چرا کتیِ فلورنس پیو در «East of Eden» به محور داستان تبدیل شده است؟

چشمگیرترین تغییر در اقتباس نتفلیکس (Netflix) از «East of Eden»، نگاه تازه آن به کتی ایمز با بازی فلورنس پیو است. کتی در این نسخه همچنان بیشتر جنایتهای شخصیت رمان را مرتکب میشود، اما نویسندگان سریال به او ابعاد انسانی بیشتری دادهاند. پدرش آشکارا آزارگر و زنستیز تصویر میشود؛ تغییری که تصمیم کتی برای کشتن او را، هرچند نه توجیهپذیر، برای مخاطب قابلفهمتر میکند.
یکی از نخستین نشانههای شرارت کتی در کتاب نیز معنای متفاوتی پیدا کرده است. در رمان، او دو پسر همسایه را اغوا میکند تا با نقشهای سادیستی، آنها را به تعرض جنسی متهم کند. سریال اما این اتفاق را تعرضی واقعی نشان میدهد که کتی را در سنین پایین دچار آسیب روانی کرده است. زویی کازان، شورانر سریال، در گفتوگو با ورایتی (Variety) توضیح داده که به نظرش، روایت این واقعه در کتاب بیش از آنچه شاید جان استاینبک قصد داشته، پذیرای برداشتهای متفاوت است.

کازان میگوید: «در کتاب آمده که بعد از آن نمیتوانست حرف بزند و وقتی هم حرف زد، کسی باورش نکرد. برای من، بهعنوان کسی که از نخستین خاطرات زندگیاش، بدنش موضوع نگاه جنسی و هدف قرار گرفتن بوده، غیرممکن است این بخش را بخوانم و برداشتی نداشته باشم که شاید منظور استاینبک نبوده باشد. خیلی جلوتر در کتاب، کتی خاطرات کودکیاش را توصیف میکند؛ زمانی که ترسیده و تنها بوده… چیزی که من دیدم، تصویری از گسست روانی بود و عمیقاً آن را درک میکردم.»
آدام تراسک، که کریستوفر ابوت در سریال نقشش را بازی میکند، معمولاً شخصیت اصلی «East of Eden» شناخته میشود. در مقابل، کتی ایمز در جایگاه شخصیت شرور، در بخشهای طولانی رمان از مرکز توجه کنار میرود. مینیسریال «نتفلیکس» این نسبت را تغییر داده است: کتی راوی داستان است و در تکتک قسمتها حضوری پررنگ دارد. کازان به «ورایتی» گفته است: «کتی موتور پیشبرنده داستان این کتاب است. اوست که دردسر درست میکند. از همان ابتدا مجذوبش شدم.»

این برداشت، پشتوانه روشنی در خود داستان دارد. هم در کتاب و هم در سریال، آدام تنها پس از آشنایی با کتی به کالیفرنیا میرود. مسیر داستانی آدام، لی و دو پسر آدام، آرون و کال، بدون تصمیمهای کتی شکل نمیگیرد. مهمتر اینکه کتی از همه شخصیتهای رمان کنشگرتر است. آدام و برادرش چارلز اغلب با انفعالشان شناخته میشوند؛ آنها به دلایلی متفاوت، از رخوت گرفته تا احساس گناه و اندوه، در موقعیتهای ناخوشایند باقی میمانند. کتی اما به دنبال زندگی دیگری برای خودش میرود و برای رسیدن به آن دست به عمل میزند.
کتیِ رمان ممکن است شرور باشد، اما توانایی و ارادهاش باعث میشود دنبال کردن سرگذشت او جذاب باشد؛ ویژگیهایی که در سریال هم او را به شخصیتی کنجکاویبرانگیز تبدیل کردهاند. کازان میگوید: «من درباره او خیلی کنجکاوم و فکر میکنم استاینبک هم همینطور بوده. برای همین، برداشتم را به اندازهای که بعضی مقالهها توصیف کردهاند، بازنگری در رمان نمیدانم.»
شاید کتیِ کتاب هم پیچیدهتر از تصویری باشد که اغلب از او به خاطر میآوریم. در یکی از توصیفهای مشهور ابتدای رمان، راوی او را «هیولا»یی معرفی میکند که «بدون مهربانی یا ظرفیت داشتن وجدان» به دنیا آمده است. بااینحال، بخشهای بعدی کتاب دوباره به این تصویر بازمیگردند و به آن ظرافت بیشتری میدهند. راوی از خود میپرسد آیا کتی را بیش از حد ساده توصیف کرده است؛ پرسشی که کازان معتقد است خود استاینبک نیز با آن روبهرو شده بود.

او توضیح میدهد: «نگاه استاینبک به کتی در طول نوشتن تغییر کرد. از اینجا شروع میکند که “میخواهم هیولایی بنویسم که مثلش را ندیدهاید” و میرسد به اینکه “فکر میکنم در همه ما کمی خون هیولا هست؛ مردم از او متنفر میشوند، نه چون برایشان بیگانه است، بلکه چون آشناست.”» پایان مسیر کتی نیز اهمیت دارد: او ظاهراً بابت تاثیری که بر پسرش آرون، با بازی جو اندرس، گذاشته احساس پشیمانی میکند؛ احساسی که توصیف اولیه کتاب، او را از تجربهاش ناتوان میدانست.
از نگاه کازان، استاینبک هرچه در نوشتن پیش رفت، با کتی همدلتر شد، اما کاملاً نمیدانست با این احساس «چه کند». او درباره مسیر این شخصیت در بخش پایانی رمان میگوید: «برای من کمی کمپرداخت به نظر میرسید. کنجکاو بودم بدانم شکل کاملتر و ملموستر اتفاقی که برای کتی میافتد چیست… چطور به آن نقطه میرسیم؟» محوریت کتی در سریال، تلاشی برای پاسخ دادن به همین پرسش است؛ نه پاک کردن جنایتهایش، بلکه نزدیکتر شدن به انسانی که پشت آنها قرار دارد.

این سریال هماکنون از طریق نتفلیکس در دسترس است. کاربران ایرانی هم میتوانند از پلتفرمهایی چون آوا مووی، مای موویز و بامابین به تماشای آن بنشینند.





