
«جنگ بزرگ» («The Great War») نامی بود که پیش از آنکه شروع کنیم جنگهای جهانی را شمارهگذاری و با حروف بزرگ بنویسیم، به جنگ جهانی اول (World War I – WWI) داده میشد. اما امروزه، این جنگ به هر چیزی شبیه است جز «بزرگ». آن هم اگر اصلاً به یاد آورده شود.
جنگ جهانی اول تنها جنگ بزرگ آمریکاست در قرن بیستم که هنوز یادمان ملیای در پایتخت ایالات متحده، واشنگتن دیسی (Washington, D.C.) ندارد. این جنگ، دستکم در نگاه بسیاری از آمریکاییها، از احترام تاریخی عمیق و جایگاه نمادینی که جنگ جهانی دوم (World War II) یا حتی جنگ داخلی آمریکا (American Civil War) دارند برخوردار نیست. نه «اعتبار سخت و تلخ» جنگ ویتنام (Vietnam War) یا جنگ کره (Korean War) را دارد، نه فیلمها و سریالهای تحسینشدهای که در حافظه فرهنگی عموم نفوذ کرده باشند.
با این حال، بیش از ۱۰۰ سال از پایان این جنگ میگذرد ــ جنگی که با امضای آتشبس میان آلمان (Germany) و متفقین در ساعت ۱۱:۱۱ صبح روز ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ به پایان رسید ــ و تاریخپژوهان همچنان تأکید میکنند که جنگ جهانی اول بهطرزی بنیادین آمریکا را تغییر داد و تا امروز نیز بر آن تأثیر گذاشته است. همین امر، بهتنهایی دلیل کافی برای به خاطر سپردن آن است.
قدمگذاشتن آمریکا به صحنه جهانی
پس از سالها وعده دوری از جنگ اروپا ــ و حتی پیروزی در دور دوم انتخابات با شعار «او ما را از جنگ دور نگه داشت» («He Kept Us Out of War») ــ رئیسجمهور وودرو ویلسون (Woodrow Wilson) سرانجام در ۲ آوریل ۱۹۱۷ از کنگره خواست اعلام جنگ کند. زیردریاییهای آلمانی (German Submarines) تقریباً هر کشتیای را که سر راهشان قرار میگرفت هدف قرار میدادند و آلمان در تلاش بود مکزیک (Mexico) را به اتحاد با خود ترغیب کند.
ویلسون با حمایت بخشی از افکار عمومی ــ که مداخله آمریکا را اقدامی اخلاقی و «شرافتمندانه» میدانستند ــ دست به اقدام زد. در نتیجه، جنگی تمامعیار شکل گرفت که آمریکا را برای نخستینبار بهطور جدی وارد سیاست جهانی کرد؛ نقشی که تا امروز ادامه دارد.
جنگ جهانی اول همچنین فرصتی برای دولت فدرال آمریکا (U.S. Federal Government) فراهم کرد تا قدرت تازهاش را در داخل کشور به نمایش بگذارد. نباید فراموش کرد که این جنگ تنها حدود ۵۰ سال پس از جنگ داخلی به وقوع پیوست؛ جنگی که کشور را تا مرز فروپاشی برده بود. در آغاز قرن بیستم، دولتی متحد ــ تا آنجا که در یک دموکراسی ممکن است ــ کمکم توان خود را نشان داد.
اندرو جی. هیوبنر (Andrew J. Huebner)، استاد تاریخ دانشگاه آلاباما (University of Alabama) و نویسنده کتاب «عشق و مرگ در جنگ بزرگ» («Love and Death in the Great War») میگوید: «جنگ جهانی اول نوعی آزمون بود؛ تمرینی برای ظهور جامعهای بزرگ و نظامیشده که بعدها در جنگ جهانی دوم و پس از آن به شکل کاملتری دیدیم.»
زمانی که نیروهای آمریکایی به اروپا رسیدند و سرانجام در نخستین نبرد واقعی خود، یعنی نبرد کانتینی (Battle of Cantigny) در فرانسه (France) در ۲۸ مه ۱۹۱۸، وارد میدان شدند، بیش از سه سال از آغاز جنگ در اروپا گذشته بود. نخستین نبرد مارن (First Battle of the Marne) در سپتامبر ۱۹۱۴ روی داده بود. اما تا پایان سال ۱۹۱۸، آمریکاییها در پیروزی نهایی نقش داشتند و بهای سنگین ورود به جنگ را توجیه کردند.
چرا جنگ جهانی اول امروز هم اهمیت دارد؟

در داخل آمریکا، با گسترش صنعت نظامی، زنان ــ در حالی که هنوز حق رأی نداشتند ــ نقشی کلیدی در تلاشهای جنگی ایفا کردند. به گزارش «موزه و یادمان ملی جنگ جهانی اول» («National World War I Museum and Memorial») در کانزاسسیتی، میزوری (Kansas City, Missouri):
«با دوری میلیونها مرد از خانه، زنان مشاغل صنعتی و کشاورزی را در جبهه داخلی بر عهده گرفتند. دیگران بهعنوان پرستار، پزشک، راننده آمبولانس، مترجم و در موارد نادری حتی در میدان نبرد فعالیت کردند… ناظری نوشته بود زنان آمریکایی ‘هر کاری که به آنها سپرده میشد انجام میدادند؛ ساعتهای طولانی کار میکردند؛ وظایفشان سخت بود؛ و امید اندکی به مدالها، تقدیرنامهها یا رژههای باشکوه بازگشت به خانه داشتند.’»
نقش زنان در جنگ جهانی اول از سوی بسیاری از پژوهشگران بهعنوان یکی از زمینهسازهای تصویب متمم نوزدهم قانون اساسی آمریکا (۱۹th Amendment) در سال ۱۹۲۰ شناخته میشود؛ متممی که حق رأی زنان را تضمین کرد.
آفریقایی-آمریکاییها و آغاز تحولی در حقوق مدنی
آفریقایی-آمریکاییها (African Americans) نیز سهم مهمی در جنگ داشتند. با وجود تبعیض نژادی در داخل کشور، حدود ۴۰۰ هزار سرباز سیاهپوست در ارتش آمریکا خدمت کردند که بیشترشان در یگانهای جداگانه و تبعیضآمیز بودند. بسیاری از آنها جنگ را فرصتی برای مطالبه حقوق شهروندی در داخل میدیدند.
جنیفر دی. کین (Jennifer D. Keene)، مورخ، در نشریه «تایخنگار آمریکایی» («The American Historian») مینویسد: «فعالان حقوق مدنی از اینکه جنگ ویلسون برای دموکراسی نتوانست قوانین جیم کرو (Jim Crow) را در داخل کشور برچیند، ناامید شدند. برای مدتها تاریخنگاری در همین نقطه متوقف میشد. اما پژوهشهای جدید نشان میدهند که جنگ نقطهای محوری بود که دیدگاهها، اعضا و راهبردهای تازهای را به جنبش حقوق مدنی تزریق کرد.»
به گفته هیوبنر، جنگ جهانی اول نه خالق جنبش حقوق مدنی بود و نه جنبش حقوق زنان، «اما توپ را در زمین جلوتر انداخت» و روند این تحولات را شتاب داد.
پیامدهای جهانی و بازتابهای امروزی
پیروزی متفقین همچنین جهان را دگرگون کرد. امپراتوریهای کهن فروپاشیدند و مرزهای تازهای ترسیم شد، بهویژه در منطقهای که امروز خاورمیانه (Middle East) نامیده میشود؛ مرزهایی که هنوز هم منشأ مناقشه و بحث هستند.
در داخل آمریکا نیز گسترش قدرت دولت فدرال برای اداره یک جنگ جهانی، تأثیراتی عمیق بر آزادیهای مدنی، نظارت و موضوعات اجتماعی دیگر برجا گذاشت؛ بازتابهایی که به گفته کین، حتی در واکنش آمریکا به رویدادهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (September 11, 2001) نیز قابل مشاهده است.
او مینویسد: «یازده سپتامبر نقطه عطفی برای ملت آمریکا بود که سیاستهای دولتی و تصور آمریکاییها از نقششان در جهان را تغییر داد. همین امر درباره جنگ جهانی اول نیز صادق است. آن زمان نیز، درگیریهای خارجی و اقدامات رژیمهای اقتدارگرا ناگهان امنیت آمریکاییها را تهدید کرد. آن زمان هم، شهروندان با شور فراوان درباره اینکه آیا این جنگ، جنگِ آمریکا است یا نه، بحث کردند و در نهایت، جنگ را به نام انساندوستی و دفاع از خود پذیرفتند. شباهتهای دیگری هم وجود دارد: تهدیدهای داخلی، کاهش بیسابقه حقوق مدنی، اعزام نیروهای کمتجهیز به میدان نبرد و آمادگی ناکافی کشور برای بازگشت آنها به خانه.»
تاریخ، همانطور که تاریخدانان میگویند، اگر بخواهیم از آن بیاموزیم، آموزگار خوبی است. اما از آنجا که جنگ جهانی اول مانند دیگر جنگها در حافظه جمعی امروز طنین ندارد، بسیاری از درسهای آن در خطر فراموشی قرار گرفتهاند. شاید همین، مهمترین دلیلی باشد که چرا باید امروز دوباره به جنگ جهانی اول نگاه کنیم.
به گفته هیوبنر: «باید آن را به یاد بیاوریم، چون انسانها آن را زیستهاند. حدود صد هزار آمریکایی جان باختند و شمار زخمیها بسیار بیشتر بود. تصور کنید این درد چگونه در سراسر خانوادهها پخش شد. این تجربه شایسته یادآوری و احترام است.»
نکته جالب پایانی
آتشبسی که در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ میان آلمان و متفقین در یک واگن قطار در جنگل کومپین (Compiègne Forest) امضا شد، به جنگ پایان داد؛ اما صلح دائمی تا ژوئن ۱۹۱۹ و با امضای «پیمان ورسای» («Treaty of Versailles») تثبیت نشد. این پیمان با تحمیل از دستدادن ۱۰ درصد از خاک آلمان، واگذاری همه مستعمرات، پرداخت میلیاردها دلار غرامت جنگی و پذیرش مسئولیت آغاز جنگ، تحقیر عمیقی برای آلمانیها رقم زد. خشم ناشی از این پیمان، زمینهساز ظهور حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (National Socialist German Workers’ Party) به رهبری آدولف هیتلر شد.
وقتی آلمان در آغاز جنگ جهانی دوم فرانسه را شکست داد، هیتلر فرانسویها را مجبور کرد آتشبس را در همان واگن قطار و همان جنگل امضا کنند؛ جایی که جنگ جهانی اول به پایان رسیده بود. این تقارن تاریخی، یادآور آن است که جنگ جهانی اول هرگز واقعاً از تاریخ محو نشد، حتی اگر به آن «جنگ فراموششده» بگوییم.





