نقد و بررسی فیلم «The Beast» (هیولا)؛ کاخ سفید روی چهار چرخ، خشونت پشت فرمان
رنی هارلین و ساموئل ال. جکسون برای احیای اکشن پرهیجان دهه نود بازمیگردند؛ اما این لیموزین زرهپوش، بیشتر از شخصیت و تعلیق، مهمات حمل میکند.

لیموزین ریاستجمهوری در «هیولا» ظاهرا وسیله فرار نیست؛ تصویری فشرده از قدرتی است که حتی هنگام فروپاشی نظم، امکانات دفاعی و تهاجمی خود را حفظ میکند. بیرون خودرو، خیابانها به میدان کشتار تبدیل شدهاند؛ داخل آن، رئیسجمهور آمریکا پشت فرمان نشسته و مامور زخمیاش برای زنده ماندن تقلا میکند. همین تضاد، نقطه شروع جذابی برای یک تریلر محصور است. رنی هارلین نیز ظرفیت نمایشی آن را میشناسد، اما فیلم میان لذت انفجارهای بیوقفه و ادعای کاوش در زخمهای جنگ سرگردان میماند؛ دو مسیری که بهندرت یکدیگر را تقویت میکنند.
اسکار پالادین، با بازی ساموئل ال. جکسون، پس از حمله به یک نشست خارجی، همراه تفت، مامور سرویس مخفی، در خودروی زرهپوش پناه میگیرد. مسیرهای امن یکی پس از دیگری از دسترس خارج میشوند و ارتباط با ساختار فرماندهی نیز تضمینی برای نجات نیست. پالادین باید هم خودرو را هدایت کند، هم مهاجمان را عقب براند و هم مانع مرگ همراهش شود. فیلمنامه عمیر علیم عملا نقشهای راننده، سرباز، پزشک و فرمانده را در یک شخصیت جمع کرده است؛ انتخابی مناسب برای خیالپردازی اکشن، اما دشوار برای ساختن انسانی باورپذیر.
«The Beast» (هیولا) با زدوخوردی خشن آغاز میشود و پیش از آنکه تماشاگر موقعیت را بشناسد، او را وسط بحران میاندازد. مبارزه در فضای محدود صندلی عقب، خطر را ملموس میکند: بدنها به یکدیگر نزدیکاند و هر ضربه میتواند سرنوشت فرار را تغییر دهد. این افتتاحیه، توان هارلین در طراحی برخورد فیزیکی را یادآوری میکند. بااینحال، حذف تقریبی مقدمه هزینه دارد. هنوز شناختی از رابطه رئیسجمهور و مامورش نداریم و فیلم ناچار است بعدتر، میان تیراندازی و تماسهای رادیویی، اطلاعات گذشته و وضعیت جاری را با گفتوگو منتقل کند.
برای کارگردان «جانسخت ۲» و «صخرهنورد»، چنین موقعیتی باید فرصتی برای نمایش مهارت در مدیریت خطر باشد. هارلین هنوز در بعضی صحنهها میداند چگونه تهدید را نزدیک کند و با تغییر شکل درگیری، انرژی بسازد. حرکت از نبرد تنبهتن به تعقیب، سپس تیراندازی و عملیات نجات، مانع سکون کامل میشود. ریتم تند نیز به زمان ۹۹ دقیقهای فیلم کمک میکند. اما مسئله فقط سرعت نیست: بهترین اکشنهای او خطر را در جغرافیایی روشن سازمان میدادند؛ اینجا اغلب میدانیم باید فرار کرد، بیآنکه مقصد و موانع آن وضوح کافی داشته باشند.
محصور کردن دوربین در خودرو، تصمیمی بالقوه خلاقانه است. تماشاگر میتواند مانند شخصیتها فقط بخشی از جهان بیرون را ببیند و هر صدای ناشناس را تهدیدی احتمالی تلقی کند. اما «هیولا» اغلب این محدودیت را با ازدحام بصری جایگزین میکند. حرکتهای چرخشی دوربین و نماهای نزدیک، آشفتگی را تشدید میکنند، ولی همیشه اطلاعات مفیدی درباره موقعیت نمیدهند. خیابانها بیشتر به مسیر عبور از حملهای به حمله دیگر شباهت دارند. حاصل، نزدیکی فیزیکی به قهرمان و فاصله عاطفی از فاجعهای است که پیرامون او جریان دارد.
خودرو نیز بهتدریج از پناهگاهی آسیبپذیر به انبار قابلیتهای غافلگیرکننده تبدیل میشود. پهپادهای مسلح، تسلیحات سنگین و سامانه رانندگی خودکار، دست فیلمنامه را برای حل بحرانها باز میگذارند. مشکل، غیرواقعی بودن این امکانات نیست؛ فیلم از ابتدا قرارداد اغراقآمیز خود را اعلام کرده است. مسئله آن است که قدرت نامحدود، تعلیق را تضعیف میکند. وقتی برای هر مانع ابزار تازهای وجود داشته باشد، نگرانی جای خود را به انتظار رونمایی از قابلیت بعدی میدهد. محدودیتهای موقتی، مانند الزام لمس فرمان هنگام رانندگی خودکار، جذابترند، زیرا قهرمان را واقعا در تنگنا میگذارند.
جکسون مهمترین عامل حفظ جذابیت «The Beast» (هیولا) است. او حتی در نقشی آشنا، با لحن، مکث و تغییر ناگهانی شدت صدا، صحنه را زنده نگه میدارد. شوخیهای پالادین با سامانه فرماندهی و حرف زدن با تفت، گاهی راهی باورپذیر برای مهار وحشت به نظر میرسد. در لحظات مراقبت از مامور زخمی نیز نوعی صمیمیت خشن شکل میگیرد: مردی که بلد نیست آرام صحبت کند، اما نمیخواهد همراهش را از دست بدهد. این پیوند، بیش از شعارهای سیاسی، به فیلم وزن انسانی میبخشد.
بااینحال، فیلمنامه بیش از اندازه به سابقه سینمایی ستارهاش تکیه میکند. اشاره مستقیم به شیوه مشهور ناسزا گفتن جکسون یا گفتوگوهایی با حالوهوای «پالپ فیکشن»، برای لحظهای لبخند میآورند، اما مرز شخصیت و بازیگر را از بین میبرند. پالادین کمتر صدایی مخصوص خود پیدا میکند؛ انگار رئیسجمهور شدن، لباس تازهای برای همان چهره آشنای سینمایی است. ارجاع زمانی ارزش دارد که معنایی تازه بسازد. اینجا بیشتر یادآور فیلمهایی است که شوخی، تهدید و شخصیتپردازی را با مهارت بیشتری به هم پیوند میدادند.
جوئل کینامن در نقش تفت، با بدنی کمتحرک و صدایی فرسوده، آسیبپذیری لازم را به فضای پرهیاهو وارد میکند. حضور او قهرمان را از ماشین کشتار صرف جدا میسازد و ضرورت توقف برای مراقبت را پیش میکشد. بااینهمه، نقش عمدتا به زخمی ماندن، واکنش نشان دادن و شنیدن خاطرات محدود است. تفت کمتر خواسته یا تصمیم مستقلی دارد و رابطه دو مرد نیز از این عدم توازن آسیب میبیند. فیلم به جای برخورد دو شخصیت، غالبا سخنرانی یک نفر برای شنوندهای نیمههوشیار را پیش چشم میگذارد.
خاطرات ویتنام قرار است عنوان فیلم را از معنای مکانیکی فراتر ببرند. «هیولا» هم خودروست و هم خشونتی که پالادین تصور میکند در گذشته مهار کرده است. ظاهر شدن تصویر سرباز جوان در کابین، تلاش برای بیرونی کردن همین بخش سرکوبشده است. ایده میتوانست گذشته جنگی را به رفتار امروز پیوند بزند، اما اجرای پراغراق و بیان مستقیم، ابهام روانی را کاهش میدهد. مهمتر اینکه فیلم هم از کابوس جنگ سخن میگوید و هم بازگشت مهارت کشتن را جشن میگیرد، بدون آنکه این تناقض را به مسئلهای جدی تبدیل کند.
تصویر قدرت سیاسی نیز از همین دوگانگی رنج میبرد. در جهانی که نهادهای حفاظتی فروپاشیدهاند، نجات به توان جسمی و اراده شخص رئیسجمهور وابسته میشود. این همان خیال آشنای رهبر جنگجو در آثاری مانند «ایرفورس وان» است، اما اینجا وجه نمایشی آن تقریبا تمام ظرفیت شخصیت را اشغال میکند. ریاستجمهوری بیشتر عنوانی برای بزرگتر کردن اهمیت قهرمان است تا مسئولیتی که تصمیمهای دشوار ایجاد کند. فیلم درباره رهبری در بحران حرف میزند، ولی پاسخ اصلیاش معمولا شلیک دقیقتر و استفاده از سلاح قدرتمندتر است.
نبود دشمنی مشخص، این سادهسازی را تشدید میکند. مهاجمان نقابدار عمدتا ظاهر میشوند تا کشته شوند؛ نه انگیزه روشنی دارند و نه حضوری که مقابله را شخصی کند. شنیدن شعر آخرالزمانی «بازآمدن» ویلیام باتلر ییتس، میتواند بر احساس فروپاشی بیفزاید، اما جای شناخت دشمن را نمیگیرد. در نتیجه، کشتارها وزن دراماتیک اندکی دارند. جلوههای بصری نهچندان متقاعدکننده نیز گاهی حس خطر را به منظرهای مصنوعی تبدیل میکنند. چند برخورد فیزیکی موثرتر از حجم بزرگی از تخریب عمل میکنند، چون مقاومت بدن و نزدیکی تهدید را نشان میدهند.
«هیولا» (The Beast) در بهترین لحظات، سرگرمی پرسرعتی است که از کاریزمای جکسون و تجربه اجرایی هارلین بهره میگیرد. اما همکاری دوباره آنها، بهتنهایی شوخطبعی و جسارت آثار موفق پیشینشان را احیا نمیکند. فیلم نه آنقدر بر محدودیتهای فضای بسته مسلط است که تریلری نفسگیر بسازد، نه آنقدر بازیگوش که اغراقهایش به لذتی ماندگار تبدیل شوند. انرژی دارد، شخصیت کمتر؛ سروصدا دارد، خطر نه همیشه. این لیموزین از محاصرهها عبور میکند، اما فیلم زیر وزن امکانات خود گرفتار میماند: قدرتی فراوان که جای تخیل و انسجام را نمیگیرد.
مرضیه جمالی – فرامدیا





