سریال «Phony»؛ چرا سانی از نزدیکترین دوستانش فاصله میگیرد؟

سانی کوک با بازی سم نیوولا، پیش از تصادف زندگی نسبتا خوبی داشت. رابطهاش با مادرش الن، با بازی کانی بریتون، صمیمی بود؛ مادری که مدیریت دبیرستان دلبی را هم بر عهده داشت. کلویی با بازی ماهایلا پارک، دوستدخترش بود و فوگل با بازی مالک جانسون، سالها نزدیکترین دوستش محسوب میشد. اما یک تصادف و بستری شدن یکهفتهای در بیمارستان، همهچیز را تغییر داد. سانی پس از بههوش آمدن در سریال «Phony» مطمئن است زنی که خود را مادرش معرفی میکند، فردی جایگزین است.
هشدار: ادامه مطلب داستان قسمتهای اول و دوم فصل نخست «Phony» را فاش میکند.
همه الن را همان آدم همیشگی میبینند، اما سانی زنی متفاوت پیش روی خود میبیند. حتی رمز خصوصی مادر و پسر، یعنی فشردن شانههای یکدیگر به نشانه «دوستت دارم»، دیگر برایش کار نمیکند. هرچه وسواس او برای اثبات هویت واقعی مادرش بیشتر میشود، از آدمهای نزدیک زندگیاش فاصله میگیرد و به کسانی پناه میبرد که حاضرند حرفش را باور کنند.
فوگل ابتدا تلاش میکند کمکش کند، اما رفتارهای هر روز غیرقابلپیشبینیتر سانی، دوستی آنها را تحت فشار میگذارد. در جشن رقص مدرسه، وقتی فوگل میخواهد مداخله کند، سانی او را هل میدهد و زمین میزند. این اتفاق هر دو را به دفتر مشاور میکشاند؛ جایی که فوگل شک سانی به هویت الن را مطرح میکند و شکاف میانشان عمیقتر میشود.
کلویی هم کمکم از دنیای سانی کنار گذاشته میشود. سانی ابتدا به او میگوید ظاهر مادرش تغییر کرده، اما کلویی چیزی را که او میبیند، نمیبیند. رفتار تازه الن نیز اوضاع را پیچیدهتر میکند: مادری که پیشتر با کلویی موافق نبود، ناگهان برخوردی دوستانه با او دارد. سانی بهجای درد دل کردن با دوستدخترش، به این صمیمیت تازه مشکوک میشود.
در مقابل، او به ملوری با بازی گریس برنان و پسرعمویش، ولدون با بازی کولتر لی، نزدیک میشود؛ دو نفری که پیش از تصادف، چندان جایی در حلقه نزدیکانش نداشتند. نیوولا در گفتوگو با تیوی اینسایدر توضیح میدهد چرا سانی، وقتی نزد دوستانش احساس پذیرفته شدن نمیکند، در همراهی با آدمهای دورتر آرامش مییابد.

او میگوید: «فکر میکنم بخش زیادی از این ماجرا به شخصیت سانی برمیگردد. خدا خیرش بدهد نیک را؛ شخصیتی نوشته که من قبلا ندیده بودم و این واقعا خوشحالکننده است: پسری که در مدرسه محبوب است، اما باحال نیست. با همه دوست است و همه دوستش دارند، ولی لزوما آن کسی نیست که بخواهید در مهمانیها باشد. به نظرم برای همین، زندگیاش تا حدی تبدیل به یک اجرا شده تا محبت و توجه بچههای مدرسه را به دست بیاورد. وقتی دوباره با ملوری روبهرو میشود و ولدون را میشناسد، آنها همان بچههای عجیبوغریب و تا حدی طردشده مدرسهاند. وقتی خودش هم احساس میکند عجیب شده و دارد عقلش را از دست میدهد، کنار کسانی آرام میگیرد که فکر میکند شاید آنقدر دیوانه باشند که حرفش را باور کنند.»
البته رابطه سانی و ملوری هم ساده نیست. آنها در یک سفر گروهی به طبیعت یکدیگر را بوسیده بودند، اما ملوری پس از آن، بیتوضیح ارتباطش را قطع کرده بود. او بعدتر میگوید پس از آن سفر به خانه سانی رفته، ولی الن به او گفته بود سانی خانه نیست؛ اتفاقی که مادر سانی ادعا میکند به یاد نمیآورد.
ولدون، از سوی دیگر، به نظریههای توطئه علاقه دارد و آماده است احتمال جایگزین شدن الن را جدی بگیرد. ملوری شکاکتر است، اما با وجود تردیدهایش حاضر میشود در جستوجوی پاسخ به سانی کمک کند.
کولتر لی درباره این همراهی میگوید: «فکر میکنم سانی شاید دنبال نوعی ارتباط یا حمایت از طرف ملوری هم باشد، چون آنها از خیلی وقت پیش سابقهای با هم دارند. اما ولدون خیلی ساده است. من از همان اول حرفش را باور دارم و حتی یک بار هم به او شک نکردهام. برای همین، خیلی مشتاقم ماجرا را دنبال کنم. خب، چرا نباید دربارهاش با من حرف بزند؟»
گریس برنان نیز تفاوت این دو همراه را اینطور توصیف میکند: «یک طرف ولدون را دارید که کاملا کنار سانی است و صددرصد باورش دارد، و طرف دیگر ملوری را که اصلا حرفش را باور نمیکند. انگار ما همان فرشته و شیطانی هستیم که روی شانههایش نشستهاند؛ دو صدای مخالف کنار گوشش.»
این سه نفر عکسهای قدیمی را بررسی میکنند، رفتار الن را زیر نظر میگیرند و حتی تلاش میکنند کارآگاه خصوصی استخدام کنند. در نهایت، ولدون سانی را به شارلا با بازی میرا سایال معرفی میکند؛ کارآگاهی با روشهای نامتعارف که میپذیرد شک و تردیدهای او را بررسی کند.
هرچه فوگل و کلویی بیشتر رفتار سانی را زیر سوال میبرند، او بیشتر از آنها عقب میکشد. ملوری و ولدون، در عوض، چیزی به او میدهند که نزدیکترین دوستانش نمیتوانند فراهم کنند: آمادگی برای جدی گرفتن ترسهایش، حتی وقتی ناممکن به نظر میرسند.
در همین جابهجایی رابطههاست که «Phony» پرسشی ناآرامکننده پیش میکشد: آیا سانی بالاخره آدمهایی را پیدا کرده که درکش میکنند، یا فقط دور خودش کسانی را جمع میکند که حاضرند همان چیزی را باور کنند که او میخواهد بشنود؟





