دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد «سرزمین مبارزه» (Fightland)؛ مشت‌هایی سنگین در رینگی که قصه‌اش هنوز جان نگرفته

«تنها راندی که اهمیت دارد، راند بعدی است.» این جمله‌ای است که کالوین کیلروی در نخستین صحنه «سرزمین مبارزه» (Fightland) به برادرش، مادوکا «دوک» کیلروی، می‌گوید. دوک در مسابقه قهرمانی سنگین‌وزن جهان زیر ضربات حریف مانده و کالوین، که مربی اوست، باید در چند ثانیه ذهنش را از گذشته پاک کند. پیشانی‌به‌پیشانی و چشم‌درچشم، از او می‌خواهد ضربه‌های راند قبلی را فراموش کند و فقط به آنچه پیش رو دارد فکر کند. توصیه جواب می‌دهد؛ دوک با مجموعه‌ای از مشت‌های سنگین حریفش را شکست می‌دهد و کمربند قهرمانی را تصاحب می‌کند. اما همین شعار انگیزشی، ناخواسته بزرگ‌ترین مشکل سریال را هم توضیح می‌دهد: «سرزمین مبارزه» آن‌قدر مشغول آماده کردن راند بعدی است که گاهی فراموش می‌کند راند فعلی را جذاب و معنادار بسازد.

پیروزی دوک تنها چند دقیقه دوام می‌آورد. اندکی بعد، دو مهاجم در پارکینگ به او حمله می‌کنند، دستش را می‌شکنند و کالوین را که برای کمک آمده، به قتل می‌رسانند. دوک با دیدن مرگ برادرش کنترل خود را از دست می‌دهد، یکی از مهاجمان را تعقیب می‌کند و جلوی چشم جمعیت با مشت می‌کشد. سپس داستان هشت سال جلو می‌رود و قهرمان سابق را در زندانی در آمریکا می‌بینیم؛ مردی که هم عنوان قهرمانی‌اش را از دست داده و هم تمام زندگی‌اش را. سریال درباره روند محاکمه و چرایی صدور چنین حکمی توضیح چندانی نمی‌دهد، چون برای رسیدن به قصه انتقام عجله دارد.

در زندان، رئیس یک کارتل به نام آمادو رودریگز حقیقتی را مقابل دوک می‌گذارد: کینگزلی مارشال، مدیر برنامه سابقش، حمله آن شب را طراحی کرده بود. دوک با جوی، همسر کینگزلی، رابطه داشت و این سلطان خونسرد دنیای قمار و مواد مخدر می‌خواست او را تنبیه کند. حالا کینگزلی ناپدید شده و امپراتوری‌اش میان اعضای خانواده تقسیم شده است. پسر عجولش، زیک، بخش بوکس را اداره می‌کند و دختر باهوش اما نادیده‌گرفته‌شده‌اش، سی‌سی، مسئول کازینو است. هیچ‌یک هم تسلط کاملی بر تجارت مواد مخدر ندارند. آمادو از دوک می‌خواهد کینگزلی را از مخفیگاه بیرون بکشد و بکشد؛ معامله‌ای ساده که در یک طرفش تصاحب امپراتوری قرار دارد و در طرف دیگرش انتقام.

این مقدمه آشکارا حال‌وهوای «کنت مونت‌کریستو» را دارد: قهرمانی که با توطئه همه‌چیزش را از دست می‌دهد، سال‌ها زندانی می‌شود و با هویتی تازه به قلب قلمرو دشمن بازمی‌گردد. بااین‌حال، Fightland به‌جای ساختن یک تراژدی انتقام پیچیده، بیشتر به الگوی مجموعه «قدرت» (Power) نزدیک می‌شود. حضور کرتیس «فیفتی سنت» جکسون در مقام تهیه‌کننده اجرایی و اجرای قطعه تیتراژ هم این شباهت را تقویت می‌کند. اینجا نیز با ملودرامی جنایی درباره خانواده، جاه‌طلبی، خیانت و تجارت زیرزمینی روبه‌رو هستیم؛ فقط نیویورک جای خود را به لندن داده و باشگاه‌های شبانه با سالن‌های بوکس و کازینو عوض شده‌اند.

بازگشت دوک به خانه، چند مسیر داستانی را هم‌زمان باز می‌کند. گازر، پدرش، هنوز او را در مرگ کالوین مقصر می‌داند، اما اتاقی برایش فراهم می‌کند. جی، دوست دوران کودکی‌اش، همچنان وفادار است، هرچند وجدان اخلاقی‌اش اجازه نمی‌دهد بدون پرسش وارد نقشه‌های خونین دوک شود. کیم هارپر، دختری تازه‌وارد در مسابقات بوکس، به دوک علاقه نشان می‌دهد، درحالی‌که قلب او هنوز پیش جوی مانده است. در خانواده مارشال نیز رقابت زیک و سی‌سی، غیبت رازآلود پدر و روابط عاطفی درهم‌تنیده، مواد اولیه مناسبی برای یک درام دنباله‌دار فراهم می‌کنند.

نقطه قوت سرزمین مبارزه همین تعدد مسیرهاست. تجارت بوکس، جنگ کارتل‌ها، دعوای قدرت در خانواده مارشال و ماموریت انتقامی دوک به‌تدریج در هم گره می‌خورند. شروع سریال آرام و گاهی کم‌رمق است، اما هرچه جلوتر می‌رود، این ماشین داستانی بهتر کار می‌کند. پیچش‌هایی که از دل خط‌های فرعی بیرون می‌آیند، گاهی واقعا انرژی‌بخش‌اند و پایان‌بندی‌های معلق هم مخاطب را برای دیدن قسمت بعد نگه می‌دارند. صحنه حمله دوک و زیک به حمام روس‌ها در قسمت چهارم، نمونه خوبی از ظرفیت سریال است: خشن، پرتنش و موثر در پیشبرد روابط شخصیت‌ها.

بااین‌حال، برای مجموعه‌ای که خودش را درامی درباره بوکس معرفی می‌کند، زمان شگفت‌آوری کمی در رینگ می‌گذرد. بوکس را «علم شیرین» می‌نامند، چون پیروزی در آن فقط حاصل مشت محکم نیست؛ فاصله‌گیری، زمان‌بندی، فریب حریف و مدیریت انرژی هم اهمیت دارند. Fightland تقریبا هیچ علاقه‌ای به این ظرافت‌ها ندارد. بوکسورها زمانی ضربه می‌زنند یا ضربه می‌خورند که فیلمنامه نیاز دارد و سابقه ورزشی دوک بیشتر بهانه‌ای است برای اینکه توانایی تقریبا فراانسانی او در کشتن آدم‌ها باورپذیر جلوه کند. اگر انتظار چیزی شبیه «کرید» (Creed) را داشته باشید که روان شخصیت‌ها را از دل مبارزه بخواند، احتمالا ناامید خواهید شد.

خشونت نیز همیشه وزن اخلاقی یکسانی ندارد. دوک گاهی از اعمالش عذاب می‌کشد، اما سریال به‌صورت گزینشی تصمیم می‌گیرد کدام قتل باید او را متوقف کند و کدام‌یک صرفا بخشی از ماموریت است. وقتی او قاتل برادرش را با مشت می‌کشد، زندانی اسیرشده‌ای را از میان برمی‌دارد یا به فردی که در زمان نامناسبی در محل حضور داشته شلیک می‌کند، اثر چندان جدی‌ای از این رفتارها بر روانش باقی نمی‌ماند. سریال می‌خواهد دوک هم ضدقهرمانی زخم‌خورده باشد و هم ماشین کشتاری که تماشاگر بدون احساس ناراحتی تشویقش کند؛ دو تصویری که همیشه به‌خوبی کنار یکدیگر نمی‌نشینند.

هاوارد چارلز بااین‌حال حضور قابل‌قبولی در نقش اصلی دارد. خشم دوک را به‌جای انفجار دائمی، روی حرارتی پایین نگه می‌دارد و آسیب‌پذیری مردی را نشان می‌دهد که مطمئن نیست پس از انتقام چه چیزی برایش باقی خواهد ماند. مشکل اینجاست که فیلمنامه او را بیش‌ازحد ساکت و واکنشی نگه می‌دارد. نیکلاس پینوک نیز کینگزلی را با ترکیبی از جذابیت و تهدید بازی می‌کند و غیبت زودهنگام این شخصیت، هم نقطه ضعف است و هم عامل تعلیق. زیک با بازی چارلز بابالولا و سی‌سی با بازی آنیتا-جوی اواجی نیز به نزاع خانوادگی انرژی می‌دهند، هرچند کمتر شخصیتی در مجموعه آن‌قدر پرداخت شده که واقعا در ذهن ماندگار شود.

مقایسه سرزمین مبارزه با «دارودسته‌های لندن» (Gangs of London) یا «تاپ بوی» (Top Boy) اجتناب‌ناپذیر است. اولی در طراحی خشونت و دومی در خلق آدم‌هایی زنده و چندبعدی، چند پله بالاتر قرار می‌گیرند. Fightland زندگی شخصیت‌ها بیرون از جهان جرم را کمتر نشان می‌دهد و در نتیجه، اغلب انگیزه‌هایشان را می‌فهمیم، اما لزوما با آن‌ها پیوند عاطفی برقرار نمی‌کنیم. حتی موسیقی و تدوین سریع صحنه‌های اکشن نیز گاهی به‌جای افزایش هیجان، ضربه‌ها را شلوغ و بی‌وزن می‌کنند.

«سرزمین مبارزه» سریال شکست‌خورده‌ای نیست، اما هنوز قهرمان رینگ هم نشده است. پایه‌های یک درام جنایی دنباله‌دار را دارد: بازی قدرت، روابط آشفته، خشونت موثر، تعلیق و چند اجرای قابل‌اتکا. درعین‌حال، شخصیت‌پردازی محدود، منطق اخلاقی ناپایدار و استفاده سطحی از بوکس اجازه نمی‌دهند این مجموعه به اثری در حد بهترین درام‌های جنایی بریتانیا تبدیل شود. شاید شعار کالوین درنهایت بهترین قضاوت درباره سریال باشد؛ Fightland مدام وعده می‌دهد راند بعدی همان راند مهم است. مشکل فقط اینجاست که مخاطب نمی‌تواند تا ابد کنار رینگ بنشیند و منتظر شروع مبارزه واقعی بماند.

امتیاز - ۵

۵

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا