دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانفستیوال کننقد و بررسی

نقد فیلم «رنوآر» (Renoir): دختری جوان در جستجوی ارتباط – جشنواره کن

در جامعه‌ای که یکی از شخصیت‌های فیلم «رنوآر» ساخته چی هایاکاوا آن را جامعه‌ای سخت‌کوش و متواضع معرفی می‌کند، فوکی اوکیتا (با بازی یوئی سوزوکی) بر اساس غریزه و خیال زندگی می‌کند.

پدرش (لیلی فرانکی، بازیگری آشنا از آثار هیروکازو کورئدا) در بیمارستان است و به آرامی در حال جان دادن به خاطر سرطان. فوکی تصور می‌کند مادرش (هیکاری ایشیدا) آرزو دارد پدرش زودتر بمیرد یا حداقل بیماری‌اش آن‌قدر شدید باشد که به خانه بازنگردد. شاید هم حق دارد، چرا که اوتاكو مادر خانه‌داری نیست.

سال ۱۹۸۷ است، پیش از آمدن اینترنت که همچون اقیانوس، دخترانی مثل فوکی را در خود فرو می‌برد. او به دنیای رنگارنگ برنامه‌های کابلی تلویزیونی پناه می‌برد؛ برنامه‌هایی که مربیان ارزان‌قیمت درباره تلپاتی و هیپنوتیزم حرف می‌زنند. فوکی تمرین می‌کند… شاید واقعاً این استعداد را دارد، چون هنوز نیمی از کودکی‌اش را پشت سر نگذاشته و همه چیز را باور می‌کند. به نظر می‌رسد هایاکاوا هم همین اعتقاد را دارد، چرا که داستان برگرفته از تجربه شخصی خودش است؛ پدر او هم در سن مشابه بر اثر سرطان درگذشت.

مادر فوکی خیال‌های خاص خودش را دارد. با موقعیت مدیریتی جدید و دختری خیال‌پرداز، وقت چندانی برای مراقبت از همسری نیمه‌جان که احتمالاً دلتنگش نخواهد شد، ندارد. او با خشونت با فوکی رفتار می‌کند، به زیردستانش غر می‌زند و وقتی متوجه می‌شود کیجی، یک میلیون ین برای درمان خرج کرده، بغضش می‌ترکد. فوکی در مدرسه برای مقاله آزادش داستانی می‌نویسد با عنوان «می‌خواهم یتیم باشم». معلم درباره مشکلات خانه از مادرش می‌پرسد، اما اوتاكو مثل همیشه حاضر نیست به غریبه‌ها چیزی بگوید.

مشکلات فوکی واضح است، اما با غباری غم‌انگیز و گسترده‌تر از اضطراب در هم آمیخته شده. حس تنهایی عمیقی وجود دارد که فقط به او محدود نمی‌شود؛ این موضوع از پیام‌های خطوط تلفن دوستیابی که او مرتب گوش می‌دهد، مشخص است. هر تماس‌گیرنده فقط دنبال کسی است که با او حرف بزند، دوستی یا خنده‌ای بعد از کار. جمله ساده و نیازمندانه «دوستی ندارم» یکی از آن‌هاست. فوکی با چهره‌ای آرام و بی‌هیجان گوش می‌دهد؛ این‌ها تبار او هستند.

تنها فوکی نیست که به هر باور عجیب و غریبی چنگ می‌زند؛ حتی مادرش هم به فال‌گیر مراجعه می‌کند. وقتی دوست جدیدی پیدا می‌کند و به جشن تولد دعوت می‌شود، می‌فهمد خانواده دوستش هم مثل خانواده خودش در نوعی بی‌تفاوتی یخ‌زده گرفتارند؛ مانند والدینش که سر سفره غذا چنان نگاه می‌کنند که گویی منتظرند این وعده زودتر تمام شود.

فیلم اول هایاکاوا، «طرح ۷۵» (۲۰۲۲)، تصویری دقیق از ژاپن آینده نزدیک ارائه داد و نشان داد چگونه با جمعیت پیرش مواجه می‌شود؛ فیلمی قانع‌کننده درباره وظیفه، ترس از فقر و پذیرش آرام میان نسل جوان. همانند آن فیلم، «رنوآر» عمدتاً با نور طبیعی فیلمبرداری شده که به سادگی و زیبایی اثر افزوده است. وقتی فوکی و پدرش به مسابقات اسب‌دوانی می‌روند، نور خورشید تضاد زیبایی با ضعف کیجی، ایجاد می‌کند. در فضاهای داخلی، شخصیت‌ها اغلب به صورت سیلوئت‌هایی مقابل پنجره‌های رو به دنیای روشن‌تر دیده می‌شوند.

اما «رنوآر» فیلمی منسجم‌تر نیست. «طرح ۷۵» نقطه کانونی مشخصی داشت، اما «رنوآر» بیشتر شبیه مجموعه‌ای از ایده‌ها درباره مرگ، کودکان و انزوای اجتماعی است که روی میز پخش شده‌اند و کارگردان هر صفحه را برمی‌دارد و به آن می‌اندیشد. حتی عنوان فیلم کمی تصادفی به نظر می‌رسد: کیجی یک بار پرینتی از پرتره کودکی اثر آگوست رنوآر به فوکی هدیه داد؛ کارگردان می‌گوید پدر خودش هم پرینتی مشابه به او داده اما این موضوع خیلی تصادفی است.

این نکات به زیبایی فیلم یا قدرت بازی‌ها، به ویژه حضور درخشان و متمرکز یوئی سوزوکی در نقش فوکی، هیچ خدشه‌ای وارد نمی‌کند. همچنین نمی‌توان از تاثیرگذاری و دقت صحنه‌های خاص چشم‌پوشی کرد؛ مثلاً لحظه‌ای که فوکی ظاهراً یک همسایه داغدیده را هیپنوتیزم می‌کند و زن اعتراف می‌کند که شوهرش را آدم نفرت‌انگیزی می‌دانسته …

یا برخورد فوکی با یک کودک‌آزار که در خط تلفن دوستیابی آشنا می‌شود؛ او هم تنهاست و فوکی این را به طور غریزی درک می‌کند. این نگاه انسان‌دوستانه امضای هایاکاواست. اگرچه داستان «رنوآر» به اندازه فیلم اولش منسجم نیست، اما همچنان قدرت تأثیرگذاری و ماندگاری دارد. نیازی به فال‌گیر نیست تا پیش‌بینی کنیم که هایاکاوا به زودی شاهکارش را خلق خواهد کرد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا