. روسکام این داستان را نه صرفاً به شکل یک فیلم تاریخی، بلکه همچون یک سرقت بزرگ توصیف میکند: «“Ocean’s Eleven”، اما با یک روزنامه.»
فیلم «روزنامه عصر تقلبی» که نخستین نمایش جهانیاش را در جشنواره فیلم تورنتو تجربه میکند، روایت عملیات ساخت و توزیع «لو سوآر تقلبی» است؛ نسخهای جعلی از روزنامه «لو سوآر» (Le Soir) که با تمسخر اشغالگران نازی، سانسور و ماشین تبلیغاتی آنها را هدف گرفت. این اقدام که از آن بهعنوان نخستین هک رسانهای جهان یاد میشود، برای عاملانش خطری کاملاً واقعی داشت؛ زیرا شوخی با حکومت اشغالگر میتوانست به بازداشت، شکنجه یا اعدام ختم شود.
روسکام که پیشتر فیلمهای «Bullhead»، «The Drop» و «Racer and the Jailbird» را ساخته، گفت ایده ساخت فیلم از همکار نویسندهاش، برنار فالیز، به او رسیده است. فالیز هنگام تحصیل در رشته سینما، در کلاسی درباره دزدی رسانهای و طنز با داستان «لو سوآر تقلبی» آشنا شد؛ اتفاقی که همزمانیاش با حمله تروریستی به دفتر نشریه طنز فرانسوی «شارلی ابدو» (Charlie Hebdo) برای او معنایی تازه پیدا کرد.
روسکام گفت: «یک سال بعد، او میان نوشتن پایاننامه و نوشتن فیلمنامه حق انتخاب داشت و تصمیم گرفت فیلمنامهای درباره “لو سوآر تقلبی” بنویسد. با من تماس گرفت، چون دوست بودیم و او در انتخاب بازیگران “Bullhead” خیلی کمکم کرده بود. داستان را برایم تعریف کرد و من گفتم: “این خودش یک فیلم است؛ فوقالعاده است. من هرگز دربارهاش نشنیده بودم.”»
به گفته کارگردان، این ماجرا حتی برای بسیاری از بلژیکیهای فلاندریزبان نیز ناشناخته بود و در بخش فرانسویزبان بلژیک هم عمدتاً خوانندگان قدیمی «لو سوآر» آن را میشناختند. او از همان ابتدا به فالیز گفته بود اگر بتواند فیلمنامه را بنویسد، خودش کارگردانی پروژه را برعهده خواهد گرفت. اما در نهایت، آنها تصمیم گرفتند متن را با هم بازنویسی کنند.
چالش اصلی ساخت «روزنامه عصر تقلبی» برای روسکام، بازآفرینی شوخیها و متن نسخه جعلی روزنامه بود. او توضیح داد: «متن روزنامه بامزه است، چون یک اثر طنز است؛ اما متعلق به دهه ۱۹۴۰ است. تعدادی از شوخیها هنوز کار میکنند، ولی بسیاری از آنها به آدمها یا اتفاقاتی اشاره دارند که امروز حس میکنید احتمالاً بامزهاند، اما چون زمینهشان را نمیدانید، شوخی را نمیفهمید.»
با این حال، برای روسکام خودِ عملیات چاپ و انتشار روزنامه جذابتر از بازنویسی شوخیهای قدیمی بود: «نوشتن طنز بخش خطرناک ماجرا نیست؛ منتشر کردن آن خطرناک است. شیوهای که آنها این کار را انجام دادند، برای من کاملاً شبیه یک فیلم سرقت بود؛ “Ocean’s Eleven”، اما با یک روزنامه.»
او تأکید کرد که هدفش ساخت یک کمدی صرف یا یک طنز جنگی به شیوه «Life Is Beautiful» یا «Jojo Rabbit» نبوده است: «گفتم باید در استفاده از شوخی خیلی منضبط باشیم؛ فیلم را بامزه کنیم، بدون اینکه به یک فیلم طنز تبدیل شود. من نمیخواستم هجویه بسازم. میخواستم فیلمی واقعگرا درباره آدمهایی واقعگرا و بسیار بامزه بسازم که جانشان را به خطر میاندازند.»
همین نگاه، انتخاب بازیگران فیلم را نیز شکل داده است. روسکام از ابتدا میدانست که به بازیگرانی با حس طبیعی کمدی نیاز دارد و در نهایت فرانسوا دامیین، آریه وورتالتر، بولی لانرس و ملانی تیری را گرد هم آورد؛ ترکیبی که او با اشاره به گروه سرقت مشهور «Ocean’s Eleven» از آن یاد میکند.
او درباره بازیگرانش گفت: «فرانسوا دامیین یک دلقک بامزه است که هر کاری میکند تا پنهان کند در واقع بازیگر فوقالعادهای است. بولی هم بامزه و شاعرانه است. آریه بازیگری حساس، عالی و بامزه است. ملانی تیری هم بسیار شاعرانه و جدی است، اما در چشمهایش یک برق خاص وجود دارد.» روسکام در عین حال با خنده گفت پس از کامل شدن گروه بازیگران، چالش بعدیاش مهار کردن آنها بوده تا فیلم به یک کمدی تمامعیار تبدیل نشود.
در «روزنامه عصر تقلبی»، قهرمانان با بمب و اسلحه با فاشیسم نمیجنگند؛ آنها از جوک، جناس و شعرهای عامدانه سادهلوحانه استفاده میکنند. روسکام جایگاه فیلمش را میان «The Great Dictator» چارلی چاپلین و «Inglourious Basterds» کوئنتین تارانتینو میبیند و میگوید: «برای من مسئله این نبود که کاری شبیه چاپلین انجام بدهم و آن نوع طنز را بسازم؛ مسئله این بود که نشان بدهم چاپلین چگونه این کار را میکند.»
کارگردان بلژیکی برای بازسازی جزئیات چاپ روزنامه در دهه ۱۹۴۰، تحقیق گستردهای انجام داده است؛ از موزهها و چاپخانههای قدیمی گرفته تا گفتوگو با بازنشستگانی که تجربه کار با فناوریهای آن دوره را داشتند. او حتی به سراغ جوانانی رفت که روشهای قدیمی چاپ را از نسلهای گذشته آموختهاند و هنوز آنها را زنده نگه میدارند.
روسکام گفت: «روش من این است که هر چیزی را درباره موضوع فیلمی که میسازم یاد بگیرم. از زمان ساخت “Bullhead”، هنوز میدانم چطور دام پرورش بدهم و قانونی یا غیرقانونی آن را به بازار گوشت ببرم. میدانم سرقتهایی که در “Racer and the Jailbird” طراحی کردم، در دنیای واقعی هم عملی هستند. اینجا هم یاد گرفتم با فناوری دهه ۱۹۴۰ روزنامه چاپ کنم؛ میتوانم مدیر پروژه یک روزنامه در آن دوره باشم.»
او کشف دستگاه لاینوتایپ را یکی از جادوییترین تجربههای کارنامهاش میداند. لاینوتایپ دستگاهی مکانیکی برای حروفچینی است که بهجای چیدن تکتک حروف با دست، حروف را در قالبهای فلزی ذوب و برای چاپ آماده میکند. روسکام توضیح داد: «فکر نمیکنم در تمام دوران کاریام دستگاهی دیده باشم که حتی نمیدانستم وجود دارد، اما فقط به لطف شور آدمهایی که آن را زنده نگه داشتهاند هنوز فعال است. واقعاً شگفتانگیز است. هنوز هم با دیدنش مو به تنم سیخ میشود؛ میتوانم ساعتها فقط نگاهش کنم و صدایش را بشنوم.»
روسکام معتقد است همین فیزیکیبودن فرآیند چاپ، تفاوت مهمی میان داستان «لو سوآر تقلبی» و نمونههای امروزی طنز رسانهای ایجاد میکند. به باور او، اگر چنین داستانی امروز درباره هجو در شبکههای اجتماعی ساخته میشد، احتمالاً تصویر غالب فیلم، افرادی بود که به صفحه گوشیهایشان نگاه میکنند و متن کوتاهی روی صفحه ظاهر میشود.
او با اشاره به ارتباط تاریخی فیلم با وضعیت امروز جهان گفت: «دلیل ساخت فیلمهای تاریخی همیشه در زمان حال است؛ در لحظهای که تصمیم میگیرید یک داستان اهمیت دارد. این داستان در یکی از دیوانهوارترین و هولناکترین رویدادهای ۱۰ سال اخیر به سراغ برنار آمد؛ حمله به تحریریه “شارلی ابدو”، یک اقدام تروریستی علیه طنز.»
روسکام همچنین مسئله اخبار جعلی را یکی از محورهای مهم فیلم میداند: «مبارزه با اخبار جعلی امروز هم خطرناک است، اما در جنگ جهانی دوم ممکن بود به خاطر یک نظر اشتباه یا یک شوخی اشتباه گلولهای به سرتان بخورد. امیدوارم جوانها این فیلم را همراه پدربزرگ و مادربزرگهایشان ببینند و متوجه شوند که در طول تاریخ، همیشه افرادی در برابر اخبار جعلی و تحریف حقیقت ایستادهاند.»
او افزود: «این مبارزه گاهی با اسلحه و خشونت انجام شده، اما خیلی وقتها با کلمات بوده است. یکی از شخصیتهای ما میگوید: “چرا نازیها کتابها را میسوزانند؟ چون کلمات سلاحاند.” و واقعاً هم همین را باور دارد. طنز همیشه همینطور عمل کرده؛ مثل مسخره کردن پادشاه است. ممنوع است، اما تنها راهی است که میتوانید او را زخمی کنید.»
روسکام در عین حال به تناقضی مهم در عصر دیجیتال اشاره کرد؛ اینکه امروز برخی حکومتهای اقتدارگرا نیز از همان روش جعل رسانهای برای انتشار اطلاعات نادرست استفاده میکنند. او گفت: «عجیب نیست؟ اگر یک موجود فضایی از فضا به دنیای امروز نگاه کند، شاید تصور کند ما، یعنی نهادهای مستقر، نازیهای این دوران هستیم و کسانی که از جناح راست به ما حمله رسانهای میکنند، مقاومت دهه ۱۹۴۰ هستند. ما از دموکراسی دفاع میکنیم، اما عدهای هم قربانی این وضعیت هستند و میخواهند این نظام را از بین ببرند و برای این کار از هر ابزار ممکن استفاده میکنند.»
او با لحنی تردیدآمیز و شخصی ادامه داد: «من باور دارم برای چیز درستی میجنگم؛ من طرفدار دموکراسیام. اما نمیدانم؛ شاید در جبهه اشتباه باشم. نمیدانم. فکر کردن به اینکه شاید در طرف اشتباه باشم، فکر وحشتناکی است.»
کارگردان «روزنامه عصر تقلبی» درباره میزان اثرگذاری طنز در مقابله با اقتدارگرایی نیز نگاه محتاطانهای دارد. او میگوید طنز به اندازه منفجر کردن یک پل، اقدامی مستقیم و فوری نیست؛ حتی روزنامه «لو سوآر تقلبی» هم نازیها را سرنگون نکرد و بسیاری از دستاندرکارانش بازداشت یا اعدام شدند. با این حال، روسکام بر قدرت تدریجی خنده و تردید تأکید دارد: «طنز مثل منفجر کردن یک پل نیست. اما اگر جواب بدهد، میتواند بذرهایی در ذهن مردم بکارد و اثر واژگونکننده داشته باشد.»
او در پایان گفت: «طنز اثری ذهنی دارد. اولین دکمه لباس پادشاه را باز میکند و بعد دکمه بعدی را. اگر به این کار ادامه بدهید، یک روز او بر تختش برهنه است و همه به او میخندند؛ آن وقت است که میبازد. به همین دلیل حکومتهای اقتدارگرا از طنز متنفرند؛ طاقت آن را ندارند. آنها با جعل و اخبار جعلی پاسخ میدهند، اما این با طنز فرق دارد.»





