دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار تئاتر و نمایشنقد و بررسی

بررسی نمایش «Baba: Zamanda Kaybolan Bir Adam | پدر؛ مردی گمشده در گذر زمان»

وقتی زمان فرو می‌ریزد و حافظه، خانه‌ی آخر انسان می‌شود

نمایش «Baba: Zamanda Kaybolan Bir Adam» که در فصل جدید روی صحنه رفته، اقتباسی از نمایشنامهٔ تحسین‌شدهٔ فلوریان زلر است؛ اثری که با دقتی وسواس‌گونه، ذهن مخاطب را به درون فروپاشی تدریجی حافظه و هویت یک انسان می‌کشاند. زلر با «Le Père» نه تنها یکی از مهم‌ترین متن‌های نمایشی دههٔ اخیر را نوشت، بلکه تعریفی تازه از روایت بیماری دمانس در تئاتر و سینما ارائه داد؛ روایتی که به‌جای نگاه از بیرون، تماشاگر را در موقعیت ذهنی شخصیت اصلی قرار می‌دهد.

موحارم اوزجان، که پیش‌تر با کارگردانی نمایش‌هایی چون «Kel Diva» و «Kızlar ve Oğlanlar» توانایی‌اش را در مواجهه با متون دشوار نشان داده بود، در این اجرا نیز مسیر ساده‌پسند امروز تئاتر را کنار می‌گذارد و با وفاداری به روح متن، تجربه‌ای بصری و احساسی متفاوت خلق می‌کند. نتیجه، نمایشی است که نه‌تنها دیده، بلکه زیسته می‌شود.

نمایشنامهٔ «پدر» نخستین‌بار در سال ۲۰۱۲ در تئاتر هبرتوی پاریس روی صحنه رفت و تنها دو سال بعد، جایزهٔ معتبر مولیر را برای زلر به ارمغان آورد. موفقیت نمایش به تئاتر محدود نماند و نسخهٔ سینمایی آن با بازی فراموش‌نشدنی آنتونی هاپکینز، یکی از درخشان‌ترین آثار درام سال‌های اخیر شد؛ تا جایی که اسکار بهترین بازیگر مرد ۲۰۲۱ را برای هاپکینز به همراه داشت.

راز این استقبال چیست؟ پاسخ شاید در همان سوالی نهفته باشد که نمایش مدام پیش‌روی مخاطب می‌گذارد: اگر روزی حافظه‌ات تو را ترک کند، چه چیزی از «تو» باقی می‌ماند؟

داستان حول محور اردیل، پدری سالخورده و مبتلا به دمانس (زوال عقل)، می‌چرخد؛ مردی که روزگاری ستون خانواده بوده و اکنون با سرسختی و انکار، در برابر پذیرفتن واقعیت بیماری ایستادگی می‌کند. رابطهٔ او با دخترش آزرا، قلب تپندهٔ نمایش است؛ رابطه‌ای مملو از عشق، خستگی، درماندگی و گاهی خشم. آزرا می‌کوشد برای پدرش تصمیم‌های منطقی بگیرد، اما اردیل با لجاجتی کودکانه، استقلال رو به زوالش را چنگ می‌زند.

در این میان، تغییر چهرهٔ آدم‌ها، جابه‌جایی مکان‌ها و تکرار موقعیت‌ها، نه حاصل اشتباه روایی، بلکه بازآفرینی آگاهانهٔ سردرگمی ذهن اردیل است. تماشاگر نیز، درست مانند شخصیت اصلی، مدام از خود می‌پرسد: «چه چیزی واقعی است؟»

یکی از درخشان‌ترین وجوه نمایش، طراحی حرکت و تغییرات صحنه است. با به‌هم‌ریختگی زمان، دکورها به‌نرمی جابه‌جا می‌شوند، نور تغییر می‌کند و بازیگران همچون خاطره‌هایی لغزان، وارد و خارج می‌شوند. حرکت‌پردازی گیزم اردم، به‌ویژه در نیمهٔ دوم، نقش مهمی در انتقال حس زوال زمان و فروپاشی نظم ذهنی دارد. روزها دیگر «روز» نیستند؛ به توده‌ای از لحظات ازهم‌گسیخته تبدیل می‌شوند.

هالوک بیلگینر در نقش اردیل، اجرای دیگری به کارنامهٔ درخشان خود می‌افزاید. او از اغراق می‌پرهیزد و با جزئیات ظریف، مردی را تصویر می‌کند که میان شوخ‌طبعی، خشم و ترس در نوسان است. شوخی‌های کوتاه و طعنه‌آمیزش نه‌تنها مخاطب را می‌خنداند، بلکه عمق فاجعه را نیز پررنگ‌تر می‌کند؛ چرا که خنده، درست در لبهٔ فروپاشی شکل می‌گیرد.

اوزلم زینب دینسل در نقش آزرا، مکملی درخشان برای بیلگینر است. او سنگینی مسئولیتی را بازی می‌کند که بسیاری از فرزندان با آن مواجه می‌شوند: تصمیم‌گرفتن به‌جای کسی که دوستش داریم. بازی او سرشار از تنشِ فروخورده است؛ لحظه‌به‌لحظه، گویی توپِ اضطرابی را در سینه می‌فشارد و در هر دیالوگ به‌سوی تماشاگر پرتاب می‌کند. تعامل میان این دو، بدون اغراق‌های مرسوم، یکی از باورپذیرترین روابط پدر–دختری سال‌های اخیر تئاتر ایران را رقم می‌زند.

نمایش به‌تدریج ما را به نقطه‌ای می‌رساند که آزرا باید تصمیمی دردناک بگیرد؛ تصمیمی که نه درست است و نه نادرست، بلکه «ناگزیر» است. فینال، تلخ و کوبنده است، اما نه احساساتی؛ تأثیرش از همان صداقت روایی می‌آید که از ابتدا بر نمایش حاکم بوده. این‌جا تماشاگر، نه شاهد، بلکه شریک رنج است.

«Baba: Zamanda Kaybolan Bir Adam» نمایشی مبتنی بر غافلگیری یا پیچش داستانی نیست. اگر مخاطبی به‌دنبال شوک روایی یا سرگرمی سبک باشد، شاید این اثر انتخاب مناسبی برایش نباشد. اما برای کسانی که می‌خواهند معنای زمان، حافظه و رابطهٔ والد–فرزند را از زاویه‌ای انسانی و بی‌رحمانه تجربه کنند، این نمایش یکی از ارزشمندترین اجراهای سال است.

این «پدر»، صرفاً داستان یک بیماری نیست؛ روایتِ ترس مشترک همهٔ ماست: روزی که خاطرات‌مان دیگر به کمک‌مان نیایند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا