«Back in Black»؛ کمدی سیاهی که از قتل برای نجات یک خانواده استفاده میکند
نخستین فیلم بلند ران مورفی در جشنواره تورنتو، با بازی کریستوفر واکن، قصه یک مؤسسه کفنودفن ورشکسته و نوهای خاموش را روایت میکند که راهی هولناک برای حل بحران مالی خانواده پیدا میکند.

فیلم «Back in Black» قرار نیست معمایی از جنس «قاتل کیست؟» باشد؛ از همان ابتدا روشن است که منشأ قتلهای مرموز یک شهر کوچک کجاست. پرسش اصلی ران مورفی، کارگردان فیلم، چیز دیگری است: تماشاگر تا کجا حاضر است برای آدمی که دوستش دارد، از مرزهای اخلاقی عبور کند؟
این کمدی جنایی سیاه که نخستین تجربه بلند سینمایی مورفی به شمار میرود، در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو برای نخستین بار در جهان نمایش داده میشود. کریستوفر واکن در فیلم نقش کلاید مورتیمر، رئیس یک کسبوکار خانوادگی کفنودفن را بازی میکند؛ مردی که با خطر ورشکستگی روبهروست و توانایی تأمین آیندهای آرام برای خود و همسرش را از دسترفته میبیند.
اما درست زمانی که وضعیت مالی خانواده به بنبست میرسد، تعداد مرگهای خشونتبار در شهر ناگهان بالا میرود و اجساد بیشتری به مؤسسه مورتیمر میرسند. این رونق عجیب، نتیجه اقدامات سم، نوه کمحرف کلاید با بازی الا بالنتاین است؛ دختری که روزها بهعنوان مومیاییکننده کار میکند و شبها به قاتلی خونسرد تبدیل میشود.
انگیزه سم، دستکم در ظاهر، از علاقه او به پدربزرگ و مادربزرگش میآید. او نمیخواهد آنها را درگیر دعواهای مالی ببیند یا شاهد باشد که بدون امکان بازنشستگی آبرومند، سالهای پایانی زندگیشان را با نگرانی بگذرانند. مورفی توضیح میدهد که تضاد اصلی فیلم دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد: «در نمایشهای آزمایشی، بیشتر مخاطبان طرف سم را میگیرند؛ در حالی که کاری که او انجام میدهد از نظر اخلاقی بهشدت نادرست است.»
فضای «Back in Black» ترکیبی از حالوهوای تلخ و جنایی «Fargo» و نگاه مرگاندیش اما انسانی سریال «Six Feet Under» توصیف شده است. با این تفاوت که فیلم مورفی، بهجای تمرکز بر کشف جرم، مخاطب را به همدستی عاطفی با مجرم دعوت میکند؛ آن هم مجرمی که قربانیانش را به سودآوری کسبوکار خانوادگی تبدیل میکند.
کلاید مورتیمر نیز شخصیتی کاملاً بیگناه نیست. او خانوادهدوست است، اما برای کسب درآمد از خانوادههای داغدار، تابوتهای گرانتر پیشنهاد میدهد و در دل بحران، نگاه تجاریاش را کنار نمیگذارد. مورفی میگوید همین تناقضهای رفتاری برایش مهم بودهاند: جهانی که در آن آدمهای بد باید تاوان بدهند، اما وقتی یک شخصیت برای انگیزهای بهظاهر درست مرتکب کار نادرست میشود، قطبنمای اخلاقی تماشاگر بهآسانی منحرف میشود؛ حتی اگر در نهایت افراد بیگناه آسیب ببینند.
واکن، برنده اسکار برای «The Deer Hunter»، پس از خواندن فیلمنامه در گفتوگویی تلفنی با مورفی اشاره کرده بود که پنج دهه نقش شخصیتهای تیره و اخلاقاً خاکستری را بازی کرده و شاید در این مرحله از زندگی، بازیگران دلشان بخواهد نقش آدمهای معمولی را تجربه کنند. مورفی در پاسخ اصرار داشته که کلاید آدم بدی نیست و تصمیمهایش را در خدمت خانوادهاش میگیرد؛ سپس با شوخی به او گفته است که فیلمنامه را در اصل برای جک لمون نوشته بودند، اما چون او دیگر در دسترس نیست، واکن انتخاب دوم آنهاست؛ شوخی جسورانهای که ظاهراً به شروع همکاریشان کمک کرده است.
یکی از ویژگیهای متفاوت فیلم، شخصیت سم است که تقریباً هیچ دیالوگی ندارد. مورفی، که در دوران دانشجویی شیفته آثار باستر کیتون بوده، میگوید سالها آرزوی ساخت فیلمی با روایت کمکلام یا بیکلام را داشته است. در «Back in Black»، سکوت سم فقط یک انتخاب فرمی نیست؛ او و پدربزرگش با زبان خاموش محبت، وفاداری و نگاههای مشترک با هم ارتباط برقرار میکنند.
ران مورفی پیش از این بیشتر در تلویزیون فعالیت داشته و کارش را بهعنوان دستیار جان کندی آغاز کرده است. او بعدها اپیزودهایی از آثار کمدی با حضور چهرههایی چون استیو کارل، لسلی نیلسن، تیم کانوی، اسنوپ داگ، مایکل سرا و دریک را کارگردانی کرد. در کارنامه تلویزیونی کانادایی او نیز نام سریالهایی مانند «Trailer Park Boys»، «Heartland»، «Lost Girl» و «Wynonna Earp» دیده میشود.
مورفی معتقد است تیرگی طنز فیلم بازتاب فضای عمومی سالهای اخیر است؛ فضایی که پس از همهگیری کرونا، برای بسیاری از مردم آشفته، نابرابر و نگرانکننده شده است. او تلاش کرده این حس تاریک را نه با موعظه، بلکه با کمدی سیاه و موقعیتهای وارونه به تصویر بکشد.
کارگردان برای واکنش تماشاگران تورنتو پیشبینی مشخصی ندارد. به گفته او، تجربه طولانی در تلویزیون یادش داده که نباید به نتیجه دل ببندد؛ ممکن است جایی که سازنده انتظار خنده دارد، سالن ساکت بماند و جایی دیگر، مخاطب به نکتهای بخندد که اصلاً به نظر گروه سازنده طنزآمیز نبوده است. با نخستین نمایش «Back in Black»، فیلم از کنترل سازندگان خارج میشود و به تماشاگران تعلق میگیرد؛ تماشاگرانی که باید تصمیم بگیرند آیا میتوانند برای نجات یک خانواده، با قاتلی همدل شوند یا نه.





