دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلبریتی جهانمصاحبه و گفتگو

زویی کراویتز در گفت‌وگو با «ووگ بریتانیا» از شهرت، عشق، خانواده و ترس از زمان می‌گوید

«زویی کراویتز» در گفت‌وگوی تازه‌اش با مجله ووگ بریتانیا (British Vogue) تصویری شخصی‌تر و صریح‌تر از خودش ارائه داده؛ تصویری دور از آن برداشتی که سال‌ها با برچسب «خونسرد» و «دست‌نیافتنی» از او ساخته شده است. این بازیگر ۳۷ ساله در مصاحبه‌ای مفصل درباره زندگی حرفه‌ای، حریم خصوصی، کودکی در خانواده‌ای مشهور، فشار نگاه عمومی و تلاش برای رسیدن به تعادل میان کار و زندگی شخصی صحبت کرده و از زاویه‌ای متفاوت به مسائلی پرداخته که سال‌ها همراه نام او بوده‌اند.

کراویتز در بخشی از این گفت‌وگو به تصویری که دیگران از او دارند اشاره می‌کند و می‌گوید واژه «باحال» یا «خونسرد» بارها درباره‌اش تکرار شده، در حالی که خودش چنین برداشتی از خود ندارد. او گفت: «کلمه «خونسرد» یا «باحال» خیلی زیاد درباره من استفاده می‌شود. این چیزی است که درباره‌ام می‌نویسند یا وقتی مردم من را می‌شناسند، می‌گویند فکر می‌کردند قرار است این‌طور باشم. بعضی‌ها به من می‌گویند «وقتی اولین بار دیدمت، ازت می‌ترسیدم» یا «فکر می‌کردم قرار است فلان‌طور باشی.» و برای من واقعاً عجیب است، چون این تصویر خیلی از کسی که واقعاً هستم دور است.»

او در ادامه، با یادآوری دوران کودکی و زندگی کنار پدرش «لنی کراویتز»، می‌گوید در آن سال‌ها زندگی پدرش برایش درخشان و هیجان‌انگیز به نظر می‌رسید، اما امروز با نگاهی متفاوت به نقش مادرش در حفظ حریم شخصی او نگاه می‌کند. کراویتز گفت: «زندگی او خیلی پرزرق‌وبرق بود. فکر می‌کنم آن زمان تصور می‌کردم خیلی سرگرم‌کننده است، اما حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، واقعاً قدردان چیزی هستم که مادرم سعی کرد حفظش کند. او خیلی از حریم خصوصی من محافظت می‌کرد.»

«زویی کراویتز» همچنین به بحث‌هایی که در سال‌های اخیر درباره فرزندان خانواده‌های مشهور شکل گرفته، هم اشاره می‌کند؛ بحث‌هایی که گاه با لحنی تحقیرآمیز مطرح می‌شوند. او می‌گوید در کودکی اصلاً چنین مفاهیمی را درک نمی‌کرد و تجربه‌اش از مشهور بودن پدر، بیشتر به کم بودن زمان با او برمی‌گشت تا هر چیز دیگر. او توضیح داد: «واقعیت این است که وقتی بچه‌ای، اصلاً این چیزها را نمی‌فهمی. پدرم مدام می‌آمد و می‌رفت و من واقعاً زمانی را که با او داشتم، ارزشمند می‌دانستم. برای من بیشتر موضوع این بود که واقعاً دلم وقت گذراندن با او را می‌خواست و بعد این همه آدم می‌آمدند و سعی می‌کردند او را با خودشان ببرند.»

او در بخشی دیگر از این مصاحبه، از تجربه بزرگ شدن به‌عنوان کودکی دورگه و یهودی در مدرسه صحبت می‌کند؛ تجربه‌ای که با احساس تفاوت و ناآرامی همراه بوده است. کراویتز گفت: «در آن فضا، من جور درنمی‌آمدم و احساس می‌کردم خیلی معذب و ساکت هستم.»

برای او، مهاجرت به نیویورک نقطه‌ای مهم در مسیر شناخت خود و پیدا کردن مسیر بازیگری بود؛ شهری که به گفته خودش برای نخستین‌بار به او حس راحتی واقعی داد. او گفت: «آن‌جا تنها جایی بود که واقعاً در آن احساس راحتی می‌کردم. با خودم گفتم: «این را می‌فهمم.»»

