آویشن کوهستان وحشی؛ کمدی عاشقانهای با لهجههای ناموزون و عاشقانی که دیر به خود میآیند
نقد و بررسی فیلم «آویشن کوهستان وحشی» (Wild Mountain Thyme)

فیلم «آویشن کوهستان وحشی» (Wild Mountain Thyme) ساختهٔ جان پاتریک شنلی، اقتباسی سینمایی از نمایشنامهٔ برادوی او با عنوان Outside Mullingar است که تلاش میکند فضایی افسانهای، مملو از کلیشههای ایرلندی، به روایت یک کمدی عاشقانه بیفزاید. نتیجه، اثری است که بین «شیرینی قصهپردازی» و «اغراقهای گاهی آزاردهنده» در نوسان است و بیشتر از آنکه یک تصویر دستنخورده از ایرلند روستایی باشد، به یک کارتپستال پرزرقوبرق و شلوغ شبیه است.
یکی از اولین و بزرگترین حواسپرتیهای فیلم به مسئلهٔ لهجهها بازمیگردد. اجرای یک لهجهٔ ایرلندی واقعی، حتی برای بازیگران بسیار باتجربه، کاری دشوار است و اینجا، تقریباً همه آن را امتحان کردهاند، با موفقیتهای متفاوت.
جیمی دورنان، که خود اهل ایرلند (بلفاست) است، طبیعیترین اجرا را دارد، هرچند منطقهٔ زندگی او از محل داستان (استان مایو) فاصله دارد. امیلی بلانت، با وجود استعدادهای موسیقایی و پیشینهٔ تئاتریاش، لهجهای ناپایدار و گاه نامطمئن ارائه میدهد. کریستوفر واکن تقریباً به سبک خاص و مکثدار خودش دیالوگها را ادا میکند که بیشتر به یک شوخی شبیه است تا تلاش واقعی.
این عدمیکپارچگی در لهجهها، بهویژه در همان دقایق آغازین، جلب توجه میکند؛ وقتی که واکن در نقش «تونی رایلی» با صدای راوی و اشتیاقی عجیب میگوید: «به ایرلند خوش آمدید. اسم من تونی رایلی است. من مردهام!» جملههایی که همزمان میتوانند خندهدار و گیجکننده باشند و درست حال و هوای متناقض کل فیلم را پیشگویی کنند.
محور داستان، رابطهٔ ناتمام میان رزمری مولدون (بلانت) و آنتونی رایلی (دورنان) است؛ دو نفر که از کودکی در مزارع همسایه بزرگ شدهاند و پیوندی دیرینه دارند. شخصیت رزمری صریح، سرسخت و بیپرده است؛ آنتونی اما ملایم و کمی دستوپاگرفته. گذشتهای مشترک، خاطرهای ناشی از بیمهری دوران کودکی، و مالکیت تکهزمینی کوچک میان دو مزرعه، موانع بزرگی در راه آشکار کردن احساس واقعیشان شدهاند.
با وجود سالها شناخت و شیمی آشکار میان این دو، تماشاگر باید بیش از ۱۰۰ دقیقه منتظر بماند تا آنها بپذیرند که همواره عاشق هم بودهاند.
ورود شخصیت آدام (جان هم)، پسرعموی آنتونی از نیویورک، نظم را به هم میزند. او با ظاهری آمریکایی–سرمایهدارانه و بدون لهجهٔ ایرلندی، به ایرلند میآید تا زمین رایلیها (و بهخصوص آن جادهٔ بحثبرانگیز) و شاید خود رزمری را تصاحب کند. آدام در مقام یک «غریبهٔ شهری»، مخاطب را در نگاه تازه به فرهنگ و فضای روستا شریک میکند؛ مکانی زیبا اما درگیر سنتها و رکود.
فیلم تلاش دارد با بکارگیری قابهای چشمنواز فیلمبرداریشده توسط استیفن گولدبلت، لحنی شاعرانه و افسانهای داشته باشد. عاشقانهٔ روستایی، لباسهای زمستانی پشمی، بارانهای ملایم و مناظر سرسبز، همه به خلق دنیایی آرمانی کمک میکنند.
اما شخصیتها بیش از آنکه عمق روانی داشته باشند، مجموعهای از «ویژگیهای ظاهری و عجیب» هستند و بحران اصلی داستان، گاه به شکل یک بهانهٔ پوچ جلوه میکند. صحنههایی مانند تمرین خواستگاری آنتونی از رزمری روی یک الاغ و شایعات اهالی دربارهٔ علاقهٔ او به حیوانات، یا افتادن آنتونی از قایق، به کمدی فیزیکی گرایش دارد که مهارت اصلی دورنان نیست.
در سوی دیگر، رزمری با اسب باشکوهش — که دائماً فرار میکند — نمادی نهچندان ظریف از میل به آزادی است. لحظههای شاعرانهای نیز وجود دارد، مانند اجرای آواز سنتی ایرلندی توسط بلانت در یک میخانه، که شور و صمیمیت واقعی را به تصویر میکشند.
صحنهٔ گفتوگوی صمیمانهٔ رزمری و آنتونی در آشپزخانه، در بحبوحهٔ طوفان، بهترین بخش فیلم است. در این فضای بسته، میان شوخی و تنش، هر دو شخصیت لایههای آسیبپذیر خود را آشکار میکنند. بازی بلانت و دورنان در این صحنه قدرتمند و قابلباور است و حتی لهجهها را به حاشیه میراند.
با این حال، شنلی در پایان، دلیل واقعی جدایی این دو را آشکار میکند؛ دلیلی که بهقدری عجیب و غیرمنتظره است که عنوان فیلم را بیش از پیش معنا میبخشد. این افشاگری داستان را از مسیر رومانتیک و مناظر آرام ایرلند خارج میکند و به قلمرویی کاملاً غریب میبرد؛ جایی که مرزهای فانتزی، واقعیت و هجو در هم میشکند.
«آویشن کوهستان وحشی» اثری است که میان کمدی عاشقانهٔ سنتی، فانتزی روستایی، و لحظات سَبُک–هجوآلود حرکت میکند. زیبایی بصری، بازیگران خوشچهره و لحظات محدود صمیمیت واقعی، نقاط قوت آن هستند. اما لهجههای ناموزون، شخصیتپردازی سطحی و پایانی بیش از حد غریب، مانع از تبدیل آن به یک عاشقانهٔ ماندگار میشود.
این فیلم بیشتر مناسب کسانی است که دلشان میخواهد در مناظر سبز ایرلند گم شوند و به لحن افسانهای و شوخ اثر بیحساسیت باشند، تا کسانی که به دنبال یک روایت رمانتیک جدی و منسجم میگردند.





