ریچل سنوت؛ از انزجار از لسآنجلس تا ساخت و بازی در سریال «I Love L.A.»

ریچل سنوت (Rachel Sennott)، بازیگر و نویسنده متولد کانکتیکات و فارغالتحصیل دانشگاه نیویورک (NYU)، در پاییز ۲۰۲۰ با شوق و هیجان به لسآنجلس نقل مکان کرد؛ اما استقبالش چیزی جز یک شوک بزرگ نبود. او با قراردادی برای بازی در یک سریال تلویزیونی راهی شد و حتی هزینه جابهجاییاش را کار ساخته بود، اما همه اتفاقات خوب همینجا به پایان رسید.
از «Call Your Mother» تا تنهایی در شهر فرشتهها
سنوت اولین روز ورودش به آپارتمان کوچک استودیویی در نورثهالیوود را اینگونه به یاد میآورد:
«آسمان به خاطر آتشسوزیهای بزرگ، ترکیبی از نارنجی، خاکستری و قهوهای بود. وقتی از ماشین پیاده شدم، روی پیادهرو مدفوع انسانی دیدم! گفتم: لسآنجلس، عجب ورودی!»
او پیشتر هم احساس خوبی نسبت به لسآنجلس نداشت. در سال ۲۰۱۹ با یک ویدیوی طنز در اینستاگرام که نامش را گذاشته بود «تریلر هر فیلمی که در لسآنجلس میگذرد» وایرال شد؛ ویدیویی که در آن با موسیقی کلاب و تیپ عجیب و غریب، تصویری اغراقشده و تلخ از فرهنگ این شهر ارائه میداد.
سریالی که به لسآنجلس کشاندش، یعنی «Call Your Mother» محصول شبکه ایبیسی (ABC)، تنها یک فصل دوام آورد و به سرعت فراموش شد. فیلم «Shiva Baby» که به کار او اعتبار داد، پیشتر در بروکلین فیلمبرداری شده بود و کارگردانیاش بر عهده همکلاسیاش در NYU، اما سلیگمن بود. در این میان، زندگی در لسآنجلس برای سنوت حس انزوا و تنهایی به همراه داشت: جابهجایی بین اقامتگاههای موقت (Airbnb)، فاصله زیاد از دوستان، و البته رانندگی در بزرگراههای خطرناک، که به قول خودش هر روز حس میکرد ممکن است تصادف کند.
«I Love L.A.» و تغییر نگاه به لسآنجلس

با وجود تمام این سختیها، سنوت هرگز به نیویورک برنگشت. او حالا با سریال «I Love L.A.» که از شبکه اچبیاو (HBO) پخش میشود، سفیر جدید این شهر شده است — سریالی کمدی که خودش آن را خلق کرده، نویسندگی و تهیهکنندگی کرده، و نقش اصلیاش را نیز بازی میکند. این سریال هشت قسمتی روایتگر مایا (Maia)، مدیر برنامه تازهکار است که پس از دیدار مجدد و غیرمنتظره با دوست قدیمی و رقیبش تالولا (با بازی ادسا آزیون)، زندگی شخصی و حرفهایاش زیر و رو میشود.
سنوت در این اثر، تجربه شخصیاش از ترک نیویورک و شروع زندگی در لسآنجلس را به احساسات مایا نسبت به جاماندن و رهاشدگی تبدیل کرده است. او درباره شخصیت تالولا میگوید:
«میخواستم دختری بسازم که کاملاً از نسل امروز باشد… آمارها نشان میدهند بسیاری از نوجوانان میخواهند شغلشان اینفلوئنسر باشد، و این فضای داستانی جذابی میسازد.»
از شهرت اینترنتی تا ستاره فیلمهای مستقل
شهرت اینترنتی سنوت در اواخر دهه ۲۰۱۰ آغاز شد؛ صدها هزار دنبالکننده در توییتر و نزدیک به یک میلیون در اینستاگرام که با ترکیبی از شوخطبعی صریح و تصویرسازی اغراقآمیز، او را به چهرهای قابلتشخیص در نسل زد بدل کردند. این محبوبیت، کمک بزرگی به دیدهشدن «Shiva Baby» در سال ۲۰۲۱ کرد، و حضورش در فیلمهای مستقل دیگری چون «Bodies Bodies Bodies» محصول آ۲۴ (A24) در ۲۰۲۲ و کمدی نوجوانانه «Bottoms» در ۲۰۲۳ — که همراه با سلیگمن آن را نوشت — موقعیت او را به عنوان بازیگر و نویسنده تثبیت کرد.
با این حال، حضور پررنگ در شبکههای اجتماعی برایش عوارضی داشت. او میگوید انگیزه اصلی حذف حساب توییترش، پیام نصفشب ایو ادیبری (همبازیاش در «Bottoms») بود که نوشته بود: «همین الان توییترم رو پاک کردم، محشره!» سنوت هم به دنبالش رها شد و حالا از دوری از فضای مسموم آنلاین احساس خوبی دارد.
تیم بازیگران و پشتصحنه «I Love L.A.»
برای نقش آلانی، یکی از دوستان دانشگاهی مایا که پدرش تهیهکننده بزرگ سینماست، سنوت ترو ویتاکر، دختر فارست ویتاکر را انتخاب کرد و این انتخاب را «متا» و بامزه دانست. جالب اینکه ادسا آزیون هم دختر بازیگر-تهیهکننده معروف پاملا آدلون است.
مایا در سریال با معلم اسپانیایی دبستان، دیلن (با بازی جاش هاچرسون) رابطه دارد — تنها شخص غیرمرتبط به صنعت سرگرمی در اطرافش — که به گفته سنوت، نشاندهنده رشد و دوری مایا از وسواس شهرت است.
سنوت برای القای حس صمیمیت، دوستانش را در پروژه دخیل کرده، از جمله جوردن فرستمن که نقش چارلی، استایلیست مشهور را بازی میکند، و بسیاری از دوستانش در فصل اول حضور کوتاه دارند.
کارگردانی و تجربه تلخ-شیرین مسئولیت کامل

سنوت برای فصل اول «I Love L.A.» علاوه بر بازیگری و نویسندگی، کارگردانی قسمت پایانی را هم بر عهده داشت — اولین تجربه کارگردانیاش — که به گفته خودش سرشار از لحظات سخت انتقادی بود:
«وقتی پشت میز تدوین بودم، بعضی صحنهها را میدیدم و میگفتم: این کارگردان چه غلطی کرده؟… بعد یادم میافتاد که خودم بودم!»
او به چالش دائمی تغییر نقشها اشاره میکند: روزهایی که بازیگری لذتبخش است و روزهایی که نوشتن و کارگردانی باعث انزوا و فشار روانی میشود.
پذیرش تغییر و پایان وابستگی به گذشته
سنوت میگوید:
«سالها دنبال چیزی ثابت میگشتم و میخواستم همه در کنارم بمانند. ولی حالا یاد میگیرم این حس را رها کنم.»
او حتی انبار پر از وسایل دوران دانشگاه و خانه پدریاش در نیویورک را خالی کرده و به زندگی در لسآنجلس بهعنوان یک «L.A. Girly» افتخار میکند:
«در تلاش هستم کنترل را رها کنم و ببینم زندگی چه برایم دارد. و الان واقعاً دوست دارم اینجا باشم.»





