دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
فستیوال کننقد و بررسی

«جهنم خصوصی او»؛ سینما به‌مثابه رویای بیدار؛ وقتی تصویر، صدا و حافظه جای روایت را می‌گیرند

نقد و بررسی فیلم «جهنم خصوصی او» (Her Private Hell)

نیکلاس ویندینگ رفن پس از نزدیک به یک دهه دوری از سینمای بلند و تجربه‌ای مرگ‌بار در زندگی شخصی‌اش، با «جهنم خصوصی او» بازگشتی خیره‌کننده و به‌شدت رادیکال را رقم زده است. این فیلم، نخستین اثر سینمایی او پس از «شیطان نئونی» (۲۰۱۶)، نه‌تنها یادآور وسواس‌های همیشگی رفن است، بلکه گامی جسورانه به سوی آینده‌ای نامطمئن و رویایی برای سینما محسوب می‌شود؛ آینده‌ای که در آن تصویر، صدا و احساس، مهم‌تر از داستان و منطق روایی‌اند.

اینکه «جهنم خصوصی او» از بخش مسابقه کن کنار گذاشته شده، بیش از آنکه ضعف فیلم باشد، نشانه‌ای از فاصله نگاه رفن با جریان غالب سینمای جشنواره‌ای امروز است. در میان انبوه فیلم‌هایی که بیشتر به سریال‌های تلویزیونی قرن بیستم شباهت دارند، اثر رفن تنها فیلمی است که واقعاً می‌پرسد «آینده سینما» چه شکلی می‌تواند داشته باشد.

تماشای «جهنم خصوصی او» شبیه پرتاب شدن به تونل نوری «۲۰۰۱: ادیسه فضایی» است؛ سیلی از خاطرات سینمایی گذشته و حال که بی‌وقفه به ذهن هجوم می‌آورند. رفن این بار بیش از همیشه از روایت خطی فاصله می‌گیرد و فیلمش را به تجربه‌ای حسی و غریزی بدل می‌کند؛ چیزی میان رویا و بیداری.

از نظر فرمی، فیلم بیش از هر چیز به هنر باله نزدیک است؛ جایی که معنا نه از داستان، بلکه از حرکت، ریتم و تکرار زاده می‌شود. همین‌جاست که موسیقی شگفت‌انگیز پینو دوناجیو نقشی حیاتی پیدا می‌کند. موسیقی او، که سرشار از احساسات دردناک و نوستالژیک است، همچون یک راهنما فیلم را پیش می‌برد؛ نقشی که موسیقی شاید از دوران سینمای صامت یا اوج همکاری پاول و پرسبرگر کمتر چنین پررنگ داشته است. دوناجیو، سبک بصری افراطی رفن را معنا می‌بخشد و آن را از سقوط به خودشیفتگی صرف نجات می‌دهد.

اگر بپرسید «داستان فیلم چیست؟»، پاسخ ساده رفن این است: «هرچه خودت بخواهی.»

فیلم در شهری ژاپنی و آینده‌نگرانه می‌گذرد؛ شهری از آسمان‌خراش‌های غیرواقعی و فضاهایی سرد و بی‌هویت. در مرکز این جهان، «اِل» (با بازی سوفی تاچر) قرار دارد؛ زنی که قرار است با یک اینفلوئنسر جوان به نام «هانتر» (کریستین فروست) فیلمی بسازد. هانتر به شهرت وسواس دارد و هم‌زمان شیفته اِل است؛ رابطه‌ای که به‌وضوح یادآور پیوندهای بیمارگونه در «پرسونا»ی اینگمار برگمان است؛ فیلمی که تقریباً هیچ فیلمساز ژانری نتوانسته از وسوسه ارجاع به آن بگریزد.

پیچیدگی داستان زمانی بیشتر می‌شود که «دومینیک» (هاوانا رز لیو)، معشوق سابق اِل و همسر جدید پدرش، وارد ماجرا می‌شود. زخمی عاطفی که می‌توانست محور یک ملودرام باشد، اما رفن عامدانه از آن عبور می‌کند؛ گویی احساسات انسانی هم در این جهان اهمیتی فرعی دارند.

به‌اصطلاح قواعد فیلمنامه‌نویسی کلاسیک، «حادثه محرک» فیلم زمانی رخ می‌دهد که دو دختر شاهد قتلی در برج مجاور می‌شوند؛ دختری که از پنجره به بیرون پرتاب می‌شود. این صحنه به افسانه «مرد چرمی» پیوند می‌خورد؛ موجودی اسطوره‌ای، شبیه اورفئوس، با چشمان سرخ و دستکش‌هایی تیغ‌دار که زنان جوان را می‌کشد تا جای خالی دختر ازدست‌رفته‌اش را پر کند.

در ادامه، فیلم ناگهان به صحنه‌ای از یک اپرای فضایی نفس‌گیر کات می‌زند؛ فیلمی درون فیلم، با بازی اِل در نقش رهبر گروهی زنانه، که هم یادآور علاقه قدیمی رفن به بازسازی «باربارلا»ست و هم تأکیدی بر این ایده که واقعیت، خیال و سینما در این جهان مرزی مشخص ندارند.

با ورود «پرایوت کی» (چارلز ملتن)، سرباز آمریکایی در تعقیب مرد چرمی، فیلم وارد قلمرویی حتی مبهم‌تر می‌شود. او در پی انتقام از ستم به زنان است و به شکلی رازآلود جذب خیاطی‌ای می‌شود که زمانی برای دختر گمشده‌اش لباس می‌دوخته. ارتباط او با خط اصلی داستان هرگز روشن نمی‌شود؛ همان‌طور که در «فقط خدا می‌بخشد»، حس می‌کنیم شاید در شرق، عدالت را می‌توان «احضار» کرد، نه اجرا.

این امکان نیز مطرح می‌شود که اِل، به‌نوعی، پرایوت کی را به‌عنوان پدری که هرگز نداشته، به وجود آورده باشد. اما رفن هیچ‌چیز را تأیید یا رد نمی‌کند. او تماشاگر را با پرسش‌ها تنها می‌گذارد.

نبوغ «جهنم خصوصی او» در همین عدم قطعیت است. فیلم مانند یک ASMR بصری عمل می‌کند: مجموعه‌ای از محرک‌های حسی، تصاویر اغواگر، صداها و فضاها که معنایی مشخص ارائه نمی‌دهند، اما عمیقاً در ذهن می‌مانند. بازیگران نیز با این انرژی همراه شده‌اند؛ اجراهایی جسورانه و تجربی که بیش از آنکه منطقی باشند، شهودی‌اند.

آیا فیلم متظاهرانه است؟ بدون شک.

اما این همان نوع تصنعی است که سال‌هاست از سینما غایب بوده. زمانی منتقدان، بونوئل را برای انتخاب دو بازیگر در یک نقش تحسین می‌کردند؛ امروز اما چنین جسارتی اغلب با تمسخر روبه‌رو می‌شود. رفن آگاهانه این خطر را می‌پذیرد.

«جهنم خصوصی او» فیلمی نیست که بخواهد دوست‌داشتنی باشد یا همه را راضی کند. این اثر یا کاملاً شما را مسحور می‌کند یا به‌کلی پس می‌زند. رفن تماشاگر را وادار می‌کند موضع بگیرد؛ نمی‌توان بی‌تفاوت از کنار این فیلم گذشت.

این فیلم نه درباره داستان، بلکه درباره تجربه است؛ تجربه‌ای که می‌خواهد بی‌اجازه در ذهن شما خانه کند. «جهنم خصوصی او» سینمایی است برای آینده، برای کسانی که هنوز باور دارند تصویر و صدا می‌توانند فراتر از روایت، به قلمرو ناخودآگاه نفوذ کنند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا