آیا «I Play Rocky» مدعی جدی اسکار است؟ تشویقهای تورنتو همهچیز نیست
فیلم پیتر فارلی درباره تلاش سیلوستر استالونه برای ساخت «Rocky» با استقبال پرشور جشنواره تورنتو وارد بحثهای اسکاری شده، اما مسیر نامزدی آن بهاندازه واکنشهای اولیه هموار به نظر نمیرسد.

هالیوود معمولاً از تماشای داستان موفقیت خودش لذت میبرد؛ اما آیا این علاقه برای رساندن فیلمی به نامزدی بهترین فیلم کافی است که حتی با تصاویر واقعی مراسم اسکار به پایان میرسد؟ «I Play Rocky» ساخته پیتر فارلی، پس از نمایش در جشنواره تورنتو چنان تشویق شده که برخی تحلیلگران، نامزدیاش را نه یک احتمال، بلکه اتفاقی تقریباً حتمی میدانند. بااینحال، فاصله میان شور یک نمایش جشنوارهای و آرای نهایی آکادمی همچنان قابل توجه است.
واکنشها به فیلم تازه آمازون امجیام یادآور استقبال پرحرارت از «Bunker» در ونیز است؛ نمایشهایی که خیلی زود بحث رقابت جوایز را داغ میکنند. پرسش اینجاست که پشت این هیجان، چه امتیازهایی برای دوامآوردن در فصل اسکار وجود دارد.
«I Play Rocky» آنتونی ایپولیتو، بازیگر تازهوارد، را در نقش سیلوستر استالونه به یکی از دشوارترین دورههای زندگی این ستاره میبرد. استالونه در روایت فیلم بیخانه و بیکار است و حتی به شرکت در آزمون بازیگری فیلمهای پورنوگرافیک فکر میکند. آشنایی با ساشا، همسر اولش با بازی آناسوفیا راب، نقطه تغییر مسیر میشود؛ او استالونه را تشویق میکند تا فیلمنامههای خودش را بنویسد.
یکی از این متنها سرانجام به دست رابرت چارتوف و اروین وینکلر، با بازی توبی کبل و پی. جی. برن، میرسد؛ تهیهکنندگانی که آثاری مانند «They Shoot Horses, Don’t They?» و «Point Blank» را در کارنامه دارند. آنها تا حدی از استالونه حمایت میکنند و او «Rocky» را مینویسد. مشکل اصلی اما تازه آغاز شده است: تهیهکنندگان فیلمنامه را دوست دارند، ولی نمیتوانند استودیویی را به ساخت آن با بازیگری ناشناخته در نقش اصلی راضی کنند. استالونه هم حاضر نیست رؤیای بازیکردن راکی را کنار بگذارد.
این همان الگوی آشنای پیروزی یک چهره دستکمگرفتهشده است، با امتیازی اضافه: زندگی سازنده و داستان اثرش به یکدیگر شبیه میشوند. از نظر پرداختن به رابطه زندگی و آفرینش هنری، میتوان فیلم را کنار نامزدهای پیشین بهترین فیلم، از جمله «Mank»، «The Hours» و «Capote» گذاشت؛ هرچند لحن فارلی با آن آثار فاصله زیادی دارد.
او میان کمدیهای قدیمیاش با برادرش و فضای جدیتر «Green Book»، برنده اسکار بهترین فیلم، حرکت میکند. جی دوپلاس در نقش جان آویلدسن، کارگردان واقعی «Rocky»، و تریسی لتس در نقش سندی مدوکس، بخش مهمی از بار شوخیها را به دوش میکشند. مدوکس شخصیتی خیالی و ترکیبی از چند مدیر استودیو در آن دوره است و بعضی کنایههای فیلم به پارامونت نیز با توجه به تحولات بعدی این شرکت، معنای دوپهلوی بامزهای پیدا میکنند.
یکی از روشنترین امتیازهای فیلم، فیلمنامه پیتر گمبل است. فارلی که خود اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را در کارنامه دارد، اینجا متنی در اختیار گرفته که میتواند نویسندهاش را با نخستین فیلم استودیویی خود وارد رقابت جوایز کند. اگر قرار باشد «I Play Rocky» فراتر از جذابیت موضوعش دستاورد مشخصی برای عرضه به رأیدهندگان داشته باشد، فیلمنامه از مهمترین گزینههاست.
بااینحال، مقایسه با «Michael» محدودیتهای این مدعی تازه را آشکار میکند. هر دو فیلم سراغ چهرهای بسیار مشهور از فرهنگ عامه معاصر رفتهاند و هم فارلی و هم آنتوان فوکوا، کارگردان «Michael»، بیش از ظرافتپردازی هنری، بر روایت گستردهپسند تکیه دارند. فیلمنامه احتمالاً مهمترین نقطه تمایز «I Play Rocky» در این مقایسه است؛ در مقابل، محصول لاینزگیت پشتوانهای دارد که بهسادگی نمیتوان به آن رسید: فروش یک میلیارد دلاری.
این وضعیت، تصمیم آمازون امجیام درباره اولویتهای تبلیغاتی فصل جوایز را مهمتر میکند. شرکت توان مالی پیشبردن همزمان دو کارزار بهترین فیلم را دارد، اما سرمایهگذاری اصلی روی موفقیت بهاریاش، «Project Hail Mary»، انتخاب مطمئنتری به نظر میرسد. آن فیلم بدون تکیه بر حضور در جشنوارههای جایزهمحور، توانسته محبوبیت خود را نزد تماشاگران ثابت کند؛ امتیازی متفاوت از تشویقهای یک نخستین نمایش پرهیجان.
«I Play Rocky» هنوز از میدان بیرون نرفته است. داستان پشتکار یک بازیگر، تولد یک اثر محبوب و بازگشت نگاه هالیوود به گذشته خودش، همگی میتوانند برای بخشی از رأیدهندگان آکادمی جذاب باشند. اما در رشتههای شلوغی مانند بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر مرد، فیلم هنوز مدعی دور از انتظاری است. قصه استالونه ثابت کرد که گاهی میتوان خلاف پیشبینیها پیروز شد؛ کارزار اسکاری فیلم فارلی نیز به چیزی بیش از روایت همین پیروزی نیاز دارد.





