دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلبریتی جهانمصاحبه و گفتگو

الکسا دمی، مرموزترین «ایت‌گرل» یوفوریا، بالاخره آماده حرف زدن شد

الکسا دمی قرار نیست بازیگری را کنار بگذارد. اگر این جمله درباره بازیگری ۳۵ ساله که به‌تازگی از فصل پایانی یکی از پربحث‌ترین سریال‌های تلویزیونی بیرون آمده و مهم‌ترین تجربه حرفه‌ای کارنامه‌اش را پشت سر گذاشته، عجیب به نظر می‌رسد، احتمالاً در ماه‌های اخیر آن‌قدرها درگیر گوشه‌های وسواس‌گونه اینترنتِ شیفته «Euphoria» (سرخوشی) نبوده‌اید.

از زمان آغاز فصل سوم این سریال، شایعه‌ای در فضای مجازی شکل گرفت مبنی بر اینکه دمی قصد دارد پس از پایان «Euphoria» برای همیشه از بازیگری خداحافظی کند. منشأ این شایعه، ظاهراً بازنشر بخشی از یک اپیزود پادکست A24 در سال ۲۰۲۰ بود؛ جایی که دمی در گفت‌وگو با نیتن فیلدر از دوره‌ای در ابتدای کارش گفته بود که احساس می‌کرد همه نقش‌های خوب به بازیگران سفیدپوست می‌رسد و برای بازیگران لاتین‌تبار در هالیوود واقعاً جا هست یا نه. او آن زمان حتی تردید کرده بود که آیا اصلاً می‌خواهد همچنان فرایند طاقت‌فرسای تست بازیگری را تحمل کند یا نه.

اما دمی، که خودش می‌گوید با وسواس از خواندن خبرهای مربوط به خود دوری می‌کند، اصلاً خبر نداشت که همین حرف‌ها بعدها به شایعه خروج قریب‌الوقوعش از صنعت سرگرمی تبدیل شده‌اند. وقتی از او درباره این ماجرا پرسیده شد، اولین واکنشش شوخی با طرفدارانی بود که از این احتمال ناراحت شده بودند: «فکر می‌کنی بهتر نیست بگذاریم همین‌طور ادامه پیدا کند؟» البته او این را با لبخند گفت.

دمی کمی بعد، با جدیت بیشتری درباره آن نارضایتی دوران جوانی توضیح داد. او می‌گوید در اوایل بیست‌سالگی‌اش، سال‌ها پیش از آنکه در «Euphoria» بازی کند، در یک دفتر انتخاب بازیگر در نزدیکی همان جایی نشسته بود که حالا درباره‌اش حرف می‌زند؛ رستوران Max & Helen’s در محله لارچمانت لس‌آنجلس.

او برای یک نقش اصلی، توضیحات شخصیت را خوانده بود؛ توضیحاتی که در آن فهرستی طولانی از قومیت‌های «قابل‌قبول» آمده بود، اما هیچ پیشینه لاتین‌تباری در آن دیده نمی‌شد.

دمی که نیمی سفیدپوست است اما پیوند عاطفی و هویتی عمیقی با ریشه مکزیکی‌اش دارد، می‌گوید:

«داشتم آن را می‌خواندم و واقعاً به من ضربه زد. مدام چنین تجربه‌ای داشتم. از رفتن به آن اتاق‌ها خسته شده بودم. آن دوره‌ای هم بود که وقتی جوانی، هر چند ماه یک بار می‌گویی: “دیگر تمامش می‌کنم، دیگر نمی‌خواهم.” اما اگر خودم را بشناسم، می‌دانم هیچ‌وقت واقعاً کنار نمی‌کشیدم. انرژی من بیشتر این‌طور است که بگویم: “نه، به شما نشان می‌دهم که می‌توانم.”»

بخشی از شایعات درباره بازنشستگی، بدون شک به مسیر حرفه‌ای غیرمعمول دمی هم مربوط می‌شود؛ مسیری که او را به یکی از مرموزترین و در عین حال جذاب‌ترین «It Girl (آن دختره)»های هالیوود تبدیل کرده است.

با اینکه او از زمان پخش فصل اول Euphoria در سال ۲۰۱۹، به‌واسطه انرژی انفجاری و اعتمادبه‌نفس شخصیت مدی پرز به ستاره‌ای برجسته تبدیل شد، اما در سال‌های اخیر مصاحبه‌های کمی انجام داده و بیشتر آن‌ها هم مربوط به فصل اول سریال بوده‌اند؛ دورانی که طبق قرارداد موظف به حضور رسانه‌ای بوده است.

حتی حضور او روی فرش قرمز افتتاحیه فصل سوم «Euphoria» برای بسیاری از طرفداران، نخستین باری بود که بعد از چند سال دوباره او را می‌دیدند؛ غیبتی که تا حد زیادی نتیجه انزوای خودخواسته‌اش بوده است.

سم لوینسون، خالق «Euphoria»، درباره او می‌گوید: «هاله‌ای از راز و ابهام دور او هست، اما هیچ‌وقت حس نمی‌کنی که دارد با این موضوع بازی می‌کند. این ویژگی کاملاً طبیعی است و در عین حال شوخ‌طبعی فوق‌العاده‌ای هم دارد.»

دوست نزدیکش، روسالیا، که در فصل سوم هم‌بازی اوست، از دمی با این تعبیر یاد می‌کند: «او پاک‌ترین و درخشان‌ترین انرژی را در تمام هالیوود دارد.»

دمی رابطه خاصش با صنعت را به کودکی‌اش نسبت می‌دهد؛ کودکی‌ای که درست در حاشیه هالیوود گذشته، اما هرگز در دل آن نبوده است.

او در محله Atwater Village لس‌آنجلس بزرگ شد و هالیوود برایش چیزی دور و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید: «تابلو را از همین نزدیکی می‌دیدم. می‌دانستم آن‌جا همان جایی است که همه‌چیز در آن اتفاق می‌افتد، و با اینکه نزدیک بود، هیچ‌کس در خانواده‌ام هیچ تصوری از آن نداشت.»

او را مادرش بزرگ کرد؛ زنی که به‌عنوان میکاپ آرتیست برای فروشگاه‌های MAC Cosmetics کار می‌کرد و گاهی از دمی به‌عنوان مدل کلاس‌های آموزشی خود استفاده می‌کرد. دمی در دبیرستان John Marshall High School در رشته‌های نمایش و رقص فعال بود، اما می‌گوید آنجا هم کسی درباره صنعت سرگرمی یا اینکه مسیر واقعی کار در هالیوود چیست، حرفی نمی‌زد.

الکسا دمی از همان نوجوانی میل شدیدی به پول درآوردن و استقلال مالی داشت. او در ۱۲ سالگی در مطب دندان‌پزشکی خاله‌اش منشی بود؛ با هدست روی گوش، کاری که خودش عاشقش بود، اگرچه از بایگانی کاغذها متنفر بود.

بعد از دبیرستان، دو هفته به نیویورک رفت تا از دانشگاه‌ها بازدید کند، اما خیلی زود فهمید اگر آن‌جا بماند، بیش از حد وارد مهمانی و خوش‌گذرانی خواهد شد. به گفته خودش: «بهترین دو هفته زندگی‌ام بود، اما فهمیدم اگر نیویورک بمانم، زیادی خوش می‌گذرانم، پس باید در لس‌آنجلس بمانم.»

حدود سال ۲۰۱۵، بعد از چند سال کارهای پراکنده — از The Coffee Bean & Tea Leaf و American Apparel گرفته تا دستیاری یک استایلیست و طراحی عینک آفتابی — یکی از دوستانش از او خواست در فیلم کوتاهش بازی کند. بعد از اکران آن فیلم، همان دوست به او گفت مردم درباره «آن دختر داخل فیلم» سوال می‌کنند و شاید بهتر باشد جدی‌تر به بازیگری فکر کند.

دمی می‌گوید: «او گفت افرادی در این صنعت هستند که می‌خواهند تو را ببینند. آنجا بود که چیزی در من شروع به چرخیدن کرد و با خودم گفتم شاید واقعاً چیزی اینجا هست.»

او شروع کرد به خواندن کتاب‌های بازیگری و تماشای ویدیوهای قدیمی مارلون براندو و مربی بازیگری‌اش در یوتیوب. خیلی دقیق یادش نیست اولین مدیر برنامه‌اش را چطور پیدا کرد، اما یادش هست که همان فرد هزینه یک جلسه آموزشی با لزلی کان، مربی مشهور بازیگری، را برایش پرداخت کرد؛ جلسه‌ای برای نخستین نقش بالقوه سینمایی‌اش.

آن نقش قرار بود نسخه جوان‌تر گریزلدا بلانکو در یک فیلم زندگینامه‌ای باشد، اما پروژه در نهایت به سرانجام نرسید.

بعد از آن، دمی در فیلم مستقل Brigsby Bear بازی کرد؛ کمدی‌ای از دیو مک‌کری، و در چند سریال تلویزیونی از جمله Ray Donovan و The OA هم نقش‌های کوتاه گرفت. سپس با حضور کوتاهش در نخستین فیلم کارگردانی جونا هیل یعنی Mid90s در سال ۲۰۱۸ بیشتر دیده شد.

اما خودش می‌گوید هنوز حس نمی‌کرد «به آن نقطه» رسیده است: «هنوز فکر می‌کردم که “نه، هنوز نشده.” حالا شده؟ نمی‌دانم. اما بعد «Euphoria» آمد و همه‌چیز فرق کرد.»

«Euphoria» نخستین پروژه‌ای بود که دمی آن را با تمام وجود می‌خواست.

آگوستین فریزل که کارگردانی قسمت پایلوت را بر عهده داشت، دمی را از یک تست قبلی به یاد آورده بود و فیلمنامه را برایش فرستاد. دمی که شیفته موسیقی است، از همان ابتدا تحت تأثیر انتخاب قطعات موسیقی‌ای قرار گرفت که لوینسون در متن نوشته بود.

او ابتدا برای نقش رو تست داد؛ در برابر لوینسون و فریزل. هر دو دوستانه برخورد کردند، اما هیچ بازخوردی به او ندادند. دمی ناامید از آنجا بیرون رفت و سراغ دوستی رفت که آن زمان با او موسیقی کار می‌کرد.

«خیلی دراماتیک رفتار می‌کردم، مثل اینکه “این پایان همه‌چیز است، زندگی‌ام تمام شد.” دوستم گفت بگذار این احساس را در همان قطعه موسیقی بیرون بریزیم. وسط ضبط بودیم که تماس گرفتند و گفتند: “می‌خواهند برگردی برای نقش مدی.”»

لوینسون می‌گوید از همان ابتدا می‌دانست که دمی برای نقش مدی پرز درست است؛ همان دختر محبوب، مغرور و تأثیرگذار دبیرستان East Highland، دوست صمیمی کسی و معشوقه پرتنش نیت.

اما به گفته او، شبکه HBO در ابتدا با این انتخاب موافق نبود: «آن‌ها تصور می‌کردند این نقش باید به یک تشویق‌کننده بلوند برسد.»

لوینسون حتی به دمی توصیه کرده بود در تست بعدی، لباس قرمز نپوشد: «می‌دانستم مدیران شبکه فوراً فکر می‌کنند “او زیادی لاتین است.” برای همین گفتم چیزی قرمز نپوش تا برداشت اولیه‌شان نرم‌تر شود.»

در نهایت، HBO او را دعوت کرد تا در کنار بازیگر بلوند دیگری که برای نقش مدنظرشان بود، تست بدهد. لوینسون این موقعیت را نوعی آزمون برای شبکه هم می‌دانست. او می‌گوید در بعضی لحظات حرفه‌ای‌اش مطمئن است که یک بازیگر دقیقاً برای یک نقش مناسب است، و اگر بر سر آن با مدیران به توافق نرسد، شاید اصلاً علاقه‌ای به ساخت آن پروژه نداشته باشد.

آخرین تست دمی برای HBO به صحنه معروف قسمت چهارم فصل اول مربوط می‌شد؛ صحنه‌ای در کارناوال محلی، جایی که نیت به مدی بابت لباس تحریک‌آمیزش طعنه می‌زند و او در پاسخ، مادر نیت را با فحش خطاب می‌دهد و دیگ برنده مسابقه چیلی را واژگون می‌کند.

دمی می‌گوید: «مثل ژاندارک بودم. آن لحظه دیگر موضوع فقط گرفتن نقش نبود، موضوع این بود که وارد آن اتاق شوم و دیده شوم. دیالوگ آخر چیزی شبیه این بود: “می‌دانم هیچ‌کدام‌تان من را دوست ندارید و نباید اینجا باشم.” من در چشمان تک‌تک‌شان نگاه کردم. بعد هم وقتی داشتم از محوطه استودیو بیرون می‌رفتم، تماس گرفتند و گفتند نقش را گرفته‌ام.»

پس از پایان تولید فصل دوم «Euphoria»، دمی در وضعیت سختی قرار داشت. او ۹ ماه درگیر فیلم‌برداری صحنه‌هایی سنگین و فرساینده بود؛ از جمله صحنه‌ای که اسلحه‌ای به سمت سر «مدی» گرفته می‌شود. برنامه کاری هم طاقت‌فرسا بود؛ گاهی از ساعت ۳ بعدازظهر تا ۶ صبح.

او می‌گوید در آن زمان هنوز یاد نگرفته بود خودش را از «مدی» جدا کند: «نمی‌دانستم چقدر متد بازی می‌کنم و چقدر همه‌چیز را جدی گرفته‌ام.»

زندگی شخصی‌اش هم از هم می‌پاشید، هرچند ترجیح می‌دهد وارد جزئیات نشود: «خیلی چیزها اتفاق افتاد. درون و اطرافم همه‌چیز در حال تغییر بود و نوعی پالایش کامل در جریان بود.»

برای بازیابی خودش، خانه‌ای در Hollywood Hills اجاره کرد و هر روز در آن‌جا شنا می‌کرد، می‌نوشت و مدیتیشن انجام می‌داد. نه فیلم می‌دید، نه تلویزیون، نه موسیقی گوش می‌داد؛ جز گاهی موسیقی کلاسیک یا صداهای فرکانسی. EMDR therapy (درمان با حساسیت‌زدایی و بازپردازش از طریق حرکات چشم) را امتحان کرد و حتی به بازداری و تربیت شاهین هم پرداخت.

دوستانش به او لقب داده بودند: «راهبه تپه‌ها».

وقتی HBO سه فیلمنامه اول فصل سوم و پایانی «Euphoria» را برایش فرستاد، دمی می‌گوید از خواندن مضامین مذهبی و عرفانی فصل جدید، احساس کرد راهی برای خروج از تاریکی شخصی‌اش پیدا کرده است.

او می‌گوید: «وقتی خواندم، گریه‌ام گرفت و واقعاً احساس کردم مثل ترزا آویلا هستم. با خودم گفتم: “دختر، خدا در همه‌چیز هست. خدا در همین تاریکی فصل هم هست. تو می‌توانی به این نواحی سایه‌دار نور بیاوری.”»

در فصل سوم، بخش بزرگی از داستان مدی در همین نواحی تاریک می‌گذرد. او دوباره با کسی روبه‌رو می‌شود و به او کمک می‌کند — یا به تعبیر بعضی‌ها، او را هل می‌دهد — تا وارد دنیای OnlyFans شود؛ مسیری که در نهایت به گرفتن مشتریان بیشتر و ایفای نقشی شبیه به یک دلال ختم می‌شود.

این مسیر، جهشی بزرگ از دردسرهای دوران دبیرستان در فصل‌های قبل به نظر می‌رسد، اما لوینسون می‌گوید: «مدی هیچ‌وقت شخصیت کاملاً پاک و معصومی نبوده. قبلاً هم کارهای بد کرده و همیشه روحیه‌ای شدید برای بقا و پیشرفت داشته است.»

خود دمی داستان مدی را در این فصل بیش از هر چیز، نتیجه ساده‌دلی او می‌داند: «او آن‌قدر که فکر می‌کند خیابانی و زرنگ نیست. حتی به نظرم شاید اصلاً نداند قاچاق جنسی واقعاً چیست. ضمن اینکه این سریال از کی قرار بوده واقع‌گرایانه باشد؟ این جهان، فانتزی‌گونه است.»

«Euphoria» از همان ابتدا با حواشی مختلف همراه بوده؛ از جنجال‌های عمدی که از روحیه تحریک‌آمیز لوینسون می‌آید، تا شایعاتی درباره فشار کاری، ساعت‌های طولانی فیلم‌برداری و بازنویسی‌های مداوم فیلمنامه.

دمی انکار نمی‌کند که کار روی سریال از نظر روحی و جسمی سنگین بوده، اما می‌گوید تجربه شخصی‌اش لزوماً با تیترها مطابقت ندارد. به گفته او، ساعت‌ها طولانی بودند، اما فضای صحنه برایش دلپذیر بوده است. فیلمنامه‌ها مدام تغییر می‌کردند، اما او همیشه نتیجه نهایی را دوست داشت، و اگر هم نسبت به برخی عناصر احساس ناراحتی می‌کرد، لوینسون به حرفش گوش می‌داد.

او توضیح می‌دهد که در فصل اول، نقش «مدی» شامل برهنگی و صحنه‌های اروتیک زیادی بود و آن زمان فکر می‌کرد اگر با آن‌ها مخالفت کند، ممکن است نقش را از دست بدهد: «نه اینکه کسی این را گفته باشد، اما من خیلی جوان بودم و نمی‌دانستم.»

در یک مقطع، او صحنه‌هایی از خیانت‌های «مدی» به «نیت» را فیلم‌برداری کرده بود و تازه آنجا فهمید واقعاً با چنین چیزی راحت نیست: «نمی‌گویم از معاشقه بدم می‌آید. فکر می‌کنم می‌شود به‌زیبایی نشانش داد و می‌فهمم که این سریال زندگی دختران نوجوان را نمایش می‌دهد. اما وقتی انجامش دادم، فهمیدم این حس را دوست ندارم. حرفش را زدم و همه با همدلی برخورد کردند و دیگر هرگز چنین کاری نکردم.»

یکی از پرسش‌های همیشگی طرفداران «Euphoria» این است که چرا دمی مثل برخی هم‌بازی‌هایش، به‌خصوص جیکوب الوردی و سیدنی سوئینی، مسیر کلاسیک ستاره شدن در هالیوود را طی نکرد.

منطق سنتی هالیوود می‌گوید وقتی شخصیتی مثل مدی پرز هم از نظر فرهنگی و هم از نظر انتقادی این‌قدر محبوب شده، بازیگرش باید به همان سرعت به ستاره سینما تبدیل شود. اما این اتفاق برای دمی رخ نداد — یا شاید دقیق‌تر این است که بگوییم خودش نخواست چنین شود.

لوینسون می‌گوید: «فکر می‌کنم درباره الکسا یک سوءبرداشت وجود دارد. همیشه این چارچوب را رد کرده‌ام که بگوییم “الکسا باید چیزی را داشته باشد که سیدنی یا فلان بازیگر دارد”، چون این طرز نگاه، خیلی دبیرستانی است. به نظرم الکسا دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد که خودش می‌خواهد و اگر چیزی را ندارد، به این دلیل است که نخواسته. من او را کاملاً راضی و کامل می‌بینم.»

خولیو تورس، که توانست دمی را برای بازی در یکی از قسمت‌های سریال Fantasmas متقاعد کند، معتقد است خویشتنداری او از سطح عمیقی از اعتمادبه‌نفس می‌آید: «میل او به سمت پروژه‌های جالب و سرگرم‌کننده‌ای است که بتواند در آن‌ها واقعاً سهم مهمی داشته باشد، نه شهرت، نه ثروت، نه تعداد دنبال‌کننده و نه تأیید دیگران.»

دمی می‌گوید گاهی دوستانش برداشت‌های اینترنتی درباره میزان شهرت یا دیده نشدنش را برای او می‌فرستند. واکنش او ساده است: «انگار هیچ‌کس فکر نمی‌کند که شاید من خودم این را نخواسته باشم. مردم واقعاً اختیار را از دست آدم بیرون می‌کشند. چه شد آن حق انتخاب من؟ من زندگی‌ام را همین‌طور دوست دارم و حاضر نیستم عوضش کنم.»

وقتی تیتراژ قسمت پایانی سریال بالا بیاید، لوینسون می‌گوید امیدوار است طرفداران «مدی» حس کنند که او بالاخره آزاد شده است. اما اینکه الکسا دمی با آزادی خودش چه خواهد کرد، هنوز معماست.

خود او می‌گوید: «هدف‌ها و چیزهایی هست که می‌خواهم، اما ترجیح می‌دهم آن‌ها را خصوصی نگه دارم.»

وقتی به او گفته شد که لوینسون علاقه دارد باز هم برای او بنویسد — و حتی گفته است می‌تواند ۱۰ فصل دیگر از شخصیت او یا نسخه‌های متفاوتی از او را در ایده‌های دیگرش تصور کند — دمی فقط لبخند زد.

مدیران HBO هم این علاقه را تأیید کرده‌اند و گفته‌اند که در آینده هم دوست دارند همکاری با او ادامه پیدا کند.

دمی در پایان می‌گوید «Euphoria» برایش فقط یک کلاس درس بزرگ در بازیگری نبود، بلکه در بیرون آمدن از لاک خودش هم به او کمک کرد: «اگر آن تجربه را نداشتم، شاید هنوز آن بالا مثل “انیا” پنهان شده بودم.»

بعد به سمت تپه‌ها اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «اما آن زندگی همیشه برای من وجود دارد، و چیزی که دارم یاد می‌گیرم این است که می‌توانم هر دو را داشته باشم.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا