دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجینگاهی اجمالی

پایان فصل چهارم «Ted Lasso»؛ آینده روشن ریچموند، خداحافظی روی و فرصتی که به آلیس می‌رسد

فصل چهارم «Ted Lasso» با تغییرهای بزرگ، چند خداحافظی و چشم‌اندازی امیدوارکننده برای ریچموند به پایان رسید. قسمت دهم با نام «Being Alive» (زیستن) بسیاری از گره‌های داستانی را باز می‌کند، اما پایان قطعی همه‌چیز نیست؛ به‌ویژه حالا که تیم زنان باشگاه تازه جای خودش را پیدا کرده و آلیس آماده است مسئولیت بیشتری بپذیرد. بااین‌حال، پشت این پایان خوش، پرسشی جدی باقی می‌ماند: آیا سریال توانسته به‌اندازه اهمیت این تغییرها، برایشان زمینه‌سازی کند؟ هشدار: ادامه مطلب داستان قسمت پایانی فصل چهارم را به‌طور کامل فاش می‌کند.

این فصل پس از وقفه‌ای سه‌ساله، تد با بازی جیسون سودیکیس را از کانزاس سیتی به لندن برگرداند تا همراه بیرد با بازی برندن هانت و آلیس چیلتون با بازی تانیا رینولدز، هدایت تیم زنان ریچموند را به دست بگیرد. بازگشت روی و کیلی به رابطه‌شان، شکل‌گیری تیم تازه و تهدیدی پنهان علیه مالکیت ربکا، مسیرهای اصلی داستان بودند. اما مرگ می، صاحب محبوب میخانه کراون اند انکر، در بازی خارج از خانه مقابل بریستول، حال‌وهوای پایان فصل را تغییر داد.

قسمت آخر با پخش «The Tracks of My Tears» (ردِ اشک‌هایم)، باران و مراسم بزرگداشت می با بازی آنت بدلند آغاز می‌شود. میخانه برای این گردهمایی خصوصی بسته شده و پل، باز و جرمی، سه مشتری همیشگی، زنی را به یاد می‌آورند که برایشان حکم مادر داشت. بازیکنان تیم زنان، تد، میشل، هنری، بیرد، ربکا و هیگینز نیز آمده‌اند تا با او خداحافظی کنند.

آلیس عکس گروهی تیم با می را قاب گرفته و خواهران هریگان، شیوون و نیو، «The Parting Glass» (جامِ وداع) را به یاد او می‌خوانند. این لحظه‌ها از تاثیرگذارترین بخش‌های قسمت‌اند؛ جاهایی که سریال بدون نیاز به پیچش داستانی، فقدان کسی را نشان می‌دهد که حضورش بخشی از احساس خانه بودن ریچموند بود. هنری با بازی گرنت فیلی، که در این فصل به می نزدیک شده، بیش از همه تحت تاثیر قرار می‌گیرد. او هنوز دلش می‌خواهد می دوباره در تکالیف مدرسه کمکش کند.

تد وقتی پسرش را اشک‌آلود می‌بیند، به دنبالش می‌رود. گفت‌وگوی آن‌ها درباره مرگ و تغییر، به سوالی می‌رسد که تد برای پاسخ دادن به آن آماده نیست: پدربزرگ هنری چطور مرده است؟ هنری روایتی را به یاد می‌آورد که مادربزرگش گفته؛ اینکه پدربزرگ از پله‌ها افتاده و سرش ضربه خورده است. تد ابتدا همان داستان را تایید می‌کند، درحالی‌که مخاطبان می‌دانند پدر او بر اثر خودکشی از دنیا رفته است.

این پنهان‌کاری از میل تد به محافظت از پسرش می‌آید، اما در ادامه تصمیم می‌گیرد صادق باشد. او همچنین از هنری بابت غیبت در بسیاری از مسابقه‌های فوتبالش عذرخواهی می‌کند و قول می‌دهد سال آینده برنامه‌اش را تغییر دهد. ترس تد از تکرار فاصله‌ای که خودش با پدرش تجربه کرده، می‌توانست قلب عاطفی این فصل باشد؛ مربی‌ای که برای همه وقت می‌گذارد، ناگهان می‌فهمد ممکن است مهم‌ترین آدم زندگی‌اش احساس کند سهم کمی از او دارد.

بااین‌حال، سریال درست هنگام گفت‌وگوی اصلی تد و هنری عقب می‌کشد و اجازه نمی‌دهد حرف‌هایشان را بشنویم. مسئله این نیست که مخاطب دوباره جزئیات گذشته تد را بشنود؛ اهمیت صحنه در این است که ببینیم او حالا، در مقام پدر، چطور این حقیقت را بیان می‌کند و هنری چه واکنشی نشان می‌دهد. رابطه پدر و پسر در طول فصل نیز آن‌قدر پیوسته دنبال نشده که این نقطه عطف، تمام وزن عاطفی ممکن را پیدا کند.

مرگ می برای روی با بازی برت گلدستین و کیلی با بازی جونو تمپل هم معنای تازه‌ای دارد؛ آن‌ها در انتظار تولد فرزندشان هستند. روی با نگرانی نامعمولی می‌گوید شاید چون قرار است روح تازه‌ای به دنیا بیاورند، روح دیگری ناچار شده برود. کیلی با همان صراحت آشنایش جواب می‌دهد: «فکر کردی کی هستی، لعنتی؟ تانوس؟» شوخی به شخصیت تانوس و منطق حذف جان‌ها برای برقراری تعادل اشاره دارد و خطاب شدنش به گلدستین، که حضور کوتاهی در دنیای سینمایی مارول (Marvel Cinematic Universe) داشته، بامزه‌ترش می‌کند.

بعد نوبت خبر بزرگ روی می‌رسد: باشگاه سابقش، چلسی، به او پیشنهاد سرمربیگری داده است. اضطراب این پیشنهاد چنان بالا می‌گیرد که این بار، بعد از تهوع بارداری کیلی، خود روی راهی دستشویی می‌شود. او در نهایت با تشویق کیلی تصمیم می‌گیرد پیشنهاد را بپذیرد، اما پیش از آن باید با ترس دیگری روبه‌رو شود: آیا پدر خوبی خواهد بود؟

بازگشت نیت با بازی نیک محمد، فرصتی برای گردهمایی دوباره «دايموند داگز» فراهم می‌کند. نیت حالا در کادر هدایت تیم ملی فوتبال لهستان حضور دارد و همراه جید و دختر نوزادشان، آتنا، به ریچموند آمده است. روی خبر بارداری کیلی را با جمع در میان می‌گذارد و تد، بیرد، هیگینز و نیت هرکدام از زاویه‌ای درباره پدر شدن حرف می‌زنند. آلیس هم به این جمع اضافه می‌شود و شاید بهترین توصیه را او می‌دهد: «وقتی احساس می‌کنی از پسش برنمی‌آیی، غیبت نزن.»

این جمله فقط برای روی نیست؛ به دغدغه تد و بسیاری از رابطه‌های پیچیده والد و فرزند در سریال هم وصل می‌شود. صحنه یادآور روزهایی است که «Ted Lasso» با گفت‌وگوهای ساده و شوخی‌های درست، شخصیت‌ها را به هم نزدیک می‌کرد. اجرای بازیگران همچنان این لحظه‌ها را زنده نگه می‌دارد، حتی وقتی انسجام کلی روایت به قوت گذشته نیست.

در سوی دیگر، کیلی با یک ویدیوی تبلیغاتی تازه کاری می‌کند که آخرین مسابقه فصل تیم زنان در نلسون رود با سکوهای پر برگزار شود. ویدیو برخلاف تبلیغ جدی و سیاه‌وسفید ابتدای فصل، حال‌وهوایی سرزنده دارد و فراگیر می‌شود. بازیکنان سابق ریچموند، از جمله دنی روخاس، سم اوبیسانیا، کالین هیوز و آیزاک مک‌آدو، برای تشویق تیم زنان به ورزشگاه می‌آیند.

تد در صحبت پیش از مسابقه، می را فراموش نمی‌کند: «فقط یک نفر به ذهنم می‌رسد که امروز اینجا نیست و می‌دانم دلش می‌خواست باشد. ولی اگر میخانه‌های آن بالا در بهشت وای‌فای خوبی داشته باشند، دارد شما را تماشا می‌کند.» تیم مسابقه را به یاد او برگزار می‌کند و به پیروزی می‌رسد، اما انتخاب تدوینی قسمت عجیب است: به‌جای همراه ماندن با اوج بازی، داستان به جلسه سهام‌داران می‌رود و پایان مسابقه را نشان نمی‌دهد.

این جابه‌جایی، مشکل بزرگ‌تر فصل را آشکار می‌کند. فصل چهارم قرار بود درباره تیم زنان باشد، اما حتی در مهم‌ترین بازی‌شان هم به آن‌ها فرصت کافی نمی‌دهد. شانون جای خود را در ترکیب اصلی پیدا کرده، جما نیمکت‌نشین شده، لیزی همچنان با مسئولیت مادری و همراه نبودن شریک سابقش دست‌وپنجه نرم می‌کند و رابطه مدی و مارگی پیچیدگی‌های خودش را دارد. تیم به هم نزدیک شده، ولی مخاطب به همان اندازه فرصت نکرده با اعضایش ارتباط بگیرد.

همچنین بخوانید...
نیک محمد درباره بازگشت «The Wonder Kid» در فصل چهارم «Ted Lasso» سکوت می‌کند

معمای خرید سهام باشگاه در جلسه سهام‌داران حل می‌شود. زلدا با بازی تریسی اولمن، سرانجام اعتراف می‌کند که خریدار پنهانی سهام بوده و می‌خواسته کنترل ریچموند را به دست بگیرد. او اقدامش را راهی برای شنیده شدن صدایش در دنیای فوتبال می‌داند و با لحنی خودخواهانه می‌گوید: «دارم به یک زن کمک می‌کنم؛ خودم!»

اما ربکا با بازی هانا وادینگهام و هیگینز با بازی جرمی سوئیفت، از نقشه او باخبر شده‌اند. تماس‌های مرموز «اچ‌آر» در واقع از طرف هوگو ریدلز، دوست زلدا، بوده است؛ کسی که از تحقیرهای او خسته شده و به ربکا کمک کرده. او سهام خواهران میلک را خریده و مانع پیروزی زلدا شده است.

در این مرحله، دو طرف سهمی برابر دارند: هرکدام ۴۹ درصد. سپس نماینده حقوقی می اعلام می‌کند که او میخانه را برای پل، باز و جرمی گذاشته و دو درصد سهام باشگاهش را به ربکا بخشیده است. به این ترتیب، سهم ربکا به ۵۱ درصد می‌رسد و کنترل ریچموند در دست او می‌ماند.

این گره‌گشایی خوشایند است، اما از نظر دراماتیک چندان قانع‌کننده نیست. زلدا شخصیتی اغراق‌شده و کم‌لایه باقی می‌ماند و حضور ناگهانی هوگو، بخش مهمی از زمان پایان فصل را به خط داستانی‌ای اختصاص می‌دهد که وزن عاطفی محدودی دارد. استفاده از میراث می برای حل بحران مالکیت نیز این پرسش را پیش می‌آورد که آیا برای رسیدن به همین نتیجه، واقعاً لازم بود یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های سریال از دنیا برود؟

ربکا به‌جای طرد کردن زلدا، او را می‌بخشد و با حکایتی درباره زن و عقرب، انتخابش را توضیح می‌دهد: زنی بارها برای نجات عقربی که در حال غرق شدن است تلاش می‌کند و هر بار نیش می‌خورد. وقتی رهگذری می‌پرسد چرا دست‌بردار نیست، پاسخ می‌دهد: «نیش زدن در ذات عقرب است، همان‌طور که نجات دادن در ذات من است. چرا باید به‌خاطر ذات او، ذات خودم را عوض کنم؟» زلدا همچنان سهام‌دار مهم باشگاه می‌ماند، هرچند نقش او در ادامه داستان روشن نیست.

ربکا کمی بعد با خبر رفتن روی به چلسی روبه‌رو می‌شود. واکنش اولش تند است، اما در نهایت او را در آغوش می‌گیرد و اطمینان می‌دهد که همیشه در ریچموند جایی خواهد داشت. کیلی نیز با وجود رفتن روی، در بخش روابط عمومی باشگاه می‌ماند. ربکا حتی برای فرزند آن‌ها عنوانی انتخاب می‌کند: «خاله اعظم»؛ لقبی پرطمطراق که کاملاً به شخصیتش می‌آید.

گفت‌وگو با روی درباره ریسک کردن، ربکا را به تصمیم دیگری می‌رساند. وقتی ماتیاس با بازی ماتئو فان در گراین به دفترش می‌آید، از او خواستگاری می‌کند: «بی‌خیال، با من ازدواج کن!» ماتیاس می‌پذیرد و رابطه‌شان وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. این تصمیم با مضمون قسمت هماهنگ است؛ زندگی نامرتب و پیش‌بینی‌ناپذیر است و نباید فرصت زیستن را از دست داد. بااین‌حال، غیبت طولانی ماتیاس و کمبود پرداخت رابطه در این فصل باعث می‌شود خواستگاری، بیش از آنکه نتیجه مسیری ملموس باشد، شبیه میان‌بری به یک پایان خوش به نظر برسد.

صدای می در پایان، با خواندن شعر «When Death Comes» از مری الیور، همین دعوت به زندگی را پررنگ می‌کند. پل، باز و جرمی پشت پیشخوان میخانه مستقر می‌شوند و سفارش کوتاه او را به ارث می‌برند: «خرابش نکنید.» بیرد نیز پس از دیدار ناخوشایند با جین و شنیدن خبر نمایش وست اند او با حضور اما استون و ریچارد شیف، برای شروعی تازه موهای سرش را می‌تراشد.

روی هنگام جمع کردن وسایل دفترش، یادداشتی از تد پیدا می‌کند: «تو پدر فوق‌العاده‌ای می‌شوی.» کنار یادداشت، یک سرباز اسباب‌بازی سبزرنگ قرار دارد؛ یادآور هدیه‌ای که هنری هنگام رفتن تد به آن سوی اقیانوس به او داده بود. این از آن اشاره‌های کوچک و صمیمی است که هنوز می‌تواند به سریال جان بدهد.

مهم‌ترین تغییر، اما به آلیس تعلق دارد. مشخص می‌شود او کسی بوده که هر روز روی صندلی تد می‌نشسته و ارتفاعش را پایین می‌آورده است. تد هدیه‌ای به او می‌دهد و تابلوهای تازه بیرون دفتر، معنای این لحظه را روشن می‌کنند: آلیس چیلتون سرمربی تیم زنان ریچموند شده و تد و بیرد به‌عنوان دستیار فعالیت خواهند کرد. تد داوطلبانه مسئولیت کمتری پذیرفته تا وقت بیشتری برای هنری داشته باشد.

آلیس قانع‌کننده‌ترین مسیر رشد این فصل را پشت سر گذاشته است. او در آغاز، دستیار عبوسی بود که به‌درستی می‌پرسید چرا ربکا پیش از سفر به کانزاس و پیشنهاد شغل به تد، حتی او را برای این سمت در نظر نگرفته است. در عین حال، خودش هم باید یاد می‌گرفت چطور بدون پناه بردن دائمی به طعنه و سخت‌گیری، با بازیکنان ارتباط بگیرد. حالا هم جایگاهش را در تیم پیدا کرده و هم شایستگی سرمربی شدن را نشان داده است. ترفیع او، برخلاف بعضی پایان‌بندی‌های دیگر، حاصل تغییری است که در طول فصل دیده‌ایم.

اجرای برندی کارلایل از «Ted Lasso Theme» و پخش «Enjoy Yourself (It’s Later Than You Think)» (دم را غنیمت شمار؛ دیرتر از آن است که می‌پنداری) از گروه اسپشالز (The Specials) در تیتراژ پایانی، بر حس پذیرش تغییر و قدر دانستن زمان تاکید می‌کند. فصل با امید تمام می‌شود، اما امید به‌تنهایی جای پرداخت دقیق شخصیت‌ها را نمی‌گیرد.

«Being Alive» لحظه‌های گرم و تاثیرگذاری دارد و فصل چهارم نیز در بخش‌هایی از فصل سوم موفق‌تر است، اما سریال هنوز از توازن و ظرافت دوره آغازینش فاصله دارد. سوگ، پدر شدن، ترس از غیبت و انتخاب زندگی، موضوع‌های مهمی‌اند که گاهی زیر بار داستان‌های فرعی کم‌اثر گم می‌شوند. پایان فصل مسیر تازه‌ای برای آلیس، تد، روی و ربکا باز می‌کند؛ بااین‌حال، خبر قطعی‌ای درباره فصل پنجم ارائه نمی‌دهد. اگر داستان ادامه پیدا کند، تیم زنان ریچموند و سرمربی تازه‌اش بیش از هر چیز به فرصتی نیاز دارند که این فصل کامل در اختیارشان نگذاشت: اینکه واقعاً در مرکز روایت باشند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا