دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

نقد و بررسی فیلم «کشش متقابل: مارفیل»؛ عاشقانه‌ای داغ با تریلری که یخ زده

«Drawn Together: Marfil» با تکیه بر جذابیت استر اکسپوسیتو، محافظی خوش‌چهره و انبوهی نگاه معنادار جلو می‌رود؛ اما پشت ظاهر پرزرق‌وبرقش، داستانی آشنا و تعلیقی کم‌جان پنهان شده است.

فیلم «کشش متقابل: مارفیل» (Drawn Together: Marfil) را نمی‌توان بدون درنظرگرفتن موج اقتباس‌های عاشقانه برآمده از وات‌پد (Wattpad) و بوک‌تاک (BookTok) بررسی کرد؛ موجی که داستان‌های پرزرق‌وبرق، عشق‌های ممنوعه، مردان مرموز و قهرمانانی با حساب بانکی بی‌انتها را به خوراک ثابت پلتفرم‌های استریم تبدیل کرده است.

تازه‌ترین اقتباس از آثار مرسدس رون نیز دقیقا با همین بسته وارد می‌شود: دختر یک مرد ثروتمند، آدم‌ربایی اسرارآمیز، محافظ شخصی خوش‌چهره، هم‌زیستی اجباری و رابطه‌ای که قرار است میان وظیفه و میل عاطفی معلق بماند. فرمول آن‌قدر آشناست که تماشاگر پیش از شخصیت‌ها می‌فهمد چه کسی عاشق چه کسی خواهد شد؛ اما مسئله اصلی این نیست که فیلم از کلیشه استفاده می‌کند، بلکه این است که با آن کلیشه‌ها چه می‌کند.

«Drawn Together: Marfil» اقتباسی از رمان «مارفیل» (Marfil)، جلد نخست دوگانه «رویاروی هم» (Enfrentados) نوشته مرسدس رون است؛ نویسنده اسپانیایی متولد آرژانتین که شهرتش با انتشار «تقصیر من» (Culpa Mía) در وات‌پد آغاز شد. موفقیت اقتباس‌های مختلف این مجموعه، از نسخه اسپانیایی گرفته تا بازسازی انگلیسی‌زبان «تقصیر من: لندن» (My Fault: London)، نشان داد که آثار رون حتی در صورت بی‌اعتنایی منتقدان می‌توانند مخاطب خود را پیدا کنند. «پرایم ویدیو» (Prime Video) نیز با شناخت همین بازار، بار دیگر سراغ جهانی رفته که در آن جذابیت بازیگران، کشش اروتیک و بحران‌های خانوادگی معمولا از منطق داستانی مهم‌ترند.

اسکار پدراسا، فیلم‌ساز باسابقه تلویزیونی، در نخستین تجربه کارگردانی فیلم بلند خود داستان مارفیل کورتس را روایت می‌کند؛ دختر جوان و سرکش یک تاجر اسپانیایی که در نیویورک زندگی می‌کند. مارفیل هنگام دویدن در سنترال پارک ربوده می‌شود و چند روز بعد، بدون آنکه چیزی از واقعه به یاد بیاورد، آزادش می‌کنند. پدرش، الخاندرو کورتس، با بازی پابلو مولینرو، برای محافظت از او سباستین مور را استخدام می‌کند. سباستین با بازی هوگو دیه‌گو گارسیا باید شبانه‌روز کنار مارفیل بماند و طبیعتا در چنین فیلمی، محافظ شخصی نمی‌تواند مردی میان‌سال با زانودرد و اضافه‌وزن باشد؛ او باید خوش‌چهره، عضلانی، کم‌حرف و مجهز به گذشته‌ای مرموز باشد تا قرارداد نانوشته ژانر نقض نشود.

آغاز «کشش متقابل: مارفیل» (Drawn Together: Marfil) وعده یک تریلر عاشقانه را می‌دهد، اما خیلی زود روشن می‌شود آدم‌ربایی بیش از آنکه موتور تعلیق باشد، بهانه‌ای برای حبس‌کردن دو شخصیت اصلی در یک فضای مشترک است. دوربین‌های نظارتی در خانه نصب می‌شوند، سباستین محدودیت تعیین می‌کند و مارفیل نیز با تمام توان در برابر او می‌ایستد. از دل همین کشمکش، الگوی آشنای «دشمنان تا عاشقان» و مجاورت اجباری شکل می‌گیرد؛ الگویی که در ده‌ها رمان جوان‌پسند و فیلم‌هایی مانند «تقصیر من» (My Fault) دیده‌ایم. فیلم حتی مارفیل و محافظش را برای تماشای «بادیگارد» (The Bodyguard) به سینما می‌فرستد؛ ارجاعی آن‌قدر مستقیم که دیگر چیزی نمانده شخصیت‌ها رو به دوربین بگویند: «بله، خودمان هم می‌دانیم در چه داستانی گرفتار شده‌ایم.»

تمرکز اصلی اسکار پدراسا بر نگاه‌های طولانی، مکث‌ها، جر و بحث‌های کوچک و فاصله‌ای است که به‌تدریج میان مارفیل و سباستین از بین می‌رود. او زبان بصری این نوع عاشقانه‌ها را می‌شناسد و به‌خوبی می‌داند مخاطب هدف، بیش از بررسی پرونده آدم‌ربایی، منتظر لحظه‌ای است که این دو نفر بالاخره قواعد رابطه حرفه‌ای را زیر پا بگذارند. فیلم از نظر بصری صیقلی است؛ آپارتمان‌های مجلل، لباس‌های حساب‌شده، نورپردازی گرم و تصاویر خوش‌رنگ نیویورک و اسپانیا، محصولی گران‌قیمت و مناسب نمایش خانگی ساخته‌اند. فیلم‌برداری دیوید آسرتو با دوربین آری الکسا ۳۵ و لنزهای آنامورفیک، به قاب‌ها جلوه‌ای سینمایی می‌دهد، هرچند این ظاهر شیک گاهی شبیه ویترینی است که کالای داخل آن چندان تازه نیست.

استر اکسپوسیتو مهم‌ترین دارایی فیلم است. بازیگری که با سریال «نخبه» (Elite) در سطح بین‌المللی شناخته شد، مارفیل را صرفا به شکل دختری لوس و ثروتمند بازی نمی‌کند. پشت سرکشی او ترس ناشی از آدم‌ربایی، نیاز به بازپس‌گرفتن کنترل زندگی و بی‌اعتمادی به پدرش دیده می‌شود. اکسپوسیتو حتی دیالوگ‌هایی را که گاهی از فرط تصنع به مرز شرمندگی می‌رسند، با اعتمادبه‌نفس ادا می‌کند. حضور و کاریزمای او کمک می‌کند بفهمیم چرا سباستین جذب مارفیل می‌شود؛ اما فیلم‌نامه فرصت چندانی برای عبور شخصیت از الگوی «دختر ثروتمند، آسیب‌پذیر اما ظاهرا نترس» فراهم نمی‌کند. اینکه شخصیت زن چند حرکت دفاع شخصی یاد بگیرد، خودبه‌خود به معنای شخصیت‌پردازی عمیق نیست.

هوگو دیه‌گو گارسیا در نقش سباستین از نظر فیزیکی انتخاب مناسبی است. سکوت، انضباط و خشکی رفتارش با تصویر محافظی که احساساتش را پنهان می‌کند هماهنگ است و او گاهی با یک نگاه یا مکث، بیش از دیالوگ‌های توضیحی فیلم اطلاعات منتقل می‌کند. بااین‌حال، ارزیابی رابطه مرکزی اثر چندان یکدست نیست. در برخی صحنه‌ها، به‌خصوص لحظات سکوت، تمرین دفاع شخصی و کشمکش‌های کنترل‌شده، میان اکسپوسیتو و گارسیا جرقه‌ای قابل‌قبول دیده می‌شود. در صحنه‌های دیگر، تدوین شتاب‌زده و دیالوگ‌های کلیشه‌ای باعث می‌شوند رابطه به‌جای شکل‌گیری تدریجی، طبق برنامه زمان‌بندی فیلم‌نامه جلو برود. فیلم اصرار دارد این دو کششی مهارنشدنی دارند؛ تماشاگر ممکن است آن را بپذیرد، اما همیشه فرصت نمی‌کند به آن باور پیدا کند.

این اختلاف برداشت توضیح می‌دهد چرا بعضی مخاطبان زوج اصلی را «مغناطیسی» و برخی دیگر فاقد شیمی کافی دانسته‌اند. حقیقت جایی میان این دو داوری قرار دارد. بازیگران جذاب‌اند و حضور مشترکشان انرژی بصری ایجاد می‌کند، اما جذابیت ظاهری با صمیمیت دراماتیک یکسان نیست. رابطه‌ای که باید ستون اصلی فیلم باشد، به زمان، گفت‌وگو و موقعیت‌های بیشتری برای شناخت متقابل نیاز داشت. «مارفیل» (Marfil) گاهی تصور می‌کند دو چهره زیبا در یک آسانسور، همراه با موسیقی و نور مناسب، خودبه‌خود جای رشد عاطفی را می‌گیرد؛ ترفندی که ممکن است در کلیپ کوتاه شبکه‌های اجتماعی عالی عمل کند، ولی در یک فیلم ۱۰۴ دقیقه‌ای محدودیتش آشکار می‌شود.

ضعف جدی‌تر به بخش تریلر بازمی‌گردد. معمای آدم‌ربایی، هویت مهاجمان، فعالیت‌های پنهانی الخاندرو و درگیری او با مافیای روسی ظرفیت ساخت روایتی پرتعلیق را دارند. حتی خط داستانی پدر مارفیل در مقاطعی از عاشقانه اصلی جذاب‌تر به نظر می‌رسد: مردی که تاجر معرفی شده، اما پشت ظاهر محترمش شبکه‌ای جنایی و گذشته‌ای خونین پنهان است. بااین‌حال، فیلم این جزئیات را قطره‌چکانی و گاه مبهم عرضه می‌کند، بدون آنکه تهدید را واقعا در فضای داستان جاری سازد. دشمنان روس بیشتر در گفت‌وگوها حضور دارند تا روی پرده و نیویورک فیلم نیز نه یک شهر زنده، بلکه پس‌زمینه‌ای لوکس برای قرارها، تعقیب‌ها و نگاه‌های عاشقانه است.

وقتی «Drawn Together: Marfil» سرانجام در پرده آخر کارت‌هایش را رو می‌کند، مشخص می‌شود سباستین و ری محافظ خصوصی نیستند، بلکه ماموران اف‌بی‌آی‌اند و خودشان آدم‌ربایی نخست مارفیل را طراحی کرده‌اند تا الخاندرو را وادار به همکاری کنند. این افشاگری از نظر روایی قابلیت دارد تمام اعتماد شکل‌گرفته میان مارفیل و سباستین را زیر سوال ببرد و به رابطه آن‌ها پیچیدگی اخلاقی ببخشد. کسی که قرار بود پناه امن قهرمان باشد، در واقع در آسیب اولیه او نقش داشته است. مشکل اینجاست که فیلم به‌جای مکث بر پیامد روانی و اخلاقی چنین خیانتی، بلافاصله وارد سلسله‌ای از حمله‌ها، تعقیب‌ها و افشاگری‌های تازه می‌شود. عشق، مثل یک برگه عفو عمومی، آماده است تا جرمی را که فیلم هنوز درست بررسی نکرده ببخشد.

پرده پایانی پرحادثه‌تر است و خیانت لوگان، هویت واقعی ایوان و ارتباط او با کوزل، مرگ الخاندرو و ربوده‌شدن دوباره مارفیل را کنار هم قرار می‌دهد. اما افزایش تعداد پیچش‌ها لزوما به معنای افزایش تعلیق نیست. وقتی اطلاعات اصلی تا پایان نگه داشته شوند و سپس مانند مسافران مترو در ساعت شلوغی هجوم بیاورند، فرصت هضم هیچ‌کدام باقی نمی‌ماند. مارفیل از میکروفن مخفی و کلمه رمز استفاده می‌کند، سباستین برای نجاتش می‌شتابد، اما دیر می‌رسد و فیلم در نقطه‌ای قطع می‌شود که بیش از یک پایان باز، شبیه توقف اجباری میان دو قسمت است.

این ناتمام‌بودن تصادفی نیست؛ فیلم هم‌زمان با دنباله خود، «جدایی: آبنوس» (Drawn Apart: Ébano)، فیلم‌برداری شده و اساسا نیمه اول یک روایت دوگانه است. بااین‌حال، آگاهی از وجود قسمت دوم ضعف ساختاری قسمت نخست را برطرف نمی‌کند. یک فیلم دنباله‌دار نیز باید قوس مستقل و رضایت‌بخشی داشته باشد، نه اینکه پس از ۱۰۴ دقیقه ناگهان بگوید ادامه ماجرا را بعدا ببینید. پایان معلق زمانی موثر است که تعارض اصلی فیلم تا حدی به نتیجه رسیده باشد؛ اینجا هم معمای جنایی، هم سرنوشت مارفیل و هم وضعیت رابطه عاشقانه عمدا معلق می‌مانند.

کارگردانی پدراسا در اجرای لحظات عاشقانه مطمئن‌تر از صحنه‌های اکشن است. او قاب‌بندی بدن‌ها، فاصله میان شخصیت‌ها و تنش حاصل از نزدیکی را بهتر از جغرافیای درگیری‌ها می‌شناسد. صحنه نقص ترمز خودرو، حمله مردان مسلح و فرارهای پایانی کارکرد داستانی دارند، اما کمتر به هیجان واقعی می‌رسند. از سوی دیگر، ری با بازی خواکین فریرا و دیگر شخصیت‌های فرعی، از جمله گابریلا، لوگان و الخاندرو، بیشتر مهره‌های لازم برای چرخاندن پیرنگ‌اند تا انسان‌هایی مستقل. پابلو مولینرو با حضور سنگین خود می‌توانست پدر دوگانه و خطرناک‌تری خلق کند، ولی فیلم‌نامه بخش زیادی از ظرفیت او را برای قسمت دوم یا توضیحات دقیقه نودی نگه می‌دارد.

مقایسه «کشش متقابل: مارفیل» (Drawn Together: Marfil) با «تقصیر من» (My Fault) اجتناب‌ناپذیر است، چون هر دو از جهان داستانی مرسدس رون و علایق مشخص او می‌آیند: ثروت، ممنوعیت، خطر، مرد محافظ و زنی که میان سرکشی و آسیب‌پذیری حرکت می‌کند. بااین‌حال، اثر تازه از همان مشکلی رنج می‌برد که بسیاری از اقتباس‌های بوک‌تاکی، از «۳۶۵ روز» (۳۶۵ Days) تا نمونه‌های ضعیف‌تر عاشقانه‌های جوان‌پسند، گرفتار آن‌اند: به‌جای بازآفرینی سینمایی متن، مجموعه‌ای از صحنه‌های محبوب و قابل‌بازنشر را پشت سر هم می‌چیند. گویی فیلم نه برای یک تجربه کامل، بلکه برای تولید چندین کلیپ عاشقانه، نقل‌قول و تصویر چشم‌نواز ساخته شده است.

البته نباید موفقیت مخاطب‌پسند فیلم را نادیده گرفت. «Drawn Together: Marfil» پس از انتشار در ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در «پرایم ویدیو» (Prime Video)، طبق داده‌های فلیکس‌پاترول (FlixPatrol) خیلی زود در کشورهای متعددی به صدر جدول رسید. چنین استقبالی نشان می‌دهد فیلم مخاطب هدفش را به‌درستی می‌شناسد. بیننده‌ای که به‌دنبال عاشقانه ممنوعه، بازیگران خوش‌چهره، خانه‌های مجلل و پایان معلقی برای انتظارکشیدن تا قسمت دوم است، احتمالا سرگرم خواهد شد. سینمای عامه‌پسند الزاما موظف به اختراع دوباره چرخ نیست؛ اما بهتر است دست‌کم باد لاستیک‌ها را بررسی کند. اینجا چرخ حرکت می‌کند، ولی صدای تکرار از همان کیلومتر اول شنیده می‌شود.

قرار است قسمت دوم تاریک‌تر، اکشن‌محورتر و متمرکز بر تلاش سباستین برای نجات مارفیل باشد. سازندگان حتی آن را آمیزه‌ای از «جان ویک» (John Wick)، «رمبو» (Rambo)، «ربوده‌شده» (Taken) و قلب عاشقانه «دفترچه خاطرات» (The Notebook) توصیف کرده‌اند؛ ترکیبی که روی کاغذ بیشتر شبیه سفارش هم‌زمان چهار نفر از چهار رستوران متفاوت است، اما شاید بتواند کمبود هیجان قسمت نخست را جبران کند. استفاده مارفیل از مهارت‌های دفاعی آموخته‌شده نیز فرصتی فراهم می‌کند تا او در دنباله از نقش قربانی زیبا فراتر برود.

«مارفیل» (Marfil) اثری کاملا شکست‌خورده نیست، همان‌طور که پدیده‌ای تازه در تریلر عاشقانه هم به حساب نمی‌آید. فیلم به کمک استر اکسپوسیتو، حضور مناسب هوگو دیه‌گو گارسیا و ظاهر صیقلی خود، گاهی سرگرم‌کننده و پرکشش می‌شود؛ اما فیلم‌نامه کم‌عمق، دیالوگ‌های تصنعی، شخصیت‌های فرعی نحیف، تعلیق کم‌جان و پایان ناتمام اجازه نمی‌دهند اثر فراتر از یک محصول مصرفی و خوش‌آب‌ورنگ برود. اگر هدف، تماشای دو ستاره جذاب در میانه عشقی ممنوعه و خطری تزئینی باشد، فیلم ماموریتش را انجام می‌دهد. اگر انتظار یک تریلر منسجم، عاشقانه‌ای عمیق یا اقتباسی ماندگار را داشته باشید، بهتر است توقعات را همراه کفش‌ها پشت در بگذارید.

امتیاز - ۵

۵

ضعیف

«کشش متقابل: مارفیل» عاشقانه‌ای شیک و قابل‌تماشا است که شیمی بصری بازیگرانش، ضعف دیالوگ‌ها و فرمول تکراری داستان را تا اندازه‌ای می‌پوشاند. اما تعلیق کم‌جان، شخصیت‌پردازی محدود و پایان نیمه‌کاره باعث می‌شوند این محافظ خوش‌قیافه نتواند فیلم را از خطر فراموش شدن نجات دهد.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا