دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجینگاهی اجمالی

پایان متفاوت «Carrie»؛ مایک فلناگان چگونه سرنوشت کری وایت را تغییر می‌دهد؟

سریال «Carrie» ساخته مایک فلناگان، هرچند بر پایه رمان کلاسیک استیون کینگ شکل گرفته، در پایان مسیر دیگری را انتخاب می‌کند. وقتی داستان به شب جشن پایان سال می‌رسد، بسیاری از اتفاق‌های آشنا تکرار می‌شوند، اما سرنوشت کری وایت دیگر دقیقاً همان چیزی نیست که خوانندگان کتاب و تماشاگران فیلم سال ۱۹۷۶ به یاد دارند.

این اقتباس هشت‌قسمتی پرایم ویدیو (Prime Video)، داستان کری با بازی سامر اچ. هاول را به دوران معاصر می‌آورد. شبکه‌های اجتماعی ابزار تازه‌ای برای تحقیر او در اختیار همکلاسی‌هایش گذاشته‌اند و قالب سریالی نیز فرصت بیشتری فراهم کرده تا شخصیت کری، مادرش مارگارت با بازی سامانتا اسلویان، همکلاسی‌ها و اتفاق‌هایی که او را به نقطه انفجار می‌رسانند، پرداخت شوند.

قسمت پایانی تمام نشانه‌های مشهور «Carrie» را دارد: تاج ملکه جشن، سطل خون و فوران قدرت‌هایی که سرانجام علیه آزارگران کری به کار می‌افتند. بااین‌حال، فلناگان در دل همین لحظه‌های آشنا، تغییرهای بزرگی ایجاد می‌کند؛ از نقش نیروهای مرموز در فاجعه گرفته تا سرنوشت خود کری. هشدار: ادامه این مطلب، جزئیات کامل پایان سریال را فاش می‌کند؛ این بار واقعاً سطرهای پر از اسپویل در راه است…

شب جشن برای کری خوب آغاز می‌شود. او همراه تامی، با بازی جوئل اولت، والس می‌رقصد و پس از شمارش آرا، آن دو به‌عنوان ملکه و پادشاه جشن انتخاب می‌شوند. اما کریس با بازی آلیسون تورنتون و بیلی با بازی آرتور کونتی، به کمک تینا با بازی جوزی توتا، وارد مدرسه شده‌اند و نقشه دیگری دارند.

در همین زمان، سو با بازی سیه‌نا آگودون، پس از دیدن ماشین بیلی در پس‌زمینه عکسی در اینستاگرام، متوجه می‌شود اتفاقی در راه است و خود را به دبیرستان ایون می‌رساند. او ساعت ۹:۲۵ شب وارد می‌شود؛ درست به‌موقع تا ببیند کریس و بیلی سطل خون خوک را روی کری خالی می‌کنند.

خنده جمعیت و تلفن‌هایی که برای فیلم گرفتن بالا می‌آیند، تحمل کری را تمام می‌کنند. او ارتباطش را با هیاهوی اطراف قطع می‌کند و انفجاری الکتریکی به راه می‌اندازد که تلفن‌ها را از کار می‌اندازد و خرده‌شیشه‌ها را به صورت و دست دانش‌آموزان پرتاب می‌کند. طبق روایت بعدی تینا، ساعت ۹:۲۷ تمام ارتباطات تلفن همراه قطع می‌شود؛ حتی ساعت‌های داخل سالن هم از کار می‌افتند.

از اینجا، جشن به کابوس تبدیل می‌شود. کری با دیدن کریس، گذرگاه مرتفع بالای سر او را فرو می‌ریزد، اما سازه به تامی برخورد می‌کند و او را می‌کشد. یکی از چراغ‌ها نیز به سر مدیر مدرسه، گریل با بازی متیو لیلارد، می‌خورد و آتش‌سوزی آغاز می‌شود.

امالین با بازی تالیا دودک ظاهر می‌شود؛ کسی که پیش‌تر دوست خیالی کری به نظر می‌رسید، اما در واقع توانایی فرافکنی اختری دارد. او پیشنهاد می‌کند «کنترل را به دست بگیرد». هم‌زمان، آماندا با بازی کیتی سکاف تلاش می‌کند برای همیشه کری را متوقف کند، اما یکی از غریبه‌های مرموز حاضر در جشن سد راهش می‌شود.

سو پیش از آنکه موج عظیمی از قدرت سالن را درهم بکوبد، خود را به صحنه می‌رساند. آتش شعله می‌کشد، سیم‌های برق از جا کنده می‌شوند و کری شناور از صحنه پایین می‌آید و خروجی‌ها را قفل می‌کند. لوله‌های آب می‌ترکند و سکوهای تماشاگران آتش می‌گیرند. خانم دژاردن، با بازی امبر میدتاندر، نیز وقتی برای مداخله تلاش می‌کند، به میان پرده‌های شعله‌ور صحنه پرتاب می‌شود.

کری سرانجام پس از آب‌گرفتگی کف سالن، از آن بیرون می‌رود. برخورد سیم برق با آب، کسانی را که نتوانسته‌اند خود را از زمین جدا کنند، دچار برق‌گرفتگی می‌کند و بیشتر حاضران جشن کشته می‌شوند. سو روی صحنه زنده می‌ماند؛ همراه چند دانش‌آموز و همان غریبه‌های مرموز.

اما روایت بعدی سو، مسئولیت این کشتار را پیچیده‌تر می‌کند. او به یاد دارد که درست پیش از انفجار همه‌چیز، سایه‌ای پشت کری دیده است. سو به مصاحبه‌کننده‌اش، با بازی کیت سیگل، می‌گوید: «همه درباره کری می‌پرسند، اما هیچ‌کس درباره آدم‌های دیگری که آنجا بودند سوال نمی‌کند… فقط کری نبود.»

این غریبه‌ها، از جمله زنانی با بازی روث کاد و کاساندرا ناد، ظاهراً با سازمانی پنهانی ارتباط دارند که افراد دارای توانایی‌های روانی را زیر نظر گرفته است. هدف اصلی این سازمان همچنان روشن نمی‌شود، اما قسمت آخر نشان می‌دهد که کری و امالین در کانون توجه آن قرار دارند. سو نیز تاکید می‌کند یکی از این افراد هنگام کشتار مداخله کرده است؛ نکته‌ای که اجازه نمی‌دهد تمام ویرانی را با قطعیت فقط به کری نسبت بدهیم.

کریس و بیلی از مدرسه فرار می‌کنند و با ماشین بیلی راه می‌افتند. بیلی در مسیر اصرار دارد که همه حاضران جشن «حقشان بود، لعنتی». کمی بعد، کری را وسط جاده می‌بینند. بیلی ماشین را برمی‌گرداند و مستقیم به‌سوی او می‌راند تا او را بکشد، اما کریس در آخرین لحظه فرمان را می‌کشد.

همچنین بخوانید...
مایک فلناگان از سریال «Carrie» می‌گوید؛ بازآفرینی متفاوت رمان استیون کینگ

ماشین واژگون می‌شود، به دره می‌افتد و در زمینی باز متوقف می‌شود. هر دو زنده‌اند، اما نمی‌توانند حرکت کنند. کری نزدیک می‌شود و وقتی بیلی شروع به فریاد زدن می‌کند، سمت او را در ماشین مچاله می‌کند. سپس نوبت کریس می‌رسد؛ او می‌خواهد عذرخواهی کند، اما کری باقی ماشین را هم درهم می‌فشارد. دیگر برای عذرخواهی دیر شده است.

این لحظه یکی از تغییرهای مهم شخصیت کریس است. او بخش بزرگی از سریال را صرف آزار کری می‌کند، اما وقتی بیلی تصمیم به قتل می‌گیرد، کسی است که مانع او می‌شود.

در رمان کینگ، بیلی راننده است و با حضور کریس در کنارش تلاش می‌کند کری را زیر بگیرد؛ کری نیز با قدرتش ماشین را به تصادفی مرگبار می‌کشاند. فیلم سال ۱۹۷۶ برایان دی‌پالما جای آن دو را عوض می‌کند: کریس پشت فرمان است و عمداً به‌سوی کری می‌راند، درحالی‌که بیلی تشویقش می‌کند. کری ماشین را واژگون می‌کند و سپس باعث انفجار آن می‌شود.

تفاوت نسخه فلناگان فقط در جزئیات حادثه نیست. سریال، کریس و تینا را شخصیت‌هایی یکسره شرور نشان نمی‌دهد؛ رویکردی که با نگاه کلی سازنده به آدم‌های داستان هماهنگ است. جوزی توتا توضیح می‌دهد: «آدم‌ها سه‌بعدی‌اند. وقتی مایک می‌گفت هیولایی وجود ندارد، منظورش این بود که این آدم‌ها جنبه‌های مختلفی دارند و از مسیرهای متفاوتی به تصمیم‌هایشان می‌رسند. نگاه کریس از درد می‌آید و نگاه تینا از احساس ناامنی. به نظرم دیدن تغییرشان و پیدا کردن وجه انسانی‌شان مهم است، حتی اگر خیلی طول بکشد؛ برای تینا تا یکی دو قسمت آخر و برای کریس تا چند ثانیه پایانی حضورش. آدم‌ها همین‌طورند.»

خود فاجعه جشن نیز با نسخه‌های قبلی تفاوت دارد. در فیلم دی‌پالما، کری عمداً همه را در سالن گرفتار می‌کند و با قدرت جابه‌جایی اجسام با ذهن، همکلاسی‌هایش را می‌کشد. رمان دامنه ویرانی را فراتر می‌برد و کری پس از خروج از مدرسه، بخش بزرگی از شهر چمبرلین را نابود می‌کند. سریال این تخریب گسترده را حفظ کرده، اما حضور امالین، سایه‌ای که سو می‌بیند و عوامل سازمان مرموز، احتمال دخالت نیروهای دیگر را مطرح می‌کند.

پس از مرگ کریس و بیلی، کنترل کری بیشتر از دستش خارج می‌شود. امالین ظاهر می‌شود و از او می‌خواهد برقصد. آن دو از میان چمبرلینِ در حال سوختن می‌گذرند و ویرانی در خیابان اصلی گسترش می‌یابد. کری سرانجام به خود می‌آید و به‌سوی خانه می‌دود، درحالی‌که شکافی عظیم در مرکز شهر پشت سرش باز می‌شود.

مارگارت ابتدا دخترش را آرام می‌کند و او را می‌شوید. کری اعتراف می‌کند که همه افراد مدرسه، و شاید آدم‌های بیشتری، مرده‌اند. اما وقتی مشغول دعا می‌شود، مادرش تلاش می‌کند او را بکشد. کری مقاومت می‌کند و سرانجام خانه را روی سر هر دوی آن‌ها فرو می‌ریزد.

اینجاست که سریال غافلگیری دیگری رو می‌کند: مارگارت هم قدرت دارد. او با توانایی جابه‌جایی اجسام با ذهن، از فروریختن خانه جان سالم به در می‌برد. کری نیز زنده می‌ماند و امالین او را زخمی پیدا می‌کند و با خود می‌برد؛ البته پیش از رفتن، مارگارت آن‌ها را می‌بیند.

مارگارت بعدتر در یک مصاحبه توضیح می‌دهد که در کودکی این توانایی را داشته و برای نجات از آوار دوباره از آن استفاده کرده است. او همچنین می‌فهمد زن همراه کری، امالین وست است و توانایی فرافکنی اختری دارد. اما مارگارت از این مصاحبه زنده بیرون نمی‌آید: او کشته می‌شود و سازمان مرموز برای پنهان کردن مرگش آماده می‌شود.

کری همراه امالین می‌رود؛ این بار امالین واقعی، با حضور جسمانی‌اش. بزرگ‌ترین تغییر فلناگان همین است: کری وایت زنده می‌ماند.

در رمان، مارگارت دخترش را با چاقو زخمی می‌کند و کری با قدرت ذهنی‌اش قلب مادر را از کار می‌اندازد. او از خانه بیرون می‌رود، اما پس از روبه‌رو شدن با سو، بر اثر جراحت‌هایش می‌میرد. در فیلم دی‌پالما، کری چاقوها و اشیای تیز را به‌سوی مارگارت می‌فرستد و بدن او را در حالتی شبیه مسیح مصلوب بر جا می‌گذارد؛ سپس خانه را ویران می‌کند و خودش هم می‌میرد.

فلناگان در مقابل، ابتدا هر دو را از زیر آوار نجات می‌دهد و نشان می‌دهد قدرت کری پدیده‌ای بی‌سابقه در خانواده نیست، بلکه از مادرش به ارث رسیده است. با مرگ مارگارت به دست سازمان، کری تنها عضو خانواده وایت است که زنده از این ماجرا بیرون می‌آید. این نسخه چیزی به او می‌دهد که در رمان و فیلم سال ۱۹۷۶ نداشت: آینده‌ای پس از آن شب خونین.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا