رئیسجمهور فراموششده، معاون غیرمنتظره؛ آنچه باید پیش از تماشای «صاعقهی مرگ» (Death by Lightning) بدانید
تاریخدان ریاستجمهوری از جیمز گارفیلد و چستر آرتور میگوید؛ داستان یک ترور و آغاز یک اصلاح بزرگ

در فهرست ثابت تاریخ ریاستجمهوری آمریکا، معمولاً فقط نامهای بزرگی مثل واشنگتن، جفرسون، لینکلن، جکسون، روزولتها، کندی و ریگان دیده میشود. اگر پای نامی مثل «چستر آرتور» وسط بیاید، خیلیها سریع میدان را ترک میکنند. همین است که سریال محدود جدید نتفلیکس، «صاعقهی مرگ» (Death by Lightning)، حس یک اتفاق خوشاقبال را دارد: دو چهره کمترشناختهشده، آرتور – رئیسجمهور بیستویکم آمریکا – و پیش از او، رئیسجمهور جیمز ای. گارفیلد، بالاخره در مرکز توجه قرار گرفتهاند. سریال اکنون در نتفلیکس پخش میشود و اینجا نکاتی است که باید پیش از تماشای آن بدانید.
آمریکا در دهه ۱۸۸۰؛ شکوهی پوشیده از فساد

کشور پس از پایان دوران بازسازی (Reconstruction) با وجدانی فرسوده و سیاستی فاسد، وارد دهه ۱۸۸۰ شد. در این فضای مهآلود، جیمز آبرام گارفیلد – استاد پیشین ادبیات کلاسیک از اوهایو، قهرمان جنگ داخلی و نماینده کنگره در ۹ دوره – وارد صحنه شد؛ مردی که فرماندهی گردان ۴۲ اوهایو را برعهده داشت و از نبرد چیکاماگا با شجاعت و سلامت اخلاقی بیرون آمد.
گارفیلد سرگرمیاش ترجمه یونانی و حفظ کامل بخشهای مزمور کتب مقدس بود؛ یک «دانشمند-سرباز» که باور داشت خرد میتواند خدمت عمومی باشد. در گردهمایی جمهوریخواهان در شیکاگو گفت: «ما نباید کسی را نامزد کنیم که ما بتوانیم او را به دوش بکشیم، بلکه باید کسی را برگزینیم که بتواند ما را پیش ببرد.» همین جمله باعث شد مردی که حتی در رقابت ریاستجمهوری نبود – و نمیخواست باشد – پس از ۳۶ دور رأیگیری، تنها گزینه سازشی باقیمانده شود.
قاتلی با توهمات بزرگ

موفقیت گارفیلد، به باور چارلز گیتو، حاصل تلاش او بود. گیتو – وکیل شکستخورده، مبلغ مذهبی ناکام و وصولکننده بدهی – که با خواهرش در واشنگتن زندگی میکرد، خود را قانع کرده بود که جزوه انتخاباتیاش با عنوان «Garfield Against Hancock» (گارفیلد در برابر هنکاک) باعث پیروزی شده و بنابراین سزاوار سمت دیپلماتیک در پاریس است.
وقتی چنین پستی به او داده نشد، گیتو تصمیم گرفت «اراده خدا» را اجرا کند. در یادداشتش نوشت: «برای خیر مردم آمریکا، رئیسجمهور را برمیدارم.» روز ۲ ژوئیه ۱۸۸۱، در ایستگاه بالتیمور و پوتوماک، گیتو دو بار از فاصله نزدیک به گارفیلد شلیک کرد و اعلام کرد: «آرتور حالا رئیسجمهور است!»
تروری متفاوت از گذشته
آمریکا پیشتر یک ترور ریاستجمهوری را تجربه کرده بود، اما این قتل، تلخی دیگری داشت. قتل لینکلن سیاسی بود – ایدئولوژی در شکل جنایت، آخرین ضربه کنفدراسیون در حال سقوط. اما قتل گارفیلد، بوروکراتیک بود: یک توهم شخصی با پوشش مأموریت آسمانی.
مرگ گارفیلد سریع رخ نداد. ۷۹ روز دردناک، پزشکان محل جراحت را با انگشتان نشسته و ابزار غیراستریل بررسی کردند. الکساندر گراهام بل با یک فلزیاب آزمایشی تلاش کرد کمک کند، اما در نهایت قانقاریا کاری را کرد که گلوله نکرده بود. با مرگ گارفیلد در ۱۹ سپتامبر ۱۸۸۱، پروژه اخلاقی دوران بازسازی نیز پایان یافت.
چستر آرتور؛ آغاز تغییر

در این نقطه، سریال تمام میشود – حداقل سریال نتفلیکس – اما دلیل توجه به چستر آلن آرتور نیز قابل تأمل است. متولد روستایی در ورمونت و بزرگشده در مرزهای نیویورک، آرتور پسر یک کشیش باپتیستطرفدار لغو بردهداری بود و جوانیاش را در دفاع از موکلان سیاهپوست در پروندههای اولیه حقوق مدنی گذراند.
با این حال، در دهه ۱۸۷۰، به یک سیاستمدار تمامعیار حزبی بدل شد: مسئول گمرک بندر نیویورک، دستیار وفادار رئیس حزبی روسکو کانکلینگ و نماد جناح «Stalwarts » (وفاداران سرسخت) جمهوریخواهان که سیاست را ابزار مبادله منافع میدانست. [«جناحی محافظهکار و سنتگرا در حزب جمهوریخواه بودند که به شدت از نظام غنیمتخواهی سیاسی (و تقسیم مناصب دولتی میان وفاداران حزبی حمایت میکردند. آنها وفادار به رهبر حزبی خود روسکو کانکلینگ بودند و در برابر جناح اصلاحطلب حزب، که خواستار اصلاحات در نظام اداری و پایان دادن به فساد بودند، مقاومت میکردند.»]
وقتی در سال ۱۸۸۰ آرتور به عنوان معاون گارفیلد انتخاب شد، اصلاحطلبان ناامید شدند؛ مردی شیکپوش با خط سبیلهای مرتب که «آدم ماشین سیاسی» بود. اما پس از مرگ گارفیلد، قدرت او را متحول کرد و حادثه تلخ، آغاز یک بازنگری شد.
اصلاحات بزرگ؛ از «غنائم» تا شایستهسالاری
آرتور با امضای قانون اصلاح خدمات کشوری پندلتون (Pendleton Civil Service Reform Act) در سال ۱۸۸۳، شوک بزرگی به جناح خود وارد کرد؛ قانونی که مقرر میکرد مشاغل فدرال بر اساس شایستگی و نه روابط سیاسی اعطا شوند. این اولین ترک جدی در سیستم اعطای پستهای دولتی بود که از زمان اندرو جکسون حکمفرما بود.
این اقدام برای آرتور هزینه سیاسی داشت و پایگاه حزبیاش را تضعیف کرد، اما او آن را اجرا کرد؛ مردی که توسط جایگاهی که هرگز انتظارش را نداشت، اصلاح شد. مرگ گارفیلد، هم تراژدی بود و هم نقطه آغاز؛ و ریاستجمهوری آرتور، ادامه اخلاقی آن مسیر.
«صاعقهی مرگ»؛ یادآور یک نقطه عطف تاریخی
سریال «صاعقهی مرگ» (Death by Lightning) با بازیهای قدرتمند، انتخاب بازیگران دقیق و فضاسازی باشکوه، نقطهای واقعی و مهم در تاریخ سیاسی آمریکا را زنده میکند؛ جایی که آرمانگرایی با ماشین حزبی برخورد کرد و چیزی غیرمنتظره و شریف از دل حادثه بیرون آمد.
سیاست آمریکا – آن زمان و امروز – همچنان گرفتار توهمی مشابه است: اینکه اصلاحات تزئینیاند و سیستم میتواند بدون فروپاشی فاسد شود. آمریکاِ گارفیلد، به زبان شایستهسالاری سخن میگفت اما در عمل به روابط و باندبازی متکی بود؛ امروز هم شفافیت را شعار میدهیم اما بر اساس آزمون وفاداری و لیست حامیان مالی اداره میشویم.
«صاعقهی مرگ» یادآوری میکند که اصلاح اغلب نتیجه یک فاجعه است. با این حال، برای لحظهای کوتاه و درخشان، جمهوری از انعکاس خود درس گرفت. شاید حالا، بالاخره، گارفیلد و آرتور بتوانند در میهمانی تاریخ، جایگاهی در کنار قهرمانان و عبرتها پیدا کنند.





