چرا «Seinfeld» سوزان را کشت؟ پشت صحنه یکی از تاریکترین شوخیهای سریال

مرگ ناگهانی «سوزان» در پایان فصل هفتم «ساینفلد» هنوز هم یکی از بحثبرانگیزترین لحظات تاریخ سیتکام است؛ اما پشت این تصمیم، اختلاف شخصی نبود، بلکه یک مشکل کمدی و ریتم بازیگری قرار داشت.
در ادامه، جزییات مهمی از پایان فصل هفتم سریال «ساینفلد» (Seinfeld)، قسمت «دعوتنامهها» (The Invitations)، و سرنوشت شخصیت «سوزان» فاش میشود. اگر هنوز این قسمت را ندیدهاید، با احتیاط ادامه دهید.
تاریکترین شوخی «ساینفلد» در پایان فصل هفتم
فینال فصل هفتم «Seinfeld» یکی از بیرحمانهترین و در عین حال مشهورترین شوخیهای کل سریال را اجرا میکند: «سوزان» (Susan) با بازی «هایدی سوئدبرگ» (Heidi Swedberg) ناگهان میمیرد و نامزدش «جورج» (George) با بازی «جیسن الکساندر» (Jason Alexander)، تقریبا هیچ واکنش احساسی جدی نشان نمیدهد.
ماجرا وقتی تلختر و البته کاملا «ساینفلدی» میشود که واکنش «جورج» بعدها در دادگاه توسط پزشک اورژانس بهعنوان چیزی شبیه «شادمانی مهارشده» توصیف میشود. در میان دوستانش هم فقط «کرامر» (Kramer) با بازی «مایکل ریچاردز» (Michael Richards) تا حدی همدلی واقعی نشان میدهد؛ هرچند حتی او هم طبق عادت قبلی، دوباره «سوزان» را اشتباها «لیلی» صدا میزند.
این پایان در زمان پخش، برای بسیاری از مخاطبان شوکهکننده بود. اما امروز، قسمت «The Invitations» اغلب در میان بهترین قسمتهای «Seinfeld» قرار میگیرد؛ دقیقا به این دلیل که مرز میان کمدی، بیرحمی و خودمحوری شخصیتها را تا آخرین حد ممکن جلو میبرد.
جیسن الکساندر: نمیدانستم چطور با او بازی کنم

سالها بعد، «جیسن الکساندر» در گفتوگویی با «هاوارد استرن» (Howard Stern) در سال ۲۰۱۵ توضیح داد که حذف شخصیت «سوزان» از سریال بیشتر به دلیل ناهماهنگی سبک بازی «هایدی سوئدبرگ» با گروه اصلی بوده است.
او گفت:
«نمیتوانستم بفهمم چطور باید با او بازی کنم. غریزههای او برای اجرای صحنه، اینکه کمدی کجا قرار دارد، و غریزههای من، مدام با هم جور درنمیآمد.»
«الکساندر» پیشتر هم در مصاحبهای در سال ۲۰۱۴ توضیح مشابهی داده بود. به گفته او، وقتی «جری ساینفلد» (Jerry Seinfeld) و «جولیا لوئی درایفوس» (Julia Louis-Dreyfus) هم برای نخستینبار صحنهای طولانیتر با «سوئدبرگ» داشتند، آنها هم با همین حس ناهماهنگی روبهرو شدند.
نکته مهم این است که این توضیح، به معنای بد بودن بازیگر یا ضعف شخصی او نیست. بحث بیشتر درباره جنس کمدی بود؛ یعنی ریتم، زمانبندی، پاسخ دادن به انرژی بازیگر مقابل و هماهنگی با سبک بسیار خاص «Seinfeld».
جملهای که به تصمیم بزرگ منجر شد
«جیسن الکساندر» در همان گفتوگو نقل کرد که «جولیا لوئی درایفوس» درباره شخصیت «سوزان» گفته بود:
«دلتان نمیخواهد فقط او را بکشید؟»
به گفته «الکساندر»، «لری دیوید» (Larry David) بعد از شنیدن این جمله، انگار ناگهان ایده را گرفت. او با حالتی طنزآمیز گفت:
«و لری دیوید گفت: بنگ!»
«الکساندر» ادامه داد:
«تصمیم اینطوری گرفته شد.»
البته این روایت نباید به معنای دشمنی شخصی با «هایدی سوئدبرگ» خوانده شود. بیشتر به نظر میرسد نویسندگان دنبال راهی غیرمنتظره برای خروج از رابطه «جورج» و «سوزان» بودند؛ رابطهای که از ابتدا هم قرار نبود عادی، عاشقانه یا آرام باشد.
نویسندگان سه راه داشتند؛ بعد راه چهارم را پیدا کردند
طبق توضیح «جیسن الکساندر»، نویسندگان در آغاز فصل دقیقا نمیدانستند رابطه «جورج» و «سوزان» به کجا میرسد. سه گزینه بدیهی وجود داشت: یا «جورج» با او ازدواج میکرد، یا «سوزان» او را ترک میکرد، یا «جورج» از رابطه بیرون میآمد.
اما نویسندگان «Seinfeld» راه چهارمی پیدا کردند: مرگ ناگهانی «سوزان».
«الکساندر» با شوخی تلخی گفت:
«آنها یک گزینه چهارم پیدا کردند. ببخشید، هایدی.»
همین انتخاب است که پایان فصل هفتم را تا این اندازه ماندگار کرده. سریال به جای انتخاب یک مسیر رمانتیک یا حتی جدایی معمولی، تصمیم گرفت رابطه را با یکی از سردترین واکنشهای ممکن تمام کند؛ واکنشی که کاملا با شخصیت «جورج» جور درمیآمد.
عذرخواهی جیسن الکساندر بعد از جنجال
وقتی توضیحات «جیسن الکساندر» در سال ۲۰۱۵ وایرال شد، برخی آن را حملهای تند یا بیانصافانه به «هایدی سوئدبرگ» برداشت کردند. به همین دلیل، او بعدتر عذرخواهی کرد و توضیح داد که قصدش تخریب همبازی سابقش نبوده است.
او تاکید کرد «سوئدبرگ» انسانی «مهربان و دوستداشتنی» بوده و بدون شک برای ساختن شخصیت «سوزان» سخت تلاش کرده است. «الکساندر» همچنین گفت این شخصیت همان چیزی بوده که «لری دیوید» و «جری ساینفلد» برای رابطه با «جورج» میخواستند.
او اضافه کرد که مردم آشکارا از تعامل میان «جورج» و «سوزان» لذت میبردند، حتی اگر خودش احساس میکرد در بازی مقابل او «از ریتم خارج» است.
این توضیح، تصویر متعادلتری از پشت صحنه میدهد. ماجرا بیشتر درباره شیمی کمدی بود، نه بدرفتاری آگاهانه با یک بازیگر.
هایدی سوئدبرگ با مرگ سوزان مشکلی نداشت

جالب اینجاست که خود «هایدی سوئدبرگ» هم از مرگ شخصیتش ناراحت یا خشمگین به نظر نمیرسید. او در مصاحبهای در سال ۱۹۹۶ با «ایندیاناپولیس نیوز» (Indianapolis News) رابطه «سوزان» و «جورج» را از زاویهای جالب توصیف کرده بود.
او گفته بود:
«سوزان مثل جورج وارونه است. جورج همه روانرنجوریهایش را به زبان میآورد، اما او همه را درون خودش نگه میدارد.»
این نگاه نشان میدهد چرا برخی طرفداران از زوج «جورج» و «سوزان» خوششان میآمد. رابطه آنها راحت، شیرین یا کلاسیک نبود؛ پر از سکوتهای ناراحتکننده، اضطراب، کنترل پنهان و ناهماهنگی بود. درست به همین دلیل، برای جهان «Seinfeld» مناسب به نظر میرسید.
