دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«جی کلی» (Jay Kelly)؛ روایتی صادقانه و پرشور از ستاره‌ای که نمی‌داند خارج از قاب، چه کسی است

«جی کلی» (Jay Kelly) تازه‌ترین ساخته نوآ بامباک، که با همکاری امیلی مورتیمر فیلمنامه‌اش را نوشته، نمونه‌ای کمیاب از فیلم‌هایی است که درباره ستاره‌های سینما ساخته می‌شوند و در عین نزدیکی به جهان پر زرق و برق هالیوود، نگاهی دقیق، انسانی و گاه بی‌رحمانه به تناقضات درونی آن‌ها دارند. فیلم که با بازی جرج کلونی – در نقشی عمیقاً خودبازتابانه – ساخته شده، ردپای آثاری چون ۸½ فلینی و سفرهای سالیوان پرستون استرجس را در خود دارد، اما موفق می‌شود هویت مستقل خودش را در ژانر «فیلم درباره سینما» پیدا کند.

بامباک، که بسیاری او را با دیالوگ‌های گزنده و نگاه تیزبین به روابط انسانی می‌شناسند، اینجا از لحنی نرم‌تر و احساسی‌تر استفاده می‌کند تا مردی را نشان دهد که همه دنیا او را می‌شناسند، اما خودش را نه. «جی کلی» روایتی است از بحران هویت، خاطراتی که شبیه فیلم هستند، و سفری برای جبران آنچه شاید برای همیشه از دست رفته باشد.

جی کلی (کلونی) ستاره‌ای جهانی است؛ مردی که بخش عمده عمرش را با پرسونای سینمایی خود – خوش‌پوش، شوخ‌طبع و قهرمان – تعریف کرده است. او چنان در نقش‌هایش غرق شده که دیگر نمی‌داند خارج از دوربین واقعاً چه کسی است. به تعبیر زیبای فیلم، «همه خاطراتش فیلم‌اند»؛ لحظاتی ضبط‌شده که دیگر نمی‌توان به آن‌ها دست زد یا دوباره برداشت گرفت.

دو حادثه، زلزله‌ای در زندگی او ایجاد می‌کند:

  • مرگ پیتر (جیم برادبنت)، کارگردان و استاد قدیمی جی که روزگاری نقطه شروع موفقیتش بوده است.
  • ملاقات دوباره با دوست قدیمی و هم‌کلاسی‌اش از دوران آغاز بازیگری، تیموتی (بیلی کروداپ)، که سال‌هاست از او دلخوری عمیق به دل دارد؛ چون نقش سرنوشت‌ساز جی را در یک اتفاق از دست داده.

این رویدادها باعث می‌شوند جی، درست پیش از شروع پروژه جدیدش، از فیلم کنار بکشد و تصمیمی ناگهانی بگیرد: سفر به اروپا برای پیدا کردن دختر نوجوانش، دیزی (گریس ادواردز)، که آخرین تعطیلاتش پیش از دانشگاه را می‌گذراند.

جی همراه تیم کاری‌اش – از جمله مدیر برنامه وفادار اما خسته‌اش ران سوکنیک (آدام سندلر) و روابط عمومی پرانرژی‌اش لیز (لورا درن) – راهی اروپا می‌شود. صحنه قطار به پاریس، با کارگردانی دقیق و طنز موقعیت بامباک، یکی از بهترین لحظات فیلم است: از دزدی کیف یک زن مسن و واکنش قهرمانانه/سینمایی جی گرفته تا مکالمات خصوصی او با مسافران که مرز بین بازیگر و انسان را محو می‌کند.

در طول سفر، فیلم با فلاش‌بک‌هایی به نقاط حساس زندگی جی سر می‌زند:

  • صحنه تست بازیگری که مسیر زندگی‌اش را عوض کرد.
  • رابطه عاشقانه کوتاه اما اثرگذار با یکی از هم‌بازی‌هایش.
  • جلسه تراپی پرتنش با دختر بزرگ‌ترش (رایلی کیو).

این بازگشت‌ها به گذشته، همچون مانعی برای حرکت رو به جلو عمل می‌کنند؛ یک پا در خاطره، یک پا در زمان حال.

بدون تردید، «جی کلی» بر دوش بازی جرج کلونی ایستاده است. او باید هم نقش یک ستاره سینما را بازی کند، هم خودِ کلونی را (یا نسخه‌ای کمی غمگین‌تر و سرگشته‌تر از خودش). حضور حقیقی و کاریزمای آشنای او به فیلم اعتبار می‌دهد، اما بامباک هوشمندانه از همین افراط در «کلونی بودن» به‌عنوان بخشی از نقد شخصیت استفاده می‌کند: گاهی جذابیت ذاتی کلونی مانع می‌شود که ما تمام ضعف‌های جی را جدی بگیریم – و شاید همین تضاد، همان نکته‌ای باشد که فیلم دنبال می‌کند.

در سکانس پایانی، جایی که جی در جشنواره توسکانی نشسته و کلیپی از «کارنامه» سینمایی‌اش – با استفاده از تصاویر واقعی فیلم‌های کلونی – روی پرده پخش می‌شود، بازی بی‌کلام و واکنش‌های ریز او در چهره‌اش به نقطه اوج حس و معنا می‌رسد. این یکی از ماندگارترین لحظات بازی کلونی در سال‌های اخیر است.

بامباک با انتخاب هوشمندانه بازیگران مکمل، ابعاد مختلف زندگی جی را روشن می‌کند:

  • آدام سندلر، در نقشی کم‌حاشیه اما پراحساس، مدیر برنامه‌ای را بازی می‌کند که زندگی‌اش آن‌قدر با جی گره خورده که فراموش کرده خود کیست.
  • لورا درن، به‌عنوان روابط عمومی‌ای که مرزهای شغلی و شخصی‌اش با جی مکرراً درهم می‌شکند، اجرای قوی و باورپذیری دارد.
  • بیلی کروداپ، در نقش دوست قدیمی، لایه‌ای از حسادت و رنجش دیرینه وارد داستان می‌کند.
  • حضور کوتاه اما به‌یادماندنی استیسی کیچ به‌عنوان پدر جی، و بازیگران جوانی چون لوئیس پارتریج (جی جوان) و چارلی روو (تیموتی جوان) در فلاش‌بک‌ها، گذشته را با حال پیوند می‌دهند.

فیلمبرداری لینوس سندگرن، با قاب‌های غنی و نورپردازی گرم، جلوه‌ای سینمایی و کلاسیک به فیلم می‌دهد. موسیقی نیکلاس بریتِل، با ملودی‌های ملایم و گاهی نوستالژیک، فضای احساسی فیلم را تقویت می‌کند. طراحی صحنه و لباس نیز با دقت به جزئیات دنیای لوکس اما خالی از صمیمیت یک ستاره سینما پرداخته‌اند.

«جی کلی» در پس ظاهر شیک و لحظات کمیک، داستانی درباره هویت گمشده، انزوای پنهان پشت شهرت، و ترس از روبه‌رو شدن با خود واقعی است. بامباک و موریتمر با نگاهی پر از همدلی اما بدون اغماض، نشان می‌دهند چگونه موفقیت بزرگ می‌تواند به مرور ارتباط فرد با دیگران – حتی نزدیک‌ترین عزیزان – را فرسوده کند.

فیلم همچنین به‌صورت غیرمستقیم درباره رابطه پیچیده «تصویر عمومی» و «زندگی خصوصی» حرف می‌زند؛ اینکه تا چه حد می‌توانیم در نقش‌هایمان بمانیم و چه زمانی باید روبه‌روی آینه بی‌رحم حقیقت بایستیم.

نقاط قوت

  • بازی چندلایه و متقاعدکننده جورج کلونی
  • فیلمنامه‌ای که با ظرافت بین کمدی و درام حرکت می‌کند
  • شخصیت‌های مکمل قوی و انتخاب بازیگران دقیق
  • صحنه‌های درخشان مانند سکانس قطار و کلیپ پایانی جشنواره
  • فیلمبرداری و موسیقی همسو با لحن احساسی-نوستالژیک فیلم

نقاط ضعف

  • گاهی اتکای بیش از حد به کاریزمای کلونی و تضعیف بخشی از باورپذیری ضعف‌های شخصیت
  • برخی فلاش‌بک‌ها طولانی و اندکی کند
  • کمبود گزندگی انتقادی که می‌توانست به بُعد طنز سیاه اثر بیفزاید

«جی کلی» اثری است که در ژانر «فیلم درباره سینما» جایگاه شایسته‌ای پیدا می‌کند: هم ادای احترام به کاریزمای ستاره‌هاست، هم نقد ملایم و انسانی محدودیت‌های آن‌ها. نوآ بامباک با ملایمت و طنز، پرتره‌ای از مردی می‌سازد که همه او را می‌شناسند، اما خودش هنوز در سفر شناخت خود است. فیلم، هرچند گاهی بیش از حد نرم و احساسی، در کلیت، اثری پرجزئیات، سرگرم‌کننده و در عین حال تلخ و اندیشمندانه است.

جمع بندی

امتیاز - ۸٫۱

۸٫۱

خوب

«جی کلی» داستان ستاره‌ای جهانی است که می‌خواهد قبل از دیر شدن، بفهمد خارج از قاب سینما چه کسی است؛ روایتی تلخ و شیرین که با بازی درخشان جورج کلونی و نگاهی صمیمانه، دلنشین و ماندگار می‌شود.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا