دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانمصاحبه و گفتگونگاهی اجمالی

از هشت سال وسواس تا «Voicemails for Isabelle»؛ میندی مک‌کندریک از عشق، خواهرانگی و موسیقی می‌گوید

فیلم رمانتیک-کمدی «Voicemails for Isabelle» به‌ظاهر همان فرمول آشنای این ژانر را دنبال می‌کند، اما میندی مک‌کِندریک می‌گوید رسیدن به نسخه نهایی آن، هشت سال زمان برده و از دل یک تجربه کاملاً شخصی بیرون آمده است؛ تجربه‌ای که حالا روی نتفلیکس (Netflix) به نمایش درآمده است.

در این فیلم، «زوئی دویچ» در نقش «جیل» بازی می‌کند؛ دختری که در سان‌فرانسیسکو رویای تبدیل شدن به یک شیرینی‌پزی بزرگ را دارد، اما فعلاً به‌عنوان آشپز آماده‌سازی برای سرآشپز سخت‌گیر و عصبی «بَستین» با بازی «نیک آفرمن» کار می‌کند. جیل فشارهای کار، شکست‌ها و تجربه‌هایش در دنیای قرارهای عاشقانه را برای خواهرش «ایزابل» با بازی «سیارا براوو» تعریف می‌کند؛ خواهری که از کودکی با فیبروز کیستیک زندگی کرده و تماس‌های جیل، بخش ثابت و مهم زندگی‌اش بوده است. اما وقتی ایزابل می‌میرد، شماره تلفنش به‌اشتباه به خط کاری «وس» با بازی «نیک رابینسون» منتقل می‌شود؛ مشاور املاکی از آستین، تگزاس که بی‌آن‌که جیل بداند، از دور شروع می‌کند او را تشویق کردن و بعدتر با بهانه یک سفر کاری سراغش می‌آید.

مک‌کندریک می‌گوید فیلمنامه اصلی «Voicemails for Isabelle» نخستین بار در فهرست سیاه ۲۰۱۹ قرار گرفت؛ فهرستی از فیلمنامه‌های تولیدنشده که هر سال میان مدیران هالیوود رأی‌گیری می‌شود. او در گفت‌وگو با خبرنگار اعتراف کرد: «برای من، بلک‌لیست چیزی بود که برای نویسنده‌های بزرگ اتفاق می‌افتاد؛ نویسنده‌های شیک و واقعی. من همیشه خودم را بیشتر بازیگری دیده‌ام که می‌نویسد، یا خواننده‌ای که می‌نویسد، برای همین فکر می‌کنم نسبت به آن خیلی حس فیک بودن داشتم. اما می‌دانستم که از ته دل نوشته‌ام و فیلمی را نوشته‌ام که خودم دلم می‌خواست ببینم. خیلی خالص بود و خیلی خودم و خواهرم در آن حضور داشتیم.»

او ادامه داد: «شاید همین‌طور کار می‌کند؛ شاید مردم آن صداقت را حس می‌کنند. این اولین کمدی رمانتیکی بود که نوشته بودم. همیشه همان فیلمی بود که از دستم در می‌رفت و نمی‌توانستم رهایش کنم، چون برایم خیلی عزیز بود. اولین فیلم بلندم هم بود که فروختم و واقعاً DNA خودم را در آن گذاشته بودم.»

ورود نتفلیکس (Netflix) به پروژه، مسیر فیلم را عوض کرد. نسخه اولیه‌ای که مک‌کندریک نوشته بود، در لس‌آنجلس و نیویورک می‌گذشت، اما وقتی پلتفرم این دو شهر را کنار گذاشت، او سراغ زادگاهش رفت. مک‌کندریک به خبرنگار گفت: «هر چیزی که می‌نویسم باید برای خودم خیلی شخصی باشد تا بتوانم به آن بچسبم. من شهری می‌خواهم که مثل بسیاری از کمدی‌های رمانتیک، خودش یک شخصیت باشد؛ مثل «Sleepless in Seattle». سیاتل یک شخصیت اصلی است، یک غم و دلتنگی در آن هست. وقتی نتفلیکس لس‌آنجلس و نیویورک را نمی‌خواست، با خودم گفتم، خب، می‌توانم زادگاهم را بگیرم؟ به لوکیشن‌های نمادینی مثل فیشرمنز وارف، گلدن گیت پارک، نیمکت رو به پل و باتری اسپنسر خیلی وابسته بودم، پس از نظر فیلم‌برداری هم حسابی سخت شد.»

در نسخه اولیه، قرار بود «هایلی استاینفلد» نقش «جیل» را بازی کند؛ شخصیتی که در آغاز، در اتاق نویسندگان یک شبکه تلویزیونی کار می‌کرد و رؤیای کار در «شادالند» را داشت، جایی که «شوندا رایمز» خالق «Grey’s Anatomy» و «Scandal» آن را ساخته است. اما وقتی مک‌کندریک کارگردانی را هم به دست گرفت، سراغ «زوئی دویچ» رفت؛ بازیگری که پیش‌تر هم با غذا در نقش‌هایش آشنا بود، از صحنه پیتزا در «Set It Up» تا هوس‌های شیرینی‌پزی در «Something From Tiffany’s».

در «Voicemails for Isabelle» اما این‌بار «کُمکوات» به دشمن جیل تبدیل می‌شود؛ میوه‌ای کوچک و ترش که جیل باید هر شیفت صدها عدد از آن را پوست بگیرد، دانه‌هایش را دربیاورد و خرد کند. مک‌کِندریک گفت برای رسیدن به این ایده، از یک قناد واقعی در سان‌فرانسیسکو کمک گرفته است: «از او پرسیدم چه کاری شبیه نوعی شکنجه آشپزی است؛ چیزی که آدم را دیوانه کند و بخواهد ول کند؟ گفت کمکوات. گفت هیچ‌چیز مثل کمکوات آدم را از دنیای آشپزی فراری نمی‌دهد. برایم خیلی تصویری و زیبا بود و لازم نبود حتماً یک سرآشپز واقعی باشی تا بفهمی چه حس وحشتناکی دارد.»

او درباره ارجاع‌های متعدد فیلم هم توضیح داد که این نشانه‌ها، بخشی از جذابیت ژانر هستند و تماشاگر از آن‌ها حس آشنایی می‌گیرد. «نیک رابینسون» در یکی از صحنه‌ها با کت جین دیده می‌شود؛ ارجاعی که خیلی‌ها را به یاد نقش اصلی او در «Love, Simon» انداخت. مک‌کندریک گفت: «درباره لباس‌ها بحث‌های زیادی شد و من نمی‌خواهم آن کت را به اسم خودم بزنم. اما در سراسر فیلم چنین ایستر اگ‌هایی هست و تماشاگرها خیلی از آن‌ها را پیدا کرده‌اند. بعضی‌هایش هنوز هم عجیب است که کسی به آن‌ها اشاره نکرده.»

او حتی مقایسه فیلمش با «Love, Again» محصول ۲۰۲۳ با بازی «پریانکا چوپرا»، «سم هیوگن» و «سیلاین دیون» را هم پذیرفت، اما تأکید کرد که فیلمش در اصل درباره چیز دیگری است: «من آن یکی را ندیده‌ام. می‌دانم فرض کلی‌اش شبیه است و این‌که هر دو فیلم ساخته شده‌اند، خودش یک معجزه است. اما چنین ایده‌هایی در خیلی از کمدی‌های رمانتیک‌ها وجود دارد. مردم خیلی روی این نکته گیر کرده‌اند که «Voicemails» انگار یک داستان عاشقانه است، و البته صددرصد همین‌طور هم هست، اما هسته‌اش درباره خواهری، خانواده و این است که روح‌هم‌زادهای ما می‌توانند در جاهای مختلفی باشند. از همان اول می‌دانستم چرخ را دوباره اختراع نمی‌کنم، اما به‌عنوان فیلم‌ساز، نگاه من هم منحصربه‌فرد است و برای همه جا هست.»

موسیقی، بخش دیگری از هویت فیلم است. مک‌کندریک برای استفاده از «Marjorie» از «تیلور سوئیفت» نامه نوشت تا بتواند آن را در صحنه‌ای که با مرگ خواهر جیل گره می‌خورد، به کار ببرد. او گفت: «من زیاد نامه می‌نویسم. برایم خیلی مهم است. با موسیقی‌ام جایگزینی ندارم؛ صحنه‌ام را با آهنگم می‌نویسم. وقتی فقط یک گزینه داری، باید بجنگی و التماس کنی. من همین را به تیلور و روبین گفتم: این آهنگِ دیگری ندارد. وقتی در تور «Eras» بودم، با شنیدن «Marjorie» در آغوش بقیه سوئیفتی‌ها گریه کردم و برایم تجربه‌ای معنوی بود. نمی‌توانم بدون این آهنگ زندگی کنم.»

او همین رویکرد را درباره «روبین» هم داشت و برای استفاده از «Dancing On My Own» یک دک و نامه فرستاد: «توضیح دادم که این فقط یک نیِدل‌دراپ نیست، این یک شخصیت است. تو یک شخصیت در فیلم منی. این فقط یک آهنگ نیست، خودِ روبین است.»

مک‌کندریک در فیلم فقط نویسنده و کارگردان نیست، بلکه خودش هم در نقش «بِریدا» ظاهر می‌شود؛ شخصیتی که در پایان فیلم به «وس» می‌گوید در باران به سمت «جیل» برود. او این حضور را «متا» توصیف کرد و گفت این نقش را هشت سال پیش نوشته بود، زمانی که هنوز مجرد بوده و ازدواج برایش چیزی بزرگ و دور از دسترس به نظر می‌رسید. او گفت: «آن زمان اصلاً با خودم نگفته بودم که خودم این نقش را بازی می‌کنم. اما در واقعیت، دو هفته بعد از پایان فیلم‌برداری ازدواج کردم. این‌که توانستم آن دیالوگ را خودم بگویم و هم‌زمان در جهان شخصیت‌هایم باشم، از رضایت‌بخش‌ترین بخش‌های نویسنده-کارگردان بودن است.»

او درباره سکانس پایانی رقص با «Dancing On My Own» هم از هرج‌ومرجی گفت که پشت صحنه وجود داشت: «آفتاب داشت غروب می‌کرد و همین که این اتفاق می‌افتد، تصویر کاملاً فرق می‌کند. وقت کم می‌آوری، تعداد زیادی رقصنده فرعی داری، زوئی می‌رقصید، نیک می‌رقصید. خیلی آشفته بود. سیارا پرواز کرد آمد، رقص را یاد گرفت، سر صحنه رسید و فقط یک برداشت از او گرفتیم. همان، آخرین برداشت روز بود. یک‌بار انجامش دادیم و بعد گفتم کات. کمی شبیه رؤیای تب‌دار بود، اما دقیقاً همان چیزی بود که لازم داشتم.»

مک‌کندریک حالا پروژه بعدی‌اش را هم در دست دارد و برای سونی پیکچرز (Sony Pictures) روی فیلم زندگینامه‌ای «شنایا تواین» کار می‌کند. او گفت: «مهم‌ترین چیز وقتی داستان یک آیکون را به تصویر می‌کشی این است که عشق عمیق و خالصی نسبت به او داشته باشی و او را فراتر از یک اسطوره، به‌عنوان یک انسان کامل ببینی. من شنایا تواین را خیلی دوست دارم و به ایلین، زن پشت شنایا تواین، احساس نزدیکی می‌کنم. نه فقط چون با تحسین او بزرگ شدم، بلکه چون خودم هم خواننده‌ام و در صنعتی بزرگ شده‌ام که واقعاً شبیه غرب وحشی است. بیشترین احترام را برای او قائلم و حس می‌کنم باید از داستانش محافظت کرد. می‌خواهم این فیلم با بیشترین ظرافت، عمق احساسی و احترام ساخته شود.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا