دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «ویلای شیرین» (La Dolce Villa)

ویلای شیرین؛ وقتی ایتالیا به قاب یک کارت‌پستال بی‌روح بدل می‌شود

مارک واترز، کارگردانی که پیش‌تر با «Mother of the Bride» یکی از ضعیف‌ترین کمدی‌های رمانتیک نتفلیکس را ساخته بود، این‌بار با «ویلای شیرین» به سراغ همان فضای آشنای قصه‌های عاشقانه ایتالیایی می‌رود. اما برخلاف انتظار، فیلم نه آن‌قدر بد است که تماشاگر را به خنده یا عصبانیت وادارد، و نه آن‌قدر خوب که بتواند حس و حال ایتالیا را با طعم و رنگ واقعی‌اش منتقل کند. نتیجه، اثری میان‌مایه است که بیشتر از آن‌که تجربه‌ای سینمایی باشد، پس‌زمینه‌ای بی‌روح برای یک بعدازظهر کسالت‌بار خواهد بود.

فیلم در روستایی خیالی به نام مونتزارا، در دل ایتالیا، روایت می‌شود. «اریک» (اسکات فولی)، مردی پنجاه‌ساله و بیوه، پس از سال‌ها و با وجود روابط ناموفق قبلی‌اش با این کشور، دوباره راهی ایتالیا شده تا دختر بیست‌ساله‌اش «لیو» (مایا رفیکو) را پیدا کند. لیو تصمیم دارد با استفاده از ارثیه‌اش و طبق طرح اقتصادی جدیدی که به فروش عمارت‌های تاریخی رها شده با قیمت یک یورو پرداخته، ویلایی بخرد و زندگی تازه‌ای بسازد.

در بدو ورود، اریک با شهردار روستا «فرانچسکا» (ویولانته پلاسیدو) آشنا می‌شود. آن‌ها نقشه می‌کشند تا ویلای لیو را به مدرسه آشپزی تبدیل کنند که نه‌تنها زندگی او، بلکه اقتصاد روستای کوچک را هم رونق دهد. همه‌چیز در نگاه نخست، پتانسیل یک قصه گرم و الهام‌بخش را دارد، اما مشکل آن‌جاست که فیلم برای خلق این مسیر، از ابتدا شبیه نسخه کم‌مایه «زیر آفتاب توسکانی» پیش می‌رود.

فیلم آدری ولز با بازی خاطره‌انگیز دایان لین، در کوچک‌ترین جزئیات زندگی و جامعه غوطه‌ور می‌شد و حس واقعیت را از طریق بو، مزه، گرد و خاک و حتی خستگی بازسازی منتقل می‌کرد. اما «ویلای شیرین» این عناصر را یا حذف کرده یا به نماهای مصنوعی و تزئینی تقلیل داده است.

بزرگ‌ترین ضعف «ویلای شیرین» شخصیت‌پردازی سطحی و کاریکاتوری آن است. شخصیت‌ها – چه اصلی و چه فرعی – یا صرفاً برای توضیح دادن داستان حضور دارند، یا نمونه‌های تکراری که قبلاً صدبار در آثار مشابه دیده‌ایم. لیو، دختر اریک، قرار بود محور تحولی شخصی باشد، اما فیلم تنها اطلاعات پراکنده‌ای درباره او می‌دهد: شغل‌های موقت در ایتالیا، ارتباط با میراث مادری، و علاقه‌اش به ماندن در این کشور.

هیچ‌گاه نمی‌فهمیم انگیزه واقعی او چیست یا چه برنامه‌ای برای آینده دارد. رابطه محبت‌آمیز اما کم‌جان او با یک آشپز محلی به نام «جیووانی» (جوزپه فتیا) بیشتر از آن‌که روایت‌گر کشف عشق باشد، یک تیک لیست فرمول‌های کمدی عاشقانه است. حتی خط داستانی کارآموزی در رم، که به‌طور ناگهانی وارد قصه می‌شود، بدون زمینه‌چینی و انسجام است و باعث می‌شود او برای بخش‌های طولانی داستان کاملاً محو شود.

از سوی دیگر، رابطه اریک و فرانچسکا که باید ستون احساسی فیلم باشد، به‌شدت ساختگی و وابسته به پیشبرد مکانیکی فیلمنامه است و هیچ کشش واقعی یا «جرقه» عاشقانه‌ای در آن حس نمی‌شود.

فیلم به مفهوم زیبای «Dolce far niente» – لذت بردن از شیرینی هیچ‌کاری – اشاره می‌کند. فرانچسکا آن را به اریک معرفی می‌کند و هر دو در ابتدا با شوخی ردش می‌کنند، چون هر دو شخصیتی کاری و هدف‌محور هستند. انتظار می‌رود این ایده به عنصر محوری رشد شخصیت‌ها تبدیل شود؛ یعنی یادگیری توقف، لذت بردن از لحظه، و کنار گذاشتن شتابزدگی.

اما در عمل، حتی در لحظات آرام، داستان همچنان حول اهداف اقتصادی می‌چرخد: راه‌اندازی مدرسه آشپزی، رونق کسب‌وکار، و احیای روستا. نتیجه این است که شعار فیلم در تضاد با رفتار شخصیت‌ها باقی می‌ماند و «شیرینی هیچ‌کاری» در عمل به «تلخی فرسودگی» تبدیل می‌شود.

با وجود فیلم‌برداری در مکان‌های واقعی در توسکانی و لاتزیو، واترز ایتالیا را به صحنه‌هایی پوسیده و شسته‌رفته فروکاسته است؛ قاب‌هایی که شاید در یک بروشور گردشگری به‌درد بخورند، اما هیچ بویی، صدایی یا لمس زندگی واقعی را منتقل نمی‌کنند. نور شدید و تخت خورشید حتی زیبایی طبیعی منطقه را بی‌رنگ کرده و حسی کاملاً استودیویی ایجاد می‌کند.

اینجا نه بازارهای شلوغ، نه صدای قدم‌ها در کوچه‌های سنگفرش، نه حتی حس تغییر فصل‌ها دیده می‌شود. همه چیز به مجموعه‌ای از پس‌زمینه‌های خوش‌منظر اما تهی تقلیل یافته که با شخصیت‌های «مقوایی» هماهنگ است.

«ویلای شیرین» از همان ابتدا قربانی کمبود جزئیات انسانی و واقعی می‌شود. فیلمنامه با قرض گرفتن عناصر موفق «زیر آفتاب توسکانی» تلاش دارد حس سفر، بازسازی و عشق را زنده کند، اما هر تلاشش به نسخه‌ای بی‌روح ختم می‌شود. شخصیت‌های کلیشه‌ای، روابط مصنوعی و فضاسازی تزئینی باعث شده‌اند فیلم نه عاشقانه‌ای گرم، نه کمدی بامزه و نه حتی خاطره‌ای قابل‌حفظ باشد.

در نهایت، این اثر به همان اندازه ایتالیایی است که یک شب شام در «باغ زیتون»؛ شبی خوش‌ظاهر و خوش‌عکس، اما بدون مزه‌ واقعی زندگی.

جمع بندی

امتیاز - ۵٫۹

۵٫۹

ضعیف

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا