«The Girl With the Leica»؛ بازگرداندن گِردا تارو به قاب تاریخ
فیلم تازه آلینا ماراتزی در بخش افقهای جشنواره ونیز، زندگی گِردا تارو، عکاس پیشگام جنگ داخلی اسپانیا، را از سایه نام رابرت کاپا بیرون میآورد.

گِردا تارو فقط ۲۶ سال داشت که در جریان پوشش جنگ داخلی اسپانیا جان باخت؛ عکاسی که از او بهعنوان نخستین زن فتوژورنالیست کشتهشده در میدان نبرد یاد میشود، اما سهم واقعیاش در شکلگیری عکاسی خبری جنگ، دههها پس از مرگش جدی گرفته شد. فیلم «The Girl With the Leica» ساخته آلینا ماراتزی، که بخش افقهای جشنواره فیلم ونیز را افتتاح میکند، تلاش دارد این فراموشی تاریخی را جبران کند؛ نه فقط با تمرکز بر کار حرفهای تارو، بلکه با نشان دادن زنی جوان، پرشور، سیاسی و عاشق زندگی.
فیلمنامه فیلم را ماراتزی و والیا سانتلا براساس رمان هلنا یانتسک نوشتهاند و امیلیا شوله، بازیگر شناختهشده «Marie-Antoinette»، نقش تارو را بازی میکند. ماراتزی پیش از انتشار رمان یانتسک در سال ۲۰۱۸ نیز با آثار تارو آشنا بود، اما پس از انتشار کتاب و دیدار با نویسنده، ایده اقتباس سینمایی شکل گرفت.
تفاوت مهم فیلم با رمان در زاویه روایت آن است. کتاب، زندگی تارو را از خلال خاطرات سه دوست او روایت میکرد که در دهه ۱۹۶۰ دور هم جمع میشوند و گذشته را به یاد میآورند. اما ماراتزی دوربین را مستقیماً به چشمهای تارو میسپارد. نقطه آغاز فیلم، ۱۴ ژوئیه ۱۹۳۷، همزمان با جشن روز باستیل در فرانسه است؛ روزی نمادین برای آزادی، در حالی که تارو در پاریس با دوستانش دیدار میکند و آماده بازگشت به اسپانیاست تا جنگ را ثبت کند.
روایت با فلشبکهایی به زندگی پیشین او میرود؛ زمانی که نامش گرتا پوهوریله بود و در لایپزیگ آلمان، همراه گروهی از جوانان چپگرا با گسترش ناسیونالیسم و قدرت گرفتن نازیها مخالفت میکرد. او و دوستانش، از جمله گئورگ کوریتسکس و روث سرف، سرانجام ناچار به فرار شدند و پاریس به پناهگاه تازهشان تبدیل شد.
تارو در پاریس به عکاسی علاقهمند شد و با آندره فریدمن، عکاس و شریک عاطفیاش، همکاری کرد. این دو برای فروش بهتر عکسهایشان در بازار آمریکا، شخصیت خیالی «رابرت کاپا» را ساختند؛ عکاسی آمریکایی که قرار بود آثارشان را معتبرتر و گرانتر نشان دهد. با این حال، هنگامی که فریدمن بعدها نام رابرت کاپا را تنها برای خود نگه داشت، بخش بزرگی از عکسهای تارو نیز سالها زیر نام او قرار گرفت و نقش واقعی این عکاس جوان در تاریخ فتوژورنالیسم پنهان ماند.
فیلم، فضای فرهنگی و هنری پاریس دهه ۱۹۳۰ را نیز از نگاه تارو تصویر میکند؛ شهری پر از مهاجران و تبعیدیهای اروپای شرقی و مرکزی که برای بقا، ناچار بودند هویتها و نقشهای تازهای برای خود بسازند. در حلقه دوستان او، چهرههایی چون فِرِد اشتاین و دیوید «چیم» سیمور حضور داشتند؛ عکاسانی که بعدها به نامهای مهم این هنر تبدیل شدند. سیمور در سال ۱۹۴۷ همراه با رابرت کاپا، آنری کارتیه برسون و چند عکاس دیگر، آژانس عکس مگنوم را پایه گذاشت.
سرنوشت این گروه، یادآور خطر همیشگی کار در مناطق جنگی است. تارو، کاپا و سیمور هر سه در مأموریتهای حرفهای جان باختند. همچنین سه جعبه نگاتیو از عکسهایی که این سه عکاس در جنگ داخلی اسپانیا گرفته بودند، در سال ۱۹۴۰ ناپدید شد و تنها در سال ۲۰۰۷ دوباره به دست آمد. کشف این آرشیو، امکان بازخوانی دقیقتر سهم گِردا تارو در تاریخ عکاسی خبری را فراهم کرد.
ماراتزی برای ساخت شخصیت تارو علاوه بر رمان یانتسک، از نخستین زندگینامه جامع او، نوشته ایرمه شابر، تاریخنگار آلمانی، بهره گرفته است. با این حال، فیلمساز نمیخواسته قهرمانی تکبعدی بسازد؛ زنی که فقط در قاب مبارزه سیاسی تعریف شود. تارو در فیلم، جوانی فقیر اما سرزنده است که با دوستانش عشق، دوستی، دلتنگی و لذتهای کوچک روزمره را تجربه میکند.
ماراتزی درباره نگاهش به این شخصیت میگوید تارو زنی «زنده، زیبا و اغواگر» بود که قرار نبود زندگی شخصیاش را قربانی تبدیل شدن به یک عکاس متعهد کند. به باور او، همین همزیستی میان تعهد سیاسی و میل به زندگی، وجه مهم شخصیت تارو است؛ انسانی در دهه بیست زندگی که هم رؤیای جهانی بهتر را دنبال میکند و هم در حال کشف هویت خودش است.
برای دوری از ظاهر خشک و موزهای فیلمهای تاریخی، بازیگران با زبانی نزدیک به گفتوگوی امروز حرف میزنند. ماراتزی همچنین با استفاده از تصاویر پررنگ و شاعرانه، مانند آتشبازیهای روز باستیل یا گلهای سرخی که فریدمن به تارو هدیه میدهد، به آشوب درونی و انرژی شخصیت اصلی شکل داده است. او از سینمای تجربی و آوانگارد دهه ۱۹۳۰ نیز الهام گرفته تا فیلمش بیش از آنکه صرفاً بازسازی گذشته باشد، تجربهای حسی از آن دوران شود.
پیوند «The Girl With the Leica» با جهان امروز نیز آشکار است. ماراتزی میان دهه ۱۹۳۰ و زمانه کنونی، بهویژه در بازگشت جریانهای ملیگرای راستگرا، شباهتهایی میبیند. او همچنین حضور روزنامهنگاران در جنگها را ادامه همان مسئولیتی میداند که خبرنگاران و عکاسان در اسپانیا برعهده داشتند: ثبت لحظاتی که ارزشهای دموکراتیک در خطر قرار میگیرند.
در چنین نگاهی، گِردا تارو فقط چهرهای از گذشته نیست؛ او نمادی از روزنامهنگاری است که بهای دیدن، ثبت کردن و شهادت دادن را میپردازد. فیلم ماراتزی میکوشد او را نه بهعنوان حاشیهای در افسانه رابرت کاپا، بلکه بهمثابه هنرمندی مستقل و زنی از زمانه خود بازتعریف کند؛ زنی که اگر امروز زنده بود، شاید همچنان با دوربینش به سوی قلب یکی از جنگهای جهان میرفت.





