ست روگن با موفقیت «The Studio» و «The Invite» یکی از پررنگترین چهرههای این روزهای هالیوود شده است

در شرایطی که بسیاری از استودیوهای هالیوود بهدلیل درگیریهای حقوقی، ادغامها و احتیاط در تصمیمگیری با نوعی رکود در بستن قراردادهای تازه روبهرو هستند، سریال «The Studio» در اپل تیویپلاس تصویری طعنهآمیز و خیالی از یک استودیو همیشه آماده تولید ارائه میدهد؛ جایی که چراغ سبز دادن به پروژهها متوقف نمیشود، هرچند همهچیز در دنیایی کاملا داستانی رخ میدهد.
در مرکز این سریال، ست روگن قرار دارد؛ بازیگر، نویسنده و تهیهکنندهای که در فصل دوم «The Studio» دوباره نقش مهمی در روایت این طنز صنعتمحور ایفا میکند. روگن برای فصل اول این مجموعه، که خودش از خالقان آن بوده، ۱۳ نامزدی امی به دست آورده و همزمان برای بازی در فیلم مستقل «The Invite» به کارگردانی اولیویا وایلد نیز بازخوردهای مثبتی گرفته است.
برای روگن، توصیف «The Invite» بهعنوان یک کمدی مستقل پخته و ظریف، اهمیت خاصی دارد؛ چرا که او سالها بیشتر با کمدیهای شلوغ و بیپرواتر شناخته میشد. کارنامه او از «Knocked Up» و «Superbad» تا «The Interview» نشان میدهد که همواره چهرهای تاثیرگذار در کمدی آمریکایی بوده است. «The Interview» همان فیلم جنجالی سال ۲۰۱۴ بود که بهدلیل محتوای سیاسیاش درباره کیم جونگ-اون، با واکنش شدید کره شمالی روبهرو شد و به بحران گسترده سایبری سونی پیکچرز انجامید.
روگن در «The Studio» تصویری کنایهآمیز از یک مدیر استودیو ارائه میدهد: فردی باهوش اما ناامن، جاهطلب اما مضطرب، که هم نگران نگاه فیلمسازان بزرگی مانند مارتین اسکورسیزی به خود است و هم تحت فشار سرمایهگذاران برای ساخت بلاکباسترهای پرهزینه قرار دارد. شخصیت او، مت رمیک، آرزو دارد مدیری شیک، کاریزماتیک و صاحبسلیقه در حد و اندازه رابرت اوانز فقید باشد؛ کسی که بهجای دنبالههای اکشن، فیلمهایی در حد «Chinatown» میسازد.
با این حال، بخش زیادی از طنز سریال از همین فاصله میان تصویر ایدهآل رمیک و رفتار دستوپاچلفتیاش در مواجهه با ستارهها و فضای هالیوود شکل میگیرد. «The Studio» درواقع هم ادای دینی به سازوکار رویایی کارخانه سینماست و هم نقدی بر آشفتگیها، خودشیفتگیها و تناقضهای درون آن.
روگن در دنیای واقعی هم طی دو دهه گذشته در مقام بازیگر، نویسنده یا تهیهکننده در حدود ۴۰ پروژه نقش داشته و همواره با همکارانی نزدیک و همفکر کار کرده است. از جمله مهمترین این شرکا، ایوان گلدبرگ، دوست و همکار کانادایی اوست که در پروژههای متعددی کنار روگن بوده؛ از جمله فیلم «This Is the End». هرچند آن فیلم به موفقیتی که انتظار میرفت نرسید، اما همکاری این دو به یکی از ثابتترین مشارکتهای خلاقانه در کمدی معاصر تبدیل شد.
روگن همچنین در مقاطع مختلف با جونا هیل و جیمز فرانکو نیز همکاریهای مهمی داشت. با این حال، متن به این نکته اشاره میکند که هیچکدام از این همکاران در ادامه مسیر حرفهایشان نتوانستند به اندازه خود روگن در حفظ شتاب، انعطاف و قدرت بازآفرینی پروژههای تازه موفق باشند. جونا هیل با فیلم «Outcome» با نتیجهای ضعیف روبهرو شد و مسیر حرفهای جیمز فرانکو نیز تحت تاثیر حواشی جنبش Time’s Up آسیب دید.
البته مسیر روگن هم همیشه هموار نبوده است. پروژههایی مانند «An American Pickle» نشان دادهاند که او نیز بارها با استقبال سرد یا شروعهای دشوار مواجه شده، اما ویژگی مهمش این بوده که توانسته از این فراز و نشیبها عبور کند و همچنان در مرکز توجه باقی بماند.
در نهایت، این تصویر از ست روگن او را بهعنوان چهرهای مقاوم، خلاق و گاهی نامتعارف در هالیوود ترسیم میکند؛ کسی که حتی در فضایی پر از بحران، ادغام و محافظهکاری استودیویی، همچنان میتواند برای خودش و آثارش جا باز کند. مقاله در پایان حتی با لحنی طعنهآمیز این احتمال را مطرح میکند که روگن شاید روزی از بازی در نقش رئیس استودیو، به تبدیل شدن به یک رئیس واقعی استودیو برسد.





