دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «رقصنده در تاریکی» (Dancer in the Dark)

رقصنده در تاریکی؛ ملودرامی جسورانه که مرز میان سینمای کلاسیک و تجربه‌گرایی مدرن را فرو می‌ریزد

فیلم «رقصنده در تاریکی» (Dancer in the Dark) ساخته‌ی لارس فون تریه، آن‌طور که منتقدان می‌گویند، یکی از آثار پرجدل دو دهه اخیر سینماست؛ فیلمی که هم می‌توان آن را ستایش کرد و هم با تمام وجود از آن گریخت. برنده نخل طلای جشنواره کن ۲۰۰۰، این اثر در لایه اصلی خود یک ملودرام کلاسیک است که در بستر سینمای دیجیتال، قواعد روایی و زیبایی‌شناسی روز را کنار گذاشته و به شکلی آگاهانه، به عناصر خام و ابتدایی سینمای قرن بیستم بازمی‌گردد.

سلما (با بازی بیورک)، مهاجر چکی در آمریکای دهه ۶۰ میلادی، کارگر یک کارخانه پانچ فلز است که به تدریج بینایی‌اش را از دست می‌دهد. او پول اندکی را که با کار روزانه و حتی کار اضافه – وصل کردن سوزن‌ها به کارت‌ها برای کسری از یک پنی – به دست می‌آورد، درون یک جعبه آب‌نبات نگهداری می‌کند تا صرف عمل پسرش شود.

سلما در خانه‌کاروانی کوچک پشت منزل پلیسی به نام بیل (دیوید مورس) زندگی می‌کند. بیل تحت نفوذ همسر مادی‌گرایش، اعتماد سلما را جلب می‌کند، اما در نهایت به او خیانت می‌کند؛ خیانتی که به درگیری فیزیکی مرگباری منجر می‌شود. این سکانس مرگ – با کش دادن لحظه‌ها و تکرار کنش و واکنش‌ها – یادآور تئاتر صامت و ملودرام‌های ابتدایی قرن بیستم است، جایی که درام بر بستر اغراق و توقف شکل می‌گیرد.

سلما دوستان معدودی دارد:

  • جف (پیتر اشتورمر)، مردی ساده‌ذهن که به دنبال رابطه عاشقانه با سلماست، اما او تمایلی ندارد.
  • کیتی (کاترین دنوو)، همکار حمایتی که پی به نابینایی سلما می‌برد اما نمی‌تواند با لجاجت او مقابله کند.

فون تریه عمداً روایت را غیرواقعی و غیرمنطقی می‌سازد تا تماشاگر را به جهان ملودرام بی‌پرده ببرد. اگر داستان را به شکل مدرن و واقع‌گرایانه بسنجیم، بسیاری از اجزایش غیرقابل باور به نظر می‌رسد. اما این «عدم امکان باور» بخشی از طراحی فیلم است: این یک اپرای صامت در دل سینمای گسسته دیجیتال است، با قهرمان، قربانی، خیانتکار و فداکاری نهایی.

زالوهای مدرن قصه‌گویی – تعلیق متعارف، ظرافت روایی، استانداردهای منطقی – از فیلم کنار گذاشته شده و به جای آن، یک ساختار ساده و ابتدایی آورده شده است که بر احساسات خام، تضاد خیر و شر، و نقطه اوج تراژیک استوار است.

بخش اعظم فیلم با دوربین دیجیتال و نور طبیعی در رنگ‌های سرد و خفه فیلمبرداری شده است، تا فضای صنعتی و بی‌روح زندگی سلما برجسته شود. اما شماره‌های موزیکال – که بیورک در آنها می‌خواند و می‌رقصد – ناگهان به جهانی رنگارنگ و روشن منتقل می‌شوند. این تضاد شدید، هم جغرافیای ذهنی سلما را نشان می‌دهد و هم به تماشاگر یادآوری می‌کند که این بخش‌ها، پناهگاهی خیالی برای قهرمان هستند؛ مکان‌هایی که رهایی و شادی تنها در ذهن او جاری می‌شود: از سالن کارخانه تا پل خط آهن، همه می‌توانند صحنه نمایش باشند.

از نظر صوتی، حضور موسیقی بیورک – که خود پیکره عاطفی فیلم را شکل می‌دهد – بسیار حیاتی است، به ویژه با توجه به اینکه او پس از این اثر اعلام کرد هرگز روی پرده سینما ظاهر نخواهد شد.

بیورک با بهره‌گیری از کیفیت خام چهره و صدایش، سلما را به شخصیتی عمیقاً ساده و در عین حال باشکوه تبدیل می‌کند؛ زنی که با وجود محدودیت ذهنی و جسمی، فداکاری را به بالاترین حد می‌رساند.
دیوید مورس در نقش بیل، پلیسی به ظاهر نجیب و باطناً ضعیف را می‌سازد که بین ناتوانی اخلاقی و تمایل انسانی در نوسان است.
کاترین دنوو، با حضور کوتاه اما اثرگذار، نقش مادری نمادین را برعهده دارد که می‌خواهد حمایت کند اما نیروی روایت اجازه دخالت مؤثر را به او نمی‌دهد.

در اولین نمایش صبحگاهی فیلم در کن، واکنش‌ها به شدت دو قطبی بودند: تشویق‌های پرشور و هو کردن‌های بلند در یک سالن. برخی، فیلم را شاهکار می‌دانستند؛ بازگشتی به «چشمه‌های اصلی» سینما، جایی که تضاد قهرمان و ضدقهرمان، و فداکاری بی‌چشمداشت، ماده خام داستان بود. برخی دیگر، آن را ملودرامی تصنعی و حتی آزاردهنده می‌دیدند.

فون تریه، پس از بیانیه Dogma 95 که سادگی تصویربرداری و نور طبیعی را تجویز می‌کرد، این‌بار مدرنیسم روایی را هم کنار گذاشته و ملودرامی خالص را در دل تجربه فرمی خام ساخته است، اثری که نه «خوش‌ساخت» است، نه «خوش‌سلیقه» و نه «قابل باور»، اما دیوارهای عادت را فرو می‌ریزد.

«رقصنده در تاریکی» فیلمی نیست که همه دوستش داشته باشند؛ حتی برای بسیاری، اثری خسته‌کننده یا مصنوعی است. اما برای کسانی که حاضرند قوانین واقع‌گرایی را کنار بگذارند، این فیلم یک ژست جسورانه است: بازگشت به بنیادهای سینما، به قهرمانان و خیانت‌ها، به تراژدی و موسیقی.

بیورک، در تنها نقش شاخص سینمایی‌اش، سلما را به زنی تبدیل می‌کند که جهانش بین دو قطب تاریکی روزمره و نور خیالی موسیقی در نوسان است؛ جهانی که با فداکاری کامل پایان می‌یابد. شاید «رقصنده در تاریکی» از نظر فنی «بی‌نقص» نباشد، اما بدون شک یکی از آثار معدودی است که به ما یادآوری می‌کند سینما، حتی در عصر دیجیتال، می‌تواند بدون زره مدرنیسم، همچنان خالص و برانگیزاننده باشد.

حمع بندی

امتیاز - ۸٫۱

۸٫۱

خوب

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا