شارون استون از ترک ماریجوانا تا بازگشت به هنر: «میخواهم زندگیام را پس بگیرم»

شارون استون میگوید دیگر ماریجوانا مصرف نمیکند؛ تصمیمی که ریشه آن به داروهای متعددی بازمیگردد که پس از سکته مغزی نزدیک به مرگش در سال ۲۰۰۱ برای او تجویز شده بود.
استون در گفتوگویی تازه توضیح داد: «سپتامبر گذشته مصرف یکی از داروهایی را که برای سکتهام میخوردم قطع کردم. میگفتند نمیتوانم آن را کنار بگذارم؛ میگفتند: “نمیتوانی قطعش کنی، هیچوقت نمیتوانی.” من هم گفتم: “قطعش میکنم.” کنار گذاشتنش مثل ترک هروئین لعنتی بود. چهار ماه و نیم حالم بهشدت بد بود. فقط با خودم فکر میکردم: “میخواهم زندگیام را پس بگیرم.” در طول این سالها بیشتر داروهایی را که برایم تجویز کرده بودند کنار گذاشته بودم، اما میخواستم زندگی بدون دارو داشته باشم.»
او ادامه داد: «وقتی آن دارو را قطع کردم، تصمیم گرفتم مصرف ماریجوانا را هم کنار بگذارم. فکر میکنم حالا چیزهای زیادی به آن اضافه میکنند؛ واقعا همینطور است. دیگر مثل گذشته نیست که گیاه را مستقیم از زمین بیرون بکشند. مثل دوران جوانی ما نیست. بعد از ترک ماریجوانا حدود یک ماه حسابی مریض بودم. پیش متخصص مغز و اعصابم رفتم و او گفت: “شارون، من بیمارانی داشتهام که بهدلیل مصرف ماریجوانا در اورژانس جان دادهاند.”»
این گفتوگو در بعدازظهر یک روز دوشنبه و کنار استخر خانه استون در بورلی هیلز انجام شد. تنها چند دقیقه پیش از آن، او در مهمانخانهای که به آتلیه هنری تبدیل کرده، روی بومی بزرگ نقاشی میکرد. همزمان تایلر چیک برای مجله دیجیتال ناینتین۹۲ (Nineteen92) از او عکس میگرفت و گروهی جوان از استودیوهای سوشال نتورک (Social Network Studios) نیز روز کاریاش را ثبت میکردند. این شرکت مدیریت شبکههای اجتماعی و برندسازی را روآن، پسر بزرگ استون، تاسیس کرده و مدیریت حسابهای اجتماعی مادرش را بر عهده دارد.
استون گفت: «چهار یا پنج میلیون دنبالکننده در اینستاگرام داشتم، اما میزان تعامل چندان بالا نبود.» روآن صفحه او را از نو سازماندهی کرد و به گفته استون، حالا میزان تعامل به میلیونها رسیده است.
البته این تغییرات به معنای بازنگری در فهرست افرادی بود که استون دنبال میکرد: «بعضیها برایم نامههای زننده نوشتند و پرسیدند چرا دیگر دنبالشان نمیکنم. مردم عصبانی شده بودند که دیگر آنها را فالو نمیکنم؛ انگار واقعا رابطهای میان ما وجود داشته است. انگار با کسی که در اینستاگرام دنبال میکردم و هرگز ندیده بودمش، رابطهای شخصی داشتم.»
اگرچه فعالیت حرفهای استون در نقاشی طی چند سال اخیر رونق گرفته، این هنر برای او تازگی ندارد. این هنرمند اهل پنسیلوانیا پیش از ترک دانشگاه و ورود به حرفه مدلینگ، در رشته هنرهای زیبا تحصیل میکرد. او درباره آغاز مسیرش گفت: «با ۵۰ دلار و یک چمدان به نیویورک رفتم.»
شور خلاقانه استون در دوران قرنطینه کرونا دوباره زنده شد. کاری که با چند بوم و مقداری رنگ در اتاقخوابش آغاز شده بود، خیلی زود به وسواسی شبانهروزی تبدیل شد و اتاقخواب او را به آتلیهای موقت بدل کرد.

استون به یاد آورد: «تمام وسایل را از اتاقخوابم بیرون بردم. خیلی زود مبلمان اتاق را بخشیدم و یک تخت کوچک گرفتم. انگار در اتاق زیرشیروانی یک هنرمند فرانسوی زندگی میکردم؛ تختی هم جلوی شومینه بود. اتاقخواب زیبایی داشتم، اما طوری به دیوارهای قشنگش میخ میکوبیدم که انگار در این خانه باشکوه زندگی نمیکنم. بومهای بزرگتر خریدم، یک میز بزرگ به اتاق آوردم و روی زمین ملحفه انداختم. ماهها و ماهها گذشت.»
پسرانش، روآن، لرد و کویین، سرانجام نگران شدند و دخالت کردند. استون با شوخی گفت: «آمدند و گفتند: “مامان، فکر میکنیم بهتر است سوتین بپوشی.” من هم گفتم: “این دقیقا همان حرفی است که پدرم در دهه ۷۰ به من زد. آن موقع جواب نداد و حالا هم قرار نیست جواب بدهد. ممنون که نگرانید؛ روز خوبی داشته باشید.”»
بااینحال، آنها موفق شدند مادرشان را متقاعد کنند که نقاشی را به مهمانخانه منتقل کند. استون میگوید آثارش اکنون در گالریهای سراسر جهان فروخته میشوند.
او در ماه ژوئن پس از ۳۳ سال بار دیگر به دنیای مدلینگ بازگشت و بهعنوان مدل پایانی شوی پوشاک مردانه وتما (Vetements) در پاریس روی صحنه رفت. استون درباره گورام گواسالیا، طراح این برند، گفت: «از آشنایی با او خیلی خوشم آمد، چون بسیار بااستعداد و باهوش است و کاری که انجام میدهد از نظر من کاملا پانک است. من واقعا دوران پانک را تجربه کردهام، پس پانک را خیلی دوست دارم و حقیقتا با آن احساس نزدیکی میکنم.»
این تجربه او را به یاد سالهای نخست مدلینگش در اروپا انداخت: «وقتی ۱۹ ساله بودم، دوستپسری ۳۸ ساله داشتم که طراح پارچههای ابریشمی بود. بهواسطه او همه طراحان را میشناختم. با هم به نقاط مختلف جهان سفر کردیم و رابطهمان در طول ۳۰ سال بارها قطع و دوباره برقرار شد. هنوز هم بهترین دوستان یکدیگریم.»
وقتی از او پرسیده شد آیا هیچوقت به ازدواج فکر کردهاند، پاسخ داد: «او حاضر بود با من ازدواج کند، اما من نمیخواستم در اروپا زندگی کنم. میدانستم قرار است بازیگر شوم و سرنوشتم چیست. از کودکی واقعا میدانستم که این اتفاق برایم میافتد. ماجرا فقط بازیگری نبود؛ میدانستم قرار است فوقالعاده مشهور شوم و کارهای زیادی هست که باید انجام دهم. فقط میدانستم.»
استون طی یک سال اخیر مقابل دوربین هم فعال بوده و در «Euphoria»، کمدی اکشن «Nobody 2» و کمدیدرام مستقل «In Memoriam» حضور یافته است.
او امیدوار است در آینده روی صحنه برادوی نیز دیده شود. استون فاش کرد که برای به دست آوردن حقوق اجرای نمایشی «All About Eve» تلاش کرده است. او درباره نقش مارگو چنینگ، ستاره سالخورده برادوی که بتی دیویس آن را در فیلم سال ۱۹۵۰ بازی کرد، گفت: «میتوانم مارگو چنینگ خوبی باشم؛ حتی در خواب هم از پسش برمیآیم. بیایید شروع کنیم. آنجا که میگوید: “از مردها متنفرم.”»
استون تاکنون پیشنهادهایی برای حضور در برادوی دریافت کرده، اما هیچکدام برایش مناسب نبودهاند. او همچنین ایده تازهای را با مدیر برنامههایش در میان گذاشته است: «گفتم میشود حقوق “Mame” را بگیریم و داستانش را در دوران پانک بازآفرینی کنیم؟ میتوانم در یک فروشگاه بزرگ در نیویورک کار کنم، سرپرستی کودکی دورگه را بر عهده بگیرم و میم دوران پانک باشم. بچه میتواند موهایش را مدل موهاک بزند و من هم موهای بلوند دکلرهشده به سبک بلاندی داشته باشم. دبی هری و بیلی آیدل هم میتوانند موسیقی را بسازند.»
ایده دیگری که در ذهن او شکل گرفته، اقتباسی با جابهجایی جنسیتی از «La Cage Aux Folles» است؛ موزیکال برنده جایزه تونی درباره زوجی هم جنس گرا که یک کلوب درگ را اداره میکنند و وقتی پسر یکی از آنها خانواده محافظهکار نامزدش را برای شام دعوت میکند، میکوشند فقط برای یک شب هویت واقعی خود را پنهان کنند.
استون درباره نسخه پیشنهادی خود گفت: «“La Cage” با دو زن؛ من نقش سمت ظریف و زنانه را بازی میکنم و باید یک زن درشتهیکل و مردانه پیدا کنیم که مجبور شود ظاهر زنانهتری به خودش بگیرد.»
او سپس با خنده اضافه کرد: «این ایدهها را برای مردم تعریف میکنم و آنها فقط نگاهم میکنند و میگویند: “تو دیگر چه کوفتی مصرف میکنی؟”»
اما همانطور که حالا مشخص است، استون این روزها تقریبا چیزی مصرف نمیکند. او این دوره از زندگیاش را چنین توصیف کرد: «سال گذشته برای من دورهای بود که واقعا زندگیام را دوباره پس گرفتم.»





