دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

کمونیسم چگونه کار می‌کند؟

در یک جهان ایده‌آل، همه افراد به غذا و سرپناه دسترسی دارند و جامعه‌ای آرمانی (Utopia) عاری از تبعیض جنسیتی، نژادپرستی و سایر اشکال ظلم و ستم خواهد بود. اما برای اکثریت جمعیت جهان، چنین جامعه کاملی دست‌یافتنی نیست. کمونیسم (Communism) مدعی‌ست که یکی از راه‌حل‌های پیشنهادی برای این مشکلات را دارد!!!

در ساده‌ترین تعریف، کمونیسم ایده‌ای است که بر اساس آن همه افراد یک جامعه سهم برابری از منافع حاصل از کار دریافت می‌کنند. کمونیسم ظاهرا طراحی شده تا به فقرا امکان دهد از نظر مالی و اجتماعی به سطح طبقه متوسط صاحب زمین برسند. برای دستیابی به این برابری، تمام ابزارهای تولید باید تحت کنترل دولت باشد. به عبارت دیگر، هیچ‌کس نمی‌تواند کسب‌وکار شخصی داشته باشد یا کالای خود را تولید کند، زیرا دولت مالک همه چیز است. ثروت بازتوزیع می‌شود تا اعضای طبقه بالا به همان سطح مالی و اجتماعی طبقه متوسط برسند.

طبق نوشته‌های فیلسوف فردریش انگلس (Friedrich Engels) در کتاب «اصول کمونیسم» (Principles of Communism)، برنامه نهایی برابری مالی و اجتماعی بر این اصل بنا شده که این سیستم باید در سراسر جهان گسترش یابد تا همه کشورها به آن بپیوندند. این هدف محوری باعث شده کشورهای سرمایه‌داری (Capitalist) همواره در حالت آماده‌باش باشند، زیرا نگران گسترش شیوه‌های اقتصادی کمونیستی به کشورهایشان هستند.

ریشه‌های نظری: مارکس و مانیفست کمونیست

نظریه سیاسی سوسیالیسم (Socialism) که منجر به پیدایش کمونیسم شد، صدها سال قبل از آنکه فیلسوف آلمانی کارل مارکس (Karl Marx) قلم به دست بگیرد، وجود داشت. مارکس که به عنوان «پدر کمونیسم» شناخته می‌شود، بیشتر عمر خود را در تبعید در بریتانیا و فرانسه گذراند. او و انگلس در سال ۱۸۴۸ «مانیفست کمونیست» (The Communist Manifesto) را نوشتند که بعدها الهام‌بخش تشکیل حزب کمونیست (Communist Party) شد. کمونیسم گاهی به نام مارکسیسم (Marxism) نیز شناخته می‌شود، هرچند تفاوت‌هایی بین آن‌ها وجود دارد. می‌توان گفت مارکسیسم نظریه است و کمونیسم اجرای عملی مارکسیسم.

نظریات و اصول کمونیستی

مارکس معتقد بود یک جامعه آرمانی واقعی باید بدون طبقه و بدون دولت باشد. (شایان ذکر است که مارکس مدت‌ها قبل از آنکه نظریاتش به آزمایش گذاشته شود، درگذشت.) ایده اصلی مارکس ساده بود: طبقه پایین را از فقر رها کن و به فقرا فرصت مبارزه بده. اما روشی که او برای تحقق این هدف در نظر داشت، داستان دیگری بود. برای آزادسازی طبقه پایین، مارکس معتقد بود دولت باید تمام ابزارهای تولید را کنترل کند تا هیچ‌کس نتواند با کسب درآمد بیشتر از دیگران پیشی بگیرد. متأسفانه، این امر تا به امروز دشوارتر از آنچه او تصور می‌کرد، ثابت شده است.

سه فاز مارکس برای رسیدن به آرمان‌شهر

فاز اول: یک انقلاب باید رخ دهد تا حکومت موجود سرنگون شود. مارکس بر ضرورت نابودی کامل سیستم موجود برای حرکت به فاز دوم تأکید کرد.

فاز دوم: یک دیکتاتور یا رهبر نخبه (یا رهبران) باید کنترل مطلق بر پرولتاریا (Proletariat – طبقه کارگر) به دست آورد. در این فاز، حکومت جدید کنترل مطلق بر انتخاب‌های شخصی شهروندان عادی اعمال می‌کند – از جمله تحصیلات، باورها، اشتغال و حتی ازدواج. اشتراکی‌سازی اموال و ثروت نیز باید انجام شود.

فاز سوم: دستیابی به آرمان‌شهر. این فاز هرگز محقق نشده است زیرا مستلزم نابودی تمام غیرکمونیست‌ها است تا حزب کمونیست به برابری عالی دست یابد. در آرمان‌شهر خیالی مارکسیستی، همه با خوشحالی اموال و ثروت را به اشتراک می‌گذارند، آزاد از محدودیت‌هایی که سیستم‌های طبقاتی ایجاب می‌کنند. دولت تمام ابزارهای تولید را کنترل می‌کند تا سیستم تک‌طبقه‌ای ثابت بماند و هیچ امکانی برای بازگشت شهروندان طبقه متوسط به رأس وجود نداشته باشد. اما فراموش می‌کند که خود این سیتم تک طبقه نیست و عملا به دو طبقه حکمرانان و فرمانبران تبدیل شده است.

ده اصل ضروری کمونیسم از نظر مارکس

۱. لغو کامل مالکیت خصوصی ۲. مالیات بر درآمد تصاعدی سنگین برای همه ۳. حذف حقوق ارث ۴. مصادره حقوق مالکیت ۵. سیستم بانکی متمرکز دولتی ۶. مالکیت دولتی بر وسایل حمل‌ونقل و ارتباطات ۷. مالکیت دولتی بر ابزارهای کشاورزی و کارخانه‌ها ۸. مسئولیت برابر همه در قبال کار ۹. ترکیب کشاورزی با صنایع تولیدی؛ بازتوزیع نهایی جمعیت در سراسر کشور برای یکسان‌سازی آن ۱۰. آموزش رایگان برای کودکان در مدارس دولتی؛ ترکیب آموزش با تولید صنعتی

در جامعه کمونیستی که مارکس توصیف کرد، دولت از طریق کنترل کامل بر زمین و ابزارهای تولید، اقتدار عالی دارد. از آنجا که دولت زمین و اموال را بین مردم توزیع می‌کند، کمونیسم استانداردی از برابری – هم اقتصادی و هم اجتماعی – بین پیروانش ایجاد می‌کند.

مارکس نوشت: «وقتی در جریان توسعه، تمایزات طبقاتی ناپدید شده و تمام تولید در دستان یک اتحادیه وسیع از کل ملت متمرکز شده باشد، قدرت عمومی ماهیت سیاسی خود را از دست خواهد داد. به جای جامعه کهن بورژوایی با طبقات و تضادهای طبقاتی‌اش، ما اتحادیه‌ای خواهیم داشت که در آن توسعه آزاد هر فرد شرط توسعه آزاد همه است.»

ظهور نخستین ساختار کمونیستی

روسیه تزاری و زمینه‌های انقلاب

روسیه یک کشور تزاری بود زمانی که فلسفه‌های کمونیسم شروع به نفوذ کردند. قرن‌ها، روسیه توسط یک سلطنت با قدرت مطلق بر مردم اداره می‌شد: سلسله رومانوف (Romanov Dynasty). تزار نیکلای دوم (Czar Nicholas II) و همسرش در برابر حرکت به سوی دموکراسی که بیشتر جهان در حال تجربه آن بود، مقاومت کردند. اعضای طبقات پایین روسیه مدت‌ها در فقر رنج می‌بردند. این دو عامل، همراه با تلفات عظیم جنگ جهانی اول، تزار را بسیار نامحبوب کرد. علاوه بر این، او و خانواده‌اش در تجمل زندگی می‌کردند در حالی که رعایایشان برای نیازهای اساسی تلاش می‌کردند.

انقلاب فوریه

تا فوریه ۱۹۱۷، جنگ تأثیر سنگینی بر روسیه گذاشته بود – هم از نظر تلفات انسانی و هم به شکل قحطی شدید سراسری. وقتی یک کارخانه فلزکاری تعطیل شد و منجر به از دست رفتن بسیاری از مشاغل شد، اعتصابات و اعتراضات شروع شد. روسیه در وضعیت هرج‌ومرج بود. ارتش برای کنترل وضعیت فرستاده شد، اما بسیاری از سربازان با کارگران همدردی کردند و به جای آن از آن‌ها حمایت کردند. حدود ۱۵۰,۰۰۰ سرباز به این اعتراض عظیم پیوستند – که اکنون به انقلاب فوریه (February Revolution) معروف است.

وضعیت به قدری سریع وخیم شد که ارتش کاملاً کنترل را از دست داد. تزار نیکلای دوم عملاً بدون هیچ حمایتی از ارتش، مجبور به کناره‌گیری از تاج و تخت شد. دولت موقت روسیه (Russian Provisional Government) برای جایگزینی او تشکیل شد و عملاً به سلسله رومانوف پایان داد. در ژوئیه ۱۹۱۸، بلشویک‌ها (Bolsheviks) تزار و خانواده‌اش را ترور کردند.

انقلاب بلشویکی

ولادیمیر لنین (Vladimir Lenin) بنیان‌گذار حزب کارگران سوسیال-دموکرات روسیه (بلشویک‌ها، که بعداً به حزب کمونیست روسیه تغییر نام داد) و معمار انقلاب روسیه بود. برخلاف مارکس، او فکر نمی‌کرد که پرولتاریا خودبه‌خود قیام کرده و بورژوازی (Bourgeoisie – طبقه سرمایه‌دار) را سرنگون خواهد کرد، بلکه معتقد بود باید یک گروه نخبه از روشنفکران حزبی توده‌هایی را که احتمالاً این انقلاب را آغاز نمی‌کنند، هدایت کنند. این به این دلیل بود که به گفته لنین، پرولتاریا از آگاهی دوگانه رنج می‌برد و نمی‌توانست منافع خود را تشخیص دهد.

وقتی تزار نیکلای در ۱۹۱۷ از تاج و تخت برکنار شد، لنین در سوئیس در تبعید بود به دلیل نقشی که در برخی توطئه‌های ضد تزار قبلی داشت. وقتی از قیام خبردار شد، لنین با آلمان معامله کرد. اگر آلمان‌ها او را به خانه منتقل کنند، او روسیه را از جنگ جهانی اول خارج خواهد کرد. آلمان‌ها موافقت کردند و او را مخفیانه از طریق یک واگن قطار به پتروگراد (Petrograd) بازگرداندند.

لئون تروتسکی (Leon Trotsky)، یک انقلابی روسی که از زندان فرار کرده و به آمریکا گریخته بود، به روسیه بازگشت تا به عنوان دست راست لنین خدمت کند. تروتسکی تا حد زیادی به عنوان مهندس انقلاب بلشویکی شناخته می‌شود.

از آنجا که دولت موقت روسیه از تلاش جنگی حمایت می‌کرد، دوام زیادی نیاورد. بسیاری از مردم وفاداری خود را به بلشویک‌ها که مخالف جنگ بودند، تغییر دادند. وقتی انقلاب رخ داد، بلشویک‌ها از این شتاب برای سرنگونی دولت موقت استفاده کردند. گارد سرخ (Red Guard) لنین کنترل کاخ زمستانی (Winter Palace) – خانه سابق تزار و بعداً مقر دولت موقت – را به دست گرفت و عملاً دولت موقت را سرنگون کرد. و لنین طبق قولش، روسیه را از جنگ خارج کرد.

اما برخی روس‌ها هنوز در مورد بلشویک‌ها مطمئن نبودند. لنین تلاش کرد با پخش شعارهایی مانند «نان، زمین، صلح و همه قدرت به شوراها» حمایت به دست آورد. برای مردمی که از قحطی رنج می‌بردند، این وعده جذاب بود. با این حال در انتخابات مجلس مؤسسان روسیه (Russian Constituent Assembly) در اواخر نوامبر ۱۹۱۷، تنها یک‌چهارم رأی‌دهندگان به بلشویک‌ها رأی دادند. لنین نتایج را باطل کرد و نگهبانان مسلح فرستاد تا از جلسات مجلس دموکراتیک جلوگیری کنند. این عملاً توان مردم روسیه برای بیان دموکراتیک نگرانی‌های خود را غیر ممکن کرد.

کمونیسم جنگی و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی

سال‌های ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۰ به دلیل روش‌هایی که بلشویک‌ها برای پیشبرد برنامه سیاسی خود استفاده کردند، به «کمونیسم جنگی» (War Communism) معروف شد. در ۱۹۱۸، حزب به حزب کمونیست روسیه تغییر نام داد. لنین و همکاران کمونیستش تلاش کردند اصول اعتقادی مارکس را به اجرا درآورند. این آغاز جنگ داخلی روسیه (Russian Civil War) بود که از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۲ ادامه یافت. وقتی جنگ پایان یافت، اتحاد جماهیر شوروی (Soviet Union) – همچنین معروف به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی (U.S.S.R.) – تشکیل شد. این اتحادیه شامل روسیه و ۱۵ کشور همجوار بود.

ترور سرخ و سیاست‌های لنین

لنین آگاه بود که طبقه بالا داوطلبانه زمین یا ثروت را واگذار نخواهد کرد. با حفظ فازهای ضروری که مارکس ترسیم کرده بود، لنین «ترور سرخ» (Red Terror) را آغاز کرد، یک کمپین ترساندن تهدیدآمیز به رهبری بلشویک‌ها. هدف او کشتار جمعی بود. طبق برخی برآوردها، در طول ترور سرخ، ۱۰۰,۰۰۰ مخالف اعدام شدند. قربانیان شامل اعضای بورژوازی، اسرای جنگی ارتش سفید (White Army)، سوسیالیست‌ها، هواداران تزار و غیرنظامیان بی‌گناه بودند.

لنین همچنین دهقانان را مجبور کرد محصولاتشان را عملاً بدون سود به او بفروشند، با این استدلال که به محصولات برای حمایت از ارتشش نیاز دارد. دهقانان به قدری خشمگین شدند که تولید محصول را به شدت کاهش دادند، که منجر به یک جنگ داخلی تمام‌عیار شد. ارقام دقیق متفاوت است، اما ده‌ها میلیون نفر از گرسنگی رنج بردند و میلیون‌ها نفر جان باختند. لنین در مواجهه با این همه شورش، سیاست اقتصادی جدید (New Economic Policy) را ایجاد کرد تا به مردم اجازه دهد غلات را در بازار آزاد بفروشند. این سیاست تا ۱۹۲۸ ادامه یافت.

لنین همچنین اردوگاه‌های کار اجباری معروف به «گولاگ» (Gulags) را تأسیس کرد. هر کسی که با حکومت لنین مخالفت می‌کرد، به یکی از این اردوگاه‌ها فرستاده می‌شد. تخمین زده می‌شود که بین ۱.۲ تا ۱.۷ میلیون نفر بین ۱۹۱۸ و ۱۹۵۶ جان باختند. این اعداد تحت حکومت جانشین لنین، یوسف استالین، به شدت افزایش یافت.

دوران استالین و دیکتاتورهای بعدی

حکومت استالین

وقتی لنین در ۱۹۲۴ درگذشت، ژوزف استالین (Joseph Stalin) به قدرت رسید و توانست یکی از تنها گروه‌هایی را که لنین هرگز هدف قرار نداده بود، هدف بگیرد: همکاران کمونیست. در نظر استالین، هر کسی که ۱۰۰ درصد از او حمایت نمی‌کرد، دشمن بود. او بسیاری از اعضای حزب کمونیست را به اتهامات مختلف از جمله خیانت، انحرافات سیاسی و جاسوسی تصفیه کرد. در نهایت، استالین دستور اعدام تقریباً همه رفقای بلشویکش از جمله تروتسکی را صادر کرد. تروتسکی به تبعید در مکزیک رفت اما در آنجا توسط یک کمونیست اسپانیایی ترور شد.

استالین روش‌های ترساندن مردم لنین را چند قدم جلوتر برد. در حالی که لنین اجازه داد مردم از گرسنگی بمیرند، استالین از قحطی برای پیشبرد اهداف سیاسی‌اش استفاده کرد. او زمینی را که لنین از طریق سیاست اقتصادی جدید به دهقانان واگذار کرده بود، پس گرفت و اشتراکی‌سازی اجباری کشاورزی را در شوروی اجرا کرد. دهقانان مقاومت کردند و تولید محصول حتی بیشتر از دوران لنین کاهش یافت. قحطی گسترده، معروف به هولودومور (Holodomor)، به کشتن میلیون‌ها نفر در جمهوری شوروی اوکراین ادامه داد. در طول ترور بزرگ (Great Terror) سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹، استالین دستور اعدام میلیون‌ها نفر دیگر را صادر کرد.

استالین می‌خواست کمونیسم را جهانی کند. او می‌دانست که برای این کار باید روسیه را صنعتی کند. استالین کارخانه‌ها را در مکان‌های استراتژیک ساخت تا در برابر دشمنان خارجی آسیب‌پذیر نباشند. او به قدری سریع کارخانه ساخت که روسیه به زودی از بسیاری کشورهای بزرگ دیگر در صنعت پیشی گرفت. میراث او مدت‌ها پس از مرگش ادامه یافت. اما کاملا ناکارآمد بود.

دیکتاتورهای پس از استالین

پس از مرگ استالین، چندین دیکتاتور دیگر به قدرت رسیدند، از جمله نیکیتا خروشچف (Nikita Khrushchev) و لئونید برژنف (Leonid Brezhnev). مردم شوروی با نرخ هشداردهنده‌ای به جان‌باختن ادامه دادند. از ۱۹۵۳ تا ۱۹۹۱، مردم به دلیل جرایم سیاسی اعدام می‌شدند، و حتی تا دهه ۱۹۸۰، اردوگاه‌های کار اجباری هنوز توسط مخالفان اشغال بود.

سقوط اتحاد جماهیر شوروی

جنگ سرد

جنگ سرد (Cold War) در نهایت اتحاد جماهیر شوروی را سرنگون کرد، اما تقریباً نیم قرن طول کشید تا این هدف محقق شود. در ۱۹۴۵، حدود پایان جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده این جنگ کلمات تهدیدآمیز و ترس را آغاز کردند. جنگ سرد یک نگرانی اصلی در جبهه امور بین‌المللی بود. از دیدگاه مخالفان کمونیسم، هدف آن مهار کمونیسم و اجتناب از درگیری هسته‌ای بود. اما اتحاد جماهیر شوروی قصد داشت کمونیسم را به ایالات متحده، اگر نه بقیه جهان، گسترش دهد.

این دو ابرقدرت در مورد مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی اختلاف نظر داشتند. ایالات متحده شروع به توسعه سلاح‌های تلافی‌جویانه کرد، البته در صورتی که نیاز به استفاده از آن‌ها پیش بیاید. این سلاح‌ها «سه‌گانه استراتژیک» (Strategic Triad) نامیده می‌شدند و شامل بمب‌افکن‌های دوربرد، زیردریایی‌ها و موشک‌های زمین‌پایه بودند. این منجر به اولین مسابقه تسلیحات هسته‌ای شد، که طی آن دو دولت تا جایی که می‌توانستند سلاح‌های هسته‌ای انبار کردند تا دولت دیگر را تحت کنترل نگه دارند. خوشبختانه، جنگ هسته‌ای تا حد زیادی به دلیل تاکتیک‌های ترساندن جنگ سرد اجتناب شد.

مسابقه فضایی

در دهه ۱۹۵۰، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در مسابقه فضایی (Space Race) درگیر شدند. هر دو کشور می‌خواستند اولین کشور در فضا باشند به دلایل متعدد، به ویژه به این دلیل که توانایی‌های دفاعی و نظامی‌شان از یک برنامه فضایی موفق سود می‌برد. مسابقه فضایی توسط رقابت فزاینده بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی تقویت شد. در ظاهر اتحاد جماهیر شوروی این رقابت را با پرتاب ماهواره اسپوتنیک (Sputnik) به مدار در ۴ اکتبر ۱۹۵۷ برد. اما ایالات متحده اولین کشوری بود که با موفقیت در ۱۹۶۹ روی ماه فرود آمد.

بحران‌های جنگ سرد

تنش بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی فقط به مسابقه تسلیحات هسته‌ای و مسابقه فضایی محدود نبود. بسیاری از بحران‌های مرتبط با جنگ سرد در طول سال‌ها شعله‌ور شدند، از جمله جنگ‌های کره و ویتنام، حمله خلیج خوک‌ها (Bay of Pigs Invasion) و بحران موشکی کوبا (Cuban Missile Crisis).

فروپاشی شوروی

مسابقه تسلیحاتی، مسابقه فضایی و حمایت مداوم از رژیم کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی (که همه هزینه زیادی داشتند) منجر به یک اقتصاد راکد با عملاً هیچ رشدی شد. وقتی میخائیل گورباچف (Mikhail Gorbachev) در ۱۹۸۵ به ریاست حزب کمونیست منصوب شد، مدافعِ تغییر شد. گورباچف اهدافش را مشخص کرد: احیای اقتصاد طولانی‌مدت راکد و تسریع توسعه اقتصادی. او همچنین از سیاستی که «گلاسنوست» (Glasnost – «گشودگی») نامید حمایت کرد تا آزادی بیان و آزادی اطلاعات بیشتری در کشور فراهم شود.

او با رئیس‌جمهور رونالد ریگان (Ronald Reagan) و دولت ایالات متحده کار کرد تا به توافق در مورد اختلافات تسلیحاتی و سیاستی که در طول سال‌ها تشدید شده بود، برسند. روابط بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به سرعت بهبود یافت. در ۱۹۸۹، دیوار برلین (Berlin Wall) – که آلمان شرقی و غربی را جدا کرده بود – فرو ریخت و نشان‌دهنده پایان کمونیسم در آلمان شرقی بود. دولت‌های کمونیستی در چکسلواکی، رومانی و بلغارستان نیز در دسامبر ۱۹۸۹ سقوط کردند، بدون هیچ مداخله شوروی برای حمایت از آن‌ها. جنگ سرد عملاً پایان یافت.

در ۱۹۹۰، روسیه بوریس یلتسین (Boris Yeltsin) را به ریاست جمهوری انتخاب کرد. اتحاد جماهیر شوروی رسماً در ۱۹۹۱ به پایان رسید و به جمهوری‌ها تقسیم شد (سیستم حکومتی که در آن یک مقام منتخب رهبری می‌کند): ارمنستان، آذربایجان، بلاروس، استونی، گرجستان، قزاقستان، قرقیزستان، لتونی، لیتوانی، مولداوی، فدراسیون روسیه، تاجیکستان، ترکمنستان، اوکراین و ازبکستان. این جمهوری‌ها خودمختار هستند، نه تحت حکومت اتحاد جماهیر شوروی.

وقتی یلتسین در ۱۹۹۹ استعفا داد، ولادیمیر پوتین (Vladimir Putin) را به عنوان رئیس‌جمهور موقت معرفی کرد. از آن زمان، پوتین بیش از ۲۰ سال کشور را اداره کرده است، عمدتاً به عنوان رئیس‌جمهور اما همچنین به عنوان نخست‌وزیر. در ۲۰۲۱، او قانونی را امضا کرد که به او اجازه می‌دهد دو دوره شش‌ساله دیگر به عنوان رئیس‌جمهور خدمت کند، بنابراین قانون اساسی روسیه را تغییر داد. در ۲۰۰۵، او اعلام کرد که فروپاشی امپراتوری شوروی «بزرگ‌ترین فاجعه ژئوپلیتیکی قرن» و یک «تراژدی واقعی» برای مردم روسیه بود. حمله او به اوکراین در ۲۰۲۲ توسط برخی به عنوان اولین قدم برای بازپس‌گیری آن امپراتوری دیده می‌شود.

گسترش کمونیسم در جهان

کمونیسم در داخل اتحاد جماهیر شوروی محدود نماند. همان‌طور که اصول مارکس دستور داده بود، باید در سراسر جهان گسترش می‌یافت تا به آرمان‌شهر برسد. برخی کشورها برای کمک به تحقق این هدف کمونیسم را پذیرفتند:

کشورهای پیمان ورشو (Warsaw Pact)

آلبانی، بلغارستان، چکسلواکی، رومانی، لهستان و مجارستان (کمونیست از حدود ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۱). پیمان ورشو یک معاهده نظامی بود که توسط این کشورها و روسیه امضا شد. به طور خلاصه، تضمین می‌کرد که در صورت هدف قرار گرفتن توسط کشور دیگری، به کمک یکدیگر خواهند آمد.

سایر کشورهای کمونیستی سابق

  • یوگسلاوی (۱۹۴۵-۱۹۹۲)
  • ویتنام شمالی (۱۹۵۴-۱۹۷۶، هرچند پس از اتحاد ویتنام هنوز رسماً کمونیست است اما ساختارش عملا کمونیستی نیست)
  • یمن (۱۹۶۹-۱۹۹۰)
  • سومالی (۱۹۶۹-۱۹۹۱)
  • کامبوج (۱۹۷۵-۱۹۸۹)

جالب توجه است که دولت‌های کمونیستی در همه این کشورها (به جز ویتنام شمالی) تقریباً همزمان با اتحاد جماهیر شوروی سقوط کردند، که حمایت بزرگی از کشورهای کوچک‌تر بود.

تلاش‌های ناکام استالین برای گسترش غربی

اگر استالین به خواسته‌اش می‌رسید، کمونیسم بسیار گسترده‌تر می‌شد، به ویژه در غرب. در دهه ۱۹۳۰، او برنامه‌ای برای تسخیر این منطقه با توسعه صنعتی شدید اجرا کرد. امید او این بود که روسیه به قدری قدرت نظامی شود که در برابر سایر کشورهای قدرتمند، به ویژه ایالات متحده، بایستد. تلاش‌های او ناکام ماند و همان‌طور که آموختیم، اتحاد جماهیر شوروی به دلیل این نقاط ضعف اقتصادی به آرامی فروپاشید.

حزب کمونیست آمریکا

با این حال، کمونیسم امروز در ایالات متحده حضور دارد. حزب کمونیست آمریکا (Communist Party USA) یک گروه چپ‌گرا با حدود ۵,۰۰۰ عضو در سراسر کشور است. این گروه درز کلام و ظاهر از پایان استثمار و سرکوب طبقه کارگر حمایت می‌کند. در نهایت، حزب امیدوار است یک جامعه خیالی سوسیالیستی را اجرا کند که در آن همه مردم از ثروت موجود در ایالات متحده بهره‌مند شوند.

کشورهای کمونیستی امروز

کمونیسم در کشورهای زیر به قدرت رسید و امروز هنوز زنده است:

  • چین (China)، از ۱۹۴۹
  • کوبا (Cuba)، از ۱۹۵۹
  • ویتنام (Vietnam)، از ۱۹۷۶
  • کره شمالی (North Korea)، از ۱۹۴۸
  • لائوس (Laos)، از ۱۹۷۵

هرچند دولت‌های این کشورها همچنان کمونیسم را در آغوش می‌کشند، نتایج تا حد زیادی ناامیدکننده بوده است. کوبا چندین بحران اقتصادی را تجربه کرده و مردمش به طور منظم با کمبود غذا و تدارکات دست‌وپنجه نرم می‌کنند. کره‌شمالی‌ها تحت جیره‌بندی غذایی هستند و اغلب دچار سوءتغذیه‌اند. آن‌ها همچنین به دلیل سیاست‌های انزواگرایانه شدید کشور از بقیه جهان جدا شده‌اند. با این حال، ویتنام و چین هر دو مراکز تولید هستند، و مردم ویتنام به طور خاص در دو دهه گذشته بهبود سریع کیفیت زندگی را تجربه کرده‌اند که این تحولات بیشتر به دلیل باز کردن ساختار اقتصادی و ایجاد خوانش متفاوت از کمونیسم است.

چین کمونیستی

چین با بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان، یکی از برجسته‌ترین دولت‌های کمونیستی جهان است. مائو زدونگ (Mao Zedong)، دیکتاتور چین، حکومت کمونیستی را در چین راه‌اندازی و تقویت کرد و بسیاری از تاکتیک‌های استالین را به کار گرفت.

علاوه بر اردوگاه‌های مرگی که مائو برای مبارزه با ضدانقلابیون چینی تأسیس کرد، او همچنین برنامه‌ای به نام «جهش بزرگ به جلو» (Great Leap Forward) را توسعه داد که اشتراکی‌سازی اجباری کشاورزی را اجرا کرد. دهقانان وقتی مائو اموالشان را مصادره کرد، به کمون‌ها رانده شدند. آن‌ها به کار اجباری مجبور شدند و پیوندهای شخصی که با خانواده‌ها و زندگی‌های قبلی‌شان داشتند، قطع شد. مائو همچنین صنعتی‌سازی انبوه را اجباری کرد که همراه با افراط‌های اشتراکی‌سازی اجباری کشاورزی، جایی بین ۱۶.۵ تا ۴۰ میلیون چینی را از ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۱ کشت. او همچنین در دوران حکومتش دستور اعدام اعضای حزب کمونیست را صادر کرد.

امروز، دولت چین سرمایه‌گذاری‌های سرمایه‌داری را تشویق می‌کند که منجر به بهبود چشمگیر اقتصاد شده است. چین صنعت تولید عظیمی دارد و اسباب‌بازی، مبلمان، لوازم الکترونیکی و سایر محصولات را تولید می‌کند. با وجود این دستاوردها، دولت ماهیت بسیار سخت‌گیرانه‌ای دارد و بر سانسور و سایر آزادی‌های مدنی اساسی اقتدار اعمال می‌کند.

از سال ۲۰۲۲، هیچ کشور دیگری از دهه ۱۹۷۰ مسیر کمونیسم را در پیش نگرفته است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا