«Shy & Lola»؛ حالوهوای برادران کوئن در بندر گریمزبی با دو قهرمان زن
بل پاولی و هیلی اسکوایرز در درام تازه بیبیسی، دو زن گرفتار در دنیای جرم را بازی میکنند؛ اقتباسی با طنز سیاه، رفاقتی نامنتظره و نگاهی متفاوت به زندگی طبقه کارگر بریتانیا.

اگر طنز سیاه و فضای بصری فیلمهای برادران کوئن به شهر بندری گریمزبی در بریتانیا منتقل شود، نتیجه چه خواهد بود؟ «Shy & Lola»، محصول تازه سازندگان «Baby Reindeer»، قرار است پاسخی با هویت مستقل خودش به این پرسش بدهد: داستان دو زن کاملاً متفاوت که یک قتل، سرنوشتشان را به هم گره میزند و آنها را به دل شبکه تبهکاران محلی میکشاند.
این سریال بیبیسی را آماندا کو نوشته و شرکت کلرکنول فیلمز تولید کرده است. بیبیسی استودیوز نیز آن را پیش از پخش تلویزیونی، در بازار بینالمللی میپکام به خریداران عرضه میکند. بل پاولی و هیلی اسکوایرز، بازیگران اصلی، در گفتوگو با ددلاین بر ویژگیهای متمایز اثر تأکید کردهاند، هرچند تأثیر برادران کوئن بر تصویر و لحن آن را پنهان نمیکنند.
پاولی میگوید: «برادران کوئن اغلب سراغ موضوعات بسیار تاریکی مثل قتل، مرگ، خون و اسلحه میروند، اما طوری آنها را فیلمبرداری میکنند که اثر نوعی سبکی و شوخطبعی پیدا میکند. فکر میکنم مدیر فیلمبرداری ما هم از نظر بصری دنبال همین حس بود.» اسکوایرز نیز معتقد است این تأثیر بیش از همه در شوخیها و در پیوند داستان با جغرافیا و ویژگیهای خاص محل وقوع آن دیده میشود.
در مرکز ماجرا، شای قرار دارد؛ نظافتچیای که بهسختی روزگار میگذراند و رؤیای شروع زندگی تازهای در پرتغال را دارد. در سوی دیگر، لولا، مدل سابقی است که حالا از راه کلاهبرداری زندگی میکند و با دردسرهایی که تعقیبش میکنند وارد شهر میشود. قتلی این دو را ناچار به اتحاد میکند؛ اتحادی که به شکلگیری تشکیلاتی میانجامد که میتواند بساط تبهکاران محلی را به هم بریزد، هرچند آیندهای که هرکدام میخواهند لزوماً یکسان نیست.
کو، نویسنده آثاری چون «The New Look» برای اپل تیوی و «Apple Tree Yard» برای بیبیسی، از «Fargo» الهام گرفته است. او توضیح میدهد: «دوست دارم بتوانی جهانی مستقل بسازی که با دنیای واقعی ارتباط داشته باشد، اما درعینحال اغراقشده و آمیخته به طنز سیاه باشد. از خشونت کم، اما به شکلی جالب استفاده میکنیم. خشونت در سراسر سریال حضور مضمونی دارد، بیآنکه آن را ستایش کنیم.»
«Shy & Lola» اقتباسی از سریال فرانسوی «Cheyenne & Lola» با بازی شارلوت لوبون و ویرله باتنس است. پیشنهاد ساخت نسخه بریتانیایی از سوی بیبیسی استودیوز به کلرکنول ارائه شد و تهیهکنندگان خیلی زود ظرفیت آن را برای برداشتی تازه دیدند.
پترا فرید، مدیر کلرکنول و تهیهکننده اجرایی سریال، میگوید: «این همان ترکیبی است که در کلرکنول دوست داریم؛ داستانی پرکشش با طنز سیاه که زیر سطحش عمق عاطفی واقعی دارد. بامزه و سرگرمکننده است، اما خطرها و پیامدها کاملاً جدیاند؛ برای همین هیچوقت سرنوشت این زنها برایتان بیاهمیت نمیشود.»
کو که ساخت آثار زنمحور را بخشی از کارنامه خود میداند، برای توضیح فاصله این اقتباس با نسخه فرانسوی، مثال روشنی دارد: «نسخه فرانسوی با شخصیتی شروع میشود که لباس زیر پوشیده و فوقالعاده به نظر میرسد. حالوهوای سریال ما اصلاً این نیست.»

برای باورپذیرشدن این جهان، هماهنگی دو بازیگر اصلی اهمیت تعیینکنندهای داشت؛ چیزی که به گفته کو، تقریباً بلافاصله آشکار شد: «قبلاً در هیچ جلسه تست هماهنگی بازیگران ندیده بودم که فقط بعد از ده ثانیه با خودت بگویی واو! آن دو کنار هم چیزی بیشتر از مجموع تواناییهای فردیشان بودند.»
پاولی، نامزد بفتا، قرار است در سریال «Harry Potter» اچبیاو نقش خاله پتونیا را بازی کند. اسکوایرز نیز که حدود یک دهه پیش با بازی در «I, Daniel Blake» کن لوچ توجهها را جلب کرد، نقشی مهم در «The Night Manager»، محصول بیبیسی و پرایم ویدیو، دارد.
آشنایی حرفهای آنها به «A Royal Night Out» برمیگردد؛ فیلمی از دوره مطرحشدن پاولی که اسکوایرز هم نقش کوتاهی در آن داشت. اسکوایرز میگوید از همان زمان بازی او را تحسین میکرد و این بار، خیلی زود میانشان «قراری بیکلام برای رسیدن به بهترین نسخه شخصیتها» شکل گرفت.
او اضافه میکند: «آدمهای نسبتاً متفاوتی هستیم، اما واقعاً همدیگر را درک میکنیم. رابطه شای و لولا هم همینطور است. آنها روی پرده عملاً به شکلی افلاطونی عاشق هم میشوند و بازیکردن این رابطه زیبا بود.» پاولی نیز از جذابیت نامنتظره این دوستی و از توانایی اسکوایرز در بخشیدن وزن و باورپذیری به نقشهایش سخن میگوید.
بااینحال، سریال فقط دو شخصیت محوری ندارد. از نگاه پاولی، گریمزبی نیز یک شخصیت است؛ شهری که بهندرت در سینما و تلویزیون بریتانیا دیده میشود، هرچند نامش با کمدی ناموفق سال ۲۰۱۶ ساشا بارون کوهن، «Grimsby»، هم گره خورده است.
اسکوایرز با شوخی میگوید نخستین دغدغهاش هنگام خواندن فیلمنامه این بود: «چطور قرار است لهجه گریمزبی را یاد بگیرم؟» او سرانجام با کمک توماس تورگوس، همبازیاش که اهل همین شهر است، بر این چالش غلبه کرد. اما اهمیت مکان برای او فراتر از لهجه است: «مجموعهای از شخصیتها، جامعهای را میسازند که این دو زن در آن زندگی و کار میکنند و این فضا واقعاً غنی است. اینها آدمهایی نیستند که از زادگاهشان متنفر باشند. بیشتر آدمهای طبقه کارگر هم واقعاً از محل زندگیشان بدشان نمیآید.»
او معتقد است بخشی از این تنوع در بازنماییهای تازه طبقه کارگر کمرنگ شده؛ تنوعی که در سریالهای چندلایه دهه ۱۹۹۰ مانند «Our Friends in the North» دیده میشد. درعینحال، موفقیت «Sherwood» بیبیسی برایش امیدبخش است و از این شبکه بهعنوان نهادی دفاع میکند که برای حفظ جایگاهش جنگیده است.
وعده متمایز «Shy & Lola» دقیقاً در تلاقی همین عناصر قرار دارد: جنایتی با طنز سیاه، دوستیای که به داستان وزن عاطفی میدهد و شهری که قرار نیست صرفاً پسزمینه محرومیت باشد. تأثیر کوئنها شاید نقطه ورود جذابی باشد، اما هویت مستقل سریال به این بستگی دارد که زنان و جامعه گریمزبی تا چه اندازه فراتر از الگوهای آشنا جان بگیرند.