کراویتز همچنین از کودکی خیال‌پردازانه‌اش حرف می‌زند و این‌که از همان سال‌ها در ذهن خودش زندگی پررنگی داشته است. او با اشاره به تشویق شدن برای لباس پوشیدن و بازی‌های تخیلی در کودکی گفت: «من خیلی در ذهن خودم زندگی می‌کردم. مادرم همین چند وقت پیش به من گفت: «زندگی کردن در ذهن تو باید خیلی شدید باشد.»»

بخشی از گفت‌وگوی او، حال‌وهوایی فلسفی‌تر دارد؛ جایی که از آگاهی دائمی‌اش نسبت به گذر زمان و مرگ حرف می‌زند. او می‌گوید بیش از حد به این موضوع آگاه است که روزی خواهد مرد و همین آگاهی نگاهش را به بدن، توانایی و بالا رفتن سن تغییر داده است. کراویتز گفت: «فکر می‌کنم خیلی زیاد از این واقعیت آگاهم که یک روز قرار است بمیرم. همین چند وقت پیش از کنار زنی رد می‌شدم که خیلی پیر بود و خیلی آرام راه می‌رفت. این‌که من می‌توانم بدون هیچ مشکلی از یک راه‌پله بالا بروم، فوق‌العاده است. یک روز ممکن است دیگر نتوانم.»

او در ادامه درباره فشار نگاه عمومی به ظاهر زنان هم بسیار صریح حرف می‌زند و می‌گوید بخش بزرگی از ارزش‌گذاری جامعه بر زنان، به شکل ظاهری آن‌ها گره خورده است. به گفته او، گاهی این دیده شدن می‌تواند حس رهایی داشته باشد و گاهی به نامرئی شدن منجر شود. او گفت: «برای ما زن‌ها، بخش زیادی از ارزش‌مان به شکلی که دیده می‌شویم مربوط است. یک نسخه از این ماجرا می‌تواند رهایی‌بخش باشد و یک نسخه دیگرش می‌تواند باعث شود احساس نامرئی بودن کنی. من واقعاً می‌خواهم به جایی برسم که بدون وابستگی به این موضوع، از کسی که هستم خوشحال باشم.»

کراویتز در بخشی از گفت‌وگو، به یکی از نقش‌های شناخته‌شده‌اش در سریال «Big Little Lies» هم برمی‌گردد و از نگاهش به شخصیت «بانی» می‌گوید. او معتقد است این شخصیت بیشتر در خدمت پیشبرد یک روایت خاص بوده و فرصت کافی برای کاوش عمیق در هویت و تجربه زیسته‌اش پیدا نکرده است. او گفت: «بانی شخصیتی است که خیلی در خدمت یک داستان مشخص قرار دارد. اما فکر نمی‌کنم واقعاً وارد این موضوع شوند که او کیست و برای کسی مثل او بودن در آن فضا دقیقاً چه معنایی دارد.»

در بخش دیگری از مصاحبه، «زویی کراویتز» با شور و هیجان درباره ساخت فیلم «Blink Twice» صحبت می‌کند؛ پروژه‌ای که به گفته خودش آن‌قدر او را درگیر کرده بود که دیگر نمی‌توانست از آن فاصله بگیرد. او گفت: «فقط شروع کردم به نوشتن این چیز و دیگر نتوانستم متوقف شوم. این یکی از محبوب‌ترین بخش‌های هنر برای من است؛ وقتی یک اثر تو را با خودش می‌گیرد، به‌عنوان هنرمند نسبت به آن وسواس پیدا می‌کنی. تمام چیزی بود که به آن فکر می‌کردم. از هر کسی که بعد از ساخت آن فیلم هنوز دوست من ماند، واقعاً ممنونم، چون من دیگر حضور نداشتم.»

او از نمایش عمومی این اثر هم به‌عنوان تجربه‌ای بسیار شخصی و آسیب‌پذیر یاد می‌کند و می‌گوید: «این‌که دیگران آن را دیده‌اند، واقعاً دیوانه‌کننده است. انگار کسی در را باز کند و وارد مغز من شود؛ خیلی برهنه و افشاگرانه است.»

بخش دیگری از گفت‌وگوی کراویتز به عشق ورزیدن زیر نور شدید شهرت مربوط می‌شود؛ تجربه‌ای که او آن را اساساً ناراحت‌کننده می‌داند. او گفت: «فکر می‌کنم انجام دادن هر کاری در معرض نگاه عمومی ناراحت‌کننده است.» او درباره گمانه‌زنی‌ها پیرامون زندگی عاطفی‌اش هم توضیح می‌دهد که کاملاً از وقوع این وضعیت باخبر است، اما آگاه بودن به معنای راحت بودن با آن نیست. کراویتز گفت: «می‌دانم این اتفاق دارد می‌افتد. می‌فهمم چه وقت در حال رخ دادن است؛ مثلاً وقتی هشت نفر بیرون خانه‌ام هستند، این واقعاً ناراحت‌کننده است. از همه موادی که این وضعیت را می‌سازند، باخبرم. اما این به آن معنا نیست که لزوماً با آن راحت باشی.»

او اضافه می‌کند که مواجهه با این فشار گاهی آن‌قدر سنگین می‌شود که فقط می‌خواهد پنهان شود، اما گاهی هم واکنشی سرسختانه نشان می‌دهد. به گفته او: «طبیعتاً لحظه‌هایی هست که فقط می‌خواهی پنهان شوی، چون همه‌چیز منکوب‌کننده می‌شود. بعد هم لحظه‌هایی هست که، حتی اگر از سر لجبازی باشد، با خودت می‌گویی: «من می‌روم قهوه‌ام را می‌گیرم و تو قرار نیست این را از من بگیری.»»

«زویی کراویتز» در ادامه از نگاهش به تعادل میان کار و زندگی حرف می‌زند و می‌گوید در این مرحله از زندگی، بیشتر از هر زمان دیگری به ضرورت تمرکز باور دارد. او توضیح می‌دهد: «فقط باید واقع‌بین باشی. اگر بخواهم کاری را خوب انجام دهم، باید روی آن تمرکز کنم. با شناختی که از خودم دارم، قرار نیست هم‌زمان بچه‌دار شوم و فیلم هم کارگردانی کنم. فقط باید تصمیم بگیری می‌خواهی انرژی‌ات کجا باشد.»

او در بخش پایانی این گفت‌وگو، از پذیرش خود و آشتی با روند افزایش سن هم صحبت می‌کند؛ موضوعی که برای بسیاری از زنان در فضای شهرت، به یکی از پیچیده‌ترین چالش‌ها تبدیل می‌شود. کراویتز می‌گوید بیشتر از هر چیز می‌خواهد بر رشد درونی‌اش تمرکز کند. او گفت: «من واقعاً می‌خواهم روی بالا بردن یا تکامل درونم کار کنم. اگر تمام این زمان را صرف این کنم که از ظاهرم ناراحت باشم، چون شبیه چیزی که می‌خواهم نیست، در واقع دارم آن را هدر می‌دهم. چه بوتاکس انجام بدهی و چه نه، باز هم پیر می‌شوی. به هر حال به شکلی متفاوت خواهی شد. اگر در درونت خودت را برای این واقعیت آماده نکنی که زندگی قرار است بر تو بگذرد، آن‌وقت سخت‌ترین بخش ماجرا همان خواهد بود.»

او در پایان، به سوءبرداشت‌هایی که درباره شخصیتش وجود دارد هم اشاره می‌کند و می‌گوید علاقه‌ای به اضافه کردن صدای تازه‌ای به این هیاهوی بی‌پایان ندارد. کراویتز با لحنی کنایه‌آمیز گفت: «من قرار نیست به این سر و صدا اضافه کنم. این‌که بخواهم چیزی را اصلاح کنم که آدم‌هایی که من را نمی‌شناسند ممکن است درباره‌ام فکر کنند، برایم شبیه این است که روی یک استیک، بستنی بگذاری.»

این گفت‌وگوی تازه، تصویری روشن‌تر از «زویی کراویتز» به دست می‌دهد؛ بازیگری که پشت ظاهر آرام و تصویر عمومی‌اش، درگیر پرسش‌هایی عمیق درباره هویت، زمان، زنانگی، شهرت و استقلال فردی است. مصاحبه کامل او روی جلد تازه ووگ بریتانیا (British Vogue) منتشر شده و از ۱۶ ژوئن به‌صورت دیجیتال و چاپی در دسترس قرار می‌گیرد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا