دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سینما زیر ذره بیننگاهی اجمالی

چرا نسخه ۱۹۹۹ «رویای شب نیمه تابستان» هنوز ارزش دوباره دیدن دارد؟

اقتباس «مایکل هافمن» از نمایشنامه کمدی «ویلیام شکسپیر» بی‌نقص نیست، اما با بازیگرانی مثل «کریستین بیل»، «میشل فایفر»، «کوین کلاین» و «سام راکول» هنوز تماشایی است.

اقتباس سینمایی از «ویلیام شکسپیر» (William Shakespeare) همیشه یک چالش دوگانه دارد: هم باید به زبان و روح اثر وفادار بماند، هم برای مخاطب سینما جان بگیرد. فیلم «رویای شب نیمه تابستان» (A Midsummer Night’s Dream) ساخته «مایکل هافمن» (Michael Hoffman) در سال ۱۹۹۹ شاید بهترین اقتباس تاریخ از این نمایشنامه نباشد، اما با گروه بازیگران پرستاره، فضای فانتزی و انرژی سرزنده‌اش هنوز یکی از آن فیلم‌هایی است که می‌تواند طرفداران شکسپیر و سینمای دهه ۹۰ را کنار هم بنشاند.

داستانی پر از عشق، اشتباه و جادوی جنگل

«A Midsummer Night’s Dream» یکی از کمدی‌های مشهور «شکسپیر» است؛ نمایشی چندلایه درباره آدم‌هایی که در جنگل‌های آتن گم می‌شوند و درگیر سوءتفاهم‌های عاشقانه، بازی‌های جادویی و آشوب‌های خنده‌دار می‌شوند.

قصه چند شاخه اصلی دارد. در بخش نخست، «تسیوس» (Theseus) در تلاش است رابطه خود را با «هیپولیتا» (Hippolyta) سامان دهد. در خط داستانی انسانی، چهار عاشق یعنی «هرمیا» (Hermia)، «لیساندر» (Lysander)، «هلنا» (Helena) و «دمتریوس» (Demetrius) درگیر روابطی می‌شوند که مدام جابه‌جا و اشتباه فهمیده می‌شود.

در سوی دیگر، قلمروی پریان قرار دارد؛ جایی که «اوبرون» (Oberon)، شاه پریان، و «تیتانیا» (Titania)، ملکه پریان، درگیر اختلافی تلخ هستند. «پاک» (Puck)، خدمتکار بازیگوش «اوبرون»، با کمک گل جادویی عشق، اوضاع را از همیشه آشفته‌تر می‌کند. این گل باعث می‌شود هرکس تحت تاثیر آن قرار بگیرد، عاشق نخستین موجودی شود که می‌بیند.

و در نهایت، گروهی بازیگر دوره‌گرد هم در داستان حضور دارند که می‌خواهند نمایشی تراژیک برای دربار اجرا کنند. یکی از آن‌ها «باتم» (Bottom) است؛ شخصیتی پرادعا که در یکی از معروف‌ترین شوخی‌های نمایش، سرش به سر الاغ تبدیل می‌شود.

خلاصه اینکه با یک کمدی عاشقانه، فانتزی و پرهرج‌ومرج طرفیم؛ از همان جنس آثاری که در ظاهر سبک و بامزه‌اند، اما زیر پوستشان درباره میل، غرور، خیال و بی‌ثباتی عشق حرف می‌زنند.

گروه بازیگران پرستاره؛ برگ برنده اقتباس ۱۹۹۹

یکی از مهم‌ترین دلایل ماندگاری نسخه «مایکل هافمن»، بازیگران آن است. او برای نقش‌های اصلی سراغ ترکیبی از چهره‌های سینمایی و تلویزیونی مطرح رفت.

در این فیلم، «کریستین بیل» (Christian Bale) نقش «دمتریوس» را بازی می‌کند، «کالیستا فلوکهارت» (Calista Flockhart) در نقش «هلنا» ظاهر می‌شود، «آنا فریل» (Anna Friel) نقش «هرمیا» را دارد و «دومینیک وست» (Dominic West) هم «لیساندر» است.

در بخش پریان، «روپرت اورت» (Rupert Everett) نقش «اوبرون» را بازی می‌کند و «میشل فایفر» (Michelle Pfeiffer) در نقش «تیتانیا» حضور دارد. «استنلی توچی» (Stanley Tucci) هم در نقش «پاک» یکی از بازیگوش‌ترین اجراهای فیلم را ارایه می‌دهد.

از طرف دیگر، «دیوید استراترن» (David Strathairn) و «سوفی مارسو» (Sophie Marceau) به‌ترتیب نقش‌های «تسیوس» و «هیپولیتا» را بر عهده دارند و «کوین کلاین» (Kevin Kline) در نقش «باتم» یکی از ستون‌های کمدی فیلم است.

در میان نقش‌های کوچک‌تر هم نام مهمی دیده می‌شود: «سام راکول» (Sam Rockwell) که همان سال در فیلم طرفدارمحور «جست‌وجوی کهکشانی» (Galaxy Quest) هم درخشید، اینجا نقش «فلوت» (Flute)، یکی از همراهان بازیگر «باتم»، را بازی می‌کند.

همه بازیگران با زبان شکسپیر راحت نیستند

با وجود جذابیت گروه بازیگران، نسخه ۱۹۹۹ از نظر اجرای زبان شکسپیری یک‌دست نیست. این نکته‌ای است که درباره بسیاری از اقتباس‌های سینمایی شکسپیر هم صدق می‌کند؛ چون بازی در جهان «شکسپیر» فقط حفظ کردن دیالوگ‌های قدیمی نیست، بلکه نیاز به ریتم، موسیقی کلام و درک لحن دارد.

«کوین کلاین» تقریبا بی‌نقص است و با زمان‌بندی کمدی عالی، «باتم» را به شخصیتی هم خنده‌دار و هم دوست‌داشتنی تبدیل می‌کند. «آنا فریل» و «دومینیک وست» هم به دلیل پیشینه تئاتری، با متن راحت‌تر برخورد می‌کنند و اجرای روان‌تری دارند.

«استنلی توچی» نیز در نقش «پاک» حسابی خوش می‌درخشد. نسخه او از «پاک» حالتی شبیه ساتیر دارد؛ موجودی اسطوره‌ای و بازیگوش با شاخ‌هایی که حضورش به فضای جادویی فیلم انرژی می‌دهد.

در مقابل، اجرای «کالیستا فلوکهارت» از نظر برخی منتقدان چندان با موسیقی زبان «شکسپیر» هماهنگ نیست. «کریستین بیل» هم بیشتر وقت فیلم را در هیئت جوانی خوش‌چهره و تا حدی نمایشی می‌گذراند؛ نقشی که شاید در میان کارنامه او چندان برجسته نباشد.

درخشش «میشل فایفر» در نقش تیتانیا

یکی از نقاط قوت مهم فیلم، اجرای «میشل فایفر» در نقش «تیتانیا» است. او زبان «شکسپیر» را با تیزی، وقار و قدرتی زنانه اجرا می‌کند و باعث می‌شود ملکه پریان فقط یک چهره زیبا در فضایی فانتزی نباشد.

«تیتانیا» در این نمایش شخصیتی است که هم درگیر قدرت است، هم میل، هم تحقیر و هم جادو. «میشل فایفر» این چندلایگی را به‌خوبی در بازی خود نگه می‌دارد و یکی از اجراهای به‌یادماندنی فیلم را رقم می‌زند.

«سام راکول» در نقشی کوچک اما پرانرژی

نقش «فلوت» در متن اصلی «شکسپیر» نقش بزرگی نیست، اما حضور «سام راکول» نشان می‌دهد حتی یک نقش محدود هم می‌تواند با انرژی درست در ذهن بماند.

«سام راکول» مثل بسیاری از نقش‌های دیگرش، کاملا به موقعیت کمدی متعهد است. زمان حضورش کوتاه است، اما همان مقدار را با بازیگوشی و جدیت کمیک پر می‌کند. برای طرفداران امروز او، دیدن این نقش کوچک می‌تواند یک کشف بامزه باشد؛ مخصوصا چون مربوط به دوره‌ای است که او هنوز به اندازه سال‌های بعد شناخته‌شده نبود.

تغییر مکان از آتن به توسکانی؛ انتخابی زیبا اما بحث‌برانگیز

فیلم «مایکل هافمن» داستان را به‌جای آتن، در مکانی خیالی به نام «مونته آتنا» در توسکانی ایتالیا قرار می‌دهد. این تغییر باعث می‌شود حال‌وهوای بصری فیلم از فضای یونانی دور شود و به سمت منظره‌ای اروپایی، روستایی و رمانتیک برود.

از نظر طراحی تولید، فیلم می‌خواهد باشکوه، سرسبز، شاعرانه و روستایی باشد. با این حال، محدودیت‌های بودجه‌ای باعث شده بعضی صحنه‌ها کوچک‌تر از چیزی به نظر برسند که سازندگان احتمالا در ذهن داشته‌اند. تماشاگر باید کمی از تخیل خود کمک بگیرد تا عظمت مورد نظر فیلم‌سازان را کامل حس کند.

با این همه، فضای بصری فیلم هنوز جذاب است؛ مخصوصا برای مخاطبی که از ترکیب کمدی شکسپیری با حال‌وهوای تابستانی و فانتزی لذت می‌برد.

سایه نسخه کلاسیک ۱۹۳۵ همچنان سنگین است

وقتی صحبت از اقتباس‌های سینمایی «A Midsummer Night’s Dream» می‌شود، نسخه سال ۱۹۳۵ به کارگردانی «مکس راینهارت» (Max Reinhardt) و «ویلیام دیترله» (William Dieterle) هنوز جایگاه ویژه‌ای دارد.

آن فیلم برای بسیاری از علاقه‌مندان سینمای کلاسیک، معیار طلایی اقتباس سینمایی از این نمایشنامه است. نکته جالب اینکه این نسخه به‌خاطر جایزه اسکار فیلم‌برداری «هال مور» (Hal Mohr)، به یکی از موارد مشهور تاریخ اسکار تبدیل شد؛ چون او به شکل «رای نوشتنی» برنده شد، اتفاقی بسیار نادر در تاریخ جوایز آکادمی.

در مقایسه با آن نسخه، فیلم «مایکل هافمن» شاید به همان درجه از شکوه و ماندگاری نرسد، اما سبک‌تر، درخشان‌تر و برای مخاطب مدرن‌تر دهه ۹۰ طراحی شده است.

موسیقی کلاسیک و یک عروسی شکسپیری

مثل بسیاری از کمدی‌های «شکسپیر»، «A Midsummer Night’s Dream» با عروسی و آشتی پایان می‌یابد. «مایکل هافمن» برای این بخش از موسیقی مشهور عروسی «فلیکس مندلسون» (Felix Mendelssohn) استفاده می‌کند؛ قطعه‌ای که خود آن در اصل برای اجرای صحنه‌ای همین نمایشنامه در قرن نوزدهم ساخته شده بود.

فیلم به‌طور کلی از موسیقی‌های کلاسیک و قطعات قدیمی بهره می‌برد. همین انتخاب‌ها باعث می‌شود علاقه‌مندان موسیقی کلاسیک هنگام تماشا چند لحظه آشنا و لذت‌بخش پیدا کنند. این موسیقی‌ها به فضای رویاگونه، عاشقانه و نمایشی فیلم کمک زیادی می‌کنند.

«پیراموس و تیسبی»؛ تراژدی‌ای که به کمدی تبدیل می‌شود

فیلم ۱۱۶ دقیقه است؛ زمانی که برای یک کمدی شاید کمی طولانی به نظر برسد. اما نباید فراموش کرد که نمایشنامه «شکسپیر» چند خط داستانی هم‌زمان دارد و فیلم باید همه آن‌ها را پوشش دهد.

در بخش پایانی، گروه بازیگران دوره‌گرد نمایش «پیراموس و تیسبی» (Pyramus and Thisbe) را اجرا می‌کنند؛ تراژدی عاشقانه‌ای که با بی‌دقتی، سوءتفاهم و اجرای ناشیانه به یک کمدی تمام‌عیار تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که روح کمدی «شکسپیر» به بهترین شکل خودش را نشان می‌دهد: تراژدی روی کاغذ، وقتی در دست آدم‌های اشتباه بیفتد، می‌تواند به خنده‌دارترین نمایش ممکن تبدیل شود.

واکنش منتقدان؛ گرم اما نه یک‌صدا

در زمان اکران، منتقدان نسبت به فیلم «مایکل هافمن» واکنشی نسبتا مثبت اما نه کاملا یک‌دست داشتند. طبق داده‌های «راتن تومیتوز» (Rotten Tomatoes)، فیلم امتیاز تایید ۶۶ درصدی از منتقدان دارد؛ عددی که نشان می‌دهد بسیاری آن را دوست داشتند، اما همه قانع نشدند.

حتی «اندرو ساریس» (Andrew Sarris)، منتقد سرشناس، که نقدی تند درباره فیلم در «آبزرور» (Observer) نوشت، در نهایت نکته‌ای قابل توجه را پذیرفت. او نوشت:

«اما برخلاف برخی از همکاران سخت‌گیرترم، به این نتیجه رسیده‌ام که حتی شکسپیر بد اجراشده هم در جهانی که حساسیت‌هایش هر روز بیشتر خشن و گرفتار می‌شود، بهتر از نبودن شکسپیر است.»

این جمله شاید بهترین توصیف برای جایگاه فیلم باشد: اثری ناقص، اما همچنان ارزشمند؛ چون حتی وقتی کامل نیست، دری به جهان خیال، زبان و کمدی «شکسپیر» باز می‌کند.

چرا یک اقتباس ناقص هنوز می‌تواند دوست‌داشتنی باشد؟

فیلم «A Midsummer Night’s Dream» محصول ۱۹۹۹ نشان می‌دهد اقتباس شکسپیری لازم نیست بی‌نقص باشد تا لذت‌بخش از کار دربیاید. گاهی یک گروه بازیگر جذاب، چند اجرای درخشان، طراحی بصری دلنشین و تلاش صادقانه برای زنده کردن متن کلاسیک کافی است تا فیلم ارزش دوباره دیدن پیدا کند.

مشکل فیلم این است که در همه بخش‌ها به یک اندازه قدرتمند نیست. بعضی بازیگران با زبان «شکسپیر» بهتر کنار می‌آیند و بعضی نه. بعضی ایده‌های بصری بزرگ‌تر از امکانات تولید به نظر می‌رسند. تغییر مکان داستان هم ممکن است برای طرفداران وفادار متن اصلی کمی عجیب باشد.

اما در سوی دیگر، فیلم انرژی دارد. از اجرای «کوین کلاین» و «میشل فایفر» گرفته تا شیطنت «استنلی توچی» و حضور کوچک اما شیرین «سام راکول»، چیزهای زیادی برای لذت بردن وجود دارد. این فیلم شاید بهترین نسخه سینمایی «A Midsummer Night’s Dream» نباشد، اما یکی از قابل‌دسترسی‌ترین و سرگرم‌کننده‌ترین نسخه‌ها برای مخاطبی است که می‌خواهد شکسپیر را نه در قالب تکلیف مدرسه، بلکه به شکل یک کمدی جادویی ببیند.

فیلمی برای بازگشت به شکسپیر، نه جایگزین قطعی آن

نسخه ۱۹۹۹ «A Midsummer Night’s Dream» اقتباسی است که با همه ایرادهایش هنوز برق دارد. شاید بعضی اجراها به اندازه متن شاعرانه نیستند، شاید طراحی تولید همیشه به بزرگی رویاهایش نمی‌رسد، اما فیلم با حال‌وهوای تابستانی، بازیگران آشنا و فضای فانتزی‌اش می‌تواند راهی نرم و سرگرم‌کننده برای ورود دوباره به جهان «شکسپیر» باشد.

در نهایت، این فیلم یادآوری می‌کند که آثار کلاسیک فقط برای احترام گذاشتن در قفسه نیستند؛ می‌توان آن‌ها را بازخوانی کرد، کمی تکانشان داد، حتی گاهی ناقص اجرا کرد، اما دوباره زنده‌شان کرد.

شما این نسخه از «A Midsummer Night’s Dream» را دیده‌اید؟ به نظرتان بهترین اقتباس سینمایی از آثار «شکسپیر» کدام است؟ دیدگاهتان را در کامنت‌ها بنویسید.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا