«Nowhere Man»؛ سریال علمیتخیلی فراموششدهای با بازی بروس گرینوود که خیلی زود از تلویزیون حذف شد

بسیاری از مخاطبان تلویزیون، بروس گرینوود را با نقش دکتر رندالف بل در سریال «The Resident» میشناسند؛ جراحی فریبکار که بعدها به مدیری آیندهنگر در شبکه فاکس (Fox) تبدیل شد. اما در کارنامه این بازیگر، مجموعهای کمتر دیدهشده هم وجود دارد که برای خیلیها به دست فراموشی سپرده شده است؛ یک تریلر علمیتخیلی کوتاهعمر به نام «Nowhere Man» که با وجود ایدهای جسورانه و فضای رازآلودش، خیلی زود از آنتن کنار رفت.
سریال «Nowhere Man» از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶ از شبکه یوپیان (UPN) پخش شد؛ شبکهای که امروز دیگر وجود ندارد. این مجموعه تنها یک فصل و ۲۵ قسمت داشت، اما در همین مدت کوتاه توانست با لحن متفاوت و فضای معماییاش، توجه شماری از مخاطبان و منتقدان را جلب کند. حالوهوای این سریال، با تکیه بر بدبینی نسبت به ساختارهای قدرت و داستان مردی که ناگهان زندگیاش از بین میرود، یادآور آثاری مانند «The X-Files» بود؛ با این تفاوت که «Nowhere Man» بیشتر به بحران هویت، دستکاری حافظه و تردید در واقعیت میپرداخت.
در این سریال، بروس گرینوود نقش توماس ویل را بازی میکند؛ عکاس خبریای که در یک لحظه، انگار از تمام جهان پاک میشود. نهفقط هیچ سند رسمیای از او باقی نمانده، بلکه آتلیهاش ناگهان به نام فرد دیگری ثبت شده است. همسر خودش او را نمیشناسد، مادرش دچار سکته شده و دیگر او را به یاد نمیآورد، و بهترین دوستش هم کشته میشود. توماس در جستوجوی دلیلی برای این حذف کامل، فقط به یک احتمال میرسد: عکسی که از سربازان آمریکایی در حال حلقآویز کردن چهار مرد در آمریکای جنوبی گرفته بود.
همین تصویر، نقطه آغاز بحرانی میشود که تمام زندگی او را میبلعد. توماس که حالا از دست تعقیبکنندگان مرموزی فرار میکند، تلاش دارد بفهمد چه کسی هویتش را پاک کرده و اصلا چگونه چنین چیزی ممکن شده است. داستان سریال در ادامه، فقط به تعقیب و گریز محدود نمیماند و بهمرور، لایههای روانشناختی و فلسفی پررنگتری پیدا میکند. هرچه قصه جلوتر میرود، فقط اطرافیان توماس نیستند که او را فراموش کردهاند؛ خود او هم دیگر نمیتواند به حافظهاش اعتماد کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای «Nowhere Man» همین است که بحران بیرونی را به تزلزل درونی گره میزند. توماس ویل نهفقط باید راز حذف شدنش از جهان را کشف کند، بلکه مجبور است درباره هویت خودش و آنچه واقعی میبیند هم تردید کند. این ایده، سریال را از یک تریلر صرف فراتر میبرد و به اثری تبدیل میکند که مدام با ادراک شخصیت اصلی و در نتیجه با ادراک مخاطب بازی میکند.

لارنس هرتزوگ، خالق این مجموعه، برای ساخت «Nowhere Man» از سریال علمیتخیلی و کالت بریتانیایی «The Prisoner» الهام گرفته بود؛ مجموعهای مشهور و بحثبرانگیز که آن هم با موضوعاتی مثل از دست رفتن هویت، کنترل پنهان و زیر سوال رفتن واقعیت سروکار داشت. به همین دلیل، «Nowhere Man» از همان ابتدا فقط یک داستان تعقیب و گریز نبود، بلکه رنگوبویی سورئال و پارانوئید هم داشت؛ فضایی که برای مخاطب امروز، همچنان میتواند جذاب و پیشرو به نظر برسد.
نکته جالب اینجاست که خود «Nowhere Man» هم انگار سرنوشتی شبیه قهرمانش پیدا کرده است. سریالی درباره مردی که از اسناد و حافظه پاک میشود، حالا خودش هم تقریبا از حافظه جمعی مخاطبان تلویزیون پاک شده است. این مجموعه در حال حاضر بهصورت رسمی روی هیچ پلتفرمی برای پخش آنلاین در دسترس نیست و همین مسئله، فراموش شدنش را تشدید کرده است. تکفصلی بودن سریال و پخش آن از شبکهای که دیگر فعالیتی ندارد، باعث شده ردپای آن در تاریخ تلویزیون کمرنگتر از چیزی باشد که شایستهاش بود.
با این حال، در زمان پخش، واکنشها به «Nowhere Man» بهطور قابلتوجهی مثبت بود. مخاطبان و منتقدان از فضای معمایی و لحن متفاوت آن استقبال کردند. مجله تیوی گاید (TV Guide) این مجموعه را «باحالترین موفقیت فصل» توصیف کرده بود و ورایتی (Variety) هم به «هاله رازآلود» سریال اشاره کرده و بازی بروس گرینوود در نقش توماس ویل را تحسین کرده بود. این بازخوردها نشان میدهد که با وجود عمر کوتاه سریال، «Nowhere Man» در همان زمان هم اثری عادی و کماهمیت تلقی نمیشد.
فهرست بازیگران مهمان این سریال هم امروز بیش از گذشته جلب توجه میکند. در میان چهرههایی که در نقشهای تکقسمتی در آن ظاهر شدند، نام برایان کرنستون دیده میشود؛ بازیگری که بعدها با «Malcolm in the Middle» و بهویژه «Breaking Bad» به شهرتی جهانی رسید. کری-آن ماس هم از دیگر بازیگران مهمان سریال بود؛ ستارهای که تنها چند سال بعد با «The Matrix» به یکی از چهرههای شناختهشده سینمای علمیتخیلی تبدیل شد. حضور این نامها در «Nowhere Man» حالا به ارزش تاریخی و جذابیت دوباره آن برای مخاطبان امروز اضافه میکند.
پایان «Nowhere Man» هم مانند منبع الهامش، «The Prisoner»، حالتی مبهم و چندپهلو داشت. تحقیقات توماس ویل، بهجای آنکه همه چیز را روشن کند، پرسشهای تازهتری درباره حقیقت سازمان بینامی که او را تعقیب میکرد به وجود آورد. بعضی از مخاطبان معتقد بودند قسمت پایانی تا حدی نوعی جمعبندی احساسی و روایی ارائه میدهد، اما در عین حال، در را کاملا برای فصلهای بعدی باز میگذاشت؛ فصلهایی که هرگز ساخته نشدند.
همین پایان باز، یکی از دلایلی است که باعث شده «Nowhere Man» در ذهن طرفداران معدود اما وفادارش، به یک اثر کالت فراموششده تبدیل شود. اصطلاح «کالت» معمولا به آثاری گفته میشود که شاید در زمان پخش یا اکران، جریان اصلی را تسخیر نکرده باشند، اما در میان گروهی از تماشاگران، محبوبیتی ماندگار و خاص پیدا میکنند. «Nowhere Man» دقیقا چنین وضعیتی دارد؛ مجموعهای که نه به موفقیت گسترده رسید، نه فرصت ادامه پیدا کرد، اما برای کسانی که آن را دیدهاند، هنوز نمونهای خاص از تلویزیون علمیتخیلی دهه ۱۹۹۰ به شمار میرود.
امروز که دوباره بحث بازخوانی سریالهای کمتر دیدهشده و فراموششده داغ شده، «Nowhere Man» یکی از آن عناوینی است که میتواند برای علاقهمندان تریلرهای معمایی، داستانهای پارانوئید و سریالهای علمیتخیلی دهه ۹۰، کشفی جذاب باشد. این مجموعه شاید خیلی زود از آنتن حذف شد، اما ایده مرکزیاش، یعنی پاک شدن کامل یک انسان از حافظه و ساختار رسمی جهان، هنوز هم قدرت درگیر کردن ذهن مخاطب را دارد.
در کارنامه بروس گرینوود، «Nowhere Man» شاید به اندازه «The Resident» یا آثار سینمایی پرمخاطبش شناختهشده نباشد، اما برای کسانی که به تاریخ سریالهای علمیتخیلی و معمایی علاقه دارند، یکی از نقشهای قابلتوجه او محسوب میشود؛ حضوری در سریالی که اگر کمی بیشتر دوام میآورد، شاید امروز جایگاه بسیار پررنگتری در حافظه تلویزیون داشت.