«سوئدبرگ» حتی از شیوه مرگ شخصیتش هم دفاع کرده بود و واکنش بیتفاوت «جورج» را بیش از حد بیرحمانه برای کمدی نمیدانست.
چرا واکنش سرد جورج منطقی بود؟
«هایدی سوئدبرگ» درباره شخصیتهای اصلی سریال گفته بود:
«چهار شخصیت اصلی بسیار خودمحور هستند و اغلب کارهای بدی با دیگران میکنند.»
این جمله، تقریبا کل فلسفه «Seinfeld» را خلاصه میکند. این سریال درباره آدمهایی نبود که از اشتباهاتشان درس میگیرند یا در پایان هر قسمت انسانهای بهتری میشوند. برعکس، جذابیت آن در این بود که شخصیتها اغلب خودخواه، کوچک، عصبی، قضاوتگر و گاهی کاملا بیرحم باقی میماندند.
«لری دیوید» هم بعدها نگاه مشابهی به پایان فصل هفتم داشت. او گفت:
«اگر جورج را ناراحت نشان میدادیم، غیرصادقانه بود؛ و به همین دلیل است که خندهدار است.»
از این زاویه، مرگ «سوزان» فقط یک شوک تلخ نبود. این پایان، آزمونی برای صداقت کمدی سریال بود. آیا «جورج» واقعا باید از مرگ نامزدش ویران میشد؟ با شناختی که از او داریم، پاسخ احتمالا نه است. او بیشتر از ازدواج میترسید تا اینکه عاشقانه مشتاق آن باشد.
آیا مرگ سوزان پیامی تند به شبکه بود؟
قسمت «The Invitations» آخرین اپیزودی بود که «لری دیوید» پیش از بازگشت برای فینال اصلی سریال نوشت. به همین دلیل، برخی بعدها تصور کردند مرگ «سوزان» شاید نوعی حرکت اعتراضی یا پیام تند به شبکه بوده است.
اما «لری دیوید» این برداشت را رد کرد. او گفت جایی خوانده بود که این پایان را نوعی «پیام تند» به شبکه دانستهاند، اما خودش چنین نیتی نداشته است.
او توضیح داد:
«چرا باید چنین کاری میکردم؟ چرا پیام تند، وقتی آنها هفت سال اجازه دادند هر کاری میخواهم انجام بدهم؟»
این حرف نشان میدهد پایان فصل هفتم نه از عصبانیت نسبت به شبکه، بلکه از منطق درونی سریال آمده بود؛ منطقی که همیشه میگفت شخصیتهای «Seinfeld» قرار نیست مطابق انتظارهای احساسی معمول رفتار کنند.
چرا این قسمت هنوز ماندگار است؟
مرگ «سوزان» از آن لحظههایی است که فقط در «Seinfeld» میتوانست جواب بدهد. در یک سیتکام سنتی، مرگ نامزد یکی از شخصیتهای اصلی احتمالا یا به درامی سنگین تبدیل میشد، یا با احترام و اندوه به تصویر درمیآمد. اما «Seinfeld» مسیر دیگری رفت: مرگ را به آینهای برای نشان دادن خودمحوری شخصیتها تبدیل کرد.
این همان چیزی است که قسمت «The Invitations» را هم تاریک، هم بامزه و هم عجیبوغریب ماندگار میکند. «جورج» قرار نیست قهرمان اخلاقی باشد. او همان آدم مضطرب، خودخواه و فراری از تعهد است که حالا با ترسناکترین راه ممکن از ازدواج نجات پیدا کرده؛ و سریال آنقدر بیپرواست که این نجات را با «شادمانی مهارشده» نشان دهد.
شاید همین صداقت بیرحمانه باعث شده پایان فصل هفتم بعد از سالها هنوز محل بحث باشد. آیا این شوخی بیش از حد تاریک بود؟ یا دقیقا همان چیزی بود که از «Seinfeld» انتظار میرفت؟ شما مرگ «سوزان» و واکنش «جورج» را چطور میبینید؟ نظرتان را در کامنتها بنویسید.





