دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «آمریکانا» (Americana)

جنایت، طنز سیاه و یک پیراهن روح؛ روایتی پرزرق‌وبرق اما نامنسجم

سال ۲۰۲۵ رو به پایان است و «سیدنی سوئینی» (Sydney Sweeney) بی‌تردید یکی از پررنگ‌ترین چهره‌های فرهنگ عامه این روزهاست. در چند ماه اخیر، او همبازی «جولیان مور» (Julianne Moore) در فیلم «Echo Valley» از اپل تی‌وی بود، نامش روی یک صابون و یک بستنی در بستنی‌فروشی باسکین-رابینز نقش بست، و حتی در تبلیغات یک برند شلوار جین ظاهر شد—تبلیغاتی که برخی تلاش کردند آن را به جدال‌های فرهنگی پیوند بزنند. در میان این فعالیت‌ها، تنها چیزی که انجام نداده بود، حضور روی پرده سینما بود؛ تا اینکه بالاخره با «آمریکانا» به این فهرست اضافه شد. این فیلم دو سال پیش در جشنواره SXSW به نمایش درآمد و اکنون با تاخیر اکران شده، احتمالاً به امید جذب طرفداران تازه سوئینی، که احتمالاً با دیدن صحنه‌ای شامل تابلوی «Let’s Go Brandon» خنده‌ای بلند سر خواهند داد.

«آمریکانا» در اصل اثری سیاسی نیست، بلکه یک ترکیب از جنایت‌-تریلر و کمدی سیاه به سبک آثار «تارانتینو» و «برادران کوئن» است—اثری که خشونت خونین، دیالوگ‌های عجیب، ارجاع به فیلم‌های کلاسیک، روایت غیرخطی و مجموعه‌ای از شخصیت‌های غریب را کنار هم می‌گذارد.

داستان در شهری کوچک در ایالت داکوتای جنوبی می‌گذرد و محور آن «پیراهن ارواح» است—یک اثر تاریخی با ارزش نمادین فراوان برای مردم بومی لاکوتا. برای آن‌ها، این پیراهن بی‌قیمت است، اما برای دیگران، از جمله تاجر فاسد آثار عتیقه «روی لی دین» (سایمون رِکس Simon Rex) ارزش مالی بالایی دارد. هنگامی که این پیراهن در اختیار سرمایه‌دار متنفذ «پِندلتون دووال» (توبی هاس Toby Huss) قرار می‌گیرد، دین «دیليون» (اریک دِین Eric Dane)، یک خلافکار محلی را استخدام می‌کند تا آن را بدزدد—سرقتی که وسط یک مذاکره در خانه دووال به خونریزی شدید ختم می‌شود.

اما این پیراهن خواهان‌های دیگری نیز دارد. «مندی» (هالزی Halsey) آن را بلیطی برای آغاز زندگی تازه می‌داند، هرچند مواجهه با گذشته تاریکش را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. «پنی جو» (سیدنی سوئینی Sydney Sweeney)، پیشخدمت یک کافه محلی با لکنت زبان دائمی اما رویای تبدیل شدن به خواننده کانتری، از طرح سرقت باخبر می‌شود و «لفتی» (پل والتر هاوزر Paul Walter Hauser)، مشتری ساده و بی‌آلایش کافه را متقاعد می‌کند تا پیراهن را برای خودشان بدزدند و پولش را صرف رفتن به نشویل کند.

در طرف دیگر ماجرا، «گُوست آی» (زان مک‌کلارنون Zahn McClarnon)، رهبر جنبش بومیان محلی برای بازپس‌گیری پیراهن، با کمک پسر کوچک مندی «کَل» (گَوین مادوکس برگمن Gavin Maddox Bergman) وارد میدان می‌شود؛ پسری که با علاقه شدید به فرهنگ بومیان، خود را تناسخ «سیتینگ بول» می‌داند—ادعایی که بارها به او توصیه می‌شود زیاد تکرار نکند. روایت فیلم به پنج فصل تقسیم شده و بین شخصیت‌ها و اتفاقات پرتنش آن‌ها جابه‌جا می‌شود تا در نهایت همه خطوط داستانی در یک خونریزی بزرگ به هم برسند.

«آمریکانا» اولین تجربه بلند «تونی تُست» (Tony Tost)، نویسنده و کارگردان سریال «Poker Face»، است. در نگاه کلی، پروژه جاه‌طلبانه به نظر می‌رسد، اما در عمل چندان منسجم نیست. گاهی دیالوگ‌های بامزه دارد—مثل اشاره به «کَل» با عنوان «بیبی بیلی جک»—اما پیچ و خم‌های داستانی بیشتر به ساختگی بودن نزدیک‌اند تا پیچیدگی واقعی، به‌ویژه با افشای رازهای گذشته مندی که بیش از حد اغراق‌آمیز به نظر می‌رسند.

بخش پایانی فیلم، جذابیت‌های این روایت را از بین می‌برد و همه چیز را به یک تیراندازی طولانی و پر از خونریزی فرو می‌کاهد. بسیاری از ویژگی‌های شخصیت‌ها نیز بیش از آنکه طبیعی یا باورپذیر باشند، به شکل «گیمیک» ظاهر می‌شوند—لکنت زبان دائمی پنی جو یا عادت عجیب لفتی به پیشنهاد ازدواج بعد از تنها چند قرار ملاقات (که تا حدی با آسیب مغزی ناشی از انفجار IED در کابل توجیه می‌شود).

با وجود مشکلات کلی فیلم، بازیگران عملکرد درخشانی دارند. «سیدنی سوئینی» و «پل والتر هاوزر» در نقش پنی جو و لفتی، زوجی با شیمی طبیعی و گرم هستند که صحنه‌های مشترکشان از بهترین لحظات فیلم است—لحظاتی که حیف است قربانی تمرکز بیش از حد بر خط داستانی جنایی شوند. «هالزی» نیز حضوری قابل توجه دارد و نشان می‌دهد می‌تواند مسیر بازیگری را جدی‌تر دنبال کند؛ اجرای او در نقش زنی میان امید به آینده و سایه گذشته تاریکش، از نقش‌های پخته کارنامه کوتاه بازیگری‌اش است.

«آمریکانا» در مجموع یک آشفتگی خوش‌چهره است؛ اثری که به لطف قاب‌بندی و فضاسازی زیبا، چشم‌نواز است اما از نظر روایی و شخصیت‌پردازی، از انسجام و عمق بی‌بهره می‌ماند. اگر به دنبال یک جنایی پرپیچ‌وخم با حال‌وهوای جنوب غرب آمریکا هستید، «آخرین توقف در شهرستان یوما» اثر موفق‌تری در همین سبک است. و اگر صرفاً طرفدار تازه سیدنی سوئینی شده‌اید، شاید تماشای «Euphoria» (سرخوشی) تجربه رضایت‌بخش‌تری باشد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا