آیدا لوپینو؛ از «بازیگر فقیر بتی دیویس» تا ستاره حقیقی سینمای نوآر

آیدا لوپینو در دهه ۱۹۴۰، زمانی که بهعنوان بازیگر قراردادی در استودیوی وارنر برادرز فعالیت میکرد، با شوخی خود را «بتی دیویس نسخه فقرا» مینامید؛ چون معمولاً نقشهایی به او پیشنهاد میشد که بتی دیویس آنها را رد کرده بود.
با این حال، هرچند لوپینو از کیفیت نقشهایش چندان رضایت نداشت ــ حتی بهخاطر نپذیرفتن فیلمهایی مانند King’s Row و Juke Girl توسط رئیس استودیو جک وارنر تعلیق شد ــ حضورش در وارنر برادرز منجر به شکلگیری مجموعهای از آثار ماندگار شد که امروز همچنان ارزش هنری و تاثیرگذاریشان را حفظ کردهاند؛ آثاری که در بسیاری موارد از کارنامه همنسلانش پیشی گرفتهاند.
راز این ماندگاری تا حد زیادی در همکاری لوپینو با دو کارگردان بزرگ اما کمتر شناختهشده قراردادی وارنر نهفته است: رائول والش و وینسنت شرمن. این دو کارگردان، هوش سرشار و مقاومت لوپینو در برابر احساسات تصنعی را بهخوبی تشخیص دادند و با بهرهگیری از حساسیت تیز و نگاه بیپروای او، مجموعهای از فیلمهای قدرتمند و بیامان خلق کردند:
- آثار مشترک با والش: They Live By Night، High Sierra، The Man I Love
- آثار مشترک با شرمن: The Hard Way، In Our Time
این فیلمها، در کنار آثار بعدی مانند On Dangerous Ground به کارگردانی نیکولاس ری و Private Hell 36 اثر دان سیگل، لوپینو را به نمونه کامل قهرمان زن نوآر بدل کردند؛ نه به معنای کلیشهای «زن اغواگر»، بلکه بهعنوان بازیگری که ترکیب بدبینی خسته، هوش برنده و شکنندگی عمیق درونی، بهخوبی تناقضها و اضطرابهای جامعه آمریکا در دوران جنگ و پس از آن را نمایان میکرد. حضور او حتی فیلمهای غیرنوآر را رنگ و بوی نوآر میداد.
فیلم The Hard Way (1943) که در ظاهر یک ملودرام قدیمی دنیای نمایش است، به دلیل بازی لوپینو حال و هوای کاملاً تاریکی پیدا میکند. داستان فیلم درباره زنی به نام هلن چرنن (با بازی لوپینو) است که نقش نوعی «مادر استیج» را ایفا میکند؛ او با نیرنگ و فریب تلاش میکند خود و خواهر کوچکترش کیتی (جون لزلی) را از زندگی فلاکتبار در شهر آلوده کارگران معادن زغالسنگ نجات دهد.
در حالی که اصل داستان میتوانست با لحنی ملایم و پرزرقوبرق روایت شود، شدت و خشم بازی لوپینو، فیلم را وارد قلمرو نوآر میکند. حتی بخشهای اضافهشده به دستور جک وارنر ــ مانند یک مقدمه و مؤخره با محوریت تلاش برای خودکشی ــ، به جای تلطیف، بر تلخی کلی اثر افزودهاند.
جالب آنکه لوپینو وقتی نقش را پذیرفت، هیچ اعتمادی به پروژه نداشت. در خاطرات شرمن آمده که او به کارگردان گفته بود:
«این فیلم افتضاح میشود و بازی من هم افتضاح خواهد بود.»
افزون بر این، اروین شاو نویسنده اصلی داستان تمایل داشت فیلم را کارگردانانی چون ویلیام وایلر یا هوارد هاکس بسازند، نه شرمن. با وجود این مخالفتها، شرمن با هدایت دقیق، بهترین بازی کارنامه لوپینو را ثبت کرد: زنی سرشار از آزردگی، خشم و خودبرترپنداری، که در عین حفظ ویژگیهای منفیاش، ریشههای ناامیدی و بیگانگیاش را به شکلی زیرپوستی به تماشاگر منتقل میکند.
سبک بصری شرمن ــ همراه با فیلمبرداری جیمز وونگ هو ــ نقش مهمی در اثرگذاری این فیلم دارد. فضای خفقانآور شهر معدن با مه و دود غلیظ، احساسات خفهشده هلن را بازتاب میدهد. زمانی که هلن با خواهرش به برادوی میرسد، تصویرها پرزرقوبرقتر و تدوین ــ به لطف مونتاژهای خیرهکننده دان سیگل ــ سریعتر میشود، اما تاریکی درونی کاراکترها همچنان باقی میماند و حتی شدیدتر میشود.
تنش میان زرقوبرق کسبوکار نمایش و جریان زیرین خیانت و سوءاستفاده متقابل، نمونهای از تضادهای بارور فیلم است. شرمن توانسته در چارچوب خواستههای استودیو، لحن بدبینانه و محتوای گزنده را حفظ کند و حتی با افزودن قاببندی خودکشی، اثر را سیاهتر سازد.
فیلم The Hard Way اکنون با نسخه ترمیمشده بلو-ری از Warner Archive در دسترس است؛ کیفیت تصویر، قابهای درخشان شرمن و وونگ هو را با وضوح عالی ارائه میدهد و بهانهای دوباره برای کشف استعدادهای لوپینو است.
در سالهای اخیر، او بیشتر بهخاطر کارگردانی آثار جسورانهای چون Outrage (1950) و The Hitch-hiker (1953) تحسین شده است؛ جایگاهی که منتقدان و سینمادوستانی چون آلیسون اندرز و مارتین اسکورسیزی شایسته ستودن دانستهاند.
اما تمرکز بر کارگردانیاش، نباید جلوی دیدهشدن نقشآفرینیهای بینظیرش را بگیرد. لوپینو بهلحاظ توان بازیگری، همپایه ستارگان بزرگ قراردادی وارنر مانند جوآن کراوفورد، اولیویا د هاویلند و لورِن باکال است ــ اگرچه کمتر چنین مقایسهای انجام شده. The Hard Way یادآور این حقیقت است که آیدا لوپینو هرگز «بتی دیویس فقیرها» نبود؛ او ستارهای بود با استعدادهایی همسنگ و گاه حتی فراتر از همدورهایهای مشهورش.





