حضور کوتاه اما مهم راجر مور در «آلیاس»؛ وقتی جیمز باند سابق در دنیای جاسوسی جی. جی. آبرامز کشته شد
«راجر مور» در فصل اول سریال «آلیاس» فقط یک قسمت حضور داشت، اما نقش او به یکی از مهمترین خطهای داستانی سریال و چهره واقعی «آروین اسلون» گره خورد.

قبل از «لاست» (Lost) و بعد از «فلیسیتی» (Felicity)، «جی. جی. آبرامز» (J.J. Abrams) سریالی ساخت که هنوز هم به اندازه شایستگیاش به یاد آورده نمیشود: «آلیاس» (Alias). سریالی پرانرژی، جاسوسی، پرپیچوخم و گاهی کاملا اغراقآمیز که «جنیفر گارنر» (Jennifer Garner) را در نقش «سیدنی بریستو» (Sydney Bristow)، یک مامور مخفی دوگانه، به مرکز توجه آورد.
اما یکی از جذابترین نکتههای فصل اول، حضور کوتاه «راجر مور» (Roger Moore)، بازیگر پیشین نقش «جیمز باند» (James Bond)، بود؛ حضوری که شاید فقط یک قسمت طول کشید، اما اثرش در شناختن جهان خطرناک «آلیاس» بیشتر از چیزی است که در نگاه اول به نظر میرسد.
هشدار اسپویل
در ادامه، بخشهایی از داستان فصل اول «آلیاس»، از جمله سرنوشت شخصیت «ادوارد پول» (Edward Poole) و مسیر سازمان «اسدی-۶» (SD-6)، فاش میشود. اگر هنوز سریال را ندیدهاید، با احتیاط ادامه بدهید.
«آلیاس»؛ سریالی که نباید فراموش میشد
«آلیاس» در سالهایی پخش شد که تلویزیون آمریکا در حال تغییر بود. سریال از یک طرف ساختار ماموریتهای جاسوسی هفتگی داشت و از طرف دیگر، به سمت یک داستان بزرگتر و رمزآلود حرکت میکرد؛ همان چیزی که بعدها در «Lost» هم به شکلی پررنگتر دیده شد.
در مرکز داستان، «سیدنی بریستو» قرار دارد؛ دانشجوی تحصیلات تکمیلی که به ظاهر در بانک کار میکند، اما در واقع مامور سازمان مخفی «SD-6» است. او تصور میکند این سازمان شاخهای محرمانه از «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» (CIA) است، اما خیلی زود حقیقت تلخ را میفهمد: «SD-6» نهتنها وابسته به دولت آمریکا نیست، بلکه یک شبکه تروریستی خطرناک است.
این کشف، زندگی «سیدنی» را از هم میپاشد؛ بهخصوص وقتی نامزدش بعد از شنیدن حقیقت، به دستور رییس بیرحم «SD-6»، یعنی «آروین اسلون» (Arvin Sloane) با بازی «ران ریفکین» (Ron Rifkin)، کشته میشود.
مهمانهای پرستاره؛ از فی داناوی تا کوئنتین تارانتینو
یکی از ویژگیهای جذاب «آلیاس» حضور مهمانهای شناختهشده بود. «فی داناوی» (Faye Dunaway) در فصل دوم نقش «آریانا کین» (Ariana Kane) را بازی کرد؛ زنی که دنبال پیدا کردن نفوذی در «SD-6» بود.
«کوئنتین تارانتینو» (Quentin Tarantino) هم در فصل اول در نقش یک ضدقهرمان ظاهر شد. «جینا تورس» (Gina Torres) نقش «آنا اسپینوزا» (Anna Espinosa)، جاسوس روس و رقیب خطرناک «سیدنی»، را بازی کرد و «جان هانا» (John Hannah)، ستاره «مومیایی» (The Mummy)، هم در فصل اول خط داستانی احساسی و مهمی داشت.
در چنین جمعی، حضور «راجر مور» کاملا بامعنا بود. او بازیگری بود که برای چند نسل، چهرهای آشنا از دنیای جاسوسی به شمار میرفت. اما «آلیاس» به جای استفاده طولانی از این اعتبار، او را وارد بازی کرد و خیلی سریع از صفحه خارج کرد؛ آن هم به شکلی خشن.
ادوارد پول کیست؟

«راجر مور» در قسمت ششم فصل اول با عنوان «پیشگویی» (The Prophecy) نقش «ادوارد پول» را بازی میکند. او یکی از اعضای شبکه بزرگتری است که «آروین اسلون» هم در آن قدرت دارد؛ گروهی شرور و مخفی به نام «اتحاد» (The Alliance).
«ادوارد پول» نزد «اسلون» میآید و به او میگوید در «SD-6» یک نفوذی وجود دارد که باید با او برخورد شود. همزمان، «سیدنی» درگیر آزمایشهایی عجیب در زیرساختهای سازمان است؛ آزمایشهایی که به یک پیشگویی قدیمی از متفکری دوران رنسانس به نام «رامبالدی» (Rambaldi) مربوط میشود.
ماجرای «رامبالدی» خودش یکی از خطهای داستانی بلند و پیچیده «آلیاس» است، اما در این قسمت، حضور «ادوارد پول» بیشتر برای نشان دادن لایههای قدرت، خیانت و بیاعتمادی در «SD-6» اهمیت دارد.
پیچش ماجرا؛ خیانتکار واقعی خود ادوارد بود
در ابتدا، «ادوارد پول» ادعا میکند یکی دیگر از اعضای «اتحاد» با یک فروشنده تسلیحات دشمن همکاری دارد. اما در نهایت معلوم میشود خود «ادوارد» همان خائن واقعی است.
اینجاست که «آروین اسلون» دست به اقدامی میزند که برای شناخت شخصیتش بسیار مهم است: او شخصا «ادوارد پول» را میکشد. نه با دستور از راه دور، نه با واسطه، بلکه مستقیم و در تاریکی.
این مرگ شاید از نظر زمانی کوتاه باشد، اما از نظر روایی وزن زیادی دارد. چون نشان میدهد «اسلون» فقط یک مدیر جنایتکار پشت میز نیست؛ او کسی است که اگر لازم بداند، خودش دست به قتل میزند.
چرا مرگ شخصیت راجر مور مهم بود؟
پیش از این لحظه، مخاطب از بیرحمی «اسلون» خبر دارد. او دستور قتل نامزد «سیدنی» را داده و زندگی او را نابود کرده است. اما کشتن «ادوارد پول» جنبه دیگری از شخصیت «اسلون» را آشکار میکند: او از قدرت، خطر و خشونت نمیترسد.
«اسلون» در تمام سریال به عنوان شخصیتی بسیار کنترلگر، سرد و حسابگر معرفی میشود. تنها نقطه آسیبپذیر واقعیاش همسرش «امیلی» (Emily) با بازی «امی اروینگ» (Amy Irving) است؛ اما حتی در آن رابطه هم او راههایی پیچیده و گاه ترسناک برای حفظ کنترل پیدا میکند.
بنابراین، مرگ «ادوارد پول» فقط حذف یک مهمان ویژه نیست. این صحنه یکی از قطعههای پازلی است که آرامآرام تصویر کامل «اسلون» را میسازد: مردی که برای حفظ امپراتوری مخفیاش، از هیچ کاری عقب نمینشیند.
پیوند این نقش کوتاه با بهترین خط داستانی «آلیاس»

بسیاری از طرفداران معتقدند دو فصل اول «آلیاس» بهترین دوران سریال است. دلیلش هم روشن است: تمرکز روی «SD-6»، ماموریت دوگانه «سیدنی»، رابطه پیچیده او با پدرش «جک بریستو» (Jack Bristow) با بازی درخشان «ویکتور گاربر» (Victor Garber)، و تلاش پنهانی برای نابود کردن سازمان از درون.
وقتی «سیدنی» حقیقت را میفهمد، به «CIA» واقعی پناه میبرد و با «مایکل وان» (Michael Vaughn) با بازی «مایکل وارتان» (Michael Vartan) همکاری میکند. سپس دوباره به «SD-6» برمیگردد؛ اما این بار به عنوان مامور دوگانه.
بعدتر متوجه میشود پدرش «جک» هم از مدتها قبل مامور دوگانه بوده و در کنار او برای نابودی «SD-6» تلاش میکند. این خط داستانی در نهایت به یکی از رضایتبخشترین قسمتهای سریال، یعنی «فاز یک» (Phase One)، میرسد؛ جایی که «سیدنی»، «جک» و «وان» بالاخره «SD-6» را نابود میکنند.
اما حتی آن پیروزی هم کامل نیست؛ چون «اسلون» فرار میکند و همکارانش را پشت سر میگذارد تا بمیرند، مجازات شوند یا هر دو. این همان شخصیت خودخواه و خطرناکی است که نشانههایش را پیشتر در برخورد با «ادوارد پول» دیده بودیم.
استفاده هوشمندانه از اعتبار راجر مور
انتخاب «راجر مور» برای چنین نقشی هوشمندانه بود. او برای مخاطبان، یادآور یکی از مشهورترین جاسوسهای تاریخ سینماست؛ مردی با وقار، خونسردی و جذابیت کلاسیک. اما «آلیاس» از این تصویر آشنا استفاده میکند تا خیلی سریع آن را وارد جهانی کند که در آن هیچکس واقعا امن نیست.
حضور کوتاه او به سریال حس اعتبار میدهد، اما مرگ سریعش هم پیام روشنی دارد: در جهان «آلیاس»، حتی چهرهای با سابقه «جیمز باند» هم ممکن است فقط یک مهره قربانی باشد.
این دقیقا همان چیزی است که فصل اول را تماشایی میکند؛ ترکیب سرگرمی جاسوسی، شخصیتهای کاریزماتیک، خیانتهای پیدرپی و خشونتی که هر لحظه میتواند از دل یک گفتوگوی آرام بیرون بزند.
افت بعد از دو فصل اول؟
در نگاه بسیاری از مخاطبان، «آلیاس» بعد از دو فصل نخست دیگر هرگز به همان اوج نرسید. فصل سوم برای برخی آزاردهنده و پراکنده بود و فصل چهارم هم با انتقادهای بیشتری روبهرو شد. البته سریال همچنان لحظات جذاب خودش را داشت، اما تمرکز اولیه روی «SD-6» و بازی دوگانه «سیدنی» چیزی بود که تکرارش سخت شد.
با این حال، همین دو فصل اول هنوز ارزش تماشا دارند؛ بهخصوص برای کسانی که به سریالهای جاسوسی، اکشن تلویزیونی و روایتهای پر از خیانت علاقه دارند. حضور مهمانهایی مثل «راجر مور» هم فقط یکی از دلایل جذابیت این دوران است.
در نهایت، «ادوارد پول» شاید فقط یک قسمت در «آلیاس» حضور داشت، اما مرگ او بخشی از ساختن یکی از بهترین ضدقهرمانهای سریال بود. «راجر مور» آمد، وقار جاسوسی کلاسیک را با خودش آورد و خیلی زود قربانی دنیای بیرحم «آروین اسلون» شد. شما «آلیاس» را دیدهاید؟ به نظرتان این سریال هنوز هم آنطور که شایسته بود درک نشده است؟ نظرتان را در کامنتها بنویسید.





