«Sirât»: سفری میان برزخ و رستگاری، جادهای که به معنای زندگی و مرگ ختم میشود

اولیور لاکس، فیلمساز فرانسوی با ریشههای گالیسیایی، پس از جلب توجه منتقدان با آثار پیشین خود در بخشهای جانبی جشنواره کن، با «سیرات» نخستین حضورش در بخش مسابقه اصلی را تجربه کرده و به جرئت میتوان گفت که این فیلم نقطه اوج کارنامهاش تا به امروز است. «سیرات» یکی از آن آثار کمیاب است که تعریفناپذیر به نظر میرسند؛ فیلمی که بهطور کامل از چشمانداز شخصی سازندهاش بیرون آمده، اما در عین حال از لذتهای بصری، هیجانات ژانری و حتی جذابیتهای عامهپسند سینمای معاصر بهره میبرد.
بیشتر آثار لاکس، که عمدتاً در مراکش فیلمبرداری شدهاند، در فضای بینابینی فرهنگها و جغرافیاها شکل میگیرند؛ بدون آنکه رنگ و بوی تصاحب یا تحمیل داشته باشند. داستانها سادهاند، اما همین سادگی میدان وسیعی برای تأملات فلسفی و هستیشناسانه فراهم میکند. در «سیرات» این ویژگی بهحد کمال خود رسیده و حتی با عناصر سینمای ماجراجویانه و بلاکباسترهای معاصر ترکیب شده است.
فیلم در پسزمینه و پیشزمینه جهان خود را با دقتی مثالزدنی بنا میکند. شخصیت اصلی، لوئیس (با بازی قدرتمند سرجی لوپز)، پدری است که با بحرانی از جنس عاطفه و ارزشها روبهرو شده: دختر نوجوانش «مار» پنج ماه قبل برای شرکت در مهمانیهای غیرقانونی موسیقی الکترونیک در صحرای مراکش خانه را ترک کرده و هرگز بازنگشته است. نبود ارتباط آنلاین و بیخبری کامل از مقصد یا انگیزههای او، لوئیس را وادار میکند همراه پسر کوچکش، اِستبان، راهی صحرای بیرحم شود.
فیلم با تضادی چشمگیر آغاز میشود: خانوادهای در میان جماعتی سرخوش اما غرق در هیاهوی موسیقی و مواد، و ضربات بیوقفهی موسیقی هاوس که تنش را به اوج میرساند. مسیر جستوجوی مار با آشنایی با زوجی رِیو-باز ادامه مییابد و سفری مشترک آغاز میشود. درست زمانی که فکر میکنیم با یک تجربه «جادهای» معمولی طرف هستیم، ورود کاروانی نظامی معادلات را برهم میزند.

رادیویی که از تجمع مردم در مرزها و بیانیههای دبیرکل ناتو خبر میدهد، نشان میدهد که ما در یک «حالِ دیگر» یا آینده نزدیکِ فروپاشیده قرار گرفتهایم؛ جهانی که نظم سیاسی و مرزهایش در حال فرو ریختن است. مراکش اینجا به «منطقه بینابینی» بدل میشود؛ همانگونه که ویلیام بوروز در «ناهار برهنه» توصیف میکرد: نقطهی تلاقی فرهنگهای اروپایی، آفریقایی، خاورمیانهای، مذهبی و حتی معنویات نوین.
لاکس همراه با همنویسندهاش، سانتیاگو فیول، مسیر داستانی را طوری طراحی میکند که ظاهراً به مقصدی احساسی ختم شود: اتحاد دوبارهی خانواده در آخرین مهمانی بزرگ. اما فیلم هرگز به روایتهای کلاسیک پایبند نمیماند. تراژدی سنگینی که در نیمهٔ داستان رخ میدهد، مسیر احساسی را میشکند و شخصیتها را در مواجههای حاد با مرگ رها میکند.
در اینجا نگاه «ضدروانشناختی» لاکس و همنسلانش (همچون آلبرت سرا و یوری آنکارانی) آشکار میشود: تمرکز بر بدنها، مناظر و فضاهای واقعی؛ بدون استفاده از نماهای متداول هولانگیز یا روانگردان. فیلم با تصویربرداری استادانهی مائورو هرس، به ما فرصت میدهد عظمت و زیبایی غمبار صحرای مراکش را لمس کنیم، و همزمان به احساسات شخصیتها نزدیک شویم.
«سیرات» در لحظات اولیه، یادآور ماجراجوییهای کلاسیک آمریکایی چون «جویندگان» و دنیای آخرالزمانی «مد مکس» است، اما به جای اکشن بیوقفه، به سمت تأملات عمیق در باب جمعگرایی و امکانهای پس از فروپاشی سرمایهداری میرود. این فیلم، در عین نمایش مرگِ تمدنی که میشناختیم، تصویری از «آرمانشهر» احتمالی آینده ارائه میدهد: جهانی که خانواده هستهای جای خود را به اجتماعات همیار میدهد، موسیقی بدل به آیینی جمعی میشود، و کار و مراقبت جمعی بنیانگذار شکلی نو از زندگی است.
این تصویر، هرچند ممکن است برای دنیای امروزمان جاهطلبانه یا حتی سادهلوحانه جلوه کند، اما لاکس با قدرت تصویرگریاش فضایی خلق میکند که چنین رویایی ضروری و امکانپذیر به نظر برسد.
«سیرات» فیلمی است که باید آن را تجربه کرد، نه صرفاً تماشا. همانطور که یکی از شخصیتها درباره موسیقی میگوید: «این برای گوش دادن نیست، برای رقصیدن است.» لاکس با همان فلسفه روایتی پیش میرود: رقص با تصاویر، حرکت در میان سکوتها، و سپردن خود به ریتم تنش و امید.
این فیلم هم ادای دین به بزرگان سینما چون تارکوفسکی، آنتونیونی و جرج میلر است، و هم اثباتی بر استعداد درخشان یک فیلمساز که مرزهای سینما را نه در ژانر که در تجربه انسانی جستوجو میکند. «سیرات» در نهایت از ما میخواهد که، حتی میان جادههای متروک و جهان رو به زوال، به حرکت ادامه دهیم—چون شاید رقص، آخرین کارِ ممکن ما باشد.





