پایان سریال «Monster: The Lizzie Borden Story»؛ لیزی چگونه از مجازات گریخت؟
هشدار: این مطلب داستان و پایان فصل چهارم «Monster» با عنوان «The Lizzie Borden Story» را بهطور کامل فاش میکند.

شهادت غیرمنتظره اما بوردن، ضعف مدارک و نگاه جنسیتزده هیئت منصفه به تبرئه لیزی کمک میکند؛ پایانی که سرنوشت او را به آیلین وورنوس پیوند میزند.
راز قتل اندرو و ابی بوردن بیش از یک قرن است که در فرهنگ عامه آمریکا زنده مانده؛ اما سریال «Monster: The Lizzie Borden Story» مسیر مبهم پرونده واقعی را کنار میگذارد و روایت مشخص خودش را ارائه میدهد. در نسخه تولیدشده به تهیهکنندگی رایان مورفی، لیزی بوردن با بازی الا بیتی و خدمتکار خانه، بریجت سالیوان با بازی ویکی کریپس، قاتلان واقعی هستند.
بریجت که با لقب مگی نیز شناخته میشود، در این روایت معشوق لیزی است. آنها پس از قتل اندرو و ابی، مدارک را از بین میبرند و برای خود شاهد و خط دفاعی میسازند. بنابراین معمای اصلی سریال این نیست که چه کسی خانواده بوردن را کشته است؛ پرسش مهمتر این است که آیا لیزی میتواند دیگران را متقاعد کند زنی مانند او توان انجام چنین جنایتی را ندارد؟
لیزی و مگی چگونه اندرو و ابی بوردن را میکشند؟

سریال از ابتدا موضع روشنی درباره نقش لیزی و مگی در قتلها دارد. آنها ابتدا میکوشند اندرو با بازی چارلی هونام و ابی با بازی ربکا هال را با خوراندن صدف فاسد مسموم کنند، اما این نقشه به نتیجه نمیرسد. پس از شکست تلاش نخست، تبر به ابزار قتل تبدیل میشود.
لیزی اولین ضربه را به ابی وارد میکند و مگی نیز حمله به اندرو را آغاز میکند. آن دو پس از قتل، لباسهای خونآلودشان را میسوزانند تا مهمترین مدرک فیزیکی علیه خود را از بین ببرند.
بخش دیگری از نقشه به ساختن یک عذر موجه مربوط میشود. لیزی و مگی ترتیبی میدهند که چند رهگذر آنها را هنگام شستن پنجرهها ببینند. این مشاهده بعدا میتواند برای اثبات حضورشان در نقطهای دیگر و ایجاد تردید درباره زمانبندی قتلها به کار رود.
تماشاگر از حقیقت باخبر است، اما پلیس و دادگاه باید آن را بر اساس مدارک قابل استناد ثابت کنند؛ کاری که بسیار دشوارتر از حد انتظار از آب درمیآید.
شهادت اما چگونه لیزی را نجات میدهد؟
پرونده دادستانی علیه لیزی کاملا بیاساس نیست. روایتهای او از صبح وقوع قتل با یکدیگر هماهنگی ندارند. ثروت قابلتوجه پدرش نیز انگیزهای مالی ایجاد میکند و سوزاندن یک لباس اندکی پس از مرگ اندرو و ابی، رفتاری بهشدت مشکوک به نظر میرسد.
بااینحال، دادستانی نمیتواند لباس خونآلود یا سلاحی قطعی ارائه کند که مستقیما لیزی را به قتلها متصل کند. در چنین شرایطی، شهادت اما بوردن، خواهر بزرگتر لیزی، به یکی از تعیینکنندهترین لحظات دادگاه تبدیل میشود.
اما که پیشتر از خواهرش فاصله گرفته بود، برخلاف انتظار از همراهی با دادستانی منصرف میشود و به سود لیزی شهادت میدهد. او ادعا میکند خودش از لیزی خواسته بود آن لباس را بسوزاند. به این ترتیب، یکی از مشکوکترین رفتارهای لیزی میتواند توضیحی ظاهرا بیخطر پیدا کند.
اما همچنین خود را خواهری معرفی میکند که نسبت به ابی، نامادریشان، کینه و دلخوری عمیقتری داشته است. این شهادت تلاش دادستانی برای معرفی نفرت لیزی از ابی بهعنوان انگیزه قتل را تضعیف میکند. اگر خصومت با نامادری در خانواده وجود داشته، دیگر نمیتوان آن را فقط به لیزی نسبت داد.
تصمیم اما از سالها احساس مسئولیت در برابر خواهر کوچکترش سرچشمه میگیرد. پس از مرگ مادرشان، او عملا نقش محافظ لیزی را بر عهده گرفته بود. شاید اما به بیگناهی خواهرش اطمینان نداشته باشد، اما نمیتواند در مسیری قدم بگذارد که احتمالا لیزی را به پای چوبه دار میرساند.
شهادت او بیش از آنکه حقیقت را روشن کند، تردیدهای موجود را افزایش میدهد؛ و همین تردید برای نجات لیزی کافی است.
دادگاه لیزی؛ اجرای بیگناهی بهجای اثبات آن

در «Monster: The Lizzie Borden Story»، دادگاه بهتدریج از مکانی برای کشف حقیقت به صحنهای برای اجرای یک نقش تبدیل میشود. نانس اونیل، بازیگر مشهوری که به لیزی نزدیک شده است، به او آموزش میدهد چگونه در برابر قاضی و اعضای هیئت منصفه رفتار کند.
نانس به لیزی کمک میکند تصویری از یک زن ظریف، موقر و محترم ویکتوریایی بسازد؛ زنی که مردان حاضر در دادگاه نمیتوانند او را در حال ارتکاب دو قتل خونین تصور کنند. لیزی باید آرام بنشیند، احساساتش را کنترل کند و چهرهای ارائه دهد که با تصور عمومی از یک قاتل همخوانی ندارد.
اما نیز با شهادت خود به باورپذیرتر شدن این نمایش کمک میکند. اکنون فقط رفتار لیزی نیست که او را بیگناه جلوه میدهد؛ یکی از نزدیکترین اعضای خانوادهاش نیز روایتی ارائه کرده که بخشی از اتهامات را کماثر میکند.
به این ترتیب، آزادی لیزی نه فقط به ضعف مدارک، بلکه به توانایی او در استفاده از پیشداوریهای جامعه وابسته میشود.
چرا هیئت منصفه لیزی بوردن را تبرئه میکند؟
تبرئه لیزی لزوما به این معنا نیست که اعضای هیئت منصفه تمام گفتههای او را باور کردهاند. مسئله اصلی این است که دادستانی نمیتواند پروندهای متکی بر شواهد غیرمستقیم را به اثباتی قطعی تبدیل کند.
چند عامل مهم حکم را به سود لیزی تغییر میدهد:
- سلاح قتل با قطعیت شناسایی نمیشود.
- لباسهایی که احتمالا میتوانستند لیزی و مگی را به قتلها مرتبط کنند، سوزانده شدهاند.
- از بقایای سوخته نمیتوان وجود لکههای خون را اثبات کرد.
- روایتهای متناقض لیزی مشکوکاند، اما بهتنهایی ارتکاب قتل را ثابت نمیکنند.
- شهادت اما توضیحی جایگزین برای سوزاندن لباس ارائه میدهد.
- دادستانی نمیتواند انگیزه نفرت از ابی را منحصرا به لیزی نسبت دهد.
- عذر موجهی که با دیده شدن لیزی و مگی هنگام شستن پنجرهها ساخته شده، بر ابهام پرونده میافزاید.
مهمتر از همه، لیزی از تعصبات جنسیتی و طبقاتی دوران خود بهره میبرد. مردانی که باید درباره سرنوشت او تصمیم بگیرند، بهسختی میتوانند بپذیرند زنی ثروتمند، مذهبی و ظاهرا محترم قادر به انجام چنین خشونتی باشد.
دادگاه نهتنها درباره مدارک، بلکه درباره تعریف جامعه از «زنانگی» است. لیزی و نانس دقیقا از همین تصور محدودکننده استفاده میکنند. ویژگیهایی که زنان را ضعیف، شکننده و فاقد قدرت معرفی میکنند، این بار به سپری برای محافظت از یک متهم به قتل تبدیل میشوند.
سرانجام هیئت منصفه حکم بیگناهی لیزی را صادر میکند و او آزاد میشود.
پس از تبرئه چه اتفاقی برای لیزی و اما میافتد؟

لیزی پس از تبرئه، ثروت پدرش را به ارث میبرد و همراه اما به خانهای جدید به نام میپلکرافت نقل مکان میکند. او از مجازات قانونی گریخته است، اما حکم جامعه با رأی دادگاه تفاوت دارد.
مردم فال ریور همچنان لیزی را قاتل میدانند و آزادی او باعث نمیشود نگاههای مشکوک از بین برود. شهرت پرونده، زندگی تازهاش را نیز دنبال میکند و خانه مجلل میپلکرافت نمیتواند گذشته را پشت در نگه دارد.
رابطه اما و لیزی هم بهتدریج فرو میپاشد. نزدیکی لیزی به نانس اونیل و مهمانیهایی که مرتب برای اطرافیان و اعضای جامعه برگزار میکند، فاصله میان دو خواهر را بیشتر میسازد. اما که برای نجات لیزی خطر بزرگی را پذیرفته بود، در نهایت او را ترک میکند.
این جدایی نشان میدهد شهادت اما الزاما از اعتماد کامل سرچشمه نمیگرفت. او لیزی را از مرگ نجات داد، اما نتوانست برای همیشه با شکها، رازها و رفتارهای خواهرش زندگی کند.
چرا آیلین وورنوس لیزی و مگی را میبیند؟
پایان فصل به تبرئه لیزی محدود نمیشود. سریال بار دیگر به خط زمانی بیش از نیمقرن بعد بازمیگردد و داستان او را به آیلین وورنوس، قاتل زنجیرهای آمریکایی، پیوند میدهد. سارا پالسون، از همکاران همیشگی رایان مورفی، نقش آیلین را بازی میکند.
در روایت سریال، آیلین به داستان لیزی علاقهمند میشود و از خانه سابق خانواده بوردن بازدید میکند. لیزی برای او تنها شخصیتی تاریخی یا متهمی مشهور نیست؛ به آینهای تبدیل میشود که آیلین از طریق آن خشم و خشونت خودش را معنا میکند.
در آخرین صحنه و همزمان با اعدام آیلین از طریق تزریق کشنده، او لیزی و مگی را میبیند که در انتظارش ایستادهاند. این تصویر نباید لزوما حضوری واقعی یا ماورایی تلقی شود؛ میتوان آن را تجسم ذهنی آیلین و نمادی از پیوند میان این سه زن دانست.
سریال هر سه را زنانی معرفی میکند که در واکنش به آزار، استثمار و ساختارهای محدودکننده به خشونت روی آوردهاند. این نگاه رفتار آنها را بیخطر یا موجه نمیکند، اما میکوشد سرچشمه خشمشان را در بستری گستردهتر قرار دهد.
مگی در طول داستان، شیفتگی لیزی به زنان خشن را تقویت میکند و در قتلها و نابودی مدارک نقش دارد. در صحنه پایانی، او و لیزی دیگر صرفا دو شخصیت متعلق به قرن نوزدهم نیستند؛ آنها به چهرههایی اسطورهمانند در تبار تاریک زنانی تبدیل شدهاند که آیلین خود را ادامه مسیرشان میبیند.
استقبال لیزی و مگی از آیلین هنگام مرگ، در واقع ورود او به همین میراث هولناک را به تصویر میکشد.
ارتباط داستان لیزی بوردن با آیلین وورنوس چیست؟
پیوند این دو پرونده به شباهت مستقیم جنایتها وابسته نیست. لیزی بوردن و آیلین وورنوس به دورهها، طبقات اجتماعی و موقعیتهای کاملا متفاوت تعلق دارند. هدف سریال این است که نشان دهد جامعه چگونه زنان قاتل را به افسانه، هیولا یا نماد فرهنگی تبدیل میکند.
لیزی زنی ثروتمند و مذهبی است که ظاهر اجتماعیاش او را از محکومیت نجات میدهد. در مقابل، آیلین زنی حاشیهنشین است که از چنین حمایت طبقاتی و تصویری برخوردار نیست و سرانجام اعدام میشود. یکی با اجرای ظرافت زنانه از مجازات میگریزد و دیگری از ابتدا در جایگاهی قرار دارد که جامعه بهراحتی برچسب هیولا را به او میزند.
درعینحال، سریال میان خشم این دو زن ارتباط برقرار میکند. هر دو در روایت «Monster» خشونت را پاسخی به تجربه آزار، کنترل یا استثمار میبینند. تفاوت سرنوشتشان نشان میدهد عدالت صرفا تحت تأثیر جرم نیست؛ جنسیت، طبقه، ظاهر و توانایی کنترل روایت عمومی نیز در آن نقش دارند.
آیا «The Lizzie Borden Story» با واقعیت تاریخی یکسان است؟
لازم است میان روایت سریال و واقعیت تاریخی تفاوت قائل شد. در پرونده واقعی، لیزی بوردن هرگز به قتل اندرو و ابی بوردن محکوم نشد و هویت قاتل نیز بهصورت قطعی اثبات نشده است. رابطه عاشقانه لیزی و بریجت سالیوان و مشارکت مشترک آنها در قتل، بخشی از تفسیر داستانی این مجموعه است و نباید حقیقت تاریخی تأییدشده تلقی شود.
سریال برای ساختن درامی منسجم، ابهام پرونده را حذف میکند و از همان ابتدا پاسخ خودش را در اختیار تماشاگر میگذارد. این تصمیم باعث میشود تمرکز روایت از معمای «قاتل چه کسی بود؟» به مسئله جذابتری منتقل شود: یک قاتل چگونه میتواند با استفاده از ضعف نظام قضایی و پیشداوریهای اجتماعی آزاد شود؟
هیولا متولد میشود یا جامعه او را میسازد؟
پایان «Monster: The Lizzie Borden Story» پاسخ قطعی و آرامشبخشی ارائه نمیکند. سریال از یکسو لیزی، مگی و آیلین را مسئول خشونتهایشان نشان میدهد و از سوی دیگر میپرسد چه تجربهها و ساختارهایی زمینه شکلگیری این خشونت را فراهم کردهاند.
اما بوردن خواهرش را نجات میدهد، چون سالها نقش محافظ او را داشته و نمیتواند لیزی را به سوی مرگ بفرستد. هیئت منصفه نیز او را آزاد میکند، چون شواهد کافی وجود ندارد و تصور رایج از زنانگی مانع دیدن حقیقت میشود. بااینحال، آزادی قانونی لیزی نه گذشته را پاک میکند و نه او را از داوری جامعه رها میسازد.
صحنه حضور لیزی و مگی در لحظه اعدام آیلین، این سه شخصیت را در امتداد یکدیگر قرار میدهد؛ زنانی که به اسطورههای تاریک جنایت تبدیل شدهاند. پرسش همیشگی مجموعه همچنان بیپاسخ باقی میماند: آیا هیولاها از ابتدا هیولا هستند، یا جهانی که آنها را آزار میدهد، نادیده میگیرد و استثمار میکند، در ساخته شدنشان سهم دارد؟
هر هشت قسمت «Monster: The Lizzie Borden Story» از نتفلیکس قابل تماشا است.





