دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

چرا نبرد استالینگراد در جنگ جهانی دوم تا این حد مرگبار بود؟

برخورد اراده‌های آهنین هیتلر و استالین در یکی از خونین‌ترین نبردهای تاریخ

بر فراز تپه‌ای در شهر ولگوگراد (Volgograd) در جنوب روسیه، شهری که در گذشته «استالینگراد» (Stalingrad) نام داشت و در امتداد رود ولگا (Volga River) قرار گرفته است، مجسمه‌ای عظیم و باشکوه دیده می‌شود. این مجسمه «سرزمین مادری فرا می‌خواند» («The Motherland Calls» یا به روسی «Rodina-Mat’ Zovyot») نام دارد و زنی را با شمشیری برافراشته نشان می‌دهد که در حال نگریستن به پشت سر و فراخواندن مردمش است.

این تندیس ۲۷۹ فوتی (۸۵ متری) یادبودی است برای حدود ۱/۱ میلیون سرباز شوروی و ۴۰ هزار غیرنظامی شوروی که در جریان دفاع قهرمانانه از استالینگراد در برابر نیروهای آلمان نازی در جنگ جهانی دوم (World War II) کشته، زخمی یا اسیر شدند. در یک واقعیت تکان‌دهنده تاریخی، شمار تلفات ارتش سرخ شوروی (Red Army) در نبرد استالینگراد بیشتر از کل تلفات نظامیان آمریکایی در تمام مدت جنگ جهانی دوم بود.

استالینگراد اصلاً قرار نبود صحنه یکی از تعیین‌کننده‌ترین و مرگبارترین نبردهای تاریخ باشد؛ اما در سال ۱۹۴۲، این شهر به میدان رویارویی اراده‌های دو دیکتاتور بی‌رحم تبدیل شد: آدولف هیتلر (Adolf Hitler) و ژوزف استالین (Joseph Stalin). نتیجه این نبرد فرسایشیِ ماه‌هاه‌طول، شکستی بود که آلمان هرگز از آن به‌طور کامل بهبود نیافت و جنگ فتوحات برق‌آسای نازی‌ها را به نبردی برای بقا تبدیل کرد.

طرح هیتلر برای نابودی و استعمار شوروی

در دسامبر ۱۹۴۰، هیتلر آغاز «عملیات بارباروسا» («Operation Barbarossa») را اعلام کرد؛ تهاجمی عظیم برای اشغال اتحاد جماهیر شوروی (Soviet Union). هیتلر با تحقیر درباره شوروی گفته بود: «کافی است در را لگد بزنیم تا کل این سازه پوسیده فرو بریزد.»

در ذهن هیتلر، کشور کمونیستی شوروی محل زندگی «نژادهای پست» بود. به‌زعم ایدئولوژی نازی، این گروه‌ها یا باید کشته می‌شدند یا به‌عنوان نیروی کار برده به خدمت فاتحان «آریایی» درمی‌آمدند. هدف نهایی، استعمار سرزمین‌های حاصل‌خیز شوروی برای ایجاد «فضای زیستی» («Lebensraum» یا Living Space) برای آلمانی‌ها بود.

به گفته جاناتان تریگ (Jonathan Trigg)، مورخ و نویسنده کتاب «نبرد استالینگراد به روایت آلمانی‌ها» («The Battle of Stalingrad Through German Eyes: The Death of the Sixth Army»)، هدف بارباروسا «صرفاً شکست روسیه کمونیستی نبود، بلکه محو کامل آن از روی زمین بود».

اما نازی‌ها دشمن خود را دست‌کم گرفته بودند. هیتلر و فرماندهانش عملکرد ضعیف روسیه تزاری در جنگ جهانی اول (World War I) را مبنای قضاوت قرار داده بودند، در حالی که طی ۲۰ سال، شورویِ استالینی به یک «غول نظامی و اقتصادی» تبدیل شده بود.

تمرکز هیتلر بر نفت شوروی

عملیات بارباروسا در ژوئن ۱۹۴۱ با بزرگ‌ترین بسیج نظامی تاریخ آلمان آغاز شد: بیش از ۳/۵ میلیون سرباز نازی و متحدان محور، حدود ۳۴۰۰ تانک پانزر (Panzer Tanks) و نزدیک به ۲۷۰۰ هواپیما. برنامه هیتلر حمله همزمان به سه جبهه بود: لنینگراد (Leningrad) در شمال، اوکراین (Ukraine) در جنوب و مسکو (Moscow) در مرکز. او پیش‌بینی می‌کرد هر سه در عرض ۱۰ هفته سقوط کنند.

در آغاز، همه‌چیز طبق نقشه پیش رفت. بمباران‌های بی‌امان، فرودگاه‌ها و شهرهای شوروی را ویران کرد و صدها هزار سرباز ارتش سرخ به اسارت درآمدند. اما با وجود این پیروزی‌ها، آلمان نتوانست اهداف نهایی خود را تثبیت کند.

استالین ارتشی ۵ میلیونی را فرماندهی می‌کرد و بی‌وقفه نیروهای تازه‌نفس را به میدان می‌فرستاد؛ یا باید دفاع می‌کردند یا می‌مردند. سربازانی که عقب‌نشینی می‌کردند، اغلب به دست افسران خودی تیرباران می‌شدند.

پاییز ۱۹۴۱ با باران‌های سیل‌آسا، جاده‌های خاکی روسیه را به باتلاق تبدیل کرد و سپس زمستان سخت فرا رسید. ارتش آلمان مجبور شد تهاجم را متوقف کند.

پس از ناکامی در تصرف مسکو، هیتلر در سال ۱۹۴۲ راهبرد تازه‌ای برگزید: «عملیات آبی» («Operation Blue»). او می‌دانست پاشنه آشیل کمبود نفت است. هدف جدید، پیشروی به‌سوی قفقاز (Caucasus) و تصاحب میدان‌های نفتی غنی شوروی بود. استالینگراد سر راه این پیشروی قرار داشت، اما در ابتدا از نظر فرماندهان آلمانی هدفی حیاتی محسوب نمی‌شد. به گفته تریگ، در جلسات هیتلر فقط یک واژه تکرار می‌شد: «نفت. نفت. نفت.»

ویرانی استالینگراد؛ مزیتی ناخواسته برای شوروی

در اوت ۱۹۴۲، ارتش ششم آلمان به فرماندهی فریدریش پائولوس (Friedrich Paulus) به استالینگراد رسید. پائولوس طبق روال همیشگی دستور بمباران گسترده شهر را داد، به امید آنکه مدافعان شوروی فرار کنند.

بمباران‌های هوایی و توپخانه‌ای، بخش‌های وسیعی از شهرِ باریک استالینگراد در امتداد ولگا را به تلی از آوار تبدیل کرد. سپس پیاده‌نظام و تانک‌ها وارد عمل شدند. اما همین ویرانی، به ضرر آلمان تمام شد. خیابان‌های پر از گودال و آوار، تانک‌های پانزر را عملاً فلج کرد.

نبرد به جنگی خانه‌به‌خانه و خیابان‌به‌خیابان تبدیل شد. تک‌تیراندازان شوروی و کوکتل مولوتوف از پشت‌بام‌ها، ارتش آلمان را زمین‌گیر کردند. پائولوس به جای تغییر تاکتیک، دستور آتش بیشتر داد؛ اقدامی که اگرچه تلفات شوروی را بالا برد، اما زمین را ناهموارتر و خطوط تدارکاتی آلمان را شکننده‌تر کرد.

در همین زمان، استالین تصمیم گرفت از بُعد نمادین هم استفاده کند. در اکتبر ۱۹۴۲، او «دستور شماره ۲۲۷» («Order No. 227») را صادر کرد: «نه یک قدم به عقب!». عقب‌نشینی و تسلیم ممنوع بود، حتی اگر به بهای جان ده‌ها هزار سرباز و غیرنظامی تمام شود.

ضربه غافلگیرکننده شوروی و محاصره ارتش آلمان

استالین فرماندهی نیروهای باقی‌مانده را به ژنرال واسیلی چویکوف (Vasily Chuikov) سپرد. او دست به ابتکاری جسورانه زد: اجرای یک حرکت گازانبری.

جناح‌های ارتش ششم آلمان توسط نیروهای رومانی (Romania)، مجارستان (Hungary) و ایتالیا (Italy) محافظت می‌شد؛ نیروهایی خسته، کم‌تجربه و با روحیه پایین. در ۱۹ نوامبر ۱۹۴۲، حمله غافلگیرانه شوروی آغاز شد و این نیروها به‌سرعت در هم شکستند. پیش از آنکه پائولوس بتواند واکنش موثری نشان دهد، نزدیک به ۲۵۰ هزار سرباز آلمانی کاملاً محاصره شدند.

فرماندهی آلمان تصمیم گرفت به‌جای شکستن محاصره، نیروها را از طریق پل هوایی تأمین کند؛ تصمیمی فاجعه‌بار. هواپیماها هرگز نتوانستند غذای کافی، سوخت و مهمات لازم را برسانند. زمستان روسیه فرا رسید و سربازان آلمانی یکی پس از دیگری از گرسنگی و سرما جان دادند، در حالی که فشار شوروی لحظه‌ای متوقف نمی‌شد.

نقطه عطف جنگ جهانی دوم

در فوریه ۱۹۴۳، بقایای ارتش ششم آلمان تسلیم شدند. در مجموع، حدود ۵۰۰ هزار نیروی آلمانی کشته، مفقود یا اسیر شدند؛ از جمله ۹۱ هزار اسیر جنگی‌ …

نبرد استالینگراد معمولاً به‌عنوان نقطه عطف نظامی جنگ جهانی دوم شناخته می‌شود، زیرا پس از آن آلمان هرگز نتوانست برتری ابتکاری خود را بازیابد. اما به گفته تریگ، اهمیت این شکست در بُعد روانی آن نیز بود: فهرست‌های طولانی کشته‌شدگان در روزنامه‌های آلمان منتشر می‌شد و تقریباً هیچ خانواده‌ای نبود که داغدار نشده باشد. دیگر هیچ تبلیغات نازی نمی‌توانست واقعیت شکست فاجعه‌بار را پنهان کند.

نکته جالب پایانی

مجسمه «سرزمین مادری فرا می‌خواند» با ارتفاع ۲۷۹ فوت (۸۵ متر)، بلندترین مجسمه اروپا و بلندترین مجسمه زن در جهان است. ساخت آن از سال ۱۹۵۹ آغاز شد و بیش از هشت سال به طول انجامید. ۲۰۰ پله از پای این یادمان تا بالای آن کشیده شده که نماد ۲۰۰ روز نبرد استالینگراد است؛ روزهایی که سرنوشت جنگ جهانی دوم را برای همیشه تغییر داد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا