قسمت چهارم فصل ششم «Slow Horses»؛ مرگ کو و بهای سنگین اعتماد به تاورنر

«Slow Horses» هیچوقت با شخصیتهایش تعارف نداشته، اما قسمت چهارم فصل ششم، «Lost and Found»، ضربهای میزند که پذیرفتنش آسان نیست. جی. کی. کو، کمحرفترین و شاید هوشیارترین عضو گروه، درست وقتی کشته میشود که برخلاف همراهانش خطر را بهموقع تشخیص داده و برای مقابله با آن آماده است. مرگ او فقط حذف یک مامور دیگر از اسلاو هاوس نیست؛ از دست رفتن شخصیتی است که هنوز چیزهای زیادی دربارهاش نمیدانستیم و هر بار حضور کوتاهش میتوانست غافلگیرمان کند. هشدار: ادامه مطلب داستان این قسمت را فاش میکند.
فصل ششم تا اینجا از شوخیهای پررنگ فصل قبل فاصله گرفته و بیشتر بر تعلیق و پیامدهای تلخ تصمیمهای شخصیتها تکیه کرده است. «Lost and Found» این تغییر لحن را به نقطهای دردناک میرساند: کو با بازی تام بروک، به مصاف یک آدمکش روس میرود و ریور کارترایت در پایان، پیکر خونآلود او را در سرویس بهداشتی پیدا میکند؛ تکیهداده به دیوار، با هدفونی که هنوز موسیقی پخش میکند.
بیرحمی صحنه از همین سادگی میآید. خبری از خداحافظی باشکوه یا فرصتی برای آخرین حرفها نیست. کو تنها مانده و مرده است. برای شخصیتی که از زمان ورودش در فصل چهارم بهتدریج جای خود را میان اعضای گروه و مخاطبان باز کرده بود، این پایان بهشدت تلخ است؛ بهویژه چون او تنها کسی است که حضور تعقیبکنندگان را بهموقع میبیند.
داستان این قسمت از فرار ریور با بازی جک لودن، سید بیکر با بازی اولیویا کوک و کو از دست دو آدمکش ادامه پیدا میکند. سید همچنان اصرار دارد با دایانا تاورنر تماس بگیرد؛ اصراری که حتی هشدارهای ریور و نزدیک شدن مهاجمان هم آن را متوقف نمیکند. او برای دسترسی به تلفن عمومی، داستانی درباره جستوجوی برادرش با مشکلات روانی میسازد تا کارمند مجموعه را راضی کند. موقعیت میتوانست مضحک باشد، اگر جین همان نزدیکی نبود و کمی بعد کارمند را نمیکشت و تیراندازی را آغاز نمیکرد.

سه مامور دوباره فرار میکنند، اما ریور از ناحیه دست تیر میخورد. در توقف بعدی، او به زخمش رسیدگی میکند و کو از همراهانش فاصله میگیرد. کو متوجه ورود جیم به سرویس بهداشتی میشود و دنبالش میرود؛ ظاهراً با این تصور که میتواند تهدید را همانجا از میان بردارد.
پیش از درگیری، گفتوگویی کوتاه و خونسرد میان آنها شکل میگیرد. کو میپرسد آیا جیم عضو سرویس امنیت فدرال روسیه است و او پاسخ میدهد که برای اطلاعات نظامی روسیه، جیآریو، کار میکند. سپس هر دو چاقوهایشان را بیرون میآورند. آنچه این رویارویی را متمایز میکند، نبود خشم نمایشی است: دو نفر مقابل هم ایستادهاند که خطر را میشناسند و میدانند قرار نیست هر دو زنده بیرون بروند.
نامهای جیم و جین در گفتوگوهای سریال معرفی نشدهاند، اما در فهرست بازیگران به همین شکل آمدهاند؛ نامهایی که میک هرون در رمان هفتم مجموعه، «Slough House»، برای این دو به کار برده است. جیم را کایل سالر و جین را مایآنا بورینگ بازی میکنند؛ زوجی مرگبار که حضورشان در این فصل، ناامنی را از یک تهدید دور به خطری دائمی تبدیل کرده است.
دوربین از نمایش کامل نبرد کو و جیم فاصله میگیرد و نتیجه را به پایان قسمت موکول میکند. وقتی ریور وارد سرویس بهداشتی میشود، کو را با زخمی عمیق در شکم پیدا میکند. جیم زنده مانده و رفته است. تلخی ماجرا فقط مرگ کو نیست؛ او حتی فرصت پیدا نمیکند یکی از مهاجمان را با خود از میدان خارج کند.
کو از همان ابتدا شخصیتی رازآلود بود؛ با هودی، هدفون، سکوت طولانی و واکنشهایی که گاهی دیگران را معذب میکرد. بااینحال، پشت این ظاهر کنارهگیر، ذهنی تیز و توانایی بالایی در ارزیابی رفتار آدمها وجود داشت. او اطلاعات را سریع کنار هم میگذاشت و اگر به این نتیجه میرسید که باید وارد عمل شود، تردید نمیکرد. مامور املاکی که در قسمت اول این فصل، «Circle of Life»، با او روبهرو شد، نمونهای از همین ترکیب هوش و خشونت را تجربه کرد.
سریال تنها گوشههایی از گذشته او را نشان داده بود. در فصل پنجم، کو به رادی هو گفته بود پیش از انتقال به اسلاو هاوس، ۷۲ ساعت برخلاف میلش با دستبند به صندلی بسته شده و مردی تهدید کرده شکمش را با چاقوی برقی ببرد. این روایت، بخشی از زمینه انزوا، حساسیت او به تماس بدنی و اختلال استرس پس از سانحهاش را روشن میکرد، بیآنکه تمام معما را حل کند.
از سابقه کاری او در تحلیل رفتار و ارزیابی روانشناختی نیز نشانههایی داشتیم. چاقوی فشاریاش پیشتر در فصل پنجم دیده شده بود و در پایان همان فصل، با آن تروریستی را از پا درآورد که زفر جفری، شهردار لندن، را تهدید میکرد. آنبار عنصر غافلگیری به کمکش آمد؛ اینبار مقابل حریفی ایستاد که به همان اندازه آماده بود.
همین سابقه باعث میشود پایان او حس از دست رفتن یک امکان داستانی را هم داشته باشد. کو هنوز شخصیتی بود که میشد بیشتر شناختش. اعضای گروه، با وجود آگاهی از رفتارهای نگرانکننده و ظرفیت خشونتش، او را پذیرفته بودند و خودش هم اسلاو هاوس را گروه خود میدانست. در مجموعهای از ماموران طردشده، این تعلق کوچک اهمیت زیادی دارد.

در مقابل، ریور و سید بار دیگر قربانی ضعف در تشخیص موقعیت میشوند؛ با این تفاوت که هزینه نهایی را کو میپردازد. ریور مدتهاست میان اعتمادبهنفس بیشازحد و احساس درماندگی نوسان میکند. بزرگ شدن زیر سایه پدربزرگش، زوال حافظه او، رها شدن از سوی مادر و کشف هویت پدرش، همه بر قضاوتهای ریور اثر گذاشتهاند. او همیشه بهترین تحلیلگر جمع نیست، اما در بدگمانی به تاورنر، اینبار دلایل محکمی دارد.
سید را پس از بازگشتش تازه داریم دوباره میشناسیم. پیش از ناپدید شدن، تصویر او در ذهن مخاطب ماموری توانا بود که در خانه خود جکسون لمب برای تاورنر خبر میبرد. حالا روشن میشود که تجربه و مهارت، لزوماً مانع وفاداری اشتباه نیست. تاورنر در سالهای پنهان زندگی سید پس از بهبودی با او تماس داشته و یکی از معدود پیوندهایش با گذشته بوده است. بنابراین، اعتماد سید قابلفهم است، اما همین تکیهگاه به خطرناکترین نقطه ضعفش تبدیل میشود.
خط داستانی جکسون لمب با بازی گری اولدمن، شاخه دیگری از توطئه را دنبال میکند. ریس، پسر اندرو نسمیت، با تلفن موقت پدرش کسی را تهدید میکند که او را برای سرقت پرونده کاغذی اسلاو هاوس استخدام کرده بود. این فرد دیمین کانتور، چهره بانفوذ رسانهای، است. کانتور فرانک هارکنس را برای حل مشکل میفرستد، اما کسی که سر قرار میآید لمب است.
نشستن لمب و هارکنس روبهروی هم، از جذابترین لحظههای قسمت است. پیش از پرداختن به اصل ماجرا، هر دو با طعنه و تحقیر یکدیگر را میسنجند. لمب از هارکنس بیزار است، اما او را دستکم نمیگیرد؛ هارکنس هم از خلال همین برخورد، بیشتر از آنچه لمب مایل است بفهمد، اطلاعات بیرون میکشد.
اوضاع وقتی پیچیدهتر میشود که ریس از مراقبت رادی هو و اما فلایت فرار میکند تا جلسه را زیر نظر بگیرد و گرفتار میشود. با توجه به اینکه هارکنس پدرش را کشته، جسارت ریس هم قابلدرک است و هم هولناک. لمب با ایجاد آشوب در فضای عمومی راه فرار پیدا میکند و ریس نیز با متهم کردن هارکنس به تماس نامناسب، توجه اطرافیان را به او جلب میکند و میگریزد.
فلایت، که بهتازگی به اسلاو هاوس تنزل رتبه پیدا کرده، زودتر از انتظار به کار میآید. هارکنس او را نمیشناسد و لمب از همین امتیاز استفاده میکند تا تعقیبش کند. نتیجه، تایید ارتباط هارکنس با کانتور است؛ ارتباطی که حضور قبلی تاورنر در شبکه کانتور را مشکوکتر میکند.
تماس واسیلی، مقام ارشد اطلاعات نظامی روسیه، با تاورنر سرانجام بخش بزرگی از زنجیره را آشکار میکند. پول روسها به کانتور رسیده، از کانتور به پیتر جاد منتقل شده و جاد آن را در اختیار تاورنر گذاشته است. تاورنر نیز از همان منابع برای تامین هزینه عملیات قتل یک مامور روس در کازان استفاده کرده؛ معاملهای که حالا به ابزار فشار علیه خودش تبدیل شده است.
نام سید به این عملیات گره خورده، اما باید میان استفاده شدن از هویت او و اینکه شخصاً عامل قتل بوده، تفاوت گذاشت. جزئیات هنوز جای سوال دارند. حساسیت و اضطراب سید در مواجهه با اسلحه نیز تردید درباره نقش واقعی او را بیشتر میکند. آنچه قطعی است، این است که روسها او را میخواهند و تاورنر راهی برای خارج شدن از تله جستوجو میکند.
واسیلی پیشنهاد میدهد در ازای تحویل سید، کشتن ماموران اسلاو هاوس و نیروهای عملیاتی را متوقف کند. تاورنر میپذیرد. وقتی سید بالاخره با او تماس میگیرد، بهجای فرستادن کمک، تماسش ردیابی میشود. جین به او میرسد، سید مقاومت میکند، اما با اضافه شدن جیم، دو مهاجم بر او غلبه میکنند و او را با خودروی کو میبرند. ریور دیر میرسد: کو مرده و سید ناپدید شده است.
بنابراین، سید در پایان قسمت زنده است، اما در اختیار روسها قرار دارد؛ و زنی که به او اعتماد کرده بود، عملاً او را موضوع یک معامله قرار داده است. هنوز نمیتوان با قطعیت گفت تاورنر تصمیم نهاییاش را گرفته و هیچ نقشه دیگری ندارد. شاید این توافق را فرصتی برای خریدن زمان بداند. بااینحال، فعلاً آنچه میبینیم نه نجات سید، بلکه خیانت به اعتماد اوست.
در میان این تیرگی، لمب یکی از بهترین شوخیهای انتقامجویانهاش را ترتیب میدهد: کاترین، شرلی، لوئیزا و مویرا را به خانه تعطیلات خانوادگی تاورنر میفرستد تا پناه بگیرند. استفاده از ملک کسی که تصمیمهایش آنها را به خطر انداخته، دقیقاً همان نوع پاسخی است که از لمب انتظار داریم. میل شرلی به بههمریختن خانه هم در این شرایط چندان عجیب نیست. البته با نزدیک شدن مسیرهای فرار و تعقیب، بعید است این پناهگاه برای مدت زیادی امن بماند.
گبی چیاپ، سرنویسنده فصل ششم که پس از جدایی ویل اسمیت این مسئولیت را پذیرفته، درباره فضای سالن بولینگ این قسمت گفته است: «خیلی بریتانیایی است. حس یک سالن بولینگ آمریکایی را ندارد. خود سالن و کارکنانش، آن حس ناکامی مخصوص «Slow Horses» را دارند. در عین حال، جاهایی برای دویدن، پنهان شدن و حمله کردن دارد. به نظرم محیط خیلی هیجانانگیزی است.»
او درباره رویارویی کو و جیم نیز بر سکوت و شناخت متقابلشان تاکید کرده است: «آن صحنه بین کو و شخصیتی که جیم صدایش میکنیم ــ هرچند مطمئن نیستم اسمش هیچوقت در دیالوگ گفته شده باشد ــ پیش از نبرد تا پای مرگ، برایم خیلی تاثیرگذار و زیباست. هر دو فوقالعاده بازیاش کردهاند. دشمنی واقعی یا قضاوتی بینشان نیست. هر دو میدانند باید چه کنند. میدانند این مبارزه تا پای مرگ است و انگار کمی به هم علاقه نشان میدهند و نوعی حس همراهی میانشان وجود دارد. همه این صحنه برایم بسیار تاثیرگذار است.»
چیاپ درباره نتیجه این نبرد ادامه داده است: «فکر میکنم امیدوار بودم کو جان سالم به در ببرد، اما بعد ریور وارد میشود و پیدایش میکند و میبینیم واقعاً نجات پیدا نکرده. او شخصیت بسیار جالبی است و تام هم فوقالعاده بازیاش کرده. امیدوارم این مرگ برای مخاطبان اهمیت داشته باشد. فکر میکنم خواهد داشت.»
این مرگ اهمیت دارد، چون کو فقط یک مهره قابلحذف نبود. ترکیب سکوت، تیزهوشی، آسیبپذیری و خشونت ناگهانیاش به اسلاو هاوس کیفیتی میداد که با هیچ عضو دیگری جایگزین نمیشود. «Lost and Found» با از دست دادن او، خطر را واقعیتر میکند، اما همزمان مخاطب را با حس ناخوشایند یک خداحافظی ناتمام تنها میگذارد.
حالا سوال فقط این نیست که ریور میتواند پیش از تحویل سید به واسیلی پیدایش کند یا نه. باید دید تاورنر تا کجا حاضر است برای حفظ موقعیتش پیش برود و لمب، با دانستن اینکه هارکنس ریس را میخواهد، چه تصمیمی میگیرد. مرگ کو نشان داده این فصل برای شخصیتهای محبوب مصونیت قائل نیست؛ و همین، انتظار برای دو قسمت پایانی را بهمراتب نگرانکنندهتر میکند. فصل ششم «Slow Horses» از اپل تیوی (Apple TV) پخش میشود و قسمتهای تازه آن چهارشنبهها منتشر میشوند.





