نقد و بررسی فیلم «بانوان مقدمند»
وقتی جهان وارونه میشود، اما شوخیها از کلیشه جلوتر نمیروند

فیلم «بانوان مقدمند» (Ladies First) با ایدهای آغاز میشود که در نگاه اول جذاب، تحریکآمیز و حتی مستعد یک کمدی اجتماعی تیزهوشانه به نظر میرسد: جهانی را تصور کنید که در آن جایگاه تاریخی زنان و مردان کاملاً عوض شده است؛ جامعهای که در آن زنان قدرت را در دست دارند، مردان ابژهی جنسیاند، پسرها از کودکی یاد میگیرند زیبا، مطیع و مفید باشند، و دخترها آزادانه رشد میکنند، بیآنکه مدام زیر فشار نگاه، قضاوت یا محدودیتهای جنسیتی قرار بگیرند.
این پیشفرض، از همان ابتدا وعدهی یک هجو گزنده از ساختارهای مردسالارانه را میدهد؛ هجوی که میخواهد به مخاطب نشان دهد تبعیض وقتی از زاویهی معکوس دیده شود، چقدر عریان، مضحک و آزاردهنده است. اما مشکل اصلی «بانوان مقدمند» دقیقاً از جایی آغاز میشود که فیلم پس از طرح ایدهی مرکزی خود، بهجای گسترش آن، بارها همان نکته را با شکلهای مختلف تکرار میکند. فیلم نکتهی درستی دارد، اما آنقدر بر سر آن میکوبد که اثرش بهتدریج از طنز به شعار، و از هجو به توضیح واضحات تبدیل میشود.
«بانوان مقدمند» اقتباسی از کمدی فرانسوی سال ۲۰۱۸ با عنوان «من مرد آسانی نیستم» (I Am Not an Easy Man) است؛ اثری که خود نیز با همین ایدهی جابهجایی جنسیتی بازی میکرد. نسخهی تازه با حضور بازیگرانی چون ساشا بارون کوهن، رزمند پایک، فیونا شاو و چارلز دنس، از نظر تولید و بازیگری پتانسیل بالایی دارد، اما فیلمنامهاش با وجود شوخیهای متعدد و چند لحظهی بامزه، عمق کافی برای تبدیل این ایده به یک کمدی ماندگار را پیدا نمیکند.
فیلم در جهانی آغاز میشود که هنوز همان نظم مردسالارانهی آشنا را دارد. شخصیت اصلی، دیمین ساکس با بازی ساشا بارون کوهن، یک مدیر تبلیغاتی موفق، خودشیفته و زنباز است؛ مردی که جهان بهگونهای طراحی شده تا او همیشه برنده باشد. او در سوئیتهای مجلل بیدار میشود، زنان را پشت سر میگذارد، با قایق تندرو در کنار مدیرعامل شرکت وقت میگذراند و قرار است جانشین رئیس شود. برای او، موفقیت نه نتیجهی شایستگی اخلاقی، بلکه محصول ساختاری است که راه را برای مردانی مثل او هموار کرده است.
در نقطهی مقابل او، الکس فاکس با بازی رزمند پایک قرار دارد؛ زنی خلاق در همان شرکت که نقش «زنِ نمادین» — همان حضور اجباری و تزئینی در محیطی مردانه — را ایفا میکند. او پس از شنیدن اظهارنظرهای زنستیزانه، شرکت را ترک میکند و دیمین هنگام دنبال کردن او، با سر به میلهای برخورد میکند. همین ضربه، او را وارد جهانی دیگر میکند؛ جهانی که در آن زنان در رأس قدرتاند و مردان برای دیدهشدن، جدی گرفتهشدن و پیشرفت شغلی باید همان مسیرهایی را طی کنند که زنان در جهان واقعی طی کردهاند.
از اینجا به بعد، فیلم بر پایهی سازوکاری ساده پیش میرود: هر مصداق تبعیض جنسیتی در جهان ما، با جابهجایی نقشها بازسازی میشود. مردان در تبلیغات نیمهبرهنه برای فروش همبرگر به کار گرفته میشوند؛ برندهایی مانند Burger Queen و Five Gals با تصویر بدن مردانه محصول میفروشند؛ در خبرها گفته میشود عربستان بالاخره به مردان اجازهی رانندگی داده است؛ و در مراسم مذهبی، ایزدان و نهاد باور زنانه شدهاند و پیروان به جای «آمین»، «اِ-وومن» میگویند.
این شوخیها در برخورد اول خندهدارند، چون منطق وارونهشان بلافاصله قابل فهم است. اما فیلم خیلی زود گرفتار همین سادگی میشود. هر شوخی، پیش از آنکه غافلگیر کند، قابل پیشبینی است؛ تماشاگر هنوز جمله تمام نشده، مقصد طنز را حدس میزند. نتیجه این است که «بانوان مقدمند» به جای آنکه از ایدهی وارونهسازی برای کشف لایههای تازهی قدرت، جنسیت و فرهنگ استفاده کند، اغلب به فهرستی از مثالهای آشنا اکتفا میکند.
«بانوان مقدمند» در بهترین لحظاتش یادآور این نکته است که بسیاری از قواعد اجتماعیِ بهظاهر طبیعی، در واقع محصول تاریخ تبعیضاند. وقتی مردان در جهان زنسالار فیلم نادیده گرفته میشوند، به بدنشان تقلیل پیدا میکنند، در محیط کار مورد آزار قرار میگیرند یا برای جدی گرفته شدن باید چند برابر تلاش کنند، فیلم بهروشنی آینهای مقابل وضعیت زنان در جامعهی واقعی میگذارد.
اما مسئله اینجاست که فیلم از همان ابتدا میداند چه میخواهد بگوید، بیآنکه بخواهد چیزی بیش از آن بگوید. پیام اصلی چنین است: اگر مردان همان تبعیضی را تجربه کنند که زنان تجربه کردهاند، شاید بالاخره بفهمند مردسالاری چقدر ظالمانه است. این ایده از نظر آموزشی شاید قابل دفاع باشد، اما از نظر دراماتیک و سینمایی کافی نیست.
مشکل بزرگتر آن است که جهان زنسالار فیلم، در واقع چیزی جز مردسالاری معکوس نیست. زنان همان ساختارها، همان زبان قدرت، همان سوءاستفادهها، همان رفتارهای تحقیرآمیز و همان سلسلهمراتب را تکرار میکنند؛ فقط جای قربانی و سلطهگر عوض شده است. البته میتوان گفت هدف فیلم نیز همین است: نشان دادن اینکه مسئله فقط جنسیت فرد قدرتمند نیست، بلکه خود ساختار قدرت مسئلهدار است. اما فیلم به اندازهی کافی روی این ایده مکث نمیکند.
اگر جامعهای هزاران سال تحت سلطهی زنان شکل گرفته بود، آیا واقعاً دقیقاً همان لباسها، همان مناسبات، همان شرکتها، همان تبلیغات و همان الگوها را بازتولید میکرد؟ این پرسشی است که فیلمنامه هرگز جدی نمیگیرد. به همین دلیل جهان خیالی «بانوان مقدمند» بهجای آنکه واقعاً بدیل، خلاقانه یا تکاندهنده باشد، بیشتر شبیه نسخهای کپیشده از جهان ماست که فقط برچسبهای جنسیتیاش جابهجا شدهاند.
برای اینکه چنین داستانی کار کند، مخاطب باید دستکم تا حدی با دیمین همراه شود؛ سقوط او از جایگاه قدرت به موقعیت فرودست باید هم خندهدار باشد و هم بیدارکننده. اما فیلم در آغاز، دیمین را چنان زنستیز، خودخواه و آزارنده تصویر میکند که همراهی عاطفی با او دشوار میشود. او قرار است نمایندهی مردی باشد که از امتیازات پنهان خود آگاه نیست، اما در عمل آنقدر اغراقشده و زننده است که بیش از آنکه شبیه یک انسان واقعی باشد، شبیه کاریکاتوری از مردسالاری به نظر میرسد.
ساشا بارون کوهن طبیعتاً توانایی زیادی در بازی با شخصیتهای اغراقشده، خودفریب و اخلاقاً مسئلهدار دارد؛ او میتواند در یک لحظه هم مضحک باشد، هم ناخوشایند و هم افشاگر. همین ویژگی باعث میشود دیمین، با وجود ضعفهای فیلمنامه، انرژی صحنهها را حفظ کند. با این حال، فیلم به شخصیت او فرصت کافی نمیدهد تا تحولش باورپذیر شود؛ مسیر او از مردی خودشیفته به فردی که باید حقیقت تبعیض را بفهمد، بیش از حد فرمولی و قابل پیشبینی است.
در مقابل دیمین، رزمند پایک در نقش الکس یکی از جذابترین عناصر فیلم است. در جهان نخست، او زنی بااستعداد اما محدودشده توسط محیط مردانه است؛ کسی که باید برای شنیده شدن، بیشتر از همکاران مرد تلاش کند. اما در جهان وارونه، الکس به زنی قدرتمند، بیپروا، خوشگذران و سلطهجو تبدیل میشود؛ کسی که حالا همان اعتمادبهنفس بیمهار و همان میل به کنترل را دارد که پیشتر در مردان دیده میشد.
پایک، با آن دقت سرد و هوش بازیگری شناختهشدهاش، میتواند حتی کلیشهایترین موقعیتها را زنده کند. او در نقش الکسِ جهان وارونه، ترکیبی از جذابیت، خطر و بیاعتنایی را به نمایش میگذارد. با این حال، مشکل اینجاست که فیلمنامه با او نیز همان کاری را میکند که با ایدهی اصلی کرده است: شخصیتی بالقوه پیچیده را به ابزار وارونهسازی تقلیل میدهد. الکس میتوانست محملی برای پرسشی جدیتر باشد: آیا زنی که در جهان مردسالار قربانی حذف بوده، اگر قدرت مطلق پیدا کند، الزاماً اخلاقیتر رفتار خواهد کرد؟ فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما به آن عمق نمیدهد.
فیونا شاو نیز در نقش فلیسیتی چیس، مدیرعامل قدرتمندی که دیمین را هدف توجه جنسی و حرفهای خود قرار میدهد، حضوری قابل توجه دارد. او نقش را با اقتدار و طنزی خشک اجرا میکند و برخی از بامزهترین لحظات فیلم را میسازد. با این حال، شخصیت او نیز بیشتر در خدمت یک وارونهسازی مستقیم است: همان رئیس مرد آزارگر، این بار در قالب زنی قدرتمند.
یکی از مشکلات ساختاری فیلم این است که تا مدتها نمیداند دقیقاً چه میخواهد باشد. در ابتدا با یک کمدی اجتماعی و هجو جنسیتی طرفیم؛ سپس فیلم به سمت کمدی موقعیت میرود؛ و در بخش پایانی، ناگهان رگههای رومکام پررنگ میشود و رابطهی دیمین و الکس به مرکز درام تبدیل میگردد.
این تغییر مسیر، چندان ارگانیک نیست. فیلم تا پیش از آن، بیشتر بر نقد ساختارها و شوخی با تبعیض متمرکز بوده، اما در پردهی پایانی میخواهد از دل این جهان وارونه، یک رابطهی عاطفی و درس اخلاقی بیرون بکشد. نتیجه قابل پیشبینی است و بیش از حد به فرمولهای آشنای کمدی رمانتیک تکیه دارد.
این ضعف احتمالاً از فیلمنامهای میآید که چند نویسندهی شناختهشده در شکلگیری آن نقش داشتهاند؛ از جمله کتی سیلبرمن، سینکو پال و ناتالی کرینسکی. حضور این نامها باعث شده فیلم پر از دیالوگهای طعنهآمیز، شوخیهای سریع و موقعیتهای پرزرقوبرق باشد، اما همین شلوغی، جای خالی عمق را پنهان نمیکند. «بانوان مقدمند» در سطح شوخی میدرخشد، اما در سطح تحلیل اجتماعی اغلب متوقف میماند.
فیلم در طراحی طنز از الگویی استفاده میکند که میتوان آن را شوخی سهمرحلهای نامید: ابتدا یک مفهوم وارونه معرفی میشود، سپس با یک نمونهی آشکار گسترش پیدا میکند، و در نهایت با تأکیدی بیش از حد به نقطهی نهایی میرسد. صحنهی مراسم مذهبی یکی از واضحترین نمونههاست: دیدن کشیش زن در ابتدا بامزه است؛ اشاره به ایزد مونث هم میتواند لبخند بیاورد؛ اما وقتی فیلم به «مادر، دختر و روحالقدس» و سپس پاسخ «اِ-وومن» میرسد، شوخی بیش از حد توضیح داده شده و از ظرافت میافتد.
این الگو در سراسر فیلم تکرار میشود؛ تقریباً هر ایدهای که مطرح میشود، کمی بیش از اندازه کش میآید و مخاطب نه به دلیل پیچیدگی طنز، بلکه به دلیل تکرار ساختارها خسته میشود. هجو زمانی بیشترین اثر را دارد که مخاطب را غافلگیر کند یا او را وادار کند موقعیتی آشنا را از زاویهای تازه ببیند؛ «بانوان مقدمند» در آغاز چنین میکند، اما بهتدریج از غافلگیری تهی میشود.
پرسش مهم دیگری دربارهی «بانوان مقدمند» این است که فیلم دقیقاً برای چه مخاطبی ساخته شده است. اگر هدف آن آموزش همدلی به مردان زنستیز است، احتمالاً بسیاری از آنان اصلاً سراغ چنین فیلمی نمیروند؛ و اگر هدف آن سرگرم کردن زنان و تأیید تجربههای زیستهی آنان است، فیلم تا حدی موفق میشود، اما فراتر از رضایتی سطحی نمیرود. برای مخاطب زن، دیدن وارونهشدن بعضی مناسبات میتواند در لحظاتی لذتبخش باشد؛ اینکه مردان ناگهان همان فشارهایی را تجربه کنند که زنان سالها با آن روبهرو بودهاند، نوعی انتقام نمادین ایجاد میکند. اما این رضایت کوتاهمدت است، چون فیلم پس از نشان دادن بیعدالتی نمیداند قدم بعدی چیست.
پیام نهایی فیلم ظاهراً این است که مردان باید بهتر باشند. این پیام اخلاقی درست است، اما دراماتیکاً ناکافی. فیلمی که تمام مدت نشان میدهد ساختارها انسانها را فاسد میکنند، در پایان نمیتواند فقط به تغییر فردی بسنده کند؛ اگر مسئله سیستم است، پاسخ نیز باید چیزی فراتر از اصلاح رفتار چند مرد باشد.
شاید اگر چنین فیلمی در دههی هشتاد یا حتی نود میلادی ساخته میشد، جسورانهتر و تازهتر به نظر میرسید. اما امروز، پس از سالها بحث عمومی دربارهی فمینیسم، تبعیض جنسیتی، آزار در محیط کار، ابژهسازی بدن و شکاف قدرت، ایدهی «اگر جای زن و مرد عوض شود چه میشود؟» دیگر بهخودیخود رادیکال نیست. تماشاگر امروز انتظار دارد چنین ایدهای به نتایج پیچیدهتری برسد؛ مثلاً بپرسد قدرت چگونه هویت میسازد؟ قربانی وقتی به قدرت میرسد چه میکند؟ آیا تبعیض صرفاً محصول جنسیت است یا ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و تاریخی نیز در آن نقش دارند؟ آیا وارونهسازی سادهی نقشها میتواند چیزی دربارهی آزادی واقعی بگوید؟
«بانوان مقدمند» به این پرسشها نزدیک میشود، اما اغلب از کنارشان عبور میکند. نتیجه اثری است که از نظر ایده پر سر و صداست، اما از نظر تفکر، محافظهکارتر از آن چیزی است که تصور میکند.
با وجود تمام ضعفها، «بانوان مقدمند» کاملاً بیارزش نیست. توانایی بازیگران بسیاری از صحنهها را قابل تماشا میکند: ساشا بارون کوهن در ایفای مردان خودشیفته و مضحک مهارت دارد، رزمند پایک با حضور کاریزماتیک خود لایهای از ظرافت به شخصیت الکس میبخشد، فیونا شاو با وقار و طنز خشک خود میدرخشد و چارلز دنس نیز در نقش مدیرعامل جهان نخست، همان اقتدار آشنای خود را به فیلم میآورد. از نظر ریتم نیز فیلم در بخشهایی سرگرمکننده است؛ بعضی شوخیهای تبلیغاتی، وارونهسازی برندها و تصویرسازی جهان زنسالار میتوانند برای لحظاتی خندهدار باشند. مشکل نه در نبود ایده، بلکه در ناتوانی فیلم در تکامل دادن آن است.
«بانوان مقدمند» فیلمی است با یک ایدهی مرکزی قوی و اجرایی متوسط؛ کمدیای که میخواهد مردسالاری را با وارونهکردن آن افشا کند، اما در نهایت بیشتر به تکرار همان ساختارها در لباسی تازه بسنده میکند. فیلم میفهمد که سیستم جنسیتی ناعادلانه است، اما چندان نمیداند پس از این فهم باید چه کند. در بهترین لحظات، آینهای طناز مقابل جامعه میگیرد و به مخاطب یادآوری میکند که بسیاری از چیزهایی که عادی به نظر میرسند، اگر فقط جای جنسیتها عوض شود، ناگهان مضحک و بیرحمانه جلوه میکنند؛ اما در ضعیفترین لحظات، آنقدر در توضیح پیام خود گرفتار میشود که طنزش کند و پیشبینیپذیر میگردد.
این فیلم میتوانست هجویهای گزنده دربارهی جنسیت، قدرت و فرهنگ باشد، اما بیشتر شبیه تمرینی طولانی در وارونهسازی باقی میماند. «بانوان مقدمند» میگوید مردان خوکاند و سیستم ناعادلانه است؛ اما وقتی مخاطب میپرسد «خب، بعدش چه؟»، فیلم پاسخ چندان تازهای ندارد. با این حال، بهعنوان یک کمدی اجتماعی سطحی اما پرانرژی، میتواند برای تماشاگرانی که به طنزهای جنسیتی و موقعیتهای وارونه علاقه دارند سرگرمکننده باشد؛ هرچند بعید است پس از پایان، چیزی عمیقتر از ایدهی اولیهاش در ذهن باقی بگذارد.





