دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

چگونه «The Mask» جیم کری را به ستاره‌ای بی‌رقیب تبدیل کرد؟

موفقیت فیلم سال ۱۹۹۴ فقط مدیون داستان ابرقهرمانی‌اش نبود؛ شکست سنگین «Son of the Mask» نشان داد بخش بزرگی از جادوی این مجموعه به بازی منحصربه‌فرد جیم کری وابسته است

در سینمای ابرقهرمانی، گاهی نام و محبوبیت شخصیت‌های کمیک برای جذب تماشاگران کافی است؛ اما بعضی فیلم‌ها با بازیگر نقش اصلی خود معنا پیدا می‌کنند. «The Mask» یکی از روشن‌ترین نمونه‌هاست؛ اثری که بیش از سه دهه پیش جیم کری را به یک ستاره پول‌ساز هالیوود تبدیل کرد و با ترکیب کمدی فیزیکی، هرج‌ومرج کارتونی و فضای ابرقهرمانی، مسیر حرفه‌ای او را تغییر داد.

یازده سال بعد، «Son of the Mask» تلاش کرد همان فرمول را بدون جیم کری تکرار کند. نتیجه نه‌تنها یک شکست تجاری و انتقادی بود، بلکه ثابت کرد آنچه فیلم نخست را به اثری محبوب تبدیل کرده بود، بیشتر از هر چیز به انرژی مهارنشدنی بازیگر اصلی آن ارتباط داشت.

وقتی یک بازیگر از شخصیت کمیک مهم‌تر می‌شود

دنیای سینمایی مارول نشان داده است که برخی فیلم‌های کمیک‌بوکی می‌توانند بیش از هر ستاره‌ای به جهان داستانی، برند و شخصیت‌های شناخته‌شده خود متکی باشند. بااین‌حال، در بسیاری از موارد، انتخاب بازیگر نقش اصلی مرز میان موفقیت و شکست را تعیین می‌کند.

تحسین گسترده بازی کریستین بیل در نقش بتمن یا واکنش‌های منفی به بازی جرد لتو در نقش اصلی «Morbius»، اهمیت حضور یک بازیگر مناسب را به‌خوبی نشان می‌دهد. این موضوع زمانی پررنگ‌تر می‌شود که منبع اقتباس‌شده شهرت چندانی میان مخاطبان عمومی نداشته باشد؛ وضعیتی که «The Mask» پیش از اکران در سال ۱۹۹۴ با آن روبه‌رو بود.

این فیلم را چاک راسل، کارگردان «A Nightmare on Elm Street 3: Dream Warriors»، ساخت. اگرچه ایده مرکزی ظرفیت بالایی برای خلق یک کمدی متفاوت داشت، موفقیت نهایی فیلم تا حد زیادی به توانایی جیم کری در جان‌بخشیدن به دیوانه‌وارترین وجوه شخصیت اصلی وابسته بود.

«The Mask» چگونه جیم کری را به ستاره گیشه تبدیل کرد؟

«The Mask» با برداشتی آزاد از کمیکی متعلق به دارک هورس ساخته شد که انتشار آن با این عنوان به اوایل دهه ۱۹۹۰ بازمی‌گشت. داستان درباره استنلی ایپکیس، کارمند خجالتی و آرام یک بانک است که پس از پیداکردن و استفاده از نقابی اسرارآمیز، به موجودی سبزچهره، پرانرژی و تقریباً مهارنشدنی تبدیل می‌شود.

نقاب در داستان‌های کمیک نیرویی آشکارا شرور و خطرناک است، اما فیلم چاک راسل مرز اخلاقی آن را مبهم‌تر نگه می‌دارد. استنلی با گذاشتن نقاب قدرت پیدا می‌کند واقعیت را مطابق میل خود تغییر دهد. این قدرت او را وارد درگیری با گروهی از تبهکاران می‌کند، اما در عین حال فرصتی به دست می‌دهد تا بر ترس‌ها و ضعف‌های همیشگی‌اش غلبه کند.

شخصیت نقاب‌دار نه یک قهرمان کاملاً اخلاق‌مدار است و نه شروری متعارف. او می‌تواند جلوی خلاف‌کاران را بگیرد، اما هم‌زمان از قدرت‌هایش برای دردسرسازی، جلب توجه و تفریح استفاده می‌کند. همین ویژگی، او را از بسیاری از قهرمانان سینمایی آن دوره متمایز می‌کرد.

تا پیش از اکران «The Mask»، بسیاری از فیلم‌های بزرگ کمیک‌بوکی از الگوی آشنای مجموعه «Superman» پیروی می‌کردند. قهرمانانی مانند سوپرمن، بتمن با بازی مایکل کیتون و شخصیت اصلی «The Rocketeer» عموماً چهره‌هایی مشخصاً قهرمانانه بودند. در مقابل، جیم کری شخصیتی را به نمایش گذاشت که بیشتر شبیه یک دلقک آشوب‌طلب بود؛ موجودی که قوانین فیزیک را کنار می‌زد و منطق کارتون‌های کلاسیک را وارد یک فیلم زنده می‌کرد.

بازی کری به همان اندازه که خنده‌دار بود، رگه‌هایی از تهدید و جنون نیز داشت. انعطاف چهره، حرکات اغراق‌آمیز، سرعت بالای بیان و تسلط او بر کمدی فیزیکی باعث شد جلوه‌های ویژه فیلم در خدمت بازیگر قرار بگیرند، نه اینکه جای او را بگیرند. به همین دلیل، استنلی ایپکیس و هویت نقاب‌دارش بدون حضور کری به‌سختی قابل تصور بودند.

سالی که مسیر حرفه‌ای جیم کری تغییر کرد

جیم کری پیش از «The Mask» با برنامه کمدی «In Living Color» در تلویزیون به شهرت رسیده بود، اما سال ۱۹۹۴ او را به یک ستاره واقعی سینما تبدیل کرد. سه فیلم «Ace Ventura: Pet Detective»، «The Mask» و «Dumb and Dumber» با فاصله‌ای کوتاه از یکدیگر اکران شدند و توانایی او در جذب مخاطبان گسترده را به اثبات رساندند.

هر سه اثر بر جنبه‌های متفاوتی از کمدی کری تکیه داشتند، اما «The Mask» بیش از همه قابلیت او برای رهبری یک فیلم پرهزینه و متکی بر جلوه‌های ویژه را نشان داد. او در این فیلم فقط یک بازیگر کمدی نبود؛ بلکه نیروی محرک تمام صحنه‌ها محسوب می‌شد.

این موفقیت به کری امکان داد در سال‌های بعد میان آثار کمدی و فیلم‌های جدی‌تر حرکت کند. او در کمدی‌هایی مانند «Liar Liar»، «Me, Myself & Irene» و «Bruce Almighty» به همان انرژی آشنای خود ادامه داد، اما با فیلم‌هایی چون «The Truman Show»، «Man on the Moon» و «Eternal Sunshine of the Spotless Mind» ثابت کرد توانایی‌اش به شکلک‌سازی و کمدی فیزیکی محدود نیست.

«Son of the Mask» و فرمولی که بدون جیم کری کار نکرد

«Son of the Mask» در سال ۲۰۰۵، یعنی ۱۱ سال پس از فیلم اصلی، اکران شد. جیم کری در این دنباله حضور نداشت و جیمی کندی، بازیگر مجموعه «Scream»، نقش شخصیت اصلی تازه‌ای به نام تیم ایوری را بر عهده گرفت؛ کارتونیستی کم‌انگیزه که زندگی‌اش تحت تأثیر قدرت نقاب قرار می‌گیرد.

سازندگان تلاش کردند جلوه‌های کارتونی، شوخی‌های فیزیکی و اغراق‌های بصری فیلم نخست را با شدتی بیشتر بازآفرینی کنند. مشکل اینجا بود که این عناصر بدون بازی کنترل‌شده و کاریزماتیک کری، بیشتر پرسر‌وصدا و آزاردهنده به نظر می‌رسیدند تا خلاقانه و خنده‌دار.

فیلم به مجموعه‌ای از شوخی‌های سطحی، جلوه‌های شلوغ و صداگذاری‌های اغراق‌شده تبدیل شد و حتی حضور بازیگرانی چون آلن کامینگ، کال پن و باب هاسکینز نیز نتوانست آن را نجات دهد. «Son of the Mask» بعدها بارها در فهرست بدترین دنباله‌ها و ضعیف‌ترین فیلم‌های سینمایی قرار گرفت.

عملکرد تجاری اثر نیز ناامیدکننده بود. این فیلم با بودجه‌ای بیش از ۸۰ میلیون دلار ساخته شد، اما فروش جهانی آن به ۶۰ میلیون دلار نرسید. با درنظرگرفتن هزینه‌های تبلیغات و سهم سینماداران، چنین فروشی به معنای شکستی جدی برای پروژه بود.

چرا تقلید از بازی جیم کری ممکن نبود؟

مشکل «Son of the Mask» صرفاً نبودن یک چهره مشهور نبود. جیم کری در فیلم اصلی میان چند لحن متفاوت تعادل برقرار می‌کرد: استنلی ایپکیس باید دوست‌داشتنی، خجالتی و آسیب‌پذیر می‌بود، درحالی‌که شخصیت نقاب‌دار به اعتمادبه‌نفسی افراطی، رفتارهای جنون‌آمیز و انرژی بی‌پایان نیاز داشت.

کری این دوگانگی را چنان طبیعی اجرا کرد که جلوه‌های بصری مانند امتداد فیزیکی بدن و صورت او به نظر می‌رسیدند. در دنباله، جلوه‌های ویژه به جای تکمیل بازی، خود به مرکز صحنه تبدیل شدند. فیلم تصور می‌کرد هرچه تصاویر عجیب‌تر، صداها بلندتر و شوخی‌ها افراطی‌تر باشند، نتیجه به اثر اصلی نزدیک‌تر خواهد شد؛ درحالی‌که جذابیت «The Mask» از هماهنگی میان فناوری، کارگردانی و استعداد اجرایی کری می‌آمد.

تفاوت سرنوشت این دو فیلم یادآوری می‌کند که همه مجموعه‌های سینمایی را نمی‌توان تنها با حفظ نام، نقاب یا قدرت‌های شخصیت ادامه داد. «The Mask» روی کاغذ درباره شیئی جادویی بود، اما روی پرده به نمایش تمام‌عیار استعداد جیم کری تبدیل شد. شکست «Son of the Mask» نیز یک واقعیت ساده را آشکار کرد: نقاب را می‌شد به بازیگر دیگری سپرد، اما جادوی پشت آن قابل جایگزینی نبود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا