«Carnivàle»؛ فانتزی ناتمام اچبیاو که قرار بود به جنگ جهانی دوم و انفجار اتمی برسد

اچبیاو (HBO) در طول سالها سریالهای زیادی را لغو کرده، اما پایان زودهنگام بعضی از آنها هنوز یک پرسش را زنده نگه میدارد: اگر ادامه پیدا میکردند، چه میشد؟ این حس درباره «Carnivàle» پررنگتر است؛ سریالی فانتزی با داستانی طراحیشده برای شش فصل و تقابلی بزرگ که قرار بود مسیر همهچیز را تغییر دهد. در عمل، اما تنها دو فصل ساخته شد و مخاطبان با انبوهی از پرسشهای بیپاسخ تنها ماندند.
«Carnivàle» در سال ۲۰۰۳ از «اچبیاو» پخش شد. داستان در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا میگذشت و یک کارناوال دورهگرد و جوانی با توانایی شفابخشی را دنبال میکرد. همزمان، واعظی به نام برادر جاستین قدمبهقدم به مسیری تاریکتر کشیده میشد. دنیل ناف، خالق سریال، قصد داشت این روایت را تا جنگ جهانی دوم پیش ببرد، اما شبکه در سال ۲۰۰۵ به دلیل کاهش آمار بینندگان و هزینههای بالای تولید، آن را لغو کرد.
با نگاه به جایگاهی که تلویزیون فانتزی چند سال بعد به لطف «Game of Thrones» پیدا کرد، این تصمیم حسرتبرانگیزتر به نظر میرسد. آیا «Carnivàle» هم میتوانست به موفقیتی در آن ابعاد برسد؟ شاید؛ اما پاسخ قطعی این پرسش را هرگز نخواهیم دانست.
اینجا خبری از زرههای درخشان و قلعههای باشکوه نیست. دنیای «Carnivàle» در غرب میانه غبارگرفته آمریکای دهه ۱۹۳۰ شکل میگیرد؛ جایی که مردم برای گذران زندگی در میانه رکود اقتصادی تقلا میکنند و یک کارناوال سیار، فرصتی کوتاه برای فراموش کردن سختیها فراهم میآورد. بن پس از کشف قدرت عجیب شفابخشی خود به این گروه میپیوندد. در سوی دیگر، برادر جاستین با شور مذهبی و رویاهایی که هر بار هولناکتر میشوند، پیروان بیشتری دور خود جمع میکند.

این دو شخصیت در بخش بزرگی از سریال مسیرهای جداگانهای دارند و داستان برای آشکار کردن ارتباط میان آنها عجله نمیکند. در همین فاصله، هنرمندان و اعضای کارناوال به جهان سریال رنگ و شخصیت میدهند؛ بهویژه سامسون تندزبان با بازی مایکل جی. اندرسون. در این دنیا، مردی که فال میگیرد شاید چیزهایی بداند که نباید، و واعظ آن حوالی شاید خطری بسیار بزرگتر از تصور دیگران باشد.
ناف پشت این ماجراها اسطورهشناسی گستردهای ساخته بود، اما میدانست که بدون شخصیتهای باورپذیر، این جهان دوام نمیآورد. او در مصاحبهای در سال ۲۰۱۳ توضیح داد که حتی عظیمترین داستانهای فانتزی هم به روابط میان شخصیتهایشان وابستهاند. همین نگاه، یکی از دلایل ماندگاری «Carnivàle» در ذهن طرفداران است.
سریال صرفا معمایی درباره نیروهای فراطبیعی نبود؛ درامی درباره آدمهای زخمخوردهای بود که میکوشیدند جایگاهشان را در جهانی پیدا کنند که انگار برای خرد کردن آنها ساخته شده است. البته همراه شدن با این روایت صبر میخواست. قرار نبود معنای هر نماد عجیب بلافاصله روشن شود یا دو خط داستانی بهسرعت به هم برسند. برای گروهی از تماشاگران، همین ویژگی جذابیت اصلی بود؛ برای گروهی دیگر، احتمالا دلیلی برای انتخاب سریالی سرراستتر در یکشنبهشب.
وقتی «اچبیاو» در مه ۲۰۰۵ «Carnivàle» را لغو کرد، ناف طرح شش فصل را در قالب سه بخش دوفصلی آماده کرده بود. دو فصل نخست سالهای ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ را پوشش میدادند. دو فصل بعدی قرار بود به سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بروند و بخش پایانی، داستان را به سالهای ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ برساند. برای سریالی که هنوز بخش بزرگی از راز مرکزیاش ناگفته مانده بود، این طرح بلندپروازانهای محسوب میشد.
ناف بعدها گفت که تصویر نهایی سریال را از همان ابتدا میدانسته است: بن و سوفی در حالی که یک بمب اتمی منفجر میشود، با بوسهای از یکدیگر خداحافظی میکنند. بله، پایان قرار بود تا این اندازه تکاندهنده باشد. روایت فراطبیعی «Carnivàle» به سمت برخورد با یکی از سرنوشتسازترین لحظات تاریخ معاصر حرکت میکرد، اما مخاطبان فقط نخستین بخش دوفصلی این مسیر را دیدند.
برای فصلهای ساختهنشده هم ایده کم نبود. ناف نقش بسیار گستردهتری برای سوفی در نظر داشت، داستان را با جهشی پنجساله جلو میبرد و تقابلی را شکل میداد که سرانجام با پروژه منهتن پیوند میخورد. «اچبیاو» حتی امکان پایان دادن به داستان در قالب یک فیلم دوساعته را بررسی کرد، اما ناف معتقد بود فشرده کردن محتوای معادل چهار فصل در یک فیلم، حق شخصیتها را ادا نمیکند. مخالفتش قابلدرک است؛ جهانی که با آن همه حوصله بنا شده بود، به پایانی شتابزده نیاز نداشت.
با این حال، نمیتوان با اطمینان گفت که ادامه یافتن «Carnivàle» از آن پدیدهای همسنگ «Game of Thrones» میساخت. ریتم حسابشده و اسطورهشناسی نامتعارفش قرار نبود برای همه جذاب باشد. اما سریال بازیگرانی بهیادماندنی، فضایی متمایز و داستانی داشت که بنا بود بسیار بزرگتر شود. «اچبیاو» کارناوال، رازها و نخستین مرحله رویارویی را به مخاطبان نشان داد؛ باقی سفر در طرحهای ناف ماند. برای سریالی که مدام نوید وقوع اتفاقی عظیم را میداد، سرنوشتی تلختر از این بهسختی میتوان تصور کرد.





